بله | کانال [گراف ۵۷ 🍃]
عکس پروفایل [گراف ۵۷ 🍃][

[گراف ۵۷ 🍃]

۹۰ عضو
thumbnail
undefined #واگویه | از سنگ صدا آمد و از اهل صدا نه/ اینترنشنال برای کارگر ایرانی نسخه می‌پیچد؛ صداوسیما ملی کجاست؟
undefinedچند روزی در مورد «تاثیر جنگ بر کارگران» و «تجربه کشورها در مدیریت معاش کارگران» مطالعه می‌کنم. جدیدترین محتوا، این آیتم اینترنشنال بود. آیتمی که از لندن برای کارگران ما نسخه می‌پیچد.
undefined ۵ دقیقه برای کارگران وقت گذاشته‌است و حق و حقوقشان را یادآوری می‌کند. چه می‌گوید؟ لاطائلات همیشگی. می‌گوید که حقتان را از حلقوم دولت در بیاورید! از لندن نگران مستضعفین ما شده‌اند و در وضعیت جنگی می‌خواهند از نجابت کارگر ایرانی سواستفاده کنند.
undefinedتکلیف ما با دشمنان جمهوری اسلامی که مشخص است؛ اما صداوسیما ما کجای ماجرا ایستاده است؟ سهم کارگر از آنتن رسانه ملی چقدر است؟ از صغیر و کبیر، بی‌ربط و باربط در صداوسیما صحبت کردند؛ نمی‌توانستند ۵ دقیقه هم از یک فعال حوزه کارگری دعوت کنند تا از قوانین و حقوق کارگران در وضعیت جنگی صحبت کند؟ که بگوید:« جنگ، مجوز اخراج نیست.» در زمانی که بعضی از کارفرماها از عدم آگاهی کارگران سواستفاده می‌کنند و به بهانه شرایط جنگی، حق و حقوقشان را نمی‌دهند، رسانه ملی کجاست؟
undefinedپ.ن: چندین بار جستجو کردم که آیتمی از صدای کارگرها در رسانه ملی پیدا کنم، متاسفانه پیدا نشد. لطف می‌فرمایید اگر محتوایی رویت شد، ارسال بفرمایید. undefined
[ گراف ۵۷ undefined | @graf_57 ]

۲۳:۱۶

thumbnail
undefined #نقل_قول | ظهر تاسوعای ۱۴۴۱ در غیزانیه
در چای‌سودان رد تراکتور و لودر روی کوه‌ها، نامنظم هاشور زده بود. خود جاده می‌گفت کسی اینجا نیامده است. آن مردی که از چای‌سودان تماس گرفت، گفت:« وایسید سرجاده‌، می‌آم می‌برمتون.»
می‌دانست این جاده جوری نیست که کسی با پای خودش بیاید. در طول مسیر، جسته گریخته، گیاهانی توی بیابان روییده بودند. گیاهانی که مثل آدم‌ها پوست کلفت شده بودند. دو طرف جاده گندم‌زاری ناکام بود.
اگر باران می‌بارید، شاید گندم دِیم می‌رویید. شبیه زندگی در خود روستا که در آن همه چیز به تصادف و تقدیر وابسته شده بود. اگر کسی آبی بیاورد، اگر تراکتور کار کند... یک جور تردید طولانی و لحظه‌ به لحظه که بعدش معلوم نیست. ظهر تاسوعای ۱۴۴۱ و هفتم شهریور ۱۳۹۹ بود آن روز.
undefined خشمآبه | بیست روایت از تنش‌آبی در غیزانیه و گزارش یک بحران
[ گراف ۵۷ undefined | @graf_57 ]

۱۵:۲۴

thumbnail

۱۵:۲۴

thumbnail
undefined #نقل_قول |‌ خونی که تا به امروز به دست تعصب در روی کرهٔ زمین ریخته شده، چندین برابر خونی است که در تمام جنگ‌ها از اوّل تاریخ تا به امروز ریخته شده است. هیچ وبا و طاعون و کوفت و ماشَرایی به‌قدر تعصب آدم نکشته است. امان از دست تعصب. خوره‌ای است که به جان بندگان خدا افتاده و دارد مغز آن‌ها را می‌جود. هیچ معلوم هم نیست کِی تمامی داشته باشد. به هزار اسم و به هزار شکل درمی‌آید و دمار از روزگار مخلوق بیچاره برمی‌آورد. طوقِ لعنتی‌ست که به گردن اولاد آدم افتاده، خِفت خورده و دارد او را خفه می‌کند.undefinedباج سبیل؛ نوشته‌های نمایشی جمال‌زاده | محمدعلی جمال‌زاده
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۲۱:۲۲

undefined #نقل_قول |‌ در زبان فارسی، بنابر روایتی، واژه داستان در اصل داتیستان بوده است؛ یعنی محل قرار گرفتن داد.
وقتی کسانی، خود یا خانواده و قوم و هم‌کیشان و هموطنانشان، به ستمی دچار می‌گشته‌اند و نمی‌توانسته‌اند در مقطع زمانی و مکانی خود، شر ستم را از سر خویش کوتاه کنند، برای تشفی خاطر و عقده گشایی، آن‌ها را برای دیگران روایت می‌کرده‌اند یا به صورت مکتوب، در قالب داستان می‌آورده‌اند.
کسانی را که نمی‌توانستند محاکمه یا مجازات کنند، در داستان‌های محاکمه و مجازات می‌کردند. میتوان گفت که بخشی از داستان‌ها، واکنش‌های شخصی یا قومی در برابر ستم‌های خودی و بیگانه است.
بعید نیست در زبان عربی هم قصه را از قصاص بدانیم؛ با این تعبیر که قصه‌گو و قصه‌پرداز، دشمنان خود و قوم خود را در قصه‌ها قصاص می‌کنند.
undefinedزیر و زبر داستان؛ تجربه‌های نویسندگان ایران و جهان | حسین حداد
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۱۹:۴۵

بازارسال شده از انتفاضه کلمات
thumbnail
تاملی بر تجمع پنجاه نفر در سبزوار: روحانیت و هیاتی‌ها کجای‌اند؟

1چرا خبرگزاری های سبزوار و کشوری چیزی به نام خبر دست اول و واکنش سریع بلد نیستند؟چرا فرماندار سبزوار و دیگر مسئولین مربوطه بیشتر به میان مردم نمی آیند، از کسبه و شهروندان سرکشی نمی کنند و پای حرف دل آن ها نمی نشینند؟ چرا وقتی می آیند هیچ عکس و فیلمی ازشان منتشر نمی شود؟ چرا درباره قطعی زیاد برق و فشار ضعیف آب موضع گیری به موقع، روشن و کافی ندارند؟2صدای آمریکا و اسرائیل نشنال که 25 ساعته دارند علیه ایران کار می کنند و کارفرمای شان کشورهای دشمن دوست نمای اند، و همدست کشتن مردم در این جنگ اند، با چه رویی تجمعات را پوشش می دهند؟ هدف شان خیر ایران است یا مثل همیشه خیر کارفرمای آمریکایی_صهیونی؟3معترضین چرا شعار میدادید آب برق زندگی{مثل زن زندگی آزادی}/حق مسلم ماست؟ چرا وقتی آمریکا به حق مسلم ما تجاوز کرد، تجمع نکردید؟ همین برق را که امروز دولت نمی تواند مدیریت کند، انرژی هسته ای می تواند تولید کند. بروید یقه آمریکا و شرکای داخلی و خارجی اش را بگیرد که بتن در قلب راکتور هسته ای ریختند.4مطالبه حق مردم است و واجب است.اما چرا روحانیت و هیات های سبزوار خط مقدم چنین اعتراض هایی نیستند؟ امام جمعه درباره قطعی های برق موضع گیری داشته اند؟ تشکل ها و دانشگاهیان چه طور؟ 5با مدیریت غیرجنگی اقتصاد و انرژی توسط دولت، وضع بدتر می شود. و آمریکا ترول های رسانه ای_میدانی اش را مثل همیشه به خط می کند پشت این تجمع ها تا سرایت و گسترشش بدهد، و شعارها را رادیکال کند. مثلا خواهند گفت: نه غزه نه لبنان: ضد ایرانی‌ترین و ضد انسانی ترین شعاری که می‌توان این شب‌ها گفت.
#سبزوار#برق#آب
undefined @entefazeh_kalamat

۷:۵۱

thumbnail
undefined #نیازمندی‌ها | کتاب «اقلیم داستان»
نشر: ورانقد و بررسی: رضا صادقی سپهر سال انتشار: ۱۳۹۷تعداد صفحات: ۶۹۴
ممنون میشم اگر برای تهیه کتاب راهنمایی بفرمایید. یا اگر شرایط هست چند روزی امانت لطف بفرمایید undefined
به صورت کلی اگر با کتاب‌های ادبیات اقلیمی یا ادبیات روستا آشنا هستید، ممنون میشم معرفی کنید undefined
@behnaz_mazlomi
[ گراف ۵۷ undefined |@geraf_57 ]

۱۶:۵۱

thumbnail
undefined #واگویه | مامان جمیله
طبق معمول انتخابم قطار بود. فرصت کار و گفتگوی بیشتری داشتم. چند دقیقه‌ای غرق توی کلمه‌ها شدم که هم‌کوپه‌ای دوباره سر صحبت رو باز کرد.
- بعد از اینکه برادرم توی جبهه شهید شد. مادرمم شهید شد.
- الهی. چه سالی مادرتون شهید شد؟
ـ سال ۶۵. بمباران اراک بود که ترکش خورد به گردنش. از همون موقع تنهام. از ۱۵ سالگی.
صحبت رو بردم سمت محل کارشون تا در مورد بمباران اراک چندتا مطلب پیدا کنم. ۳۰ سال توی شیرخوارگاه کار کرده بود. از پسرش علی و عروسی های شیرخوارگاه گفت.
- سال ۷۱، علی رو به سرپرستی گرفتم. توی پرونده‌اش نوشته بود معلولیت دست و پا. تا ۱۰ سالگی هم می‌رفتیم تهران که خوب بشه. دلم نمی‌خواست ویلچری بشه. الان هم توی کارخونه ماشین سازی کار می‌کنه و خودم براش عروسی گرفتم. رفتیم خواستگاری یکی از دخترهای شیرخوارگاه. موقع عروسی هم مادر عروس بودم و هم داماد. الان هم وقتی میان محل کارم بهم سر بزنن، به همکارا میگن مامان جمیله کجاست...
چند دقیقه‌ای رفت توی خودش. انگار دلتنگ پسر و عروسش بود. دوباره گفت:« برای خرج جهاز و عروسی بقیه بچه‌ها هم میرفتم پیش خیرین و بازاری‌ها، کمک جمع میکردم‌. خودم بچه ندارم، جهاز نگرفتم و ازدواج نکردم. ولی استاد شدم توی این کارا..»
یک لحظه نگاهم افتاد به کلمه‌ها. اسم راوی رو که دیدم، با خودم گفتم فرصت خوبیه، باید شماره‌اش رو بگیرم؛ می‌تونه سوژه باشه. راوی این کلمات هم کسی بود که هیچ فرصتی رو از دست نمی‌داد و آدم‌ها رو به هم وصل میکرد.
انگار جمیله خانم ذهنم رو خونده بود. گفت:« راستش به همه میگم از خاطراتم میشه کتاب نوشت. حیف که خطم خوب نیست» گفتم که صداتون رو ضبط کنید. اینطوری هیچ وقت فراموش نمیکنید.
مامان جمیله تنهایی رسید مشهد. رفت سمت حرم تا دعا کنه بازنشسته نشه و دوباره برگرده پیش بچه‌ها.
undefined ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ | قطار کرمانشاه ـ مشهد | جمیله یافت پرستار شیرخوارگاه شایستگان اراک
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۶:۰۳

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل [گراف ۵۷ 🍃][

[گراف ۵۷ 🍃]

ولادت با سعادت مهربان‌ترین پیامبر عالم حضرت محمد(ص) خجسته باد undefined
thumbnail
undefined #واگویه | سرقیچی‌های وقت!
تا چهار صبح سرم گرم آشپزی برای حمیدرضا بود. تا غذاهای یک هفته رو جا دادم توی فریزر، زنگ خونه رو زدن! ماشین جلوی در بود و فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم برای جمع کردن وسیله‌ها.چشمم افتاد به کتاب روی میزم. اندازه کافی ورق ورق شده بود، تحمل تا خوردن جلد رو نداشت. با خودم گفتم کتاب تا سبزوار لازم نمیشه و گذاشتم لابه‌لای لباس‌ها.
فکر نمی‌کردم بخوره توی ذوقم! از دیشب برنامه ریزی کرده بودم برای سه ساعت وقت اضافه‌ای که توی سالن انتظار دارم؛ اما طبق معمول، من بدو، برنامه ریزی بدو:) فلذا لب تاپ عزیزم که مدتی هست سر ناسازگاری داره، شارژ خالی کرد. سالن انتظار هم دریغ از یک پریز.مثلا قرار بود یک خرده از اصلاحات پروژه رو به اتمام رو انجام بدم و طرح تحقیق پروژه بعدی رو کامل کنم.اما قسمت بود سه ساعتی مطالعه کنم و در سرقیچی وقتم، کتاب معرفی کنم! پس «زیر و بم داستان» رو مطالعه کنید!
undefinedundefinedقسمت از کتاب:
شما میخواهید در توصیف اسب دزدها حتما بگویم که اسب دزدی کار زشتی است؛ ولی اینکه از قدیم معلوم بود؛ حتی بدون من! بگذارید درباره آنها هیئت منصفه داوری کند؛ چون کار من فقط نشان دادن آن‌ها به صورتی است که هستند....

به قول سوژه خاطرات اصلاحی! همینقدر به #سرقیچی‌های وقتم اهمیت میدم ولی باز هم نمی‌رسم!
undefined جمعه، ۲۵ مهر ۱۴۰۴ | همین حوالی
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۱۳:۱۹

thumbnail

۱۳:۱۹

undefined #واگویه |‌دیروز آقای مهدی قزلی خاطره‌ای از کتابخوانی آقا گفت که همه تعجب کردند. خلاصه‌‌اش این بود که رهبری درمورد کتاب «روایت اول شخص از شخص اول» نکاتی فرمودند. به نظرتون رهبری کتاب رو چه زمانی مطالعه کردند و نکته نوشتند؟ توی ایام جنگ ۱۲روزه.
حفظ آرامش، فرماندهی جنگ، رعایت نکات امنیتی و جابه‌جایی و غیره یک بحث است و نکته نوشتن روی کتاب هم بحث دیگری. اینکه مطالعه کتاب حتی وسط جنگ هم جزو برنامه روزانه‌‌ات باشد هم برای خودش نکته‌ای است؛ بعد از طرف می‌پرسی چرا مطالعه نداری؟ بهانه می‌آورد که وقت ندارم.
| به نقل از جمع بساط کتاب |
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۱۷:۴۹

undefined #کتاب_درمانی | اینکه هفته کتاب افتاده آخر ماه و توی ریال و تومان موجودی حساب فرقی نیست، قطعا توطئه‌ای در کار هست که از تخفیف‌ها استفاده نکنیم!
پ.ن: از امروز، تخفیف بازار کتاب فعال شد ولی ارسالش رایگان نیست! 02191009898شماره تماس جهت اعتراض به بازار کتاب
هفته کتاب و کتابخوانی هم مبارک undefinedundefinedundefined
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۷:۱۶

thumbnail
undefined حرم امیرالمومنین | لیلة الرغائب

[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۲۲:۰۶

بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار
thumbnail
#ویژه_نامه | دبیر دلیر؛ ویژه‌نامه پاسداشت علیرضا دبیر
@ammarfest

۵:۵۳

بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار

ویژه نامه پاسداشت علیرضا دبیر.pdf

۳.۳۱ مگابایت

#ویژه_نامه | ویژه نامه پاسداشت علیرضا دبیر در شانزدهمین جشنواره مردمی فیلم عمار
#شانزدهمین_جشنواره_مردمی_فیلم_عمار
undefinedجشنواره مردمی فیلم عمار undefined @AmmarFest

۵:۵۳

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل [گراف ۵۷ 🍃][

[گراف ۵۷ 🍃]

ولادت با سعادت امام سجاد (ع) مبارکundefined
بازارسال شده از انتفاضه کلمات
thumbnail
#ویژهundefined «خروج از فراموشی»؛ مستندی درباره حادثه معدنجو طبس
#بزودی
انجمن اسلامی عدالتخواه دانشگاه حکیم سبزواریhttps://eitaa.com/tunel_bad

۷:۱۸

thumbnail
undefined #واگویه | کلوچه‌پزی حماسی!
فاطمه خانم:« ترامپ بِتِن به خادْما، با هِمی وردنه خُرد و خِمیرش مِنِم»
undefined ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ | سبزوار، چهل متری دوم
[ گراف ۵۷ undefined | @geraf_57 ]

۱۱:۴۳

بازارسال شده از مرکز ایده و متن آفاق

هنرِ دیدنِ جنگ؛ امیر سعادتی.pdf

۱.۰۴ مگابایت

undefined هنرِ «دیدنِ» جنگundefined راه خروج از بن‌بست‌های محتوایی و فرمیِ روایت اجتماعی مقاومت
undefined گفتاری از امیر سعادتی، پژوهشگر و نویسنده، در جمع نویسندگان مرکز آفاق، پس از جنگ ۱۲ روزه
نسخه موبایلی
undefined زمان لازم برای مطالعه: ۵ دقیقه

undefined امیر سعادتی در این گفتار تأکید دارد که ما نباید همچنان با الگوی ذهنی تفکیک جبهه از پشت جبهه، به سراغ جنگی برویم که حالا کاملاً اجتماعی و خط مقدمش فراگیر شده است.او بر «دیدن» به جای «شنیدن» تأکید می‌کند؛ زیرا درام امروزی از مشاهده می‌آید، نه تاریخ شفاهی محض. بر همین اساس، او ایده‌زده‌گی بدون «پرداخت عینی» را آفت این عرصه می‌شمارد و نمونه‌هایی موفق از روایت عینی و مشاهده‌گر را ذکر می‌کند.

undefined«آفاق» مرکز ایده و متنِ حوزه هنری انقلاب اسلامی خراسان رضوی

۶:۳۱