در این متن همانطور که وعده کرده بودیم میرویم سراغ واکاوی «هدفگذاری اصلی پیام اخیر رهبر انقلاب» و البته بدون اعلام قطعیت و غیبدانی. سعی میکنم به وسع خودم با روش منطقی، استدلالی و دیالکتیکی پیش بروم، که اگر نتیجه مفید فایده نبود، روش و مسیرمان به خودی خود مفید باشد:
برای ذهنی که بیش از حد بسیط و پذیرنده نباشد، این سوال پیش میآید: چرا رهبری تنها در پیامِ پس از اعلان و امضای تفاهم، از تفاوت نظر خود سخن گفتند؟
اگر ادعای تفرقهطلبها را باور کنیم، که یعنی رهبری از ابتدا با همهچیز از آتشبس گرفته تا مذاکره تا مسئولان مذاکرهکننده مخالف بودهاند، خب چرا زودتر نگفتند؟ چرا در اینهمه پیام از اتحاد و وحدت و حمایت سخن میگفتند؟ چرا هرروز صفحهشان پیام و پوستر جدیدی با مضمون اتحاد منتشر میکرد؟ مگر وقت مخالفت و ارائهٔ نظر متفاوت، پس از انجام یک کار و امضای آن است؟! و اصلا اگر چنین است چرا خودِ این نظر گفته نشده؟!
اینها تناقضاتی جدی است که فردی که تحت تأثیر تفرقهطلبها قرار گرفته (اگر چراغ عقل را بالکل در خودش خاموش نکرده باشد)، آن را در پارادایمِ تفرقهطلبها و مذاکرهحرامها پیدا میکند و با پاسخهای دمدستی هم اقناع نمیشود.
ولی بیایید بعضی از این پاسخهای تکرارشونده را بررسی کنیم:
۱ «خب لابد آن موقع صلاح نمیدانستند»چطور الآن صلاح دانستند؟ چه فرقی کرد اوضاع؟ آن موقع آتشبس بود الآن هم آتشبس است.
۲ «خب به دلیل شرایط جنگی نمیشد پیام بدهند»الآن هم همان وضع برقرار است، و ایشان اینهمه پیام مختلف ریز و درشت دادهاند، به همین صورت مکتوب؛ برای پیام اخیر هم که در علن ظاهر نشدهاند.
۳ «خب تحت فشار بودند»الآن چطور از تحت فشار خارج شدند؟! آن موقع چطور نمیشد؟ الآن زندانبانهای قلعهٔ قالیباف و پزشکیان را کشتند و فرار کردند؟!
۴ «خب لابد خبر نداشتند، از ایشان مخفی کرده بودند!»کاری به تصور احمقانه و عوامفریبانهای که برای این جماعت ساختهاند نداریم، لکن خود راویان متعدد گفتند متن ۲۵بار با رهبری رفت و برگشت شده!
پس اگر پاسخهای دم دستی و توجیهی را کنار بگذاریم، یک چیز اساسی در پارادایم تفرقهطلبها میلنگد و همین نشان میدهد رهبری نه با بدیهیِ مذاکره مخالف بودند، نه احتمالا با اصل روند مخالفند، از طرفی به تیم مذاکرهکننده هم اعتماد دارند، ولو در زمان یا شرایط مذاکره یا بندهای تفاهم نظری دیگری داشتهاند، احتمالا ایدهآلیتر. که هیچکدام را فعلاً نمیدانیم.
پارادایمِ صددرصد مقابل هم (که همهچیز موبهمو طبق نظر رهبری پیش رفته و این عین ارادهٔ رهبری به تنهایی بوده که الآن دقیقا اینجا ایستادیم) که با همان جملهٔ نظر دیگری داشتم کنار رفت.
از طرفی حتی در پارادایم وسط، یعنی نظام و چارچوب فکری انقلاب اسلامی و رهبر شهید هم اینجا باز به ابهام میخوریم. مگر رهبر شهید همواره نمیگفتند در مقابل دشمن باید یک صدا از کشور برخیزد؟ یک مثالش: «امروز جبههٔ دشمن که خبیثترین و قبیحترین آن امریکا است، تمام توان سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی خود را برای بهزانودرآوردن ملت قوی ایران به کار گرفته است. در چنین شرایطی حتی با وجود اختلاف سلیقه و نظر در داخل، در مقابل دشمن یاوهگو باید دست به دست هم بدهیم و یک سخن گفته شود.»
خب این پیام رهبر جوان انقلاب که خودش شد دو صدا! یعنی خود همین متن به تنهایی حاوی دوصداست، حالا به همت تفرقهطلبها ممکن است چقدر ضریب بگیرد و چند صدا شود خدا عالم است!
از طرفی در مشی رهبر شهید هم همین بود، ایشان از دولتها حمایت میکردند در عموم موارد، جایی هم که مسیر انقلاب و مصلحت کشور در خطر قرار میگرفت، اگر مکاتبات و تذکرات خصوصی راه بهجایی نمیبرد، رهبر شهید مسئله را عمومی میکردند. در دوران خاتمی، روحانی و احمدینژاد بهویژه سومی از این موارد زیاد بود (موارد احمدینژاد: نامه درمورد مشایی + نامه به مصلحی + مخالفت صریح و تهدیدآمیز با فضاحت احمدینژاد در مجلس + مخالفت با کاندیداتوری احمدینژاد و... مورد روحانی: ابراز بدگمانی به مذاکره با آمریکا، قبل از برجام). اما همهٔ موارد از جنس پیشینی و پیشگیری بودند. هیچ موردی نیست که رهبر عزیز و شهید وسط یک امر مهم و پس از برداشتن قدم اولش اعلام نظر متفاوت کرده باشند. مثال روشنش آبان ۹۸ و شاهکار دولت وقت بود که اگر متهم دوم و سومی هم داشت در نظر مردم، سران قوا بودند؛ آنجا رهبر شهید، مظلوم، متعهد و جوانمرد ایران آمد وسط میدان و گفت «وقتی یک چیزی مصوّبهٔ سران کشور است، آدم باید با چشم خوشبینی به آن نگاه کند... اگر سران سه قوّه تصمیم بگیرند من حمایت میکنم... سران قوایند، نشستهاند با پشتوانهٔ کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتهاند، باید عمل بشود به آن تصمیم».
[ادامه
۳.۱K
۲۰:۳۷