#استراتژی_آمریکایی
بخش دوم: اولین #مرد_دیوانه که بود؟!
اگرچه مبانی تئوریک «نظریهی مرد دیوانه» پیش از دههی ۱۹۷۰ در آثار اندیشمندانی مانند توماس شلینگ مطرح شده بود، اما نخستین کسی که تلاش کرد این نظریه را بهصورت عملی در سیاست خارجی ایالات متحده به کار گیرد، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور آمریکا (در سال های ۱۹۶۹–۱۹۷۴)، بود.
نیکسون معتقد بود که اگر رهبران شوروی و ویتنام شمالی تصور کنند او فردی غیرقابل پیشبینی است و ممکن است حتی از اقدامات بسیار افراطی، از جمله استفاده از سلاح هستهای، ابایی نداشته باشد، احتمال بیشتری دارد که برای جلوگیری از تشدید بحران، امتیاز بدهند.در همین راستا، نیکسون از وزیر امور خارجه خود، هنری کیسینجر، خواست این پیام را به مقامات شوروی منتقل کند که رئیسجمهور آمریکا ممکن است در صورت ادامه جنگ ویتنام، تصمیمهایی بگیرد که از دید دیگران «غیرعقلانی» یا «خطرناک» به نظر برسد.هدف نیکسون این نبود که واقعاً وارد یک جنگ هستهای شود، بلکه میخواست این تصور را در ذهن طرف مقابل ایجاد کند که چنین احتمالی وجود دارد. به نوعی، او تلاش میکرد عدم قطعیت را به ابزاری برای افزایش فشار سیاسی تبدیل کند.
یکی از مهمترین مصادیق اجرای این سیاست، عملیات Giant Lance در اکتبر سال ۱۹۶۹ بود. در این عملیات، آمریکا تعدادی بمبافکن راهبردی B-52 مجهز به سلاح هستهای را به پرواز درآورد و در نزدیکی مرزهای اتحاد جماهیر شوروی به گشتزنی واداشت. این اقدام با محرمانگی کامل انجام شد و هدف آن ارسال یک پیام غیرمستقیم به مسکو بود:«اگر جنگ ویتنام ادامه پیدا کند، نیکسون ممکن است دست به اقداماتی بسیار خطرناک بزند.» این عملیات بخشی از تلاش برای باورپذیر کردن تصویر «رئیسجمهوری غیرقابل پیشبینی» بود.
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
اگرچه مبانی تئوریک «نظریهی مرد دیوانه» پیش از دههی ۱۹۷۰ در آثار اندیشمندانی مانند توماس شلینگ مطرح شده بود، اما نخستین کسی که تلاش کرد این نظریه را بهصورت عملی در سیاست خارجی ایالات متحده به کار گیرد، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور آمریکا (در سال های ۱۹۶۹–۱۹۷۴)، بود.
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
۳۵۴
۸:۴۶