بازارسال شده از شهریاران
از همان لحظات نخستین جنگ، شهرها و روستاها و دشتها و کوههای سرزمینمان چهره جدیدی به خود گرفته است. چهرهای که تنها حاوی تصویر تلخ ویرانی و خرابی و مرگ نیست. این تصویر جدید، روایتگر صحنهای شکوهمند از مقاومت و پایداری و تابآوری ملی در خاک ایران است که انسانها، بناها و اشیا با نقشی تازه در آن متولد میشوند. کیمیای مقاومت به تمامی حاضران این «منظر فرهنگی» معنایی نو بخشیده تا در کنار هم روایتگر «میراث معنوی مقاومت» ایران باشند.
نیمکتهای در هم شکسته کلاس درس میناب، پرچم خونین خیابان انقلاب، موضع دفاع سرباز وطن پای پرتابگرها، رد پرتاب موشک سجیل در افق دشتهای ایران و آیینهکاریهای درهم شکسته کاخ گلستان، نمونههایی رنگارنگ از مظاهر کالبدی این مقاومتند. و از سویی، پژواک حضور مردم در موقعیتها و صورتهای مختلف، در امتداد خیابانها، پیرامون میدانها، و در قاب پنجره خانههایشان نمونههایی از مظاهر انسانی این مقاومت را به تصویر میکشند.
در این میانه بر ما فرزندان ایران است که پیام مقاومت خاکمان را چون جان حفاظت کنیم، آن را بارور سازیم و به نسلهای آینده برسانیم. پویش شهریاران فراخوانی است به تمامی اهالی معماری و شهرسازی برای حفاظت و روایت ایستادگی خاک و خانه و خیابانهای ما. چنانکه آوار ویرانی یا گذر عابران داستان پایداری و مقاومت مردمان این سرزمین را به دست فراموشی نسپارد.
|شهریاران|حفاظت از منظر فرهنگی مقاومت ایرانسازمان مردمنهاد میراث مقاومت
@Shahryaran_Iran#اندیشهها
نیمکتهای در هم شکسته کلاس درس میناب، پرچم خونین خیابان انقلاب، موضع دفاع سرباز وطن پای پرتابگرها، رد پرتاب موشک سجیل در افق دشتهای ایران و آیینهکاریهای درهم شکسته کاخ گلستان، نمونههایی رنگارنگ از مظاهر کالبدی این مقاومتند. و از سویی، پژواک حضور مردم در موقعیتها و صورتهای مختلف، در امتداد خیابانها، پیرامون میدانها، و در قاب پنجره خانههایشان نمونههایی از مظاهر انسانی این مقاومت را به تصویر میکشند.
در این میانه بر ما فرزندان ایران است که پیام مقاومت خاکمان را چون جان حفاظت کنیم، آن را بارور سازیم و به نسلهای آینده برسانیم. پویش شهریاران فراخوانی است به تمامی اهالی معماری و شهرسازی برای حفاظت و روایت ایستادگی خاک و خانه و خیابانهای ما. چنانکه آوار ویرانی یا گذر عابران داستان پایداری و مقاومت مردمان این سرزمین را به دست فراموشی نسپارد.
|شهریاران|حفاظت از منظر فرهنگی مقاومت ایرانسازمان مردمنهاد میراث مقاومت
۱۸:۰۷
بازارسال شده از پایِ کارِ ایران | فاطمه بهروزفخر
جنگ و ایدههای صورتی
️ در نقد و مخالفت با راهپیمایی دختران جانفدا
دیروز در تهران، راهپیماییای با عنوان «زنان جانفدا» برگزار شد که عکسها و فیلمهای آن را در شبکههای اجتماعی دیدم. در نظرم این راهپیمایی، بیش از اینکه کُنشی در جهت بازنمایی مقاومت مردم ایران، بهویژه زنان باشد؛ یک استیجِ نمایشی بود یا بهتر بگویم صحنهای طراحیشده که در آن، همهچیز بیش از حد «خوب» به نظر میرسید: کلاشینکفهایی که صورتی رنگ شده بودند، جیپهایی که بیشتر به دکور شباهت داشتند تا ابزار و سوژههایی که انگار پیش از آنکه در میدان باشند، برای قاب دوربین آماده شده بودند.
در نظر من، استفاده از کلمهٔ راهپیمایی یا حتی تجمع در توصیف برنامهٔ دیروز، نابجاست؛ چرا که اغلب، این دو کلمه، در توصیف برنامههایی بهکار برده میشود که کُنشورزانهاند. درحالیکه ما در برنامهٔ دیروز با کنش مواجه نیستیم؛ بلکه با نوعی زیباسازیِ کنش طرفیم. با نوعی سانتیمانتالیسم که از دل واقعیت نمیآید، بلکه بر آن تحمیل میشود.
وقتی مبارزه برای وطن یا ایستادگی پای آرمانها به تصویر «خوشعکس» تبدیل میشود، عمق و معنای خود را از دست میدهد. این نوع بازنمایی، نهتنها چیزی به تجربهٔ زنانِ حاضر در میدان اضافه نمیکند، بلکه آن را تهی میکند.
زنِ «جانفدا» در این قابها، بیش از آنکه یک سوژه باشد، به یک ابژهٔ زیباشناختی تبدیل میشود؛ یعنی عنصری در یک چیدمان که قرار است احساس برانگیزد و انتظار نمیرود که خالقِ معنا باشد.
در واقع طراحی و اجرای چنین برنامهای، بهجای تقویت سوژگیِ زنان، آن را به حاشیه میراند. عکسها و استیجها به مخاطب و افراد حاضر اینطور القاء میکند که گویی زنان در تجربههای نظامی و میدانی حضور و مشارکت دارند، اما چیزی که ما از دور میبینیم، بیش از هر چیزی شبیه بازنمایی قلابی مشارکت است تا خود آن؛ نوعی مشارکتِ از پیش طراحیشده، مهندسیشده و در نهایت بیخطر.
در واقع انگار نهادهای بالادستی، در تلاش بودهاند تا با طراحی و اجرای چنین برنامهای، امکانی برای کنشِ زنان خلق کنند. تلاشی اشتباه! درواقع هرچقدر هم آن رنگهای صورتی و ملیح، گلها و لباسها و... در ظاهر زنانه باشند، اما از بیرون بهوضوح نشان میدهد که همهچیز مردانه است؛ چراکه زنانگی استیجشدنی و رنگپذیر نیست که بخواهیم آن را نمایش بدهیم. زنانگی در معناست؛ نه در صورت و تصویر.
چنین برنامههایی مستقیم و غیرمستقیم نشان میدهند که زنان برای ورود به میدان، نیازمند «امکانسازی» هستند. یعنی مردانی باید باشند تا میدانی برای کُنشگری آنها فراهم کنند؛ که البته در اینجا میدانِ آمادهشده برای زنان، تفنگ و جیپ صورتی است؛ تا میدانِ واقعیِ مثلا تمرین تیراندازی.
گوشهنگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که زنان، نه در نتیجهٔ فراهمکردن صحنه، بلکه در دل موقعیتهای واقعی و پرمخاطره، بهعنوان سوژه وارد میدان شدهاند. کافی است نگاهی به زنان انقلاب ۵۷ نظیر مرضیه حدیدچی دباغ یا زنان مقاومت در لبنان و فلسطین مثل لیلا ابوخالد بیندازیم که بفهمیم سوژگی آنها نه محصول دکور یا طراحی میدان توسط مردان، بلکه برآمده از ضرورت، تجربه و انتخاب بوده است.
مسئله این نیست که زنان نیاز به حضور دارند؛ چراکه آنها همیشه حضور داشتهاند. مسئله این است که این حضور، چگونه بازنمایی و حتی گاهی بازسازی میشود. وقتی این بازسازی توسط مردان یا بعضاً زنان با تفکر مردانه انجام میشود، به سمت سانتیمانتالیسم و صرفاً نمایش میرود. نتیجهٔ چنین سانتیمانتالیسمی باز هم ابزارشدگی زن است؛ حالا هرچقدر هم که بخواهیم مُنکر آن شویم، قابلِ کتمان نیست که ما با نوعی ابزارسازی مواجهیم.
باید این خواستهٔ زنان باشد که از این نقطه به بعد، کسی در سوژگی و ارادهورزی آنها دخالت نکند. مگر تا امروز همهٔ این زنهایی که توی خیاباناند یا جایجای ایران، مشغولِ ترمیم آسیبهای جنگ یا کارهای دیگرند، با استیج و برنامه پایِ کار آمدهاند؟
زنان ایران، متناسب با شرایط خود، زبان و شیوهٔ حضورشان را پیدا کرده و میکنند. هرجا این امکان به آنها داده شده یا هرجا این امکان از آنها گرفته نشده، کنش آنها، واقعیتر، عمیقتر و اثرگذارتر بوده است.
و در آخر، مسئله ساده است: از این ایدههای صورتی و سانتیمانتال دست بردارید. چراکه همهٔ اینها نخنما و قلابیاند و زنِ ایرانی مجاهد، سالهاست که از همهٔ اینها عبور کرده و میدان عمل و مبارزۀ خودش را یافته است.
#زنان_در_جنگ#زن_اندیشی
دیروز در تهران، راهپیماییای با عنوان «زنان جانفدا» برگزار شد که عکسها و فیلمهای آن را در شبکههای اجتماعی دیدم. در نظرم این راهپیمایی، بیش از اینکه کُنشی در جهت بازنمایی مقاومت مردم ایران، بهویژه زنان باشد؛ یک استیجِ نمایشی بود یا بهتر بگویم صحنهای طراحیشده که در آن، همهچیز بیش از حد «خوب» به نظر میرسید: کلاشینکفهایی که صورتی رنگ شده بودند، جیپهایی که بیشتر به دکور شباهت داشتند تا ابزار و سوژههایی که انگار پیش از آنکه در میدان باشند، برای قاب دوربین آماده شده بودند.
در نظر من، استفاده از کلمهٔ راهپیمایی یا حتی تجمع در توصیف برنامهٔ دیروز، نابجاست؛ چرا که اغلب، این دو کلمه، در توصیف برنامههایی بهکار برده میشود که کُنشورزانهاند. درحالیکه ما در برنامهٔ دیروز با کنش مواجه نیستیم؛ بلکه با نوعی زیباسازیِ کنش طرفیم. با نوعی سانتیمانتالیسم که از دل واقعیت نمیآید، بلکه بر آن تحمیل میشود.
وقتی مبارزه برای وطن یا ایستادگی پای آرمانها به تصویر «خوشعکس» تبدیل میشود، عمق و معنای خود را از دست میدهد. این نوع بازنمایی، نهتنها چیزی به تجربهٔ زنانِ حاضر در میدان اضافه نمیکند، بلکه آن را تهی میکند.
زنِ «جانفدا» در این قابها، بیش از آنکه یک سوژه باشد، به یک ابژهٔ زیباشناختی تبدیل میشود؛ یعنی عنصری در یک چیدمان که قرار است احساس برانگیزد و انتظار نمیرود که خالقِ معنا باشد.
در واقع طراحی و اجرای چنین برنامهای، بهجای تقویت سوژگیِ زنان، آن را به حاشیه میراند. عکسها و استیجها به مخاطب و افراد حاضر اینطور القاء میکند که گویی زنان در تجربههای نظامی و میدانی حضور و مشارکت دارند، اما چیزی که ما از دور میبینیم، بیش از هر چیزی شبیه بازنمایی قلابی مشارکت است تا خود آن؛ نوعی مشارکتِ از پیش طراحیشده، مهندسیشده و در نهایت بیخطر.
در واقع انگار نهادهای بالادستی، در تلاش بودهاند تا با طراحی و اجرای چنین برنامهای، امکانی برای کنشِ زنان خلق کنند. تلاشی اشتباه! درواقع هرچقدر هم آن رنگهای صورتی و ملیح، گلها و لباسها و... در ظاهر زنانه باشند، اما از بیرون بهوضوح نشان میدهد که همهچیز مردانه است؛ چراکه زنانگی استیجشدنی و رنگپذیر نیست که بخواهیم آن را نمایش بدهیم. زنانگی در معناست؛ نه در صورت و تصویر.
چنین برنامههایی مستقیم و غیرمستقیم نشان میدهند که زنان برای ورود به میدان، نیازمند «امکانسازی» هستند. یعنی مردانی باید باشند تا میدانی برای کُنشگری آنها فراهم کنند؛ که البته در اینجا میدانِ آمادهشده برای زنان، تفنگ و جیپ صورتی است؛ تا میدانِ واقعیِ مثلا تمرین تیراندازی.
گوشهنگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که زنان، نه در نتیجهٔ فراهمکردن صحنه، بلکه در دل موقعیتهای واقعی و پرمخاطره، بهعنوان سوژه وارد میدان شدهاند. کافی است نگاهی به زنان انقلاب ۵۷ نظیر مرضیه حدیدچی دباغ یا زنان مقاومت در لبنان و فلسطین مثل لیلا ابوخالد بیندازیم که بفهمیم سوژگی آنها نه محصول دکور یا طراحی میدان توسط مردان، بلکه برآمده از ضرورت، تجربه و انتخاب بوده است.
مسئله این نیست که زنان نیاز به حضور دارند؛ چراکه آنها همیشه حضور داشتهاند. مسئله این است که این حضور، چگونه بازنمایی و حتی گاهی بازسازی میشود. وقتی این بازسازی توسط مردان یا بعضاً زنان با تفکر مردانه انجام میشود، به سمت سانتیمانتالیسم و صرفاً نمایش میرود. نتیجهٔ چنین سانتیمانتالیسمی باز هم ابزارشدگی زن است؛ حالا هرچقدر هم که بخواهیم مُنکر آن شویم، قابلِ کتمان نیست که ما با نوعی ابزارسازی مواجهیم.
باید این خواستهٔ زنان باشد که از این نقطه به بعد، کسی در سوژگی و ارادهورزی آنها دخالت نکند. مگر تا امروز همهٔ این زنهایی که توی خیاباناند یا جایجای ایران، مشغولِ ترمیم آسیبهای جنگ یا کارهای دیگرند، با استیج و برنامه پایِ کار آمدهاند؟
زنان ایران، متناسب با شرایط خود، زبان و شیوهٔ حضورشان را پیدا کرده و میکنند. هرجا این امکان به آنها داده شده یا هرجا این امکان از آنها گرفته نشده، کنش آنها، واقعیتر، عمیقتر و اثرگذارتر بوده است.
و در آخر، مسئله ساده است: از این ایدههای صورتی و سانتیمانتال دست بردارید. چراکه همهٔ اینها نخنما و قلابیاند و زنِ ایرانی مجاهد، سالهاست که از همهٔ اینها عبور کرده و میدان عمل و مبارزۀ خودش را یافته است.
#زنان_در_جنگ#زن_اندیشی
۱۴:۴۰
بازارسال شده از خط گسل
زنانگی و تجمعات شبانهچرا زنان تجمعات را تسخیر میکنند؟
حضور وسیع زنان در تجمعات شبانه تهران و دیگر شهرها که از همان شبهای اول آغاز جنگ شکل گرفت، آنقدر پر رنگ بود که به چشم عموم مشاهدهگران بیاید. اگر کمی دقیقتر به این تجمعات نگاه کنیم «ستون فقرات آنها را زنان سرپا نگه داشته اند». راستش را بخواهید این عبارت آخر را عمدا درون پرانتز گذاشتم، چرا که یکی از مهمترین تعبیرهایی است که در تحلیل جنسیتی تجمعات اخیر میتوان قائل بود. با این همه، هنوز هم صدایی که از این تجمعات شنیده میشود، صدایی مردانه است و زنان تنها منویات مردانه را پیش میبرند که البته با موافقت خود آنها نیز صورت میگیرد. شاید به همان تعبیری که آصف بیات از کنشگری زنانه در انقلابهای عربی داشت، در میدانهای تجمعات ایران هم زنان اولویت را به شعارهایی میدهند که مردان منادی آن هستند.با این همه حضور زنانه حتی گسترش یافته است و به حضور خانواده تبدیل شده است. اگر به همان عبارتی که ابتدای یادداشت در گیومه گذاشتم برگردیم با راز ماندگاری تجمعات روبرو خواهیم شد، تنها خانواده است که میتواند امکان سکنی را فراهم آورد و یک تجمع موقت را به حضوری چند هفتهای تبدیل کند.بر خلاف تعابیر و تحلیل های جنسیتی بعنوان یک مشاهدهگر میخواهم در اینجا تاکید کنم که اگر چه به لحاظ ارتباطاتی ممکن است صدای مردانه و پیام آن اهمیت داشته باشد اما به لحاظ اجتماعی، اتفاقا این ستون فقرات است که هویت اجتماعی در این میدان را شکل خواهد داد.نیمه عمر اجتماعی پیامهای سیاسی کوتاه است، اما جامعهای که خیابان تسخیر میکند خرده ساختارها و خرده فرهنگهایی را تولید خواهد کرد که بسیار ماندگار تر خواهند بود.
زنانی که گروههای رژه خودرویی را در محیطی کاملا زنانه سر و سامان میدهند، زنانی که با ریتم های موسیقی پرچم ها را به حرکت در میآورند و آنها که ساعتها شعار را در طول شبهای متعدد هفته حفظ میکنند جایگاه های اجتماعی را اشغال میکنند که بعید است آنها را پس از این واگذار کنند. حتی حضور بانوان موتورسوار و در شکل نمادین دیروز، زنان مسلح، همه معانی خاصی را تداعی میکنند که بسیار عمیق تر از صدای شعارهای سیاسی است.
* بونصر مشکان @fault_line
حضور وسیع زنان در تجمعات شبانه تهران و دیگر شهرها که از همان شبهای اول آغاز جنگ شکل گرفت، آنقدر پر رنگ بود که به چشم عموم مشاهدهگران بیاید. اگر کمی دقیقتر به این تجمعات نگاه کنیم «ستون فقرات آنها را زنان سرپا نگه داشته اند». راستش را بخواهید این عبارت آخر را عمدا درون پرانتز گذاشتم، چرا که یکی از مهمترین تعبیرهایی است که در تحلیل جنسیتی تجمعات اخیر میتوان قائل بود. با این همه، هنوز هم صدایی که از این تجمعات شنیده میشود، صدایی مردانه است و زنان تنها منویات مردانه را پیش میبرند که البته با موافقت خود آنها نیز صورت میگیرد. شاید به همان تعبیری که آصف بیات از کنشگری زنانه در انقلابهای عربی داشت، در میدانهای تجمعات ایران هم زنان اولویت را به شعارهایی میدهند که مردان منادی آن هستند.با این همه حضور زنانه حتی گسترش یافته است و به حضور خانواده تبدیل شده است. اگر به همان عبارتی که ابتدای یادداشت در گیومه گذاشتم برگردیم با راز ماندگاری تجمعات روبرو خواهیم شد، تنها خانواده است که میتواند امکان سکنی را فراهم آورد و یک تجمع موقت را به حضوری چند هفتهای تبدیل کند.بر خلاف تعابیر و تحلیل های جنسیتی بعنوان یک مشاهدهگر میخواهم در اینجا تاکید کنم که اگر چه به لحاظ ارتباطاتی ممکن است صدای مردانه و پیام آن اهمیت داشته باشد اما به لحاظ اجتماعی، اتفاقا این ستون فقرات است که هویت اجتماعی در این میدان را شکل خواهد داد.نیمه عمر اجتماعی پیامهای سیاسی کوتاه است، اما جامعهای که خیابان تسخیر میکند خرده ساختارها و خرده فرهنگهایی را تولید خواهد کرد که بسیار ماندگار تر خواهند بود.
زنانی که گروههای رژه خودرویی را در محیطی کاملا زنانه سر و سامان میدهند، زنانی که با ریتم های موسیقی پرچم ها را به حرکت در میآورند و آنها که ساعتها شعار را در طول شبهای متعدد هفته حفظ میکنند جایگاه های اجتماعی را اشغال میکنند که بعید است آنها را پس از این واگذار کنند. حتی حضور بانوان موتورسوار و در شکل نمادین دیروز، زنان مسلح، همه معانی خاصی را تداعی میکنند که بسیار عمیق تر از صدای شعارهای سیاسی است.
* بونصر مشکان @fault_line
۶:۰۲
بازارسال شده از پایگاه خبری جماران
۱۰:۱۵
بازارسال شده از پایگاه خبری جماران
۱۸:۵۶
۱تجمعات شبانه، مانند همهی آیینهای دیگر، بر پایهی تهییج و تحریک عواطف جمعی بنا شدهاند (در اینجا ترکیب از عواطف مذهبی و سیاسی و ملی). برای همین عجیب نیست که مداحی و موسیقیِ مذهبی سیاسی به رسانهی اصلی این آیین مبدل شده است. از سوی دیگر، الگوی حضور خانوادگی، عاملیت زنان را در این آیین برجسته کرده و پربیراه نیست که این تجمعات را آیینی زنانه بدانیم.
۲این دو ویژگی، زمینهساز ظهور نوعی سانتیمانتالیسم در تجمعات شبانه شده است. مصداق سانتیمانتالیسم فقط موشک و پهپاد صورتی یا رژهی دختران سلاح به دست نیست؛ فراتر از آن، رؤیافروشیهای انقلابی و تزریق توهمات آخرالزمانی و فانتزیهای سیاسی در قالب تحلیل وضعیت نیز هست؛ کالاهایی که این شبها سخنرانان و مداحان و منبریان بر سر فروش آن به مخاطبان برانگیخته و هیجانزدهای که در این تجمعات شعار انتقام میدهند، با هم رقابت دارند.
۳قرار بود «خیابان» پشتیبان و مکمل «میدان» و «دیپلماسی» باشد؛ اما اگر این سانتیمانتالیسم مهار نشود، دور نیست که خیابان هم به یکی از موانع پیش روی میدان و خصوصا دیپلماسی مبدل شود و مهار و کنترل آن، به فهرست مشکلات و دغدغههای مسئولان کشور افزوده گردد.
@mohsenhesammazaheri
۱۹:۰۷
بازارسال شده از سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)
به همت سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)، دیوارنویسیهای مردمی در مقتل رهبر شهید آیتالله خامنهای، مستندسازی و در آرشیو ملی ثبت گردید.
سنت دیوارنویسی ـ که در افواه از آن به «یادگارینویسی» نام برده میشود ـ سنت دیرپایی است و میتوان آن را به عنوان یکی از نشانههای میل به جاودانگی و ثبت نشانهای از خود برای آیندگان دانست. در فرهنگ ایرانی نیز یادگارینویسی بر دیوارهای ابنیهی تاریخی و اماکن عمومی از دیرباز رایج بوده و جزیی از فرهنگ عامیانهی ایرانی است. افراد در این دیوارنویسیها، اشعار، دعاها، آرزوها، حاجات، نام خود یا محبوبشان و گاه مطالب طنزآمیز را ثبت میکنند.دیوارنویسیهای مذهبی، شاخهای اصلی از این دیوارنویسیها است که نشانههای آن را در بسیاری از مساجد، زیارتگاهها، بقاع، قدمگاهها و دیگر اماکن دینی میتوان دید. صرفنظر از ارزیابی هنجارین این سنت، این دسته از متون از آنجا که گویای بخشی از فرهنگ مردم هستند، برای پژوهشهای تاریخی، جامعهشناختی و مردمشناختی حایز اهمیت بوده و ثبت و مستندسازی آنها ضروری است. *پس از تجاوز جنایتکارانهی آمریکا به ایران و ترور رهبر معظم انقلاب آیتالله شهید خامنهای در روز نخست جنگ (۹ اسفند ۱۴۰۴)، محدودهی منزل و دفتر کار ایشان که به نام «بیت رهبری» مشهور است، به یکی از اماکن اجتماع شیفتگان و سوگواران رهبر شهید مبدل شد. به دلایل امنیتی، ورودیِ خیابان کشوردوست (ورودی اصلی بیت) با دیوارهای مرتفع بتنی مسدود گردید. اما طولی نکشید که این دیوارهای بتنی به محلی برای ثبت یادگارنوشتها و درددلها و واگویههای مردم با رهبر شهید تبدیل گردید؛ دیوارنویسیهایی که متأثر از شرایط جنگی، تلفیقی از ادبیات مذهبی و سیاسی بوده و مضامین مختلفی از بیان عواطف و احساسات شخصی نسبت به رهبر شهید تا ابراز انزجار از دشمن و محکومیت جنگ تحمیلی را شامل میشوند. از آنجا که این دیوارنویسیها، به عنوان بخشی از اسناد مردمی جنگ تحمیلی سوم ارزش تاریخی دارند، مستندسازی آنها در قالب ثبت تصاویر در دستورکار قرار گرفت و در روز ۲۸ فروردین ماه ۱۴۰۵، تعداد ۱۴۲ فریم توسط محسنحسام مظاهری عکسبرداری شد. مجموعهی این تصاویر، در آرشیو دیجیتال مدیریت اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان) ثبت گردیده است.
@Isfahannlai2
۱۵:۵۴
بازارسال شده از سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)
۱۵:۵۴
بازارسال شده از سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)
۱۵:۵۴
بازارسال شده از سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)
۱۵:۵۴
بازارسال شده از سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)
۱۵:۵۴
بازارسال شده از سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی کشور (اصفهان)
۱۵:۵۴
بازارسال شده از آگاهی نو : باشگاه روشنفکران ملی ایران
۱۱:۰۸
قرار دیشبمان، پل خواجو بود. بالای پل و در محوطه و میدان مجاور، با فاصله، چند موکب مختلف طبق روال شبهای گذشته برپا بودند. یکیشان بر السیدی بزرگی یک کلیپ موسیقی به زبان انگلیسی دربارهی ایران پخش میکرد و چند متر آنسوتر، در موکب دیگری، جوانی در حمایت از لبنان و لزوم اتحاد مداحی میکرد. حضار هم پاسخش را میدادند و پرچم میگرداندند. پایین پل و در دهانهها اما حال و هوای دیگری حکمفرما بود. طبق سنت همیشگی، بساط آوازخوانیهای مردمی برپا بود. در یک دهانه، پسر جوانی «ای ایران» میخواند، و چند دهانه آنطرفترش جماعتی ترانههای آغاسی و مهستی را همخوانی میکردند و کف میزدند و دو سه نفر هم وسط حلقه میرقصیدند. انگار با چند قدم از یک دنیا به دنیای دیگری وارد میشدی.
به پیشنهاد پسر کوچکم، در تاریکی شب و در بستر خشکشدهی رود قدم زدیم. چند دقیقه که پیش رفتیم، برگشتم و حالا از نمای باز پل خواجو ـ این اوج زیبایی و شکوه هنر ایرانی ـ را به تماشا ایستادم. در این نما، بالا و پایین پل در یک کادر قرار میگرفتند. تصویری لانگشات از اعضای یک جامعه که با همهی تفاوتها، زبانشان از یک جنس بود: شعر و موسیقی. و خواجو، این میراث تاریخی، بین دو گروه پل زده بود.
با اینکه همیشه و از کودکی عاشق این پل بودهام، اما در آن نما زیباتر از همیشه برایم جلوه کرد. تمثیلی بود از خودِ ایران. ایرانی که تصویرش نه بهتنهایی با پایین پلیها کامل است و نه بهتنهایی با بالای پلیها (و البته دیگرانی که جزو هیچکدام نیستند). ایرانی که مجموع همهی این تکههاست و اتصالدهندهی آنها با هم. هر تعریفی از جامعه که بخواهد با حذف و طرد یکی از این اجزا ساخته شود، محکوم به شکست است. آنچه نیاز ضروری امروز ماست، فهم و پذیرش و بهرسمیتشناختن این تکثر و تنوع است و پایبندی به لوازم آن. چه توسط حاکمیت و چه تکتک شهروندان. مدارا و پذیرش دیگری (در همان مختصاتی که هست)، و به عنوان یک اصل پایدار (نه تاکتیکی موقتی برای عبور از بحران جنگ و فردایش روز از نو و روزی از نو)، برای ایرانِ زخمیِ امروز ضرورتیتر از هرچیز است. ایرانی که هم زخمِ دی بر تن دارد و هم زخمِ اسفند. در دل این همزیستی است که میبینی خانمهای چادریِ پرچمبهدوش در مسیر برگشت از موکبشان، لختی کنار جماعت آوازخوان زیر پل پا سست میکنند و به تماشا میایستند، و دختران جوان بدون روسری هم چایی و دمنوش بساط دورهمی دوستانهشان را از موکب کنار پل میگیرند. پل خواجو، همان ایرانی است که دوستش داریم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۲@mohsenhesammazaheri
۲۰:۲۴
بازارسال شده از انجمن جامعهشناسی ایران- کانال موقت
Letter to ISA - US Israel War against Iran (3).pdf
۲۶۳.۳۴ کیلوبایت
نامه انجمن جامعهشناسی ایران و اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی ایران به انجمن بینالمللی جامعهشناسی در خصوص جنگ و تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران.
www.isa.org.ir@iran_sociology#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
www.isa.org.ir@iran_sociology#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
۶:۵۱
بازارسال شده از محمدرضا جلائیپور
۵:۰۱
بازارسال شده از نشر آرما
#تازه_های_نشر #تازه_های_کتاب_دین
چهلوسومین عنوان از مجموعه کتابهای سرو (مطالعات اجتماعی شیعه) منتشر شد:
تورم مناسک
توسعه و تغییرات مناسک شیعی در ایران معاصر
محسنحسام مظاهری
از سری مجموعه کتابهای سرو - ۴۰
۳۹۳ صفحه. رقعیچاپ اول: ۱۴۰۴نشر آرما
مجموعهی آمارها و شواهد نشان میدهد که در ایران پس از جنگ و مشخصاً از میانهی دههی ۱۳۷۰، مناسک شیعی وارد دورهی جدیدی از حیات خود شده است؛ دورهای که ویژگی برجستهی آن، رشد و توسعهی کمّی این مناسک و تغییرات کیفی فرمی و مضمونی گستردهی آنها است. در مقایسه با ادوار تاریخی پیشین میتوان به جرأت گفت هیچگاه تعدد مناسک مذهبی و نیز تکثر و پراکندگی فضاها و اماکن مناسکی مانند این مقطع خاص نبوده و تقویم مناسکی شیعیان در هیچ برههای از تاریخ چنین فربه و متورم نشده بود. متولیان رسمی دین و بسیاری از متدینین، نوعاً رشد مناسک را مترادف با رشد دین و دینداری در جامعه میپندارند و اقبال تودهای به برخی مناسک و اجتماعات جمعی مذهبی را به حساب افزایش گرایش مردم به دین (تشیع) میگذارند. اما به نظر میرسد ماجرا پیچیدهتر از این باشد. چراکه تورم مناسک، در مقطع مذکور، منحصر به مناسک مذهبی نبوده و در گسترهای محدودتر در دیگر آیینها و مناسک نیز رخ داده است.
توسعه و تغییرات گستردهی مناسک در ایران معاصر چه زمینهها و دلالتهایی دارد؟ و چه چیزی جامعهی ایرانی را مستعد چنین شرایطی کرده و مناسکیترین مقطع از حیات اجتماعی ایرانیان را رقم زده است؟ کتاب حاضر درصدد پاسخ به چنین پرسشهایی است.
فروش اینترنتی: سایتهای ایرانکتاب، سیبوک و...توزیع: ققنوس
#کتابهای_سرو #نشر_آرما
@sarvbooks@nashre_arma
چهلوسومین عنوان از مجموعه کتابهای سرو (مطالعات اجتماعی شیعه) منتشر شد:
از سری مجموعه کتابهای سرو - ۴۰
۳۹۳ صفحه. رقعیچاپ اول: ۱۴۰۴نشر آرما
مجموعهی آمارها و شواهد نشان میدهد که در ایران پس از جنگ و مشخصاً از میانهی دههی ۱۳۷۰، مناسک شیعی وارد دورهی جدیدی از حیات خود شده است؛ دورهای که ویژگی برجستهی آن، رشد و توسعهی کمّی این مناسک و تغییرات کیفی فرمی و مضمونی گستردهی آنها است. در مقایسه با ادوار تاریخی پیشین میتوان به جرأت گفت هیچگاه تعدد مناسک مذهبی و نیز تکثر و پراکندگی فضاها و اماکن مناسکی مانند این مقطع خاص نبوده و تقویم مناسکی شیعیان در هیچ برههای از تاریخ چنین فربه و متورم نشده بود. متولیان رسمی دین و بسیاری از متدینین، نوعاً رشد مناسک را مترادف با رشد دین و دینداری در جامعه میپندارند و اقبال تودهای به برخی مناسک و اجتماعات جمعی مذهبی را به حساب افزایش گرایش مردم به دین (تشیع) میگذارند. اما به نظر میرسد ماجرا پیچیدهتر از این باشد. چراکه تورم مناسک، در مقطع مذکور، منحصر به مناسک مذهبی نبوده و در گسترهای محدودتر در دیگر آیینها و مناسک نیز رخ داده است.
توسعه و تغییرات گستردهی مناسک در ایران معاصر چه زمینهها و دلالتهایی دارد؟ و چه چیزی جامعهی ایرانی را مستعد چنین شرایطی کرده و مناسکیترین مقطع از حیات اجتماعی ایرانیان را رقم زده است؟ کتاب حاضر درصدد پاسخ به چنین پرسشهایی است.
فروش اینترنتی: سایتهای ایرانکتاب، سیبوک و...توزیع: ققنوس
#کتابهای_سرو #نشر_آرما
@sarvbooks@nashre_arma
۲۱:۰۶