بله | کانال محمدرضا جلائی‌پور
عکس پروفایل محمدرضا جلائی‌پورم

محمدرضا جلائی‌پور

۲ هزار عضو
بازارسال شده از به نام ایران
thumbnail
undefined گزارش ویدیویی از دهمین شب پاتوق مردم و هنرمندان در باغ فردوس تهران
undefined با حضور ماشاالله‌شمس‌الواعظین، فاطمه مهاجرانی، محمدرضا جلائی‌پور، جواد موگویی، شماری از چهره‌های هنری و صدها نفر از شهروندان متکثر
#به_نام_ایران #مراقبت_از_ایران @benameiran04

۹:۳۲

حسین قتیب:
‏مهم‌ترین پروژه پس از جنگ چه باید باشد؟ ‏پل‌سازی، نه فقط بازسازی پل مقاومت/پیروزی در کرج ، بلکه ساختن پل بین نسل‌ها، اقوام، گروه‌های سیاسی، بین ایرانیان خارج و داخل .‏هدف اسراییل از عملیات روانی و رسانه‌ای نابودی این پل‌ها بود، غیر ممکن کردن زیست باهم. یاد استعاره‌ی دریای خون بین ما بیافتید! تبدیل ایران به جامعه‌ای گسسته.

۱۱:۲۶

بازنشر به مناسبت جایزه‌ای که دیروز به محسن چاوشی تعلق گرفتundefined

۱۳:۳۱

بازارسال شده از محمدرضا جلائی‌پور
undefinedبرای محسن چاوشی و ارزش تن به آب زدنش برای ایران
محسن چاوشی در هر دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان خوش درخشید و‌ با دو‌ اثر «علاج» و «حسبی‌الله» زبان حال میلیون‌ها هم‌وطنش شد. چرا هنرش توانست چنین نقشی ایفا کند؟ آن‌هم در شرایطی که عموم هنرمندان شاخص‌مان از ترس گرفتن دیسلایک ترجیح دادند سکوت کنند و حتی تعدادی از آن‌ها از ترامپ برای تجاوز به ایران دعوت کردند؟
به نظرم یکی از دلایلش همین است که محسن چاوشی به خاطر سبک زندگی و فعالیت‌های خیریهٔ مستمر و غیرنمایشی‌اش واقعا با طیف وسیعی از «مردمِ معمولی» و متکثر کوچه و بازار و دردها و مسائلشان تماس دارد و دمخور است، برج عاج‌نشین نیست، فارغ از غوغای رسانه‌ها و شبکه‌های دوقطبی می‌بیند که به قول خودش «این وسط جای بزرگی است»، خردِ تجربه‌پایه و عقل سلیم‌ و وجدانش زیر آوار لایک‌بارگی و بمباران رسانه‌ای مدفون نشده و فهمی انضمامی از امر ملی و خیرِ جمعی میلیون‌ها هم‌وطنش دارد.
تجربهٔ توفیق و تأثیر کم‌نظیرِ این دو‌ اثر محسن چاوشی برای سایر هنرمندان و صاحبان تأثیر و آبرو هم درس‌آموز است: وقتی پای امر ملی و خیر همگانی هم‌وطنانتان در میان است از شکستن سکوت و کنش مؤثر و خیس شدن و داوری و دیسلایک نترسید! عافیت‌جویی و تنزه‌طلبی نکنید و در حد وسع‌تان برای آنچه درست و ارزشمند و اقتضای عدالت و شرافت می‌دانید تن به آب بزنید! از قضا عزیزتر هم می‌شوید، همان‌طور که محسن چاوشی از بسیاری از هنرمندان و مؤثرانی که در این دو جنگ سکوت کردند عزیزتر شد.@jalaeipour

۱۳:۳۱

بازارسال شده از به نام ایران
جلوه‌های #مراقبت_از_ایران👇

۹:۲۷

بازارسال شده از ایرانِ ما
پرچمدار undefined

undefined محمود فرجامی

در مشهد به ابتکار چند نفر از دوستان قرار شد یک پرچم ایران را جایی نگه دارند و نگذارند بیفتد. چند نفر داوطلب شدند که یک ساعت پرچم را نگه دارند و بدهند نفر بعدی. اما واقعا چند ساعت و با چند نفر ممکن بود چنین کاری را کردن؟ آن هم با آن سوزوسرما و برفی که در اسفند و فروردین مشهد را درگرفت... بعدش هم کی حاضر بود ساعت مثلا سه تا چهار صبح دستش بگیرد؟ اگر نفر بعدی نیامد چه؟ از همه سختتر، با متلک‌گویی بعضی رهگذران: از خودشونی؟...چقدر گرفتی؟... حالا که چی؟... دیوانه‌ای چیزی هستی؟...
سخن کوتاه: پرچم نیفتاد... حتی یک دقیقه، استوار ایستاد چون آدمهایی بودند و هستند که حاضرند برای عقیده‌شان، برای وطنشان، برای پرچمشان کاری کنند؛ تو بگو در حد یکساعت ایستادن در سرما، تک‌وتنها. ساعتها و روزها و هفته‌ها گذشت و یک گوشه‌ای در مشهد همیشه یکی ایستاده بود پای یک پرچم، بی‌شعار بی‌بوق، بی‌پوستر، بی‌بلندگو، بی‌بنر.حالا ششصدهفتصدساعتی‌ست که این پرچم همانجا بالاست. کسانی تکه انداختند و درشت گفتند، بعضی با تعجب نگاه کردند، گروهی پرچم‌های دیگری را آوردند جلو و پشت این پرچم گذاشتند... و آدمهایی هم با تحسین نگاه کردند و داوطلب شدند پرچمدار باشند، بی‌حرف، بی‌بلندگو، بی‌شعار، پرشور، باعشق.
به برادرم مجید گفتم تو که خودت پرچم را نگه داشته‌ای یکبار هم بجای من برو نگه‌دار. گفت شرمنده خودم دوباره خواسته‌ام نگه‌دارم گفته‌اند تا هفته بعد وقت خالی نیست! بچه‌ها یک بات در اپلیکیشن بله نوشته‌اند برو آنجا وقت بگیر. یک کانال هم دارند، امروز دیدم نوشته تا هفته دوم اردیبهشت جا نیست... تازه گویا وقتها را نیم‌ساعته کرده‌اند بخاطر استقبال زیاد.
از چند نفر که پرچم را نگه داشته بودند شنیدم که چنان حس خوبی از همین کار ساده گرفته‌اند که دلشان پر می‌زند تا نوبت بعدی.
گفتم بدانید، شاید بخواهید امتحان کنید. آرامش دل و اشکی جلای روح، گاهی به ایستادن پای چیزی‌ست.یک چیز دیگر هم بگویم و خلاص: من هم مثل بسیاری دیگر از ایرانیان دوست داشتم پرچم شیروخورشید عوض نشود، هم قدیمی‌تر بود هم اصیلتر. یک نشان ملی که بسیاری از مذهبی‌ها هم دوستش داشتند چون معتقد بودند —درست یا نادرست— آن شیر نشانی از «شیر خدا، اسدالله الغالب، علی» است. با این‌حال و در کمال تاسف پرچم شیروخورشید عزیز ما حالا —عموما به همت گروهی از خارج‌نشینان و پهالوه— به نمادی از خشونت، وطن‌فروشی، عربده‌کشی، جنگ‌طلبی، اسراییل‌پرستی، ارتجاع و مجموعه‌ای از رذایلی آشکار بدل شد. این پرچم حالا برای من و بسیاری، «قرآن سر نیزه» است. ارزش پرچم به پرچمدار است وگرنه تکه‌ای پارچه و نخ و رنگست سر چوب یا نیزه‌ای. پرچم من همینی است که این رفقا نگه داشته‌اند. و تا ابد بالا.
یادآوری ایرانِ ما:
برای اطلاع از فعالیت پرچم‌داران مشهد به کانال پرچمت بالا ایران سری بزنید

@v_ouriran

۹:۲۸

رضا نصری:
چند نکته:
۱- دولت‌های غربی همچنان با اطمینانی آیین‌وار اصرار دارند تنگه هرمز یک «آبراه بین‌المللی» است که باید «بدون قید و شرط» بازگشایی شود. این موضع مطلق‌گرایانه نشان‌دهنده ناتوانی عمیق در درک درس اصلی جنگ اخیر آمریکا–اسرائیل علیه ایران است: هنگامی که یک آبراه به‌اصطلاح بین‌المللی به ابزاری برای آغاز یک حمله مسلحانه موجودیتی علیه دولت ساحلی‌ای تبدیل می‌شود که این آبراه از قلمرو آن عبور می‌کند، خود مفهوم «دسترسی بدون قید و شرط» از نظر حقوقی و اخلاقی غیرقابل دفاع می‌شود.
۲- این جنگ، تفسیرهای حقوقی و چشم‌انداز راهبردی را به‌طور برگشت‌ناپذیر تغییر داده است. برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر، یک تنگه مهم بین‌المللی نه صرفاً برای تجارت یا ناوبری بی‌طرفانه، بلکه به‌عنوان کریدور اصلی دریایی برای یک کارزار هماهنگ تجاوز مورد استفاده قرار گرفت—که شامل حملات، پشتیبانی لجستیکی، محاصره‌ها و پروازهای عبوری با هدف نابودی حاکمیت، زیرساخت‌ها و رهبری یک دولت ساحلی بوده است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی با تنگه به‌مثابه یک سکوی پرتاب و خط تدارکاتی بالفعل برای عملیاتی برخورد کردند که تحت هر تفسیری از منشور سازمان ملل متحد، مصداق استفاده غیرقانونی از زور بود.
در چنین بستری، تصمیم ایران برای تنظیم و در صورت لزوم محدود کردن عبور کشتی‌های مرتبط با طرف‌های متخاصم، اقدامی خودسرانه برای بستن تنگه نبود؛ بلکه اعمالی متناسب از حق ذاتی دفاع مشروع ذیل ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد به‌شمار می‌رفت که کاملاً با اختیار حاکمیتی دولت ساحلی بر آب‌های سرزمینی‌اش سازگار است.
۳- علاوه‌ بر این، عامل تعیین‌کننده‌ای که بیش از پیش تنگه هرمز را از ویژگی‌ها و حقوقی که معمولاً به آبراه‌های بین‌المللی نسبت داده می‌شود تهی می‌سازد، شبکه متراکم پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای عربی ساحلی پیرامون خلیج فارس است.
این تأسیسات—در بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و کویت—هیچ کارکرد تجاری یا بی‌طرفانه‌ای ندارند. آن‌ها صراحتاً برای اعمال قدرت علیه ایران، تهدید منافع حیاتی آن و تسهیل همان عملیات نظامی موجودیتی که در جنگ اخیر مشاهده شد، ایجاد شده‌اند. هواپیماها، ناوهای جنگی، سامانه‌های موشکی و مراکز لجستیکیِ مستقرِ پیش‌دستانه آمریکا، کل منطقه خلیج—از جمله خود تنگه—را به یک منطقه عملیاتی پیشرو و مسلح تبدیل کرده‌اند که علیه یک دولت ساحلی خاص ساماندهی شده است.
بر اساس حقوق بین‌الملل، یک تنگه بین‌المللی جایگاه ویژه «عبور ترانزیتی» خود را از نقشش به‌عنوان یک گذرگاه بی‌طرف که دو پهنه دریای آزاد یا مناطق انحصاری اقتصادی را به هم متصل می‌کند و برای ناوبری صلح‌آمیز بین‌المللی به‌کار می‌رود، کسب می‌کند. هنگامی که یک سوی این گذرگاه به سکوی دائمی نظامی برای نابودی دولت ساحلی مقابل تبدیل شود، آن آبراه دیگر به‌عنوان یک تنگه بین‌المللی «عادی» عمل نمی‌کند؛ بلکه به امتداد یک زون نظامی خصومت‌آمیز بدل می‌شود.
حضور این پایگاه‌ها ماهیت حقوقی تنگه را به‌طور بنیادین دگرگون می‌کند. تا زمانی که این پایگاه‌های نظامی آمریکا به‌طور کامل از کشورهای ساحلی خلیج فارس برچیده نشوند—و در نهایت با یک رژیم امنیت جمعی بومی که امنیت ایران و سایر کشورهای ساحلی را تضمین کند جایگزین نگردند—نمی‌توان تنگه هرمز را یک آبراه بین‌المللی استاندارد دانست که از حق عبور ترانزیتیِ بدون قید و شرط برخوردار است.
با این حال، پاسخ غرب همچنان اصرار بر «عبور ترانزیتیِ بدون قید و شرط» است؛ در حالی که درگیری اخیر، ضعف بنیادین این دکترینِ کهنه و ناسازگار با واقعیت‌های موجود را به‌روشنی آشکار کرده است.
۴- بنابراین، این جنگ زمینه‌ساز یک تغییر بنیادین در نحوه درک و مفهوم‌سازی «آبراه‌های بین‌المللی» از سوی دولت‌های غربی و جامعه بین‌المللی است. بازگشایی «بدون قید و شرط» دیگر قابل اتکا نیست. اکنون باید شروطی تدوین و مدون شود تا از سوءاستفاده آینده از چنین تنگه‌هایی به‌عنوان مجرایی برای تهدیدات موجودیتی جلوگیری گردد. چنین سازوکارهایی به معنای «بستن» تنگه‌های بین‌المللی نیست، بلکه با حفظ حق مشروع ناوبری صلح‌آمیز، راه‌های سوءاستفاده متجاوزان از این گذرگاه‌ها را مسدود می‌کند.
https://x.com/i/status/2045365501140856952

۱۱:۳۹

thumbnail
آتش‌بس در لبنان با تلاش مجدانهء ایران و این‌که بعد از جنایات سهمگین اسرائیل حالا اهالی لبنان، به ویژه در جنوب، بدون بیم بمباران می‌خوابند جلوهء زیبایی از هم‌پیمانی و هم‌سرنوشتی در منطقه ما بود. دور مباد گسترده شدن ‌هم‌پیمانی برای امنیت جمعی و عدالت و شکوفایی در منطقه و رفع کامل سایهء تهدید تجاوزهای اسراییل.@jalaeipour

۱۲:۱۹

thumbnail
غنای اخلاقی و عدالت‌خواهانه و حتی معنویِ بعضی انیمیشن‌های کوتاه که جوانان دهه هشتادی می‌سازند و مخاطب وسیع جهانی می‌یابد، آدم را به آینده‌ای که نسل جدیدمان می‌سازند دلگرم و امیدوار می‌کند. @jalaeipour

۰:۳۹

بازارسال شده از به نام ایران
thumbnail
دختر دانش‌آموز ۷ ساله‌ای که چند دقیقه قبل از انفجار از مدرسه شجره طیبه میناب خارج شده بود و الان از دوستان شهیدش می‌گوید...
و نگاه خواهر بزرگش...
#مراقبت_از_ایران #به_نام_ایران @benameiran04

۹:۲۴

undefined️ ویدیویی که دیشب ترامپ از دیوارنوشتهء یک ایرانی برای درخواست کمک از او منتشر کرد نشانه‌ای دیگر بود از این‌که متاسفانه چنین درخواست کمک‌هایی در تجمع‌های ایرانیان خارج از کشور و دیوارنوشته و شعار برخی در داخل و مواضع و دعوت‌های بخشی از اپوزیسیون همه در کنار هم در فرآیند «برساختنِ رضایت» (manufacturing consent) به حمله به ایران و زیرساخت‌ها و نهادها و جنایت علیه شهروندانش از میناب تا تهران نقش داشته است، ولو این‌که توسط اقلیت مهندسی شد. در مقابل، در تلاش‌های پاره‌ای از نیروهای مدنی و سیاسی و کمپین‌های دفاع میهنی هم تلاش شد صدای اکثریت ضد تجاوز به ایران بلندتر شود، از تجاوز به ایران مشروعیت‌زدایی شود و برای ضرورت همبستگی تکثرپذیر در دفاع میهنی زمینه‌های توجیه تقویت شود. همانقدر که گروه اول با مشارکت در فرایند «برساختن رضایت به حمله» در ریخته‌شدن خون هم‌وطنانشان و تخریب زیرساخت‌های ایران شریک و مسئولند، نیروهایی که در دومی مشارکت کردند به پیشگیری از تخریب و جنایت بیشتر توسط متجاوزان به ایران کمک کردند. نیروهای سیاسی و مدنی‌ می‌توانند از خود بپرسند که در این ماه‌های تعیین‌کننده برای ایران عملا با چه ظرفیت و تاثیری بخشی از ماشین «برساختن رضایت به حمله به ایران» شدند یا بخشی از نیروی مشروعیت‌زدا از این ماشین و کمک‌کننده به دفاع میهنی؟ @jalaeipour

۱۲:۲۵

خیابان وقتی بر قدرت ملی می‌افزاید که پشتیبان میدان و دیپلماسی باشد و نه این‌که بدون اطلاع کافی از میدان و دیپلماسی تعیین‌کنندهء جزئیات آن شود. خوشبختانه اکثریت ایرانیانی که برای محافظت از ایران به خیابان می‌آیند پشتیبان میدان و دیپلماسیِ مقتدر ایران‌اند، ولو بعضی مصادره‌کنندگانِ پرهیاهو خلافش را ادعا کنند.@jalaeipour

۱۴:۰۶

undefinedمقالهء هاشم پسران و مسعود کارشناس در دفاع از نظام درآمدزا در تنگهء هرمز
https://files.econ.cam.ac.uk/people-files/mhp1/docs/KPS_StraitsofHormuz-towards_a_solution_April_18_2026.pdf
«مقاله استدلال می‌کند که راه‌حل پایدار برای بحران تنگه هرمز، بازگشایی نظامی آن نیست، بلکه تبدیل وضعیت جدید به یک نظم رسمی، منطقه‌ای و درآمدزا است. نقطه شروع نویسندگان این است که محدودیت‌های فعلی بر کشتیرانی از هرمز هزینه بزرگی به اقتصاد جهانی تحمیل می‌کند، اما تلاش برای بازگرداندن وضعیت سابق با زور نظامی، تنها زمانی می‌تواند پایدار باشد که آمریکا بتواند ایران را وادار به عقب‌نشینی دائمی کند یا حتی حکومتی مطیع‌تر در تهران روی کار آورد؛ سناریویی که از نظر مقاله نه محتمل است و نه از نظر هزینه قابل‌قبول. نویسندگان یادآوری می‌کنند که هزینه مداخله آمریکا در عراق حدود 3 تا 5 تریلیون دلار برآورد شده، در حالی که بودجه نظامی کل آمریکا در سال 2025 برابر 962 میلیارد دلار بوده است. آن‌ها همچنین تأکید می‌کنند که ایران از نظر مساحت حدود سه برابر عراق 2003 و از نظر جمعیت بیش از سه برابر آن است، بنابراین تغییر رژیم در ایران احتمالاً بسیار پرهزینه‌تر و شاید اساساً ناممکن خواهد بود؛ همان‌طور که تجربه افغانستان نیز نشان داد صرف هزینه‌های عظیم الزاماً به نتیجه هدف‌گیری‌شده منجر نمی‌شود.
برای پشتیبانی از این نتیجه، مقاله یک روایت تاریخی ارائه می‌دهد. از نظر نویسندگان، امنیت خلیج فارس همیشه محصول یک آرایش قدرت بوده است: از سلطه پرتغال و سپس بریتانیا تا خروج بریتانیا در 1971 و شکل‌گیری راهبرد «دو ستون» آمریکا که در آن ایرانِ دوره شاه و عربستان مأمور حفظ ثبات منطقه بودند. این نظم با انقلاب 1979 فروپاشید و در دهه‌های بعد، به‌ویژه پس از جنگ ایران و عراق و جنگ نفتکش‌ها، به حضور دائمی نظامی آمریکا انجامید. اما مقاله می‌گوید این نظم بیرونی فقط تا وقتی دوام داشت که آمریکا حاضر بود هزینه‌های آن را بپردازد و اکنون این تعهد دیگر پایدار به نظر نمی‌رسد.
هسته اقتصادی مقاله بر این مبناست که امنیت هرمز در عمل یک یارانه پنهان به بازار جهانی نفت است. برآورد نویسندگان این است که هزینه عملیاتی تأمین امنیت خلیج فارس برای آمریکا سالانه 10 تا 30 میلیارد دلار و هزینه کامل راهبردی آن 60 تا 120 میلیارد دلار است. با فرض عبور سالانه حدود 7.3 میلیارد بشکه نفت، این ارقام معادل 1.4 تا 4.2 دلار به‌ازای هر بشکه در سطح عملیاتی و 8.4 تا 16.8 دلار به‌ازای هر بشکه در سطح کامل راهبردی می‌شود. استدلال مقاله این است که آمریکا بخش اصلی این هزینه را می‌پردازد، اما واردکنندگان بزرگ مانند چین، هند و اتحادیه اروپا و نیز تولیدکنندگان منطقه از منافع آن بهره‌مند می‌شوند؛ بنابراین مسئله اصلی، یک نظام مبتنی بر «سواری مجانی» است.
پیشنهاد مقاله این است که به‌جای این نظم پرهزینه، یک رژیم امنیتی منطقه‌ای با مشارکت ایران، عراق و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شکل بگیرد که بر هماهنگی دریایی، گشت‌های مشترک و اشتراک اطلاعات تکیه داشته باشد. از نظر حقوقی، نویسندگان تصریح می‌کنند که هرمز مثل سوئز یا پاناما نیست و چون یک آبراه طبیعی بین‌المللی است، طبق حقوق دریاها نمی‌توان یک‌جانبه برای صرف عبور از آن عوارض وضع کرد. اما می‌توان با الگوبرداری از تنگه‌های ترکیه، هزینه‌هایی را در قالب خدمات ایمنی، امداد، هدایت و مدیریت ترافیک تعریف کرد و این را در قالب یک توافق چندجانبه جدید رسمی ساخت. از نظر اقتصادی نیز مقاله می‌گوید هرمز حدود یک‌پنجم تجارت دریابرد نفت جهان، یعنی حدود 20 میلیون بشکه در روز، را حمل می‌کند. اگر نرخی مشابه تعرفه 5.83 دلار به‌ازای هر تن خالص در تنگه‌های ترکیه مبنا قرار گیرد، درآمد روزانه حدود 11.7 میلیون دلار و درآمد سالانه حدود 4.3 میلیارد دلار ایجاد می‌شود، در حالی که هزینه آن فقط حدود 58 سنت برای هر بشکه نفت خواهد بود. منطق نهایی مقاله این است که چنین مدلی «سازگار با انگیزه‌ها» است: برای ایران انگیزه ایجاد می‌کند که عبور را بیشینه کند و اهرم هرمز را حفظ کند، برای منطقه وابستگی به نیروی خارجی را کاهش می‌دهد، برای اقتصاد جهانی از اختلال‌های پرهزینه جلوگیری می‌کند و برای مالیات‌دهندگان آمریکایی نیز صرفه‌جویی بزرگی به همراه دارد.»
@jalaeipour

۹:۴۶

thumbnail
عجب نفس‌گیر است این قاب از غزه که عکس منتخب World Press 2026 شده است.
الهی زنده باشیم و آبادی و آزادی و عدالت در غزه را ببینیم و به لطف قدرت و ایثار مدافعان ایران هیچ‌گاه چنین قاب‌هایی از ایران نبینیم.
Photo by Saher Alghorra
@jalaeipour

۱۰:۲۲

پارادوکس هرمز
undefined آرش رئیسی‌نژاد
یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در مذاکرات آمریکا و ایران بر سر تنگه هرمز به وضعیت حقوقی و استراتژیک آن بازمی‌گردد: آیا باید همچنان به‌عنوان یک گذرگاه ترانزیتیِ بی‌طرف تلقی شود، یا به‌عنوان بخشی از قلمرو دریایی حاکمیتی ایران؟
اگر گزینه نخست غالب شود، هرمز عملاً به رژیم حقوقی پیش از جنگ بازمی‌گردد؛ این بدین معناست که تغییرات در کنترلِ زمان جنگ، هیچ دستاورد استراتژیک یا حقوقی پایداری به همراه نداشته است. با این حال، با توجه به موقعیت برتر کنونی ایران بر این گلوگاه، تداوم چنین وضعیتی به‌سختی قابل دفاع است.
در مقابل، اگر هرمز به‌عنوان قلمرو حاکمیتی تلقی شود، منطق به سوی انحصار و کنترل حرکت می‌کند، امری که عملاً به معنای در اختیار گرفتن یک گره حیاتی در تجارت جهانی است. اما هرچه اهمیت یک گلوگاه در شبکه‌های انرژی و تجارت جهانی بیشتر باشد، نظام بین‌المللی کمتر تحمل محدودسازی آن را دارد. در نتیجه، هرگونه تلاش برای تسلیحاتی‌سازی هرمز در بلندمدت، به‌احتمال زیاد واکنش‌های سیستمی برای کاهش وابستگی را برمی‌انگیزد.
این تنش، به وجود یک مسیر سوم اشاره دارد.
به‌جای این دوگانه‌ی گذرگاه یا قلمرو، می‌توان هرمز را به‌عنوان یک «فضای استراتژیک» بازتعریف کرد. در این چارچوب، قدرت نه از کنترل سرزمینی یا اخلال در جریان‌ها، بلکه از توانایی مدیریت آن‌ها ناشی می‌شود: از طریق تنظیم دسترسی، شکل‌دهی به ادراکات درباره ریسک و قابلیت اطمینان، و حفظ تاب‌آوری سیستمیک.
در این نگاه، هرمز نه صرفاً یک گذرگاه حقوقی است و نه فقط یک دارایی سرزمینی؛ بلکه فضایی استراتژیک در دل شبکه‌های جهانی است که در آن، نفوذ نه با مسدود کردن جریان‌ها، بلکه با ساختاربندی آن‌ها اعمال می‌شود. بازیگر تعیین‌کننده کسی نیست که گردش را مختل کند، بلکه آن کسی است که بتواند جریان‌ها را تسهیل کند و در عین حال، شرایط آن‌ها را تنظیم و تعدیل نماید.
اگر چنین بازتعریفی تحقق یابد، هرمز می‌تواند از یک نقطه تقابل به یک اهرم قدرتِ تنظیم‌شده تبدیل شود. در غیر این صورت، ناتوانی در این بازتعریف، خطر حرکت به‌سوی تشدید تنش را افزایش می‌دهد؛ آنجا که منطق اخلال بر دیپلماسی غلبه می‌کند و سایه یک جنگ سوم بر دور سوم مذاکرات سنگینی خواهد کرد.
@jalaeipour

۱۲:۴۶

بازارسال شده از به نام ایران
thumbnail
لطفا برای آشنایانتان در بریتانیا ارسال کنید#مراقبت_از_ایران#به_نام_ایران @benameiran04

۱۵:۰۸

4_6046096638777229479.mp3

۱۲:۲۹-۵.۷۵ مگابایت
undefined شاهکار آواز شجریان بر روی غزل درخشان سعدی‌به میمنت اول اردیبهشت‌ماه جلالی، روز سعدی
@jalaeipour

۱۵:۴۸

undefinedاطلاعیه قوه قضاییه درباره ادعای کذب ترامپ در مورد صدور حکم اعدام ۸ زن
قوه قضاییه:
undefined️ادعای جدید ترامپ مبنی بر اینکه ۸ زن در آستانه اعدام در ایران هستند، صحت ندارد
undefined️تعدادی از آن‌ها آزاد شده‌اند و برخی با اتهاماتی مواجه هستند که در صورت تایید حکم از سوی دادگاه نهایتاً به حبس محکوم خواهند شد.@EtemadOnline

۱۸:۰۷

الان - ساعت ۲۲:۳۰ - مصاحبهء وزیر کار و رفاه، احمد میدری، در یرنامهء «من ایرانم» در شبکهء نسیم دیدنی و پرنکته است. @jalaeipour

۱۹:۰۸

بازارسال شده از به نام ایران
هنوز زنده‌ام
شعری از احمدرضا احمدی که در دهه هشتاد سروده شده ولی گویی زبان حال امروز ماست:
هنوز زنده‌ام.آمریکا هنوز حمله نکرده‌است.ما که همه‌ی عشق و سخاوت رابه این دو سه گل شمعدانی در گلدان سپرده‌ایماگر آمریکا حمله کندما از این ارتفاع که آپارتمان من استحریق را در دبستان‌ها، مهدکودک‌ها و باغ‌های مانده از پاییز می‌بینیم.مرگ و نیستی محله‌ی ما را می‌گیرد.دیگر «دریانی» نمی‌تواند برای ماشیر و سبزی و سیب‌زمینی بیاورد.دبستان «علی پاشا» بسته می‌شود.و کودکان از وحشت هواپیماهابرای بازی به محوطه پشت پنجره نمی‌آیند.مادران را بغل می‌کنند ودر وحشت و تنهاییاز پنجره‌های بسته‌ یکدیگر را صدا می‌کنند.من قرص‌های قلبم را که با آن‌ها زنده هستمگم می‌کنم.تلفن‌های پزشکان اشغال است.اداره‌ی برق جواب تلفن‌ها را نمی‌دهدکه چرا برق خانه‌ها خاموش است.ماموران آتش‌نشانی یک هفته است به خانه‌ها نرفته‌اند.یک هفته است که حمام نرفته‌اند.دیگر حوصله‌ی جنگ را ندارم.حمله‌ی عراق را دیدم.خاموشی در وحشت را دیدم.تازه آن‌سال‌ها ماهور چهار سال داشت.این‌بار باید ماهور مرا کول کندبه پارکینگ ببردکه من نمی‌توانم با یک چشمپله‌ها را در تاریکی تشخیص دهم.جنگ کر است.کور است.کری و کوری را دوست دارد.گروه «آوین» با اولین آژیر از هم می‌پاشد.دختران نوازندههریکبه گوشه‌ای فرار خواهند کرد.
#به_نام_ایران #مراقبت_از_ایران @benameiran04

۲۰:۱۴