آیا پول، اقتصاد و قدرت سیاسی امری اساساً ثابت و تکرارشونده هستند؟ آیا همین ماهیت حرکت و وجود نیروهای غیرقابل محاسبه در پشت پول نیست که محاسبۀ پول را ضروری کرده است؟ گردش پول در اقتصاد صرفاً یک جابهجایی سرد بین طرفین مبادله نیست. گردش پول، به مانند حرکت اشیاء در جهان مادی، نیرو، روابط، فاصلهها، نسبتها و حتی زمان را هم متأثر میکند و هم از آنها تآثیر میپذیرد. برای همین است که به محاسبه پول و روابط مالی نیاز است و چیزی بهنام بانک مرکزی وجود دارد. یعنی نیروی پول در هر مبادله چیزی مازاد بر خود مبادله را تولید میکند. چیزی مازاد بر سود را تولید میکند. این مازاد قدرت است و بانکهای مرکزی و خزانهداریها بخشی از تلاش دولتهای ملی برای مراقبت از امتداد این مازاد (قدرت) هستند.
بعد از تلاش ترامپ برای مثبتکردن ترازهای تجاری ایلات متحده آمریکا، روسای بانکهای مرکزی بیش از وزیران اقتصادی، به موضع گیری و اتخاذ سیاستهای جدید افتادهاند. گویا مسئولان قدرت پول، متوجه نیرویی که بر قلمروشان وارد آمده است شدهاند. تعرفه با اثر بر زنجیره تأمین و ارزش، روابط جغرافیای اقتصادی-سیاسی را بر هم زده است و این یعنی دوستی-دشمنیها مانند قبل ممکن نیستند. در این شرایط که با نحوی ازجاکندگی مواجه هستیم، آن ثبات مورد تمنای اقتصاددانان و بانکداران مرکزی دیگر وجود ندارد. برخی از آنها هنوز در این تمنا اصرار دارند و بخشی دیگر تلاش جانانهای را برای تغییرات و تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت و ناپایداری اتخاذ کردهاند. اما حتی این گروه با جهتی درستی که در پیش گرفتهاند، در یک اشتباه هستند؛ پول ملی مولود تنش و محاسبه ناپایداری است. حتی وقتی تجارت در پهنه جغرافیاها در حال انجام است، و بهنظر در عصر طلایی تعادل هستیم، تنش آنقدر در ذات این بازی هست که هرگز نتوان بانکهای مرکزی را تعطیل کرد. کما اینکه در دهه موسوم به جهانیشدن این را تجربه کردیم. باید یادی کنیم از آدام اسمیت که میگفت هیچ همکاریای تهی از رقابت نیست. این دلیلی اخلاقی ندارد. بلکه نیروی مبادله است.
متن کامل یادداشت «آرایش جنگی بانکهای مرکزی» را [اینجا بخوانید]
#یادداشت_سیاسی#کرانه#اقتصاد#اقتصاد_سیاسی
۲۱:۱۷
مدرسه فلسفه و سیاست ایران
مدرسه فلسفه و سیاست ایران، انجمن علمی دانشجویی حقوق دانشگاه شهید بهشتی و شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار میکنند:
قانون و قدرت؛ از تحدید تا برساخت متقابل این نشست به صورت حضوری میباشد.
سخنرانان: 🟦 دکتر محمدحسین زارعی
عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی 🟨 دکتر اباصالح تقیزاده طبری
دبیر شورای علمی موسسه علم و سیاست اشراق، سردبیر مجله نقدنامه علوم انسانی
سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴
ساعت ۹:۳۰
دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی
️شرکت برای عموم آزاد، رایگان و منوط به ثبتنام است. @goftaresiasi @shmoton
قانون و واقعیتِ سیاسی.mp3
۰۴:۳۵-۲.۲۲ مگابایت
قانون چگونه میتواند با «واقعیت» نسبتی برقرار کند؟
نشست قانون و قدرت؛ از تحدید تا برساخت متقابل
️مدرسه فلسفه و سیاست ایرانایران را بیندیشم...@goftaresiasi
نشست قانون و قدرت؛ از تحدید تا برساخت متقابل
۲۰:۲۷
ضرورت در فعلیت برقرار میماند
چگونه میتوان از وحدت یک دولت، از وحدت مردمِ تحت یک دولت صحبت کرد؟ معنای وحدت ما ایرانیها چیست؟ ما چگونه باهمبودنِ خودمان در کنار هم را ضروری تلقی میکنیم؟ اگر این وحدت و ضرورت بخواهد معنی داشته باشد، باید نسبتی با فعلیت برقرار کند. و آنگاه پرسش مهم این است که در این نسبت، وحدت و ضرورت چگونه حفظ خواهد شد و در واقع این چگونه ضرورتی است که در فعلیت برقرار میماند؟ شما نمیتوانید از ضرورت دولت ایرانی صحبت کنید و حوادث را نادیده بگیرید.
به نظر میرسد این بزرگترین نقصانی است که در طرح آقای سیدجواد طباطبایی وجود دارد. او میتواند از ایران فرهنگی و وحدت ایرانشهر صحبت کند، اما وقتی در مورد این هویت واحد فرهنگی حرف میزند، حوادث را بیرون میگذارد. شما در بحث او اهمیتی برای انقلاب نمیبینید، در حالی که ما انقلاب کردیم. اهمیتی برای جنگ نمیبینید، در حالی که ما هشت سال جنگیدیم. انگار انقلاب مردم ایران یک خطای نظری بوده است. موقعیت این چیزی که رخ داده، در آن ضرورت کجاست؟ سیدجواد طباطبایی در طرح خود میتواند همه اینها را نبیند و درباره وحدت ایران حرف بزند؛ چون وحدت ایران برای او دربسته است؛ همان ضرورتی است که نیاز به فعلیت ندارد؛ همان طرحی است که آزمونناپذیر است و واقعیت تاریخی را به ماهیت خود راه نمیدهد
#هگل#متنخوانی
۲۱:۲۹
در روزهای اخیر، حسن روحانی در دو سخنرانیِ مهم در جمع وزرا و مدیران ارشد دولت یازدهم و دوازدهم، پرده از صحنهآراییِ سیاسی جدیدی برداشت که پیام آن، فراتر از گردهمایی یک جریان سیاسی بود. اهمیت این دو سخنرانی، نه در محتوای آشکار آن، بلکه در حملۀ پیچیده و کدگذاریشدۀ او به نهاد دولت و پیشنهاد یک مسیر سیاسیِ جایگزین بود. روحانی از یک سو با لحنی تحقیرآمیز، دولت مستقر را فاقد اهمیت جلوه میدهد و از سوی دیگر، مشروعیت کل نهاد دولت در جمهوری اسلامی را زیر سؤال میبرد. چیدمان صحنۀ این سخنرانی، خود یک پیام سیاسیِ قوی بود: سالنی رسمی، مملو از تکنوکراتها و مقامات کنونی و سابق کشور، با پسزمینۀ پرچم جمهوری اسلامی ایران. روحانی در این صحنه، نه در جایگاه یک رئیسجمهور سابق، بلکه از موضعی فراتر، چنان سخن گفت که گویی از فراز همه تجربیاتِ بهبنبسترسیدۀ جمهوری اسلامی، در حال ترسیم مسیر آینده کشور است. در این صحنهآرایی گویی رئیس دولت یازدهم و دوازدهم، با لحنی حقبهجانب، ازکارافتادگی دولت در جمهوری اسلامی را اعلام میکند.
متن کامل یادداشت پایمردی بر نهاد دولت را در [اینجا بخوانید]
#یادداشت_سیاسی #مدرسه_فلسفه_و_سیاست
۷:۳۴
آزادی در بیرون از حیطه دولت ناممکن است
ضرورت آنجا زاده میشود که انسان به جهان نظر میکند، آن را به فهم میآورد و درباره آن حکم صادر میکند. برای هگل این اتفاق در دولت رخ میدهد.
دولت شرط تأسیس و بقای جامعه است و انسان در جامعه میتواند در نسبت با کلیتی قرار بگیرد و امور را در ضرورتشان درک نماید. اما ضرورت دولت در فعلیت و در تحقق اجزاء و افرادِ آن قابل تحقق و قابل تحقیق است. حال اگر قرار باشد اتوریته سیاسیِ دولت در یک حیطه مشخصی متمرکز شود و بیرون از آن، حیطه عمل و آزادی مردم باشد، گویا ضرورت و فعلیت هر کدام در جایی رخ میدهند و پیوندی حقیقی با هم ندارند. آنچنان که در گفتار لیبرال گفته میشود که دولت باید با ایجاد یک فضای خالی، که خود از آن غایب است، بخشی از زندگی روزمرۀ مردم را به خوشان واگذار کند که در آن آزاد باشند. در اینجا آزادی بهمعنای فقدان ضرورتی قلمداد میشود که هگل آن را شرط عبور از رفتار تصادفی و شرط تحقق آزادی میداند.
#هگل#متنخوانی
۱۸:۵۱
«دیگر نمیشود» رفتهرفته به یکی از تکهکلامهای دولتِ امروزِ ایران بدل شده است. ظاهرا حالا دیگر ما این شهامت را یافتهایم که در برابر واقعیات، از طبیعی و تاریخی گرفته تا ژئوپلیتیک، سر خم کنیم. کاربلدانِ دولت از جاافتادهترها تا جوانترها، هرکدام سرمستتر و بلندتر از آن یکی فریاد میزند که دیگر نمیتوان بر این منوال مهلک بود و باید با دستورِ کاری سنجیده کشور را به مسیر درست برگرداند. سپس و ضمن اعلامِ ناگزیری و لاعلاجیِ وضع، سیاستهایی درست پیشنهاد و اتخاذ میشود؛ راهکارهایی علمی و تجربی که معقولیتشان بر همگان -هر که در این مباحث سررشتهای دارد- واضح و مبرهن است. امروز کمتر میتوان شخص موجهی را پیدا کرد که خواستار تصدیگریِ دولتی باشد که حسب ظاهر، حالا دیگر ابزار تصدی هم ندارد!
دولتهای شخیصِ تاریخ، هنگامی که از اضمحلال و سستی بیمناک میشوند، دست به خطر میزنند. سیاستهایی را در پیش میگیرند که آیندۀ مشخصی ندارد و مکانهایی میسازند که نهادهای قهقراییِ درستکار را به تکاپو بیندازد؛ به این ترتیب عنصرِ اضطراب را وارد صحنه میکنند تا بر نیروی خودپیدای خمودگی فائق شود. این تصمیمات از آن رو که پیامد روشنی ندارند، آن نیروی عظیم انسانی و سیاسی را طلب میکنند که میتواند «واقعا» منجر به حرکت شود.
میخائیل سرگیویچ گورباچف، دبیرکل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی که چند ماهیست رئیسجمهور اتحاد شوروی هم نامیده میشود، شش سال پس از آغازِ به کار بستنِ سیاست دلیرانۀ پرسترویکا (به معنی بازسازی) و تنها چند ماه پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در تالار پایتخت نروژ ایستاده تا جایزۀ صلح نوبل را دریافت کند. او با لحنی بسیار احساسی اما مصمم، از فراز و نشیب این راه ششساله میگوید و این جایزه را دستاوردی نه برای خود که برای همۀ مردم شوروی میداند. گورباچف که شمرده سخن میگوید، بارها توسط حضار تشویق میشود. او البته به آنها گوشزد میکند که قرار نیست شوروی تماما شبیه غرب شود و جای خودش را در جهان نگه خواهد داشت؛ آنها باز تشویق میکنند:
در مارس و آوریل 1985 خود را در برابر انتخابی حیاتی (و اذعان میکنم) دردناک یافتیم. زمانی که پذیرفتم مقام دبیرکلی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی -در عمل بالاترین مقامِ دولتیِ آن زمان- را بر عهده بگیرم، دریافتم که دیگر نمیتوانیم مانند گذشته زندگی کنیم و اگر برای مبادرت به اصلاحات اساسی حمایت نشوم، نمیخواهم در آن مقام بمانم. برایم روشن بود که راهی دراز در پیش داریم. البته نمیتوانستم تصور کنم مشکلات و دشواریهای ما چهقدر سهمگیناند. باور دارم کسی در آن زمان نمیتوانست آنها را پیشبینی کند.
کسانی که آن موقع بر کشور حکومت میکردند، میدانستند واقعا چه بر سر آن میآید؛ چیزی که ما بعدها آن را «زاستُی» نامیدیم، که تقریبا «رکود» ترجمه میشود. آنها میدیدند که جامعۀ ما درجا میزند... این، وضعیت در بهار ۱۹۸۵ بود؛ و وسوسۀ بزرگی وجود داشت که همه چیز را همانطور که بود رها کنیم و تنها با تغییراتی ظاهری بزک کنیم. لیکن این به معنای ادامۀ فریب دادنِ خودمان و مردم بود.
متن کامل یادداشت را در [اینجا بخوانید]
#ترجمه#گورباچف#دولت#مدرسه_فلسفه_و_سیاست
۲۱:۲۹
نوموس و اعتبار انسان.mp3
۰۶:۴۷-۵.۹۸ مگابایت
هر قانونی توسط انسان وضع میشود
قطعهای از جلسهٔ پنجاهم متنخوانی رساله اساس آلمان هگل
️مدرسه فلسفه و سیاست ایرانایران را بیندیشم...@goftaresiasi
قطعهای از جلسهٔ پنجاهم متنخوانی رساله اساس آلمان هگل
۲۱:۰۴
دولت تحت حکومت بخت فعلیت مییابد
ضرورت آنجا زاده میشود که انسان به جهان نظر میکند، آن را به فهم میآورد و درباره آن حکم صادر میکند. برای هگل این اتفاق در دولت رخ میدهد.
دولت آنگاه محقق میشود که انسان بتواند فرصتی را در میانۀ بختِ خویش دریابد و ضرورتی را در میان وضع نامنتظره و ناپایدار جهان پیگیری و محقق کند. دولت در تداوم خود نیز، همانند لحظه تأسیس، در جهانی پرحادثه برقرار میماند. از این رو ساختار و فرم دولت، هرچند از پی ارادهای ضروری محقق میشود، همواره باید نسبت به واقعیت ناپایدار جهان گشوده باشد؛ چراکه فعلیت در قلمرو «حکومت شانس» قرار دارد. اگر دولت ساختار و فرم خود را همچون سازوکاری تمامیتیافته و ازپیشمحتوم قلمداد کند و در را به روی حادثه ببندد، نیروی خود را از دست میدهد و هر آینده در هم شکسته میشود.
#هگل#متنخوانی
۲۰:۴۶
ضرورت شکلگیری رهبریِ اجتماعی برای صیانت از جمعیت
امروز، اصلیترین و عاجلترین وظیفهٔ ما یک چیز است: مراقبت از جمعیت ایران. این جمعیت نباید متلاشی شود؛ باید باقی بماند. راهکار این مهم، شکلگیری یک «جمعیت مرکزی» است که نسبت به مأموریت تاریخی خود آگاه باشد. این هستهٔ مرکزی باید آن ارادهٔ سیاسی خفته را بیدار کرده و آن را به یک نیروی فعال برای تغییر صحنه تبدیل کند. انحلال جمعیت ایران، بازی آخر دشمن است. این نقشه با همکاری دستهای داخلی و خارجی و به شکلی کاملاً مسالمتآمیز در حال پیشروی است؛ بهنحوی که هیچکس بهسادگی متوجه آن نشود. پاسداری از این جمعیت، یک نبرد دائمی است که به هوشیاری بیوقفه و رهبری اجتماعی نیاز دارد. این مأموریتِ محوری ماست و تمام تلاشهایمان باید در این مسیر تعریف شود.
متن کامل را در [اینجا بخوانید]
#یادداشت_سیاسی #مدرسه_فلسفه_و_سیاست
۲۲:۱۱
دولت با تعلیق فرهنگ تاسیس میشود
باید توجه داشت که تأسیس دولت یک امر انسانی است و از جانب کسانی رخ میدهد که در یک شرایط خاص تاریخی زندگی میکنند. و لذا رخداد تأسیس نمیتواند لابهشرط از موقعیت خاص خود باشد. تأسیس دولت، همانطور که در گسستی از همۀ داشتههای فرهنگی و دینی و نژادی یک ملت رخ میدهد، در یک موقعیت خاص تاریخی و جغرافیایی اتفاق میافتد. چه اینکه همۀ آنچه موقعیت و میدان تأسیس را شکل میدهد، شرط ضروری آن بهحساب آید و تأسیس در گسست از آن شرایط اتفاق میافتد. هر گسستی، گسست از چیزی است و جهتی را دنبال میکند؛ چنانکه مردمی که موفق به تأسیس دولت میشوند، از همان لحظه جهتی را دنبال میکنند و هویتی متمایز مییابند؛ والّا «تأسیسی» رخ نداده بود.
#هگل#متنخوانی
۲۱:۱۲
چگونه آزادی تنها در دولت مقتدر ممکن میشود؟
در عبارات پیشین، هگل با ترسیم مرزی دقیق میان امور ضروری و امور غیرضروری در تکوین دولت، نشان داد که اساس یک ملت، برخلاف گفتار ناسیونالیسم رمانتیک، در گرو وحدت زبان، فرهنگ یا دین نیست. این امور اگرچه بهتعبیر هگل ژرفترین ساحتهای حیات بشری هستند، اما در تأسیس دولت اموری ثانویهاند. وحدت سیاسی که در دولت محقق میشود، نه معلول شباهتهای پیشین فرهنگی یا دینی، بلکه رخدادی تازه است که با یک تصمیم عمومی رخ میدهد. وقوع این رخداد، همۀ آن داشتههای پیشین فرهنگی و دینی را یکبار به تعلیق درمیآورد تا امکان بازخوانی زندۀ آنها را در صحنۀ سیاست فراهم سازد.
#هگل#متنخوانی
۲۰:۲۱
خاورمیانه در هفتههای اخیر شاهد یکی از بیسابقهترین لشکرکشیهای آمریکا در قرن اخیر بوده است. این لشکرکشی بزرگ، پیام روشنی را مخابره میکند: واشنگتن در حال آمادهسازی برای یک جنگ تمامعیار است.
فارغ از جنگ تمامعیار طولانیمدت اما سناریوهای دیگری نیز توسط بازیگران صحنه دنبال میشود. تسلیم پیشدستانه تهران و خلعسلاح داوطلبانه، بزرگترین پیروزی برای آمریکاست تا بتواند بدون جنگ، لشکرکشی خود به منطقه را توجیه نماید؛ که البته تهران هرگز به آن تن نخواهد داد. سناریوی دیگر، موفقیت مذاکرات ژنو و احیای توافقی دیپلماتیک است؛ اما این گزینه نیز با سد محکمی به نام تلآویو روبهروست. بنیامین نتانیاهو که شرایط فعلی را پنجرهای تاریخی برای حذف کامل تهدید ایران میداند، صراحتاً هشدار داده است که با هرگونه توافق ضعیفی که ساختار فعلی را حفظ کند، مخالفت خواهد کرد.
با تضعیف این دو سناریو، سناریوی دیگری باقی میماند که به نظر میرسد عمیقاً از سوی دشمنان ایران در حال پیگیری است: جنگ روانی و فروپاشی از درون. نمونهای گویا از تلاش برای پیشبرد این سناریو را میتوان در کارزار رسانهای هدفمند جریانهای اپوزیسیونِ خارجنشین مشاهده کرد؛ پویشی که در هفتههای اخیر علاوه بر تهدید فعالیتهای شغلی و کسبوکارها، با طرح ادعاهایی مانند «پنهانشدن فرماندهان نظامی در زیرزمین بیمارستانها» یا «استفاده از مراکز غیرنظامی (حتی صنایع تولیدی) به عنوان سپر»، تلاش دارد مستقیماً نهادها و مراکز عمومی و زندگی روزمرۀ مردم را از چرخۀ حرکت خود خارج کند. این سناریو البته میتواند با یک عملیات محدود نظامی نیز همراه شود؛ چنانکه به گزارش رویترز، ترامپ در حال بررسی حملات محدود و هدفمند به نیروهای امنیتی است تا با جسورکردن معترضان، زمینه را برای تغییر ساختار از درون فراهم کند. 5. در سناریوی اخیر، «سایۀ جنگ» سلاحی بهمراتب برندهتر از خود جنگ است. تحرکات پرزرقوبرق ارتش آمریکا و تهدیدهای پرتکرار نظامی، پیش از آنکه پادگانها را هدف بگیرد، نظم شهر و زندگی روزمرۀ مردم را نشانه گرفته است. در شرایطی که اقتصاد کشور با تورم سنگین و جهش قیمت کالاهای اساسی روبهروست، وحشت از جنگ، میتواند چرخه اقتصاد روزمره را متوقف کرده و شهر را در وضعیت تعلیق و استیصالِ حاصل از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار دهد.
بر این اساس، سستشدن روال زندگی در شهر، بیش از هر چیز دیگر، موجودیت سیاسی کشور را به خطر میاندازد و راه را برای سناریوهای دیگر باز میکند. در این شرایط که دولت رسمی جمهوری اسلامی نتوانسته چهرۀ قدرتمند و مصمّمی از خود برای رویارویی با وضعیتِ پیشآمده نشان دهد، شبهگروههایی قدرت میگیرند که میتوانند بدون هیچ نیروی درونیِ ملّی و تنها با امید و تکیه بر حمایت نیروی خارجیِ آمریکا، علیه هرچیز و هرکس بشورند و بشورانند؛ داعشیهایی سکولار که مستعد ارتکاب خشنترین رفتارها خواهند بود. در ادامه نیز ممکن است دشمن با حملات نظامی خود به مراکز تعیینکننده، راه هرگونه برپایی دولت در ایران را از اساس مسدود کند.
متن کامل یادداشت را در [اینجا بخوانید]
#یادداشت_سیاسی #مدرسه_فلسفه_و_سیاست
۲۱:۰۷
انا لله و انّا الیه راجعون ...
۱۱:۳۱
بازارسال شده از هسته پیشگام جمعیتِ ملی ایران
بسماللّه الرحمن الرحیم
بیانیه «هستۀ پیشگام جمعیت ملی ایران» در پی شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران
خبری که امروز ۱۰ اسفندماه اعلام شد، خبری درباره حیات تکتک ما، ایران و البته جریان جهانی مقاومت است. عروج رهبری بزرگ که به انسان قرن ما ایستادگی آموخت و با شخصیت یکتای خود، شمایل مردی الهی در این جهان پرغوغا و پرفریب بود. امامی که ملتهای مظلوم و انسانهای آزاده به او تکیه داشتند و راهشان را از گامهای استوارش باز میشناختند. شهید عزیز ملت ایران و ملتهای مظلوم، حضرت آیتالله خامنهای رحمةالله علیه که حضورش برای حرکت مستضعفین جهان روح و روحیه بود و امروز بهدست پلید کسانی به شهادت رسید که دشمن قسمخوردهاش بودند و سالها از نام او و شاگردان مکتبش میهراسیدند. رژیم فاسد آمریکا با این جنایت، چه قلبهایی را که نسوزاند و چه جهانی را که عزادار نکرد.
اما دور باد از ما که این پایان کار باشد و این ماتم سخت زمینگیرمان کند. آن رهبر شجاع خود قلبی پر از جراحت داشت؛ چه دوستان و یارانی که در این سالهای طولانی مقاومت از دست نداد. اما هماو با هر زخم، قویتر میشد و راهش را بیشتر و بهتر میشناخت. حال بر ماست که در این عزای بزرگ نیز به او تأسی جوییم.
مهمترین تکلیف امروز ما جز این نیست که این خبر عظیم را دستکم نگیریم و اجازه ندهیم با سوگواری، فشار این غم از وجودمان تخلیه شود. باید اذعان کنیم و معترف باشیم که در این شهادت مظلومانه، ما نیز دخیل بودهایم؛ مایی که بارها فریب مذاکره دشمن را خوردیم و به صلح تحمیلی دل بستیم؛ مایی که فرمان او را در تقویت هستههای اجتماعی سیاسی داخل کشور که میتوانست نیروی ملی بازدارنده در برابر تهدیدات خارجی باشد، بر زمین انداختیم؛ و مایی که یار همراه و دردمند او در کارزار سخت مبارزه با دشمنان سفاک جهانی نبودیم.
اینک زمزمههایی از داخل کشور به گوش میرسد که سودای آتشبس با این دشمن هتاک دارد. ملت مقاوم ایران، علاوه بر بازخواست هیئت سیاست خارجی کشور که تجربه را بارها تجربه کرده و درس نگرفته است، باید به هوش باشد که در برابر هر طرح آتشبس در این شرایط بایستد. آتشبس، امروز معنایی جز استحالۀ نیروی ملی و انقلابی ایران ندارد. چگونه ممکن است قبل از اینکه ملت ایران و هستههای مقاومت درسی پشیمانکننده به دشمن بدهد، به صلح تحمیلی تن دردهد و چگونه ممکن است ذهن بصیر ایرانی این صلح را همچون برگ آخر دفتر کودتا نفهمد؟ امروز باید جنگید و جنگید و معادله کثیف بینالمللیِ رئیسجمهور فاسد آمریکا را که خود صلح از طریق زور مینامد، بر هم زد. این معادله اگر در همینجا متوقف شود، مسیر شکست پیدرپی این دشمنان انسان آغاز خواهد شد؛ در غیر اینصورت تا ابد داغ این ننگ و آوارگی بر پیشانی ما باقی خواهد بود.
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
کانال خبری «هستۀ پیشگام جمعیت ملی ایران»@Haste_Pishgam
بیانیه «هستۀ پیشگام جمعیت ملی ایران» در پی شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
۱۷:۲۳
بازارسال شده از هفتهنامهٔ کرانه
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و مجاهد ایران!شرایط امروز انقلاب، شباهت بسیاری به روزهای آغازینش دارد؛ روزهایی که هر آن ممکن بود آشوبی در کشور، موجودیت نظام تازهتأسیس را به خطر اندازد. پس باید به یاد آوریم که چگونه این انقلاب را در کوران حوادث روزهای آغازینش حفظ کردیم. این یادآوری نشان میدهد که چگونه ملت شخصاً ایفای نقش کرد و انقلاب را از خطرات حفظ نمود. امروز باید لحظۀ تسخیر سفارت آمریکا در تهران را به یاد بیاوریم. روزی که دستگاه تصمیمگیری و اداره امور، چه از سر خیانت و چه از سر سستی، از خطر بیخ گوش خود مراقبتی نداشت. آن روز، دانشجویان پیرو خط امام، معطل اقدام مسئولین نشدند یا صرفاً دست به مطالبهگری و انتقاد نزدند؛ بلکه شخصاً وارد عمل شدند. این قدرتی مهیب و بیسابقه در تاریخ بشر بود که امام بزرگوار ما (ره) توانست در وجود مردم ایران آزاد کند. قدرتی که توانست هم دشمن خارجی و هم خائن داخلی را منفعل و درمانده کند.
ملت بابصیرت ایران!در این شرایط خطرناک، حرارت قلبهای ما برای حفظ انقلاب کفایت نمیکند. باید درایت داشته باشیم و قبح نقشآفرینی مستقیم در حراست از انقلاب را در مغزها و دستهایمان بشکنیم. تنها در چنین شرایطی است که خائنان داخلی، جرئت خیانت پیدا نخواهند کرد. خیانتپیشگانی که امروز در لابهلای سطوح عالی نظام تصمیمگیری در کمین نشستهاند تا طرح آتشبس و استحاله نظام مقدس جمهوری اسلامی را محقق کنند، از فریادهای شما در خیابان به اندازه کافی نمیترسند؛ آنها از ابتکار عملهایی میترسند که بتواند آیندۀ سیاسیشان در ایران را به کلی نابود کند. درست نظیر کاری که دانشجویان تسخیرکننده سفارت با اعضای دولت موقت و نهضت آزادی کردند. ما در نقطۀ تکرار و تقلید از آن دانشجویان نیستیم، اما باید هوشمندی و شجاعتشان را به ارث ببریم.
ملت شجاع ایران!امروز ما پشتیبان هر مسئول کشوری و لشکری هستیم که میخواهد انتقام را تا نابودی رژیم صهیونیستی و اخراج کامل آمریکا از منطقه به پیش ببرد. تکتک ما، بدون اینکه بخواهیم قصاص قبل از جنایت کنیم، میبایست خودمان را آماده هر برخورد خشنی با سازشکاران کنیم. دل خوش نکنیم که عدهای در درون نظام وجود دارند که مسئولیتشان مقابله با خیانت است. ممکن است چنین کسانی قدرت کافی برای مقابله با خیانت نداشته باشند. تنها سیل خروشان و «خشن» ملت است که میتواند هر کودتاچی و سازشکاری را پیشاپیش سر جایش بنشاند.
ملت نجیب ایران!تا پیش از شهادت رهبر بزرگوارمان، ملت ما با امید و اتکا به ایشان، نجیبانه در برابر خیانتها صبوری میکرد. اما امروز، نجابت و اطاعت کورکورانه، میتواند سم مهلکی بر پیکرۀ ملت باشد تا در لحظۀ وقوع خیانت، در خواب خوش به سر ببرد. ما امروز باید به یاری رهبر شهیدمان بشتابیم و همگی با هم، نقش او را که بر زمین مانده است، به عهده بگیریم.
والسلام علی امت رسول الله و رحمت الله و برکاته
*نهیب ۱*
ضمیمه هفتهنامه تحلیلی-سیاسی کرانه۱۳ اسفند ۱۴۰۴
سایت کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
کانال خبری «هستۀ پیشگام جمعیت ملی ایران»:@haste_pishgam
والسلام علی امت رسول الله و رحمت الله و برکاته
۱۶:۵۸
بازارسال شده از هفتهنامهٔ کرانه
بسم الله الرحمن الرحیممردم عزیز و مجاهد ایران!آن خطراتی که امروز ایران را تهدید میکند، با انتخاب رهبر جدید، به پایان نمیرسد، بلکه رهبر دقیقا آماج تمامی آن خطرات است. تمام آنچه دشمن خارجی و خائنین داخلی برای آن، دندان تیز کردهاند، از بین بردن امکان ادامه جنگ است. و مهمترین امیدشان برای تحقق این هدف شوم -یعنی تسلیم ایران- این است که رهبر جدید را به هر نحوی که شده، شکست دهند. تمامی فشارهایی که خائنین داخلی به امام شهیدمان میآوردند و آن را تا سر حد اقدام به کودتا تداوم بخشیدند تا اقدام دشمن خارجی برای ترور ایشان، همگی گواه این است که برای دشمنان ایران، شکست رهبر، دروازۀ شکست ایران است. آن فشارهای داخلی برای تحمیل سازش پیشاپیش بر گردۀ رهبر جدید جمهوری اسلامی، سنگینی میکند و آن تهدیدات علیه جان رهبر، از ثانیۀ آغازین اعلام نام او و حتی پیش از آن، به کار میافتد؛ کما اینکه دشمن پیشاپیش برای احتمالات نیز عملیات ترور انجام داده است. در چنین شرایطی، باید خاطرهای را به یادآوریم. آن خاطره، لحظهای است که فشارهای سازش بر امام خمینی (ره) کارگر افتاد و جام زهر را نوشید. امام راحل (ره) بعدها فرمود اگر میدانستم مردم هنوز در صحنه هستند، هرگز قطعنامه را نمیپذیرفتم. برای سالیان سال پس از رحلت امام، این جمله راهنمای جلوگیری از فاجعه بود. فتنهها پس از فتنهها، با نگاه به این جمله، پشت سر گذاشته شد و فشارهای سازش در دوران زعامت رهبر شهیدمان اینگونه ناکام ماند.اما امروز، دشمن پس از دههها امیدبستن به اتحاد با خائنین و ترسوهای داخلی، تصمیم گرفت تا قماری بیسابقه کند و رهبر جمهوری اسلامی را رأسا از بین ببرد. این شروع یک دوران جدید برای جمهوری اسلامی است. دورانی که رهبر انقلاب با خطر دائمی ترور و تداوم کودتا مواجه است و نمیتواند با حضور مقطعی مردم، خطرات را دفع و انقلاب را پیش ببرد؛ بلکه به یک تقسیم کار هماهنگ میان خود و مردم انقلابی نیاز مبرم دارد. این چه راهی است و مردم چگونه میتوانند در آن، شریک رهبر جدید باشند؟ ترامپ قماری کرد و ملت ایران باید بتوانند در این بازی، آمریکا را به خاک سیاه بنشانند. قماربازی که از بازیاش بهرهمند شود، سرشار از احساسات قویتر برای اقداماتی سهمگینتر خواهد بود. این احساس، نهفقط در وجود شخص بیمقدار ترامپ، بلکه در وجود ایالات متحده آمریکا، باید تبدیل به سرخوردگی ابدی شود. در چنین وضعیتی، ملت قهرمان و بصیر ایران باید همپای نیروهای مسلح روی تداوم جنگ تا سرحد نابودی رژیم صهیونی و اخراج ابدی آمریکا از منطقه، ایستادگی کند. تنها در چنین شرایطی است که رهبر جدید میتواند در امان بوده و رهبری کند و تا زمانی که رهبر انقلاب، در امان باشد، ایران در امان است.
*نهیب ۲*
ضمیمه هفتهنامه تحلیلی-سیاسی کرانه۱۴ اسفند ۱۴۰۴
سایت کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
کانال خبری «هستۀ پیشگام جمعیت ملی ایران»:@haste_pishgam
۱۸:۳۰
بازارسال شده از سیمافکر
رادیو اشراق جنگ 1.mp3
۲۳:۴۷-۱۲.۷۲ مگابایت
قسمت اول #رادیو_اشراق - فصل جنگ
اباصالح تقیزاده۱۴ اسفند ۱۴۰۴
چگونه همچنان آتشبس بزرگترین خطر پیش روی ما است؟ آتشبس بدون تحمیل واقعی شروط ایران و طرح یک معادلهی امنیتی جدید، پنجرهای رو به دور پایانناپذیر ناامنیهای پی در پی در ایران است.
سیمافکر؛ ویدئو رسانه فرهنگ و سیاست ایران @simafekr_com
اباصالح تقیزاده۱۴ اسفند ۱۴۰۴
چگونه همچنان آتشبس بزرگترین خطر پیش روی ما است؟ آتشبس بدون تحمیل واقعی شروط ایران و طرح یک معادلهی امنیتی جدید، پنجرهای رو به دور پایانناپذیر ناامنیهای پی در پی در ایران است.
۱۸:۴۲
بازارسال شده از هسته پیشگام جمعیتِ ملی ایران
انتخاب رهبر جدید انقلاب اسلامی، هرچند انتخابی از سوی نهاد مجلس خبرگان مطابق قانون اساسی بوده است، اما نباید آن را به سادگی یک فعالیت بوروکراتیک دانست. وقتی درست وسط وضعیت جنگی، قانونی که به سادگی نمیتوان اجرا کرد، اجرا شود و مجلسی که نمیتواند تشکیل شود، تشکیل شود و گزینهای که نباید انتخاب شود، انتخاب شود، ما نباید آن را فعالیتی بوروکراتیک بدانیم و صرفا بگوییم مثلا اصل ۱۱۱ قانون اساسی اجرا شده است. اینجا بیشتر از اجرا، ملت ایران دوباره بر اینکه در «این کشور قانونی هست» پای فشرد و اجازه نداد که جنگیدنمان با دشمن بزرگی چون آمریکا، ما را از آنچه هستیم و برای آن میجنگیم غافل کند. ما با انتخاب قانونی رهبر در یک موقعیت بسیار سخت نشان دادیم که فقط نمیخواهیم در این جنگ زنده بمانیم، بلکه چیزی، قانونی، سرزمینی و حتی تصویری از آینده داریم که میخواهیم نگهدارش باشیم و برای آن بجنگیم. اینجا نه تنها اجرای اصل انتخاب رهبری، اقامه قانون است بلکه به هر ایرانی نشان میدهد که ما در این سرزمین نگهدار چیزی هستیم و برای آن میجنگیم. و این ای بسا تفاوت ماهوی ملتی است که برای اهداف فراتر از جنگ طبیعی برای بقا، میجنگد.
اباصالح تقیزاده طبری۱۹ اسفند ۱۴۰۴
کانال خبری «هستۀ پیشگام جمعیت ملی ایران»:@haste_pishgam
۱۸:۴۸