عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
پیوست ۲ برای خطاب نهم درباب تفرقه و جهالت پیروی نکتۀ اول متن، و برای دوستانی که (عموما از روی عدم اطلاع و به اشتباه) می‌گویند مذاکرات این جنگ مثل مذاکرات برجام است، پس بیاییم بگوییم «مذاکره حرام است» و بیاییم بدبین باشیم به مذاکره‌کنندگان ایران و تضعیفشان کنیم و مسخره‌شان کنیم و نگران باشیم و... دو سند تقدیم می‌شود، انشاالله که برای اهل فکر و اهل انصاف راهگشا باشد. در جمهوری اسلامی ایران، طبق قانون اساسی، نه جزئیات اجرایی و اقتصادی و... بلکه مسائل کلان راهبردی کشور و انقلاب به مقام رهبری واگذار شده، از جمله «فرماندهی کل قوا»؛ که یعنی اهرم جنگ و صلح و آتش و آتش‌بس. اگر در این امر شک داریم: در اصل ۱۱۰ قانون اساسی که دربارۀ «وظائف و اختیارات رهبر ایران» است، در بند چهارم درج شده: «فرماندهی کل نیروهای مسلح» و در بند پنجم هم درج شده: «اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها» به لطف خدا تصریح قانون در بند پنجم مشخص است که نه فقط جنگ بلکه صلح نیز بدون صلاح‌دید رهبر انقلاب محقق نخواهد شد. پس کسانی که می‌گفتند در جنگ قبل آتش‌بس عامل شهادت رهبر بوده! (حرف عجیب، یاوه و بی‌منطقی که از بعضی شنیدم) یا می‌گفتند آتش‌بس بی‌اجازه یا بی‌رضایت رهبری بوده (حرف بی‌سندی که باز از عده‌ای شنیدم)، یا مذاکراتش بی‌اجازه رهبر بوده یا... و همچنین طرح چنین مواردی در آتش‌بس و مذاکرات اخیر، قطعا هم به رهبر شهید هم به رهبر جوان و هم به دیگران تهمت زده‌اند. این از وضوح این مطلب که فرماندهی نظامی و ماجرای جنگ و صلح از اختیارات و وظائف رهبر است؛ اما شاید کسی مدعی شود خب برجام و مذاکرات و هسته‌ای هم مثل همین بوده و جزو امور اساسی و کلی نظام بوده نه یک امر اجرایی مربوط به دولت یا دیگر قوا، اینجا کافی‌ست به انبوه سخنان رهبر شهید و والامقام ایران در تبیین وظائف رهبری از جمله این سخن ایشان که اتفاقا به تصریح درمورد برجام فرموده بودند مراجعه کنیم: «یکی از دوستان گفتند تصویب برجام را به رهبری نسبت داده‌اند؛ خب بله، امّا شما که چشم دارید، ماشاءالله هوش دارید، همه چیز را می‌فهمید، آن نامه‌ای را که من نوشتم نگاه کنید، ببینید تصویب چه جوری است؛ شرایطی ذکر شده که در این صورت این توافق تصویب می‌شود. البتّه اگر چنانچه این شرایط و این خصوصیّات اجرا نشد، اِعمال نشد، وظیفۀ رهبری این نیست که بیاید وسط و بگوید برجام نباید اجرا بشود. خود این، یک مقوله‌ای است که وظیفه‌ی رهبری در این جور مواقع اجرائی چیست؟ عقیدۀ ‌ما این است که در زمینه‌های اجرائی، رهبری نباید وارد میدان بشود و یک کاری را اجرا کند یا جلوی اجرای یک کاری را بگیرد، مگر آنجایی که به حرکت کلّی انقلاب ارتباط پیدا می‌کند؛ آنجا چرا، وارد می‌شویم». دیدار رهبر شهید با دانشجویان ۱۳۹۸/۰۳/۰۱ پس بنا به نص سخن رهبر شهید، «برجام» یک امر اجرایی (منشعب از جمهوریت نظام) است و نه در شمار مسائلی که به حرکت کلی انقلاب (منشعب از اسلامیت نظام) مربوط است؛ برخلاف «جنگ و صلح» که طبق نص قانون جزو وظائف و اختیارات رهبر است، پس رهبری در آن قطعا وارد می‌شود و دیگران جوازی در این امر ندارند. والله ولی التوفیق @FihMaFih
thumbnail
undefined رهبر به روایت رهبر، یا به روایت سوپرانقلابی‌ها؟(خطاب دهم درباب تفرقه و جهالت)
۱. «بنده تا مسئولیت دارم و تا نفس می‌کشم، اجازه نخواهم داد این‌ها با مصالح کشور بازی کنند. بنده کسی نیستم، این را هم بدانند من هم که نباشم، هرکس دیگری در این مقام و مسؤولیت باشد، همین‌طور است. غیر از این امکان ندارد. آن دست ملکوتی و الهی که اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گذاشت، فهمید چه‌کار می‌کند».
آنچه خواندید بخشی از سخنان رهبر شهید در اردیبهشت ۱۳۷۹ است (کاملترش در فیلم هست). این سخنان در حقیقت معنای رهبری و تفسیر صحیح مقام رهبری است به روایت خود رهبر راستگو و شهید ایران؛ برعکس روایت سوپرانقلابی‌هایی که می‌گویند رهبری فلان امر را (در حوزهٔ وظائف و اختیاراتش) می‌خواهد ولی بنده خدا نمی‌تواند! یا نمی‌گذارند! مثلا رهبری می‌خواسته جنگ را ادامه بدهد ولی مسئولین نگذاشتند و به‌زور صلح کردند! جنگ و صلحی که زمام اختیار و بار مسئولیتش با رهبری است (قبلا در خطاب نهم مفصل گفتیم). همچنین برخلاف وزوزهای منافقینی که می‌خواهند توهم اختلاف بین دو رهبر را کم‌کم در مردم جا بیاندازند.
من در این بلوا، بین روایت رهبر شهید و دایه‌های مهربان‌تر از مادر، اولی را باور می‌کنم!
۲. منافق به کسی می‌گویند که دل و زبانش یکی نیست. مثلا در دلش با هر دو رهبر مخالف بوده، ولی در زبان از روی ترس یا جهت فریب هواداران رهبر، اعلام موافقت می‌کند. چنین آدمی برای فریب ظاهربینان، چند روش عمده را به کار می‌برد :
یکم: می‌گوید من جان‌فدا و دوست‌دار رهبرم و با رهبر موافقم، اما در عمل به جای خود رهبری با تصمیم و تدبیر و رهبری رهبر مخالفت می‌کند.
دوم: یک روش پیچیده‌ترش این است: مخالفتش با تصمیمات رهبری را حتی با عنوان دفاع از رهبری در جامعه پخش می‌کند!
سوم: باز هم پیچیده‌تر: مخالفتش با رهبری را با تضعیف یاران و بازوهای اجرایی رهبری پیش می‌برد، بدین نحو که هرکس کار و دستور رهبر را انجام می‌دهد اتفاقاً بهش بهتان می‌زند که تو چنانکه باید و شاید امر رهبری را اطاعت نمی‌کنی و اصلا ممکن است نفوذی باشی!
چهارم: و باز پیچیده‌تر: سعی می‌کند بدون اینکه مسئولیت سخن خود را بپذیرد، سخنی را علیه رهبری در جامعه رواج بدهد، اگر‌ بتواند از زبان دیگران، اگر نتواند با زبان خود در جامعه تردید و فریبی را رواج می‌دهد و اگر کسی یقه‌اش را گرفت فرار رو به جلو می‌کند و با ارائهٔ تفسیری معکوس خود را تبرئه می‌کند. اینطوری هم شخصاً به مشکل برنمی‌خورد، هم آن تهمت یا تردید در جامعه رواج پیدا کرده.
۳. در شرایطی که بخشی از جامعهٔ انقلابی، ولو اندک، به‌حق یا نابه‌حق در مورد تصمیمات رهبری اقناع نشده‌اند، از آتش‌بس ناراحتند و می‌خواهند ایران برای انتقام رهبر شهید آغازگر جنگ شود، از طرفی ترجیح می‌دادند آتش‌بس و مذاکره تصمیم رهبری نباشد و مثلا خیانت دولت و مجلس باشد اما رهبری با حمایت قاطعش از این مسیر خیالشان را باطل کرد؛ یکی از رئوس منافقین که رفتارهایش همواره یادآور منافقان صدر اسلام است، مطلبی در ایتای خود منتشر کرده با این عنوان: چه کسانی شایستهٔ جایگاه رهبری‌اند او سپس در ادامه به آیات مربوط به پسر حضرت نوح (ع) پرداخته (و با اینکه موضوع پسر نوح در آیات و روایات و حتی توضیحات همان متن هیچ ربطی به موضوع رهبری پس از حضرت نوح ندارد! بلکه موضوع هدایت و نجات است) تلاش کرده نامناسب بودن کسی مثل پسر نوح برای رهبری پس از نوح را مطرح کند!
جناب رسایی پس از انتقادات فراوانی که درمورد نوشته‌اش مطرح می‌شود (که چرا در چنین شرایطی چنین سخنانی را در تضعیف رهبر ایران نوشته) شروع می‌کند به مظلومیت‌نمایی، انتشار بیعت‌نامهٔ بسیار زودهنگام خود با رهبر جوان (اتفاقاً رئوس منافقین صدر اسلام از نخستین کسانی بودند که در غدیر با امیرمومنان بیعت کردند) و عنوان اینکه این موضوع هیچ ربطی به شرایط کنونی ندارد! و کسانی که چنین برداشتی کرده‌اند خودشان ضدانقلاب و فلان و بیسار بوده‌اند!
۴. اقتضای طبیعت منافق نفاق استاقتضای طبیعت فریبکار فریب استاقتضای طبیعت تحریف‌کننده تحریف استپس این‌ها کار خودشان را می‌کنند، اما اگر کسی با گوش‌سپردن به چنین اراجیفی و چنان منابع نامعتبری (که بارها شهیدان را قبل از شهادت ترور شخصیتی کرده‌اند: ثابتی، رسایی، اشتری، دارابی، رائفی، منان رئیسی، قاسمیان و...) ذهنیت سیاسی یا حتی دینی خود را شکل می‌دهد، اشکال از خودش است و مسئول عواقب کارش هم خودش است. نه فقه گفته این‌ها مرجع تقلیدند، نه اسلام گفته این‌ها رهبر امت‌اند، نه عقل و شعور گفته این‌ها با انبوه تناقضات، تذبذب‌ها و دروغ‌پراکنی‌هایشان قابل اعتمادند.
۵. به قول قدیمی‌های شهر ما:«شنونده باید عاقل باشد»به قول عارف بزرگ و درگذشتهٔ شهر ما:«شعور خوب چیزی است».و به قول حافظ بزرگ سرزمین و ادبیات ما: «که چو مرغ زیرک افتد، نفتد به هیچ دامی».
@FihMaFih
undefined۱۶۲
undefined۳۳
undefined۱۹

۱۳.۱K

۱:۵۲