جستارها | محمدامین نوری
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟ قسمت اول یکی از مسائلی که این سالها در محافل مختلف مطرح بوده است، مقایسه ایران و ترکیه از نظر تفاوت در رویکرد در سیاست خارجی و روند توسعه است. در این مقایسه رایج، گویی ترکیه با اتخاد سیاستی بهظاهر عاقلانهتر با سازش و ادغام در اقتصاد غرب به توسعه اقتصادی رسیده و در مقابل، ایران با مقاومت و تنشزایی در برابر غرب از توسعه اقتصادی بازمانده و موجودیت خود را در معرض خطر قرار داده است. البته این مقایسه وجوهی دارد که آن را قابل توجه میسازد: ایران و ترکیه از حیث جمعیت، وسعت سرزمینی و منطقه جغرافیایی مشابهت جدی دارند. همچنین صرفنظر از تفاوتهایی که در مذهب (تشیع در ایران و تسنن در ترکیه) و سیر تاریخی این دو کشور وجود دارد، این دو کشور در مجموع از نظر فرهنگی-تاریخی نیز مشابهت دارند. از همین رو این دو قابل مقایسهاند و ما با یک قیاسمعالفارق (مانند مقایسه ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس یا کشورهای شرق آسیا) روبهرو نیستیم. در مقایسه مشهور، بیان میشود که تفاوت وضعیت اقتصادی امروز ایران و ترکیه حاصل تفاوت دو رویکرد سیاسی است: ایران با انتخاب سیاست مقاومت و تنشزایی، خود را علنا وارد درگیری با آمریکا و اسرائیل کرده است. در حالی که ترکیه با اتخاذ یک رویکرد عقلانی و واقعگرا، خود را در اتحادهای منطقهای و جهانی قرار داده و سعی کرده حداکثر استفاده را از این فرصتها ببرد. لذا با روسیه و آمریکا، با ناتو و چین بهطور همزمان همکاری کرده و با اسرائیل تبادلات تجاری داشته و از همین رو، به توسعه دست پیدا کرده است. اما حاصل رویکرد ایران؛ درگیری، تحریم و هزینهتراشیهای فراوان و بیمورد بوده است. به بیان دیگر، گویی ایران رویکردی «ایدئولوژیک» داشته، درحالیکه ترکیه عاقلانهتر عمل کرده است. در چند قسمت سعی میکنم با اتخاذ رویکرد تحلیلی و بر اساس واقعیتهای جغرافیایی و تاریخی و از منظری واقعگرایانه این دو کشور را مقایسه کنم. لازم است توجه کنیم که از منظر واقعگرایانه، سیاست کشورها تماما متأثر از ارادههای سیاستمداران (سکولار یا ایدئولوژیک) نیست. وقتی بخواهیم از این منظر پدیدهها را بررسی کنیم، باید بپرسیم چگونه ترکیه سیاست سازش یا ادغام در قدرتهای جهانی را توانسته اتخاذ کند، اما ایران در این سیاست موفق نبوده است و به جای آن سیاست مقاومت و استقلال را پیگیری کرده است. در این نگاه بنیادیترین عاملی که سیاست را شکل میدهد، «جغرافیا» است که بر مبنای آن اقتصاد، فرهنگ و تاریخ شکل میگیرد. از همین رو، از جغرافیا شروع میکنیم و بحث خود را به اقتصاد و فرهنگ گسترش میدهیم: ۱. مقایسه جغرافیایسیاسی جغرافیای ترکیه: با دقت به نقشه ترکیه، اولین چیزی که میبینیم این است که ترکیه با غرب آسیا، روسیه، منطقه قفقاز و اروپا همسایه است؛ یعنی میتواند مانند پل اتصال میان غرب آسیا، روسیه و اروپا عمل کند. از همین رو، در عمل هم نقش لولا را در نسبت با جغرافیای پیرامون خود ایفا میکند. همچنین، این کشور عملا بین دو قطب اقتصادی مکمل واقع شده است: روسیه و غرب آسیا که منبع انرژی هستند و اروپا که یک قطب صنعتی و نیازمند به انرژی است. دقیقا بر اساس این موقعیت کلیدی، ترکیه به مسیر انتقال انرژی به اروپا تبدیل شده است و همین تبدیل شدن به مسیر ترانزیت، ترکیه را در* زنجیره ارزش اروپا* حاضر میسازد: ترکیه کالاهای صنعتی تولید شده در اروپا را به غرب آسیا و روسیه منتقل میکند و همچنین به عنوان بخشی از زنجیره ارزش آن در حلقههای پایانی آن عمل میکند. بنابراین اقتصاد ترکیه (در امتداد جغرافیای لولایی آن) یک اقتصاد واسطه است و در وسط زنجیره ارزش واقع است. از همین رو، ترکیه توانسته با نقشی ترانزیتی و کریدوری، با آنکه نه چندان مواد خام دارد و نه یک صنعت پیشرفته، به توسعه اقتصادی دست پیدا کند. نکته دیگر آنکه ترکیه به دلیل همسایگی با روسیه و اروپا، به عنوان یک «حائل» هم نقش بازی میکند و میتواند بخشی از محور مهار روسیه توسط بلوک غرب باشد. عضویت در ناتو و میزبانی از پایگاههای آمریکایی نیز دقیقا به همین دلیل است. پایان قسمت اول ادامه دارد... #ژئوپولیتیک @essays
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟
قسمت دوم
۱. مقایسه جغرافیایسیاسی
جغرافیای ایران:ایران متصلکننده شمال، جنوب، مرکز و غرب آسیا است. ایران چهارراه سه قاره است. مسیرهای شمالی-جنوبی و شرقی- غربی در آسیا همه از ایران عبور میکنند. از این جهت، جغرافیای ایران به ترکیه شبیه است. اما ایران دو ویژگی بسیار مهمتر نیز دارد: اولا برخلاف ترکیه، ایران خود منبع غنی انرژی است، و ثانیا مسلط بر خلیج فارس به عنوان قطب اصلی انرژی دنیاست. این اشتمال و تسلط بر منابع، باعث میشود که ایران خود به محل تعارض قدرتها تبدیل شود؛ یعنی قدرتها مایل هستند آن را تحت کنترل مستقیم داشته باشند. یعنی به علت وجود منابع انرژی و تسلط بر این منطقه حیاتی، قدرتهای جهان نمیخواهند از ایران صرفا به عنوان یک مسیر استفاده کنند، بلکه بر سر تصاحب آن همواره نزاع دارند.
ضمن اینکه به دلیل بهرهمندی از منابع معدنی و انرژی، ایران با حضور در زنجیرههای ارزش جهانی در یک نقش کریدوری و ترانزیتی یا واسطه و مونتاژگر محدود نمیشود، بلکه به نحو طبیعی به سرعت به یک قدرت درونزای اقتصادی بدل میشود. علاوه بر این موارد، ایران با بهرهمندی از دو رشتهکوه بلند، کویرهای وسیع و همچنین کوهستانهای مرکزی متعدد، عملا مانند یک دژ طبیعی است که نفوذ به آن بسیار مشکل است.
بنابراین به لحاظ جغرافیایی برخلاف ترکیه که یک مسیر ترانزیتی خوب و بیخطر است، ایران یک دژ تسخیرناپذیر طبیعی است که در قلب غرب آسیا و در محل مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب واقع شده، بر منابع انرژی جهانی (خلیج فارس) مسلط است و خود نیز سرشار از منابع مختلف است. از همین رو ایران به نحو طبیعی و جغرافیایی، یک تهدید بالقوه برای قدرتها فرامنطقهای است. زیرا ایران قدرتی بالقوه درونزاست که میتواند نظم تمام منطقه پیرامونی خود را تحت تاثیر قرار دهد. پرواضح است که بلوک غرب چنین تهدید بالقوهای را به آسانی نمیتواند بپذیرد زیرا همواره بیم دارد که با توسعه صنعتی به سرعت به یک قدرت مستقل و نظمساز بدل شود.
۲. مقایسه اقتصادسیاسیهمانطور که گفتیم، ایران به سبب غنای جغرافیایی، امکان تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای و حتی جهانی را دارد؛ اتفاقی که در طول تاریخ بارها رخ داده است. درحالیکه ترکیه تنها میتواند نقش مواصلاتی و لولایی داشته باشد. از همین رو، اقتصادی که در ترکیه بر مبنای این جغرافیای لولایی ساخته میشود، هم اقتصادی واسطه است و ذاتا متکی بر سرمایهگذاری خارجی، صادرات و گردشگری است. نتیجه این اقتصاد برونزا، یک رشد سریع اما وابسته و شکننده است. مشکلاتی که در اقتصاد جهانی پدید میآید، خیلی سریع در اقتصاد ترکیه نیز خود را نشان میدهد و بروز بحرانهای مالی و تورمی متعدد ترکیه (همزمان با بحرانهای جهانی) ریشه در همین مسئله دارد.
اما ایران به دلیل عمق استراتژیک و منابع فراوان، نمیتواند سیاست اتکا بر منابع خارجی را پیگیری کند. علت این امر یک قاعده تثبیت شده جهانی است: «اگر منابع غنی و صنعت پیشرفته هر دو یکجا جمع شوند، آن کشور به یک هژمونی تبدیل میشود.» از همین رو، نظم غربی هرگز اجازه نمیدهد که ایران همزمان منابع زیاد و صنعت پیشرفته داشته باشد. بنابراین اگرچه ایران در ۳۰ سال اخیر بهشدت تلاش کرده تا وارد سیاست ادغام در بلوک غرب شود، اما مجال این فرصت به آن داده نشده، مبادا به یک قدرت غیرقابل کنترل تبدیل شود.
از آنجاکه ایران امکان سیاست درهای باز را نداشته است، به ناچار تلاش برای یک اقتصاد مستقل را در پیش گرفته است. این اقتصاد به دلیل تضادی که با اقتصادسیاسی نفتی پیشین ایران دارد، موجب مشکلات و نابسامانیهای داخلی فراوانی شده است و به دلیل محدودیت سرمایهگذاری خارجی، رشد کُندی دارد اما دارای یک مزیت بزرگ است: در برابر فشار خارجی بسیار مقاوم است. از همین رو، اقتصاد ایران زیر فشار گستردهترین تحریمها نیز دچار فروپاشی نشده است...
پایان قسمت دوم
ادامه دارد...
#ژئوپولیتیک
@essays
قسمت دوم
۱. مقایسه جغرافیایسیاسی
جغرافیای ایران:ایران متصلکننده شمال، جنوب، مرکز و غرب آسیا است. ایران چهارراه سه قاره است. مسیرهای شمالی-جنوبی و شرقی- غربی در آسیا همه از ایران عبور میکنند. از این جهت، جغرافیای ایران به ترکیه شبیه است. اما ایران دو ویژگی بسیار مهمتر نیز دارد: اولا برخلاف ترکیه، ایران خود منبع غنی انرژی است، و ثانیا مسلط بر خلیج فارس به عنوان قطب اصلی انرژی دنیاست. این اشتمال و تسلط بر منابع، باعث میشود که ایران خود به محل تعارض قدرتها تبدیل شود؛ یعنی قدرتها مایل هستند آن را تحت کنترل مستقیم داشته باشند. یعنی به علت وجود منابع انرژی و تسلط بر این منطقه حیاتی، قدرتهای جهان نمیخواهند از ایران صرفا به عنوان یک مسیر استفاده کنند، بلکه بر سر تصاحب آن همواره نزاع دارند.
ضمن اینکه به دلیل بهرهمندی از منابع معدنی و انرژی، ایران با حضور در زنجیرههای ارزش جهانی در یک نقش کریدوری و ترانزیتی یا واسطه و مونتاژگر محدود نمیشود، بلکه به نحو طبیعی به سرعت به یک قدرت درونزای اقتصادی بدل میشود. علاوه بر این موارد، ایران با بهرهمندی از دو رشتهکوه بلند، کویرهای وسیع و همچنین کوهستانهای مرکزی متعدد، عملا مانند یک دژ طبیعی است که نفوذ به آن بسیار مشکل است.
بنابراین به لحاظ جغرافیایی برخلاف ترکیه که یک مسیر ترانزیتی خوب و بیخطر است، ایران یک دژ تسخیرناپذیر طبیعی است که در قلب غرب آسیا و در محل مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب واقع شده، بر منابع انرژی جهانی (خلیج فارس) مسلط است و خود نیز سرشار از منابع مختلف است. از همین رو ایران به نحو طبیعی و جغرافیایی، یک تهدید بالقوه برای قدرتها فرامنطقهای است. زیرا ایران قدرتی بالقوه درونزاست که میتواند نظم تمام منطقه پیرامونی خود را تحت تاثیر قرار دهد. پرواضح است که بلوک غرب چنین تهدید بالقوهای را به آسانی نمیتواند بپذیرد زیرا همواره بیم دارد که با توسعه صنعتی به سرعت به یک قدرت مستقل و نظمساز بدل شود.
۲. مقایسه اقتصادسیاسیهمانطور که گفتیم، ایران به سبب غنای جغرافیایی، امکان تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای و حتی جهانی را دارد؛ اتفاقی که در طول تاریخ بارها رخ داده است. درحالیکه ترکیه تنها میتواند نقش مواصلاتی و لولایی داشته باشد. از همین رو، اقتصادی که در ترکیه بر مبنای این جغرافیای لولایی ساخته میشود، هم اقتصادی واسطه است و ذاتا متکی بر سرمایهگذاری خارجی، صادرات و گردشگری است. نتیجه این اقتصاد برونزا، یک رشد سریع اما وابسته و شکننده است. مشکلاتی که در اقتصاد جهانی پدید میآید، خیلی سریع در اقتصاد ترکیه نیز خود را نشان میدهد و بروز بحرانهای مالی و تورمی متعدد ترکیه (همزمان با بحرانهای جهانی) ریشه در همین مسئله دارد.
اما ایران به دلیل عمق استراتژیک و منابع فراوان، نمیتواند سیاست اتکا بر منابع خارجی را پیگیری کند. علت این امر یک قاعده تثبیت شده جهانی است: «اگر منابع غنی و صنعت پیشرفته هر دو یکجا جمع شوند، آن کشور به یک هژمونی تبدیل میشود.» از همین رو، نظم غربی هرگز اجازه نمیدهد که ایران همزمان منابع زیاد و صنعت پیشرفته داشته باشد. بنابراین اگرچه ایران در ۳۰ سال اخیر بهشدت تلاش کرده تا وارد سیاست ادغام در بلوک غرب شود، اما مجال این فرصت به آن داده نشده، مبادا به یک قدرت غیرقابل کنترل تبدیل شود.
از آنجاکه ایران امکان سیاست درهای باز را نداشته است، به ناچار تلاش برای یک اقتصاد مستقل را در پیش گرفته است. این اقتصاد به دلیل تضادی که با اقتصادسیاسی نفتی پیشین ایران دارد، موجب مشکلات و نابسامانیهای داخلی فراوانی شده است و به دلیل محدودیت سرمایهگذاری خارجی، رشد کُندی دارد اما دارای یک مزیت بزرگ است: در برابر فشار خارجی بسیار مقاوم است. از همین رو، اقتصاد ایران زیر فشار گستردهترین تحریمها نیز دچار فروپاشی نشده است...
پایان قسمت دوم
ادامه دارد...
#ژئوپولیتیک
@essays
۲۷۶
۱۵:۵۸