عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
thumbnail
undefinedآنکه بوَد بر سخن سوار، سوار اوست(به احترام زادروز ناصر خسروِ بزرگ)
«چونکه به من ننگری ز کبر و سیاست؟من چه کنم گر تو را ضیاع و عقار است؟
من شرف و فخرِ آلِ خویش و تبارمگر دگری را شرف به آل و تبار است
آنکه بوَد بر سخن سوار، سوار اوستآن نه سوار است کو بر اسپ سوار است
شهره درختی است شعر من که خرد رانکته و معنی برو شکوفه و بار است»
امروز #ناصر_خسرو را به چی می‌شناسیم؟ در تهران همه یاد خریدوفروش داروی زیرزمینی می‌افتند.القصه امروز تولد اوست و دوست دارم چند خطی خودش را پررنگ کنم و داروفروشی را کمرنگ. و البته که شعر او داروی جان است و شفای روح. جدا از آنکه در طب هم استاد بود.
آزاده‌مردِ دانشمندِ خردمندِ شیعیِ زبان‌دان و زبان‌آورِِ ستیهنده و رنج‌کشیده، ناصر خسروی قبادیانی، که جهان را سخت و تلخ می‌گذراند ولی تسلیم نمی‌شد و می‌جنگید و می‌جنگید و کار می‌کرد و بیدار می‌کرد انسان را در اوج روزگار خاموشی و فراموشی.
او دین را عقلانی می‌فهمید و عقل را دینی می‌دید. دین را عدل‌محور می‌دانست و عدالت را خردبنیان. انسانی هنری بود و هنر را نیز امر انسانی و معنوی و مقدس می‌پنداشت و غیر این‌ها طرد می‌کرد و البته خود مطرود جامعه و روزگار خود بود: متعصبان و جاهلان خانه‌اش را به آتش کشیدند، ناصبیان به جرم تشیع تکفیرش کردند، از شهرش بیرونش کردند، و همه‌جا در پی قتلش بودند و او بود از جمله شایستگان این عنوان: مردی در تبعید ابدی
ناصرخسرو به نوعی یک همه‌چیزدان بود، هم طب می‌دانست هم فلسفه، هم ادبیات هم الهیات. و نجوم و کلام و ریاضی و موسیقی. هم مبلغ بود هم دیوانی هم ادیب. در ادبیات نیز هم در شعر هم نثر دستی بلند داشت.
آشنایان دیوان شعرش به چند ویژگی می‌شناسندش
۱. بیش از همه به عزت و آزادگی‌اش:«من آنم که در پای خوکان نریزممر این قیمتی دُرّ لفظ دری را»از این نظر قابل مقایسه و همانندیابی با فردوسی است و سپس حافظ
۲. به عقل و خردگرایی‌اش:«از سنگ خاره رنج بود حاصلبی‌عقل مرد، سنگ بود خاره»از این نظر فقط با فردوسی قابل مقایسه است
۳. به دانش‌گرایی‌اش:«درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را»از این نظر با فردوسی و البته همه شاعرانی که پیشوند حکیم دارند قابل مقایسه است
۴. به اخلاق‌گرایی و رواداری‌اش:«چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشتنزدیک خداوند بدی نیست فرامشت»از این نظر با سعدی و تاحدی حافظ قابل مقایسه است
۵. به رنج کشیدنش؛از این نظر با فردوسی و رودکی به‌ویژه قابل مقایسه است و البته با مسعود سعد سلمان
۶. به تعصب‌ستیزی و جاهلیت‌ستیزی‌اش؛از این نظر با کسی قابل مقایسه نیست
۷. به دین‌داری و دین‌دوستی‌اش:«گزینم قرآن است و دین محمدهمین بود ازیرا گزین محمد»از این نظر با سنایی و مولوی و سعدی قابل مقایسه است
۸. به محبت اهل بیت و تشیّعش:«پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتشتا دررسم مگر به رسول و شفاعتشپیش خدای نیست شفیعم مگر رسولدارم شفیع پیش رسول آل و عترتش»از این نظر با فردوسی و کسایی و ابن یمین و البته در مراتب بعدی با حافظ و رودکی قابل مقایسه است
۹. به دادخواهی و عدالت‌طلبی‌اش؛که از این نظر شاید فقط با فردوسی قابل مقایسه است
۱۰. به زبان پارسی پاکیزه و استوار و قدرتمندش و به قصیده‌اش؛ که از این نظرها با بزرگان شعر سبک خراسان قابل مقایسه استو...
به بهانۀ این روز، دو انتخاب دیگر هم از دیوانش بخوانید و در آخرین سطر از ایهام رندانه‌اش لذت ببرید:
undefined«دین، گرامی شد به دانا و به نادان خوار گشتپیش نادان، دین، چو پیش گاو باشد یاسمن
دین، یکی جامه‌ست چون داناش پوشد پاک و نوباز چون نادانْش پوشد چون گلیمی پر دَرَن
مادر و مایه‌یْ هنر دین است، نشگفت از هنر جز به زیر مایه و مادر نمی‌گیرد وطن»
//
undefined«ای جاهل ناصبی، چه کوشیچندین به جفا و کارزارم؟
از دور نگه کنی سوی منگویی که یکی گزنده مارم
شادان شده‌ای که من به یُمگاندرمانده و خوار و بی‌زوارم
در کوه بوَد قرارِ گوهرزین است به کوه در قرارم
ای آنکه چهار یار گوییمن با تو بدین خلاف نارم،
من شیعت حیدرم ببخشایاین یک گنه بزرگوارم!»
#از_میراث_ادبیات_کهن@FihMaFih
undefined۲۵
undefined۱

۹۰۸

۱۸:۱۰