نقش امام در پیروزی امتبخش ۱ از ۲
حلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
رهبر پیشین انقلاب، امام خامنهای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمامعیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان میرسد؟ تکلیف جنگ چه میشود؟
آن روزها، یکی از آیههای قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد میشد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه میگفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش میفهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم.
به هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حالمان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش میرویم.
با این وجود، اصل مسأله همچنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظهها، امروز رهبر جدید حضور کمرنگی در محیطهای علنی دارد. بهعبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته میکند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیشتری به مسأله فکر کنیم.
️ سؤال این است: در پیشبرد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحهی جنگ، جامعه اماماش را از دست داد، یا امکان حضورش کمرنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیهی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه میکنیم. اما آیا میتوان آیهی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیقتر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟
برای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع میکنیم. آنجا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصهی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، ارادهی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزیهای راهبردی خواهند رسید.
در این دستهبندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین میشود. قرآن و وحی هدف را تعیین میکند؛ راههای کارآمد و نامطمئن را نشان میدهد و قواعد جهان را به انسان میشناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجهی مطلوب برسند.
اما در عرض دو شرط گفتهشده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه میدانیم در میدان، عنصر رهبری و فرماندهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟
به نظر میرسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی ارادهی استوار جمعی - تعریف میشود. برای پیروزی و پیشرفت، مهم این است که برآیند جامعه از ارادهی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده بهعنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، ارادههای مختلف را برآیندگیری کند.
مطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این ارادهها تجمیع نشوند، نمیتوانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند.
در کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با ارادهی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، بهدست نیاید. با این حال، همانطور که گفته شد، بهنظر میرسد قرآن رهبر را بهعنوان عاملی در همسوکردن ارادهها و شکلدهی به ارادهی جمعی میشناسد؛ نه یک پایهی مجزا. با این توصیف، نقش امام همچنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف میشود.
تا اینجا، به دو نگاه متعارض دربارهی نقش رهبر اشاره شد: یک، اینکه رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، اینکه نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
۱.۱K
۱۷:۴۰