بخش سوم: #شوک_و_بهت و جنگ ۱۲ روزه! برخی تحلیلگران معتقدند که جنگ ۱۲ روزهی ایران و رژیم صهیونیستی در ژوئن ۲۰۲۵ را میتوان از منظر برخی مؤلفههای استراتژی Shock and Awe تحلیل کرد. در آغاز درگیری، رژیم صهیونیستی با اجرای حملات گسترده و همزمان علیه اهداف هستهای، نظامی و ترور سران نظامی و نخبگان در ایران، تلاش کرد در همان ساعات نخست، برتری عملیاتی خود را به نمایش بگذارد و توان تصمیمگیری و واکنش سریع طرف مقابل را تضعیف کند. پس از آن نیز آمریکا با حمله به برخی تأسیسات هستهای ایران، نقش مستقیمی در تشدید عملیات ایفا کرد. نوع هدف قراردادن سران نظامی و دانشمندان هستهای، از منظر آمریکا و رژیم صهیونیستی میتوانست اختلال مهمی در طرز تصمیمگیری ایران برای پاسخگویی را ایجاد کند. و در نهایت تضعیف حاکمیت با فرو رفتن آن در شوک اولیه، انتظار دور از ذهنی شمرده نمیشد. از دید برخی ناظران، این عملیات تنها بر وارد کردن خسارت نظامی متمرکز نبود، بلکه ایجاد شوک روانی، نمایش برتری فناوری و القای هزینههای سنگینِ ادامهی درگیری نیز بخشی از اهداف آن بود. استفاده از حملات دقیق، عملیات اطلاعاتی، هدف قرار دادن مراکز حساس و انتشار گسترده تصاویر و اطلاعات مربوط به عملیات، با برخی از مؤلفههای دکترین Shock and Awe همخوانی دارد. با این حال، دربارهی اینکه آیا این جنگ را میتوان یک نمونهی کامل از اجرای موفقیتآمیز استراتژی شوک و بهت دانست، اتفاق نظر وجود ندارد. برخی پژوهشگران معتقدند که عملیات اولیه شباهتهای قابل توجهی با این راهبرد داشت، اما تداوم پاسخهای متقابل ایران و ادامهی درگیریها تا زمان برقراری آتشبس نشان میدهد که هدف کلاسیک این دکترین، یعنی فلج کردن سریع و کامل اراده و توان تصمیمگیری طرف مقابل، بهطور کامل محقق نشد. از این رو، جنگ ۱۲ روزه بیشتر بهعنوان نمونهای معاصر با مؤلفههای شوک و بهت قابل بررسی است، نه لزوماً اجرای کامل این دکترین. چراکه به هدف ایجاد اختلال کامل در تصمیمگیری ایران، منجر نشد. پایان استراتژی سوم #پرونده_ویژه@faezoun_thinktank