بله | کانال خط گسل
عکس پروفایل خط گسلخ

خط گسل

۲۱ عضو
جامعه طبیعی یک دست نیست، قطعاتی متنوعی دارد که در کنار هم تصویری کلی از سلایق، عقاید و ذائقه‌های فرهنگی را به نمایش می‌گذارند؛ اما آنچه این جزایر متکثر را جامعه می‌کند مرزهای مشترکی است که پیوندها را به وجود می‌آورد. البته در جامعه پویا مدام این مرزها در حال تغییرند.با این همه، زمانی که میان این مرزها اصطکاک رخ می‌دهد، باید منتظر بحران بود. مرزها در چنین وضعیتی مانند گسل‌های زمین‌شناسی عمل می‌کنند و این اصطکاک‌ها می‌توانند منجر به زلزله‌های اجتماعی شوند.ما در این مجال خواهیم کوشید با حرکت بر روی «خط گسل»؛ توصیفی در حد توان جزئی نگر، درباره بحران های در جریان جامعه ایران ارائه دهیم.
البته نویسندگان دیدگاه‌های مستقل کارشناسی خود را در جهان علوم اجتماعی عرضه خواهند کرد که خود این دیدگاه‌ها هم اصل تنوع و تکثر را در نظر دارند؛ اما در عین‌حال، در یک چیز مشترکند؛ آینده جامعه ایران برای ما دغدغه است.
فعالیت «خط گسل» با روزهای پر التهاب جنگ رمضان آغاز شده و امیدواریم ادامه پیدا کند.
@fault_line

۲۲:۲۵

thumbnail
صورتی در زیر داردهر چه در بالاستی
« این شب‌ها میادین بزرگ تهران و شهرهای دیگر ایران، محل تجمع، جمعیت‌هایی است که با شعارهای مشترک دفاع از ایران به عنوان وطن، جغرافیا و هویت میهنی جمع می‌شوند تا دیوار آتشی در برابر اندیشه تجاوز، تجزیه، تضعیف و تعرض به آن ایجاد کنند.» این گزاره را یک روزنامه نگار منصف، می‌تواند درباره تجمعات شبانه ایام جنگ بنویسد؛ توصیف و تعلیلی است از لایه بیرونی یک پدیده اجتماعی که مورد استفاده رسانه‌ها قرار می‌گیرد، اما آیا یک مشاهده‌گر علوم اجتماعی هم باید به همین حد بسنده کند؟کلیفورد گیرتس، انسان شناس بزرگ آمریکایی، معتقد بود که برای درک پدیده ها و رویدادهای اجتماعی باید سعی کرد تا آنها را لایه لایه به توصیف در آورد. پدیده‌هایی مانند آنچه این شبها در خیابانهای شهرهای ایران می‌بینیم و در خیابان‌ها در جریان هستند، شبکه‌هایی از نمادهایی هستند که معانی عمیقی را با خود حمل می‌کنند. این معناها مانند اخبار و توصیف‌های ژورنالیستی، کوتاه مدت و گذرا نخواهند بود و در میانه تیترهای جنجالی گم نمی‌شوند، بلکه در حافظه‌های بلندمدت رسوب کرده و ذهنیت‌ها را تغییر می‌دهند.اجازه بدهید با مثالی این تفاوت ها را روشن تر کنیم. از زاویه ژورنالیستی و رسانه‌ای، به دعوت مراجع رسمی و برای حمایت از نظام سیاسی در برابر هجمه خارجی و دفاع از حدود میهنی از شبهای اول شروع جنگ رمضان، مردم در میادین و خیابانهای شهرها تجمع می‌کنند و سرودها و شعار های حماسی سر می‌دهند. اما از دید توصیف یک پدیده اجتماعی ماجرا همین جا تمام می‌شود؟ از دید یک مشاهده گر اجتماعی اولین سوال این است که چه کسانی به این تجمعات می‌آیند؟ از چه طبقات اجتماعی، با چه سبک زندگی، چه سابقه تحصیلات؟ اینها چه شعارهایی سر می‌دهند، چقدر از این شعارها را خودشان می‌سازند؟ چقدر از اشعار را؟ چه ترکیب جنسیتی دارند؟ چه تغییراتی در برنامه های رسمی می‌دهند و چقدر از این تغییرات را تثبیت می‌کنند؟ادبیاتی که در شعار دادن، یا سرود خواندن استفاده می‌کنند، چه مفاهیم ثابت و مشترکی دارد که مورد پذیرش همه قرار می‌گیرد.میشل دو سرتو معتقد است، اگر چه مردم در چارچوب‌های رسمی زندگی می‌کنند و اصول آنها را قبول کرده و در مجراهایی که تعیین می‌کنند پیش می‌روند؛ اما جامعه هیچگاه خلاقیت خود را از دست نمی‌دهد. مردم از طریق تاکتیک‌های منحصر به فرد خود تغییراتی را به صورت مداوم و زنده در آن چارچوب ها ایجاد می‌کنند. و بنا به سلایق خود، هر چند جزئی این چارچوب ها را تغییر می‌دهند. نکته اینجاست که این تغییرات تاکتیکی ممکن است پس از مدتی تثبیت شود، و چارچوبهای جدید به صورت فرهنگ در جامعه هم تثبیت شده و هم نفوذ می‌کند.پدیده‌های اجتماعی از این دست؛ یک پیام و شکل سیاسی دارد که پس از پایان موقعیت – مثلاً در اینجا جنگ- به موضوعی تاریخی تبدیل خواهد شد، اما لایه زیرینی هم دارد که فرهنگی است و شامل عادات، طبقه بندی‌ها و هنجارهای تثبیت شده خواهد بود. این لایه همیشه زنده و جاری است. فراموش نکنیم این پدیده‌ها نه تنها خود را معرفی می‌کنند و فرهنگ و خرده فرهنگ های ماندگارشان را خواهند ساخت، بلکه حاشیه های خود را هم شکل داده که آن خود داستان دیگری است.
* بونصر مشکان
@fault_line

۱۹:۰۹

thumbnail
تکنولوژی ابزار نیست؛ ما ابزاریم!بریده‌ای از کتاب
جنگ رمضان به لحاظ سطح استفاده از تکنولوژی یکی از منحصر بفرد ترین درگیری‌های نظامی بشر بود. کار به آنجا رسید که نام غولهای بزرگ تکنولوژی هم به جهت ایفای نقش در جنگ و هم به دلیل هدف قرار گرفته شدن به واسطه نقش‌شان در تجاوز، بر سر زبان‌ها افتاد. سارا شارما در مقدمه جدید ترین کتابش «ابزارهای تحمل‌ناپذیر؛ فیمنیسم علیه غول تکنولوژی!»، تصاویری از زندگی رهبران غولهای تکنولوژی چون، ایلان ماسک، جف بزوس و ریچارد برانسون، را به نمایش می‌گذارد که به شکلی بدیع رابطه انسان و تکنولوژی را باز تعریف می‌کند:
«وقتی نگاه عمیق‌تری به دسیسه‌های آن‌ها می‌اندازیم، درمی‌یابیم که آن‌ها محیط‌های رسانه‌ای را ترجیح می‌دهند و پرورش می‌دهند که به آن‌ها اجازه می‌دهد از ابزارها استفاده کنند، در حالی که خودشان هرگز در معرض خطرِ «ابزار شدن» قرار نگیرند. به عبارت دیگر، پدرِ بیگ‌تک واقعاً تکنولوژی‌ها را به عنوان ابزار نمی‌بیند، بلکه همان‌طور که در ادامه توضیح خواهم داد، آن‌ها تکنولوژی‌ها را به عنوان «محیط‌هایی» تصور می‌کنند که در آن قدرت خود را پرورش داده، مدیریت کرده و گسترش دهند. اما من و شما، ما همان ابزارها هستیم».@fault_line

۲۱:۱۶

چوب جادوی علوم سیاسی یا تصویر بی‌ثباتی در لحظه علوم اجتماعی!
مصطفی حریری
علوم سیاسی، از ابزارها و علوم مورد علاقه حاکمیت‌ها و رهبران بوده و احتمالا خواهد بود. این گزاره دلیل ساده‌ای هم دارد. علوم سیاسی، چشم‌انداز واضح و نسخه‌های قطعی در چنته دارد، چیزی که در کشکول علوم اجتماعی پیدا نمی‌شود.
کافی است از متخصص علوم سیاسی بخواهید پدیده‌ای مانند جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل را تحلیل کند، خیلی طول نمی‌کشد که لیستی از عوامل و ریشه‌ها را ردیف کرده بعد با دیدی تقلیل‌گرایانه، عوامل مهم و تعیین کننده را استخراج کرده و به شما توصیفی از وضعیت فعلی و آینده ارائه کند! این دقیقا چیزی است که یک حاکمیت نیاز داشته و از آن استقبال خواهد کرد. فرقی نمی‌کند، وزیر باشد یا رئیس جمهور، حاکمیت‌ها گزارش سر راست و شفاف می‌خواهند و نهایتاً نسخه‌ای قابل ارائه. در مقابل علوم اجتماعی اقلاً در کلیتش نسخه پیچی نمی‌کند. تعدد و تنوع عواملی که بر شکل‌گیری یک پدیده اثر می‌گذارد دست متخصص علوم اجتماعی را از ارائه تفسیر شفاف و سر راست کوتاه می‌کند.
تئوری‌های جدید در علوم اجتماعی این موضع را تشدید می‌کند و البته ظهور این تئوری‌ها بی‌منطق هم نیست. برونو لاتور در کتاب «بازچینش امر اجتماعی» با حمله به تقلیل‌گرایی حتی خود علوم اجتماعی کلاسیک را زیر سوال می‌برد. از دیدگاه لاتور، جامعه شناسان مصطلح همواره می‌کوشند تا پدیده‌های انسانی و اجتماعی را به ضرب و زور در چارچوب‌های ابداعی خود بگنجانند.
اما آیا می‌توان یک عامل را به راحتی از دایره عوامل موثری حذف کرد؟ دیدگاه‌هایی مانند ANT یا کنش‌گر شبکه در مواجهه با پدیده‌های اجتماعی عوامل را وزن‌کشی نمی‌کند بلکه آنها را در شبکه‌های به هم مرتبط تعریف کرده که به صورت مداوم در حال تغییر است.
از دیدگاه یک صاحب‌نظر علوم اجتماعی که از دیدگاه شبکه‌ای به صحنه نگاه می‌کند؛ پدیده‌ای مانند جنگ حاضر با یک تحلیل چند عاملی قابل هضم نیست، عوامل متعددی در وضعیت موجود و آتی موثرند که به راحتی نمی‌توان آنها را هرس کرد. این عوامل بر هم موثرند و اثر یکدیگر را تعدیل و تثبیت می‌کنند.مثلاً آیا سابقه دیدگاه‌های فلان مشاور اقتصادی تیم مذاکره کننده ایرانی با دیدگاه های اقتصادی تیم مذاکره کننده آمریکا بر هم موثرند؟ شاید خیلی دور به نظر برسند، ممکن است ناظری به درستی بگوید این دو هیچ ارتباطی با هم نداشته‌اند، اما به لحاظ مفهومی می‌توانند بر شکل میدان[اجتماعی] تأثیر بگذارند و لزوماً این اثر کم نیست. گاه تنها یک کلمه در گفتمان یکی از تیم‌های مذاکره کننده، یا در سخنرانی یک فرد سیاسی می‌تواند یک توافق در دسترس را تخریب کند و بالعکس.
علوم اجتماعی، خصوصا در دیدگاه های جدید خود هیچ عاملی را نمی‌تواند نادیده بگیرد و از همه مهم‌تر رابطه بین عوامل را سیال و مداوما در حال تغییر خواهد دید. درست است که دستش از نسخه‌های شفابخش و چوب‌های جادویی و منطق ریاضی p آنگاه q خالی است؛ اما قادر است در طی روندها آرایش عوامل موثر و روندهای تغییر و برهمکنش این عوامل را به نمایش بگذارد تا تصمیم‌گیران دقیق تر بتوانند صحنه را دیده و تغییرات احتمالی را درک کنند.
اما در این مسیر همچنان یک مشکل و مانع بزرگ وجود دارد! سیاست، خصوصاً در زمانه بحران با پروپاگاندا ممزوج شده است. سطحی از پروپاگاندا حتما در پوسته بیرونی نیاز خواهد بود که تولید فنی آن بر عهده متخصصان روابط عمومی و دیپلماسی عمومی است، اما اگر این پروپاگاندا به لایه‌های تصمیم‌سازی نفوذ کند و صحنه‌ای که باید از طریق تصویر پویای شبکه‌های کنش‌گران درک شود با تصاویر ساده‌سازی شده و شماتیک رسانه‌ای جایگزین شود کار سخت خواهد شد.

امروز با توجه به بازیگران بحران که به صورت ذاتی با ثبات بیگانه‌اند و به صورت مرتب تغییر جهت و هویت می‌دهند، فهم سیال بودن شبکه‌های کنش اهمیت بالایی دارد.
درست است که کنشگرانی مانند ترامپ به نماد بی‌ثباتی تصمیم‌گیری سیاسی تبدیل شده‌اند اما تحلیل رفتار او تنها از طریق درک شبکه‌‌ای که در اطرافش قرار داشته و بر او، ادراکش و تصمیماتش موثرند، قابل فهم است؛ اگر نه، پروپاگاندا به ما می‌گوید:«ترامپ در آستانه فروپاشی دچار تذبذب و بی‌ثباتی شده است!» آیا از این گزاره اطلاعات قابل استفاده‌ای در دسترس قرار می‌گیرد؟
علوم اجتماعی خیال ما را راحت نمی‌کند، جواب قطعی ندارد و نهایتا تکلیف معین نمی‌کند، اما می‌کوشد در هر لحظه صحنه را هرقدر پیچیده، دقیق تر و روشن تر مجسم کند. سیاستگذاران کدام را خواهند پسندید؟
@fault_line

۱۱:۰۸

زنانگی و تجمعات شبانهچرا زنان تجمعات را تسخیر می‌کنند؟

حضور وسیع زنان در تجمعات شبانه تهران و دیگر شهرها که از همان شب‌های اول آغاز جنگ شکل گرفت، آن‌قدر پر رنگ بود که به چشم عموم مشاهده‌گران بیاید. اگر کمی دقیق‌تر به این تجمعات نگاه کنیم «ستون فقرات آنها را زنان سرپا نگه داشته اند». راستش را بخواهید این عبارت آخر را عمدا درون پرانتز گذاشتم، چرا که یکی از مهم‌ترین تعبیرهایی است که در تحلیل جنسیتی تجمعات اخیر می‌توان قائل بود. با این همه، هنوز هم صدایی که از این تجمعات شنیده می‌شود، صدایی مردانه است و زنان تنها منویات مردانه را پیش می‌برند که البته با موافقت خود آنها نیز صورت می‌گیرد. شاید به همان تعبیری که آصف بیات از کنشگری زنانه در انقلابهای عربی داشت، در میدان‌های تجمعات ایران هم زنان اولویت را به شعارهایی می‌دهند که مردان منادی آن هستند.با این همه حضور زنانه حتی گسترش یافته است و به حضور خانواده تبدیل شده است. اگر به همان عبارتی که ابتدای یادداشت در گیومه گذاشتم برگردیم با راز ماندگاری تجمعات روبرو خواهیم شد، تنها خانواده است که می‌تواند امکان سکنی را فراهم آورد و یک تجمع موقت را به حضوری چند هفته‌ای تبدیل کند.بر خلاف تعابیر و تحلیل های جنسیتی بعنوان یک مشاهده‌گر می‌خواهم در اینجا تاکید کنم که اگر چه به لحاظ ارتباطاتی ممکن است صدای مردانه و پیام آن اهمیت داشته باشد اما به لحاظ اجتماعی، اتفاقا این ستون فقرات است که هویت اجتماعی در این میدان را شکل خواهد داد.نیمه عمر اجتماعی پیام‌های سیاسی کوتاه است، اما جامعه‌ای که خیابان تسخیر می‌کند خرده ساختارها و خرده فرهنگ‌هایی را تولید خواهد کرد که بسیار ماندگار تر خواهند بود.
زنانی که گروه‌های رژه خودرویی را در محیطی کاملا زنانه سر و سامان می‌دهند، زنانی که با ریتم های موسیقی پرچم ها را به حرکت در می‌آورند و آنها که ساعت‌ها شعار را در طول شب‌های متعدد هفته حفظ می‌کنند جایگاه های اجتماعی را اشغال می‌کنند که بعید است آنها را پس از این واگذار کنند. حتی حضور بانوان موتورسوار و در شکل نمادین دیروز، زنان مسلح، همه معانی خاصی را تداعی می‌کنند که بسیار عمیق تر از صدای شعارهای سیاسی است.
* بونصر مشکان @fault_line

۲۱:۵۳

بازارسال شده از دین، فرهنگ، جامعه | محسن حسام مظاهری
تأملات زندگی در سایه‌ی جنگ ـ ۸
undefinedپل خواجو: تمثیل ایرانundefined

قرار دیشب‌مان، پل خواجو بود. بالای پل و در محوطه و میدان مجاور، با فاصله، چند موکب مختلف طبق روال شب‌های گذشته برپا بودند. یکی‌شان بر ال‌سی‌دی بزرگی یک کلیپ موسیقی به زبان انگلیسی درباره‌ی ایران پخش می‌کرد و چند متر آن‌سوتر، در موکب دیگری، جوانی در حمایت از لبنان و لزوم اتحاد مداحی می‌کرد. حضار هم پاسخش را می‌دادند و پرچم می‌گرداندند. پایین پل و در دهانه‌ها اما حال و هوای دیگری حکمفرما بود. طبق سنت همیشگی، بساط آوازخوانی‌های مردمی برپا بود. در یک دهانه، پسر جوانی «ای ایران» می‌خواند، و چند دهانه آن‌طرف‌ترش جماعتی ترانه‌های آغاسی و مهستی را همخوانی می‌کردند و کف می‌زدند و دو سه نفر هم وسط حلقه می‌رقصیدند. انگار با چند قدم از یک دنیا به دنیای دیگری وارد می‌شدی.
به پیشنهاد پسر کوچکم، در تاریکی شب و در بستر خشک‌شده‌ی رود قدم زدیم. چند دقیقه که پیش رفتیم، برگشتم و حالا از نمای باز پل خواجو ـ این اوج زیبایی و شکوه هنر ایرانی ـ را به تماشا ایستادم. در این نما، بالا و پایین پل در یک کادر قرار می‌گرفتند. تصویری لانگ‌شات از اعضای یک جامعه که با همه‌ی تفاوت‌ها، زبان‌شان از یک جنس بود: شعر و موسیقی. و خواجو، این میراث تاریخی، بین دو گروه پل زده بود.
با این‌که همیشه و از کودکی عاشق این پل بوده‌ام، اما در آن‌ نما زیباتر از همیشه برایم جلوه کرد. تمثیلی بود از خودِ‌ ایران. ایرانی که تصویرش نه به‌تنهایی با پایین پلی‌ها کامل است و نه به‌تنهایی با بالای پلی‌ها (و البته دیگرانی که جزو هیچکدام نیستند). ایرانی که مجموع همه‌ی این‌ تکه‌هاست و اتصال‌دهنده‌ی آن‌ها با هم. هر تعریفی از جامعه که بخواهد با حذف و طرد یکی از این اجزا ساخته شود، محکوم به شکست است. آنچه نیاز ضروری امروز ماست، فهم و پذیرش و به‌رسمیت‌شناختن این تکثر و تنوع است و پایبندی به لوازم آن. چه توسط حاکمیت و چه تک‌تک شهروندان. مدارا و پذیرش دیگری (در همان مختصاتی که هست)، و به عنوان یک اصل پایدار (نه تاکتیکی موقتی برای عبور از بحران جنگ و فردایش روز از نو و روزی از نو)، برای ایرانِ زخمیِ امروز ضرورتی‌تر از هرچیز است. ایرانی که هم زخمِ دی بر تن دارد و هم زخمِ اسفند. در دل این همزیستی است که می‌بینی خانم‌های چادریِ پرچم‌به‌دوش‌ در مسیر برگشت از موکب‌شان، لختی کنار جماعت آوازخوان زیر پل پا سست می‌کنند و به تماشا می‌ایستند، و دختران جوان بدون روسری هم چایی و دمنوش‌ بساط دورهمی دوستانه‌شان را از موکب کنار پل می‌گیرند. پل خواجو، همان ایرانی است که دوستش داریم.
undefined محسن‌حسام مظاهری
۱۴۰۵/۰۲/۰۲@mohsenhesammazaheri

۲۰:۲۷