بازارسال شده از شهید خامنهای به روایت خودش
#ماجرای_روز؛ #تکرار_طبسوقتی فیلهای فولادی آمریکا را در طبس دیدم یاد آیات سوره فیل در قرآن افتادم
«و کم قصمنا من قریة» یعنى اى مردم نومید نباشید از اینکه بتوانید یک قدرت و یک امپراطورى عظیم را به زانو در بیاورید. نگوئید امریکا یک قدرت جهانى است و چگونه یک ملت مىتواند این قدرت را به خاک بنشاند، این کار در تاریخ بارها و بارها تکرار شده است...چه کسى تصور مىکرد که دستگاه نظامى مجهز مرتب امریکا در بیابانهاى طبس و در کویر مرکزى ایران آنچنان دچار فضاحت و شرمندگى بشود؟ که ما رفتیم از نزدیک آن فیلهاى فولادى را دیدیم و آیهى کریمهى قرآن بىاختیار به یاد انسان مىآید. «ألم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل. ألم یجعل کیدهم فى تضلیل» آن حیلهاى و کیدى که آنها براى مردم ترتیب داده بودند دیدید چگونه خنثى شد؟ در دو طرف جادهى یزد و طبس لاشههاى هواپیماها و هلىکوپترها، آن پیلهاى فولادى را مىبینید که تلّى از خاکستر شدهاند؟ اجساد مردگانى در زیر آن تلّ خاکستر بوده است و شاید همین حالا هم باشد که اینها به قصد تجاوز آمده بودند، دزدانى که آمده بودند شبیخون بزنند بروند مزد بگیرند. واى از بدبختى بشر، اُف بر این مستمندى رژیمهایى که بر یک چنین عناصرى حکومت مىکنند و یک چنین از عناصرى عصاى دست و وسیلهى اتکاى آنها هستند. ۱۳۵۹/۰۲/۱۲
شهید خامنهای به روایت خودش@Ayatollaah_ir | ایتا | سروش
«و کم قصمنا من قریة» یعنى اى مردم نومید نباشید از اینکه بتوانید یک قدرت و یک امپراطورى عظیم را به زانو در بیاورید. نگوئید امریکا یک قدرت جهانى است و چگونه یک ملت مىتواند این قدرت را به خاک بنشاند، این کار در تاریخ بارها و بارها تکرار شده است...چه کسى تصور مىکرد که دستگاه نظامى مجهز مرتب امریکا در بیابانهاى طبس و در کویر مرکزى ایران آنچنان دچار فضاحت و شرمندگى بشود؟ که ما رفتیم از نزدیک آن فیلهاى فولادى را دیدیم و آیهى کریمهى قرآن بىاختیار به یاد انسان مىآید. «ألم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل. ألم یجعل کیدهم فى تضلیل» آن حیلهاى و کیدى که آنها براى مردم ترتیب داده بودند دیدید چگونه خنثى شد؟ در دو طرف جادهى یزد و طبس لاشههاى هواپیماها و هلىکوپترها، آن پیلهاى فولادى را مىبینید که تلّى از خاکستر شدهاند؟ اجساد مردگانى در زیر آن تلّ خاکستر بوده است و شاید همین حالا هم باشد که اینها به قصد تجاوز آمده بودند، دزدانى که آمده بودند شبیخون بزنند بروند مزد بگیرند. واى از بدبختى بشر، اُف بر این مستمندى رژیمهایى که بر یک چنین عناصرى حکومت مىکنند و یک چنین از عناصرى عصاى دست و وسیلهى اتکاى آنها هستند. ۱۳۵۹/۰۲/۱۲
شهید خامنهای به روایت خودش@Ayatollaah_ir | ایتا | سروش
۱۲:۵۸
دلتنگی حقیقتا چقدر واژه کوچکی هست برای اینکه با آن به شما بگویم چقدر دلتنگتان هستم...اصلا انگار حقیقت معنای خستگیِ این چهل روز از شدت دلتنگی و غم نبودنتان را نمیرساند...ولی مجبورم که همه حرفم را در کلمه بگنجانم و الّا ممکن است قلبم هرلحظه از فشار این معانی بایستد...آقای ما...عزیز دل ما...من خیلی دلتنگ شما هستم... چهل روز هست که این دلتنگی ذره ذره در همهی پوست و استخوانم ریشه میکند و پیش میرود...انقدر زیاد که حتی گاهی حواسم میرود و به خودم میگویم پس زمان دیدار و سخنرانی بعدی کی هست؟ و بعدش ناگهان آه...آه را این روزها زیاد کشیدهام... آه نامی از نامهای خداست و من چقدر این روزها در اوج بغض و دلتنگی خدا را با یاد شما صدا زدهام...چهل روز است؛ با فکر به همهی خاطراتی که به برکت شما بر من گذشته، آه میکشم...چهل روز است؛ چشمانم را میبندم، به شلوغی خیابان کشوردوست، بعد از دیدارها فکر میکنم و آه میکشم...چهل روز است؛ پشت بغض و اشک، خیال میکنم از زینبیه وارد حسینیه شدهام تا شما بیایید و آه میکشم...چهل روز است؛ هربار برای شما از فعل ماضی استفاده میکنم، آه میکشم...بین خودمان باشد، حتی روزهایی رفتم سر خیابان فلسطین و کشوردوست و آرام آرام اشک ریختم و آه کشیدم...چهل روز است که منتظرم یک روزی برسد همهی این آهها را گریه کنم، آن هم بلند بلند...من! من که حتی برای مادرم هم دلم نمیخواست بلند گریه کنم،چهل روز است یک عزاداری درست و حسابی از دنیا طلب دارم...!چهل روز است؛ بیشتر از قبل دلتنگ خواندن از شما شدهام...چهل روز است؛ دارم با خودم تمرین میکنم تا هرآنچه این سالها و برای این روزها به ما مردم یاد دادهاید را درست عمل کنم...چهل روز است؛ دعا میکنم تا از ما مردم ایران، نه! از ما و همهی آزادهخواهان جهان راضی باشید!که ما همگی انگار پای درس بعثت شما نشسته بوده و یادگرفتهایم و این روزها مبعوث شدهایم تا پرچم توحید را، پرچم حرمِ جمهوری اسلامی ایران را بالا نگهداریم...آه که چقدر کلمه حقیر است در انتقال این معانی و این دلتنگی... در انتقال تشکر از شما بابت همهی درسهایتان به ما...آه...
@gozar1357
@gozar1357
۸:۲۲
یک؛تصویری از ولایت!نقاشی ولایت در ذهن من یک صفحه سفید است!صفحهای یکدست سفید که مجموع انسانهای ولایتمدار را حول ولی نشان میدهد؛ همگی یک دست و همرنگ ولی!انسانهای ولایتمدار که با تعهد به ولایت طولی، متصل و پیوسته به ولی خود، در پیرامون او جمع شدهاند و با تعهد به ولایت عرضی، آنچنان پیوندی میانشان است که هیچ راه ورود و فضای خالی برای حضور دشمن در بینشان نیست!
دو؛ولایت عرضی!ولایت طولی و عرضی را اولین بار، سیدعلی حسینی خامنهای در تعریفش از ولایت آورد، ۳۵ ساله بود و در مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام جلسات سخنرانی داشت. خودش میگوید؛ " یک عده در مشهد جنجال علیه من به راه انداختند که چرا در زیر کلمه "ولایت" فلانی این حرفها را زده..."ولایت عرضی را اینطور تعریف میکند؛ "امت اسلام آن وقتی دارای ولایت به معنای قرآنی است که کمال همبستگی و اتصال و ارتباط و اتحاد صفوف و فشردگی هرچه بیشتر آحاد و جناحهای گوناگون را در خودش تامین کند. هیچگونه تفرّق و اختلافی در سرتاسر امت عظیم اسلامی نباشد. صفهای گوناگون در داخل این امت تشکیل نشود." و من این روزها احساس میکنم چقدر به این معنا نزدیک شدهایم!بههمپیوستگی میان مردم... چقدر باید قدرش را بدانیم!
سه؛اتحاد!ولایت عرضی دقیقا بر لزوم اتحاد تاکید میکند، و انسان ولایتمدار را متعهد به رعایت اتحاد برای حفظ پیوستگی میان جامعهی مومنین در مقابل دشمن میداند...
چهار؛یک گناه بزرگ!حالا اگر هردستی بخواهد این بههم پیوستگی را از بین ببرد، گناه نابخشودنی کرده است...کاش این مهم را هر تریبونداری که با بیدقتی شعار مذاکره حرام است را طوری بین مردم رواج داده است که مردمِ مبعوث شده و پیروزمان، با خبر مذاکره، چنان ناامید و ناراحت میشوند که به عقل و درایت همانها که چهل شب در صحنه نبرد به آنها افتخار میکردند، شک میکنند و صف اتحاد مردم در تعهد به ولایت عرضی این چنین بهم میریزد، میدانست!
پنج؛صبر انقلابی!صبر یک موضوع مهمی است که رهبر شهیدمان در همان جلسات مسجد امام حسن مجتبی(علیهالسلام) در سال ۱۳۵۳، آن را یکی از دو شرط مهم برای یاران انبیاء میدانند که بود و نبود آن در یاران، موجب پیروزیها و شکستهای (ظاهری) انبیاء شده است.صبر و صبر انقلابی داشتن چیزی است که این روزها به آن احتیاج داریم، قبل از آنکه تحلیل کنیم و نظر بدهیم،توهین کنیم و قضاوت کنیم و خدایی نکرده نگاه مردم را به مسئولین کشور و تصمیماتشان خراب کنیم! آن هم در شرایطی که و وضع و وظیفهی ما هنوز نسبت به قبل از سهشنبه تغییری نکرده است و فقط به عبارت رهبر عزیز در "دوره سکوت صحنه نبرد" هستیم و اتفاقا حضور ما در سرنوشت این دوره اثرگذار است...صبر کنیم... مسابقه ارائه تحلیل که نیست!صبر کنیم!
@gozar1357
دو؛ولایت عرضی!ولایت طولی و عرضی را اولین بار، سیدعلی حسینی خامنهای در تعریفش از ولایت آورد، ۳۵ ساله بود و در مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام جلسات سخنرانی داشت. خودش میگوید؛ " یک عده در مشهد جنجال علیه من به راه انداختند که چرا در زیر کلمه "ولایت" فلانی این حرفها را زده..."ولایت عرضی را اینطور تعریف میکند؛ "امت اسلام آن وقتی دارای ولایت به معنای قرآنی است که کمال همبستگی و اتصال و ارتباط و اتحاد صفوف و فشردگی هرچه بیشتر آحاد و جناحهای گوناگون را در خودش تامین کند. هیچگونه تفرّق و اختلافی در سرتاسر امت عظیم اسلامی نباشد. صفهای گوناگون در داخل این امت تشکیل نشود." و من این روزها احساس میکنم چقدر به این معنا نزدیک شدهایم!بههمپیوستگی میان مردم... چقدر باید قدرش را بدانیم!
سه؛اتحاد!ولایت عرضی دقیقا بر لزوم اتحاد تاکید میکند، و انسان ولایتمدار را متعهد به رعایت اتحاد برای حفظ پیوستگی میان جامعهی مومنین در مقابل دشمن میداند...
چهار؛یک گناه بزرگ!حالا اگر هردستی بخواهد این بههم پیوستگی را از بین ببرد، گناه نابخشودنی کرده است...کاش این مهم را هر تریبونداری که با بیدقتی شعار مذاکره حرام است را طوری بین مردم رواج داده است که مردمِ مبعوث شده و پیروزمان، با خبر مذاکره، چنان ناامید و ناراحت میشوند که به عقل و درایت همانها که چهل شب در صحنه نبرد به آنها افتخار میکردند، شک میکنند و صف اتحاد مردم در تعهد به ولایت عرضی این چنین بهم میریزد، میدانست!
پنج؛صبر انقلابی!صبر یک موضوع مهمی است که رهبر شهیدمان در همان جلسات مسجد امام حسن مجتبی(علیهالسلام) در سال ۱۳۵۳، آن را یکی از دو شرط مهم برای یاران انبیاء میدانند که بود و نبود آن در یاران، موجب پیروزیها و شکستهای (ظاهری) انبیاء شده است.صبر و صبر انقلابی داشتن چیزی است که این روزها به آن احتیاج داریم، قبل از آنکه تحلیل کنیم و نظر بدهیم،توهین کنیم و قضاوت کنیم و خدایی نکرده نگاه مردم را به مسئولین کشور و تصمیماتشان خراب کنیم! آن هم در شرایطی که و وضع و وظیفهی ما هنوز نسبت به قبل از سهشنبه تغییری نکرده است و فقط به عبارت رهبر عزیز در "دوره سکوت صحنه نبرد" هستیم و اتفاقا حضور ما در سرنوشت این دوره اثرگذار است...صبر کنیم... مسابقه ارائه تحلیل که نیست!صبر کنیم!
@gozar1357
۱۰:۵۳
از تمام سالهای مبارزهی خالصانه و بدون نگرانی از ارزش کار، از زلزله فردوس و تمام زحماتتون، از روزی که پیشنهاد دادید من حاضرم چایریز منزل امام باشم، و تا همهی روایتهایی که از شما شنیدیم و میشنویم...من از همهی اینها به یک چیز میرسم؛کاش ما مثل شما یاد بگیریم که کار برای ما ننگ نباشه!هرکجا و هرکاری هست، باعشق کار رو زمین مونده رو برداریم که امورات این انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، با عزت پیش بره...کاش همین یک درس رو از شما یاد بگیریم آقا... :)
@gozar1357
@gozar1357
۱۴:۴۰
خداروشکر که من زمان حیات شما رو درک کردم...و بد به حالم که شما رفتید و زنده ام... آقای عزیز و مظلوم و مقتدر...کشوردوستترین مسلمان ایران!آقای خیابان فلسطین جنوبی!امام ما در حسینیه امام خمینی!تولدتون مبارک :)
@gozar1357
@gozar1357
۱۶:۲۲
.چشم که باز کردم و به آسمان نگاه کردم با خودم زمزمه کردم؛"قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ "و بعد فکر کردم به کلمهها...آسمان ، وسعت ، وسعت روح ، گذر عمر ، غم، عزا، زندگی...از وسعت آسمان رسیدم به اینکه ما چقدر رشد کردیم، چقدر بزرگ شدیم در این روزها... چقدر روحهای ما وسعت پیدا کرده... چقدر عجیب هست تفاوت معنای غم و غمهای سازنده در مکتب ما! خداروشکر... خیلی زیاد!روزهای بعد از رفتن مامان هم این حس رو داشتم، حس درک عمیق گذر از دنیا، حس ما زندهایم مثل امید... این روزها اما بیشتر و عمیقتر بود، به همان اندازه که داغ و غمی که داشتم عمیقتر بود، انگار ریشههای روحم هم عمیقتر شد…و حالا انگار بیشتر از همیشه باور دارم که بزرگترین غمها، شروع بزرگترین رشدها هستند...انگار همه به این باور رسیدیم!یاد همین مفهوم و معنا در کلام آقای شهید میافتم بعد از رفتن امام؛" امام در آسمان بود، بنده و امثال بنده خاکیم؛ فاصله ناپیمودنى است. من مکرّر در این دهساله -بخصوص در این سه چهار سال اخیر که خب ایشان عوارض زیادى داشتند، عوارض قلبى؛ نمیگذاشتیم مردم نگران بشوند؛ ماها خیلى دلهره کشیدیم این چند سال اخیر- وقتى با خودم فکر میکردم، اصلاً دنیاى خالى از امام به نظرم یک دنیاى تاریکى میرسید؛ یک جسم بیروح، یک خلأ؛ فکر نمیکردم بتوانیم تحمّلش بکنیم؛ همیشه از آنچنان روزى، آنچنان دنیایى، به خدا پناه میبردم. وقتى مردم این دعاى معروف همیشگیمان را میکردند، من به خودم میگفتم پروردگارا! آیا میشود این دعا مستجاب بشود که ما این وسط هیچ احساس خلأ نکنیم؟ خیلى به نظرمان بزرگ بود. اگر ما بخواهیم به عظمت حادثه، عظمت ضایعه توجّه کنیم، خب، نمیشود کار کرد.من بعکس میخواهم بگویم، من امروز این احساس را میکنم که چون ضایعه بزرگ است، چون حادثه سنگین است، چون خسارت بالاتر از حدّ تصوّر است، ما باید تلاشمان را مضاعف کنیم."🤍
پنون؛عیدتون هم مبارک!
@gozar1357
پنون؛عیدتون هم مبارک!
@gozar1357
۱۰:۱۳
نگاه به عکست میکنم و حجت اشرفزاده میخونه؛
"پیش از خداحافظی ات چتری به دستت میدهمآهی به راهت میکشم شاید که برگردی...به جای هر حرفی فقطخطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم شاید که برگردی..."آه میکشم...آه نامی از نامهای خداست...آره عزیزدلم،"بعد از تو این باران تورا هر بار به یادم خواهد آورد..."

@gozar1357
"پیش از خداحافظی ات چتری به دستت میدهمآهی به راهت میکشم شاید که برگردی...به جای هر حرفی فقطخطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم شاید که برگردی..."آه میکشم...آه نامی از نامهای خداست...آره عزیزدلم،"بعد از تو این باران تورا هر بار به یادم خواهد آورد..."
@gozar1357
۱۳:۱۳
گُذَرْ...
نگاه به عکست میکنم و حجت اشرفزاده میخونه؛ "پیش از خداحافظی ات چتری به دستت میدهم آهی به راهت میکشم شاید که برگردی... به جای هر حرفی فقط خطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم شاید که برگردی..." آه میکشم... آه نامی از نامهای خداست... آره عزیزدلم، "بعد از تو این باران تورا هر بار به یادم خواهد آورد..."
@gozar1357
باران ببارد میروی...باران نبارد میروی...
۱۵:۵۳
شب جمعه است، موقعیت؛ خیابان کشور دوست!مداحی مورد علاقه ام تو گوشم داره میخونه:شبهای جمعه میگیرم هواتواشک غریبی میزیزم براتو...رسیدم به این بیت؛بیچاره اونکه حرم رو ندیدهبیچارهتر اون که دید کربلاتوجلوی کشور دوستم...حالا دارم با همین بیت به شما فکر میکنمبه آخرین دیدارم با شما، ۱۲ بهمن...که بیچاره اونکه ندیده شما روبیچارهتر اونکه دیده شما رو
یاأيهاالعزیز!امشب،کنار اربابسلام ما رو هم برسون لطفا...
@gozar1357
@gozar1357
۲۰:۳۳
به همم ریخته است گیسویی به همم ریخته است مدت هاستیا برگرد یا آن دل را برگردان یا بنشین یا این آتش را بنشان...

@gozar1357
@gozar1357
۱۷:۴۷
یک اشتباه محاسباتی!
چند روزی هست که دچار شدهام!دچار آدمهایی که با ذوق برای پرچمداریِ پرچم ایران روزها در نوبت هستند تا چند دقیقهای مسئول بالا نگه داشتنِ پرچم باشند! در طول روز، هرجا که باشم،حتما یک ساعتهایی خودم را کنار پرچم میرسانم برای دیدن حال و احوالی که پرچمدارها تجربه میکنند...برای افتخار همکلام شدن با بعضی از آنها حتی...ماجرای این مبتلا به پرچمداران شدنم، علامت سوالهایی است که آن روز طوفانی در من ایجاد کرد!عصری که زور پنجرههای دوجدارهمان هم به شدت و شتاب باد و طوفان نرسید و صدای هوهوی باد از همه طرف وارد خانه شده بود.از خانه بیرون زدم از زیر درختهای کوچه با سرعت راه که نه، میدویدم، درحالیکه حس میکردم هرلحظه ممکن است یکی از درختهایی که در نبرد با طوفان مشغول مقاومت بودند، تاب و تحملشان تمام شود و تسلیم شود و بیفتد روی سرم!سوار ماشین که شدم یکهو یاد پرچم چهارراه ولیعصر افتادم!پرچمی که روزهاست بالا ایستاده و من هربار از چهارراه رد شدم و دست مردم دیدمش ذوقزده شدم برای بالا بودنش...حالا الآن و در این طوفان برای پرچم چه اتفاقی افتاده؟به پرچمدار آن ساعت فکر کردم و احوالش!یعنی مقاومتش دربرابر طوفان جواب داده؟یعنی توانسته پرچم را بالا نگهدارد؟چقدر حیف اگر که مجبور شده باشند پرچم را پائین بیاورند!حوالی خیابان فلسطین بودم که دیدم یک درختی شکسته و این مشاهده به خبری که در یکی از خبرگزاریها درباره سرعت ۹۰ کیلومتری باد خوانده بودم اضافه شد و خب منطقم گفت که پرچم هم باید افتاده باشد و چه حیف...بین دو نماز، طبق عادت مشغول چک کردن گوشی که یک آن، تصویری یادم آورد که منطق من درست میگفت؛ پرچم باید افتاده باشد، اما همه چیز که منطق و عقل نیست!من دچار اشتباه محاسباتی شده بودم!اشتباه محاسباتی درباره مردم... درباره همانهایی که در تصویر زیر پرچم را محکم گرفته بودند... مردمی که فراموش کرده بودم برانگیخته شدهاند، مبعوث شدهاند... بعثتی که باد و طوفانی با این شدت هم دربرابر طوفان درونشان، مثل یک نسیم است!چقدر عجیب اند این مردم و چقدر دوستداشتنی!و چقدر دوستداشتنیتر؛ پرچمی که تا این مردم را دارد زمین نمیماند!
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
چند روزی هست که دچار شدهام!دچار آدمهایی که با ذوق برای پرچمداریِ پرچم ایران روزها در نوبت هستند تا چند دقیقهای مسئول بالا نگه داشتنِ پرچم باشند! در طول روز، هرجا که باشم،حتما یک ساعتهایی خودم را کنار پرچم میرسانم برای دیدن حال و احوالی که پرچمدارها تجربه میکنند...برای افتخار همکلام شدن با بعضی از آنها حتی...ماجرای این مبتلا به پرچمداران شدنم، علامت سوالهایی است که آن روز طوفانی در من ایجاد کرد!عصری که زور پنجرههای دوجدارهمان هم به شدت و شتاب باد و طوفان نرسید و صدای هوهوی باد از همه طرف وارد خانه شده بود.از خانه بیرون زدم از زیر درختهای کوچه با سرعت راه که نه، میدویدم، درحالیکه حس میکردم هرلحظه ممکن است یکی از درختهایی که در نبرد با طوفان مشغول مقاومت بودند، تاب و تحملشان تمام شود و تسلیم شود و بیفتد روی سرم!سوار ماشین که شدم یکهو یاد پرچم چهارراه ولیعصر افتادم!پرچمی که روزهاست بالا ایستاده و من هربار از چهارراه رد شدم و دست مردم دیدمش ذوقزده شدم برای بالا بودنش...حالا الآن و در این طوفان برای پرچم چه اتفاقی افتاده؟به پرچمدار آن ساعت فکر کردم و احوالش!یعنی مقاومتش دربرابر طوفان جواب داده؟یعنی توانسته پرچم را بالا نگهدارد؟چقدر حیف اگر که مجبور شده باشند پرچم را پائین بیاورند!حوالی خیابان فلسطین بودم که دیدم یک درختی شکسته و این مشاهده به خبری که در یکی از خبرگزاریها درباره سرعت ۹۰ کیلومتری باد خوانده بودم اضافه شد و خب منطقم گفت که پرچم هم باید افتاده باشد و چه حیف...بین دو نماز، طبق عادت مشغول چک کردن گوشی که یک آن، تصویری یادم آورد که منطق من درست میگفت؛ پرچم باید افتاده باشد، اما همه چیز که منطق و عقل نیست!من دچار اشتباه محاسباتی شده بودم!اشتباه محاسباتی درباره مردم... درباره همانهایی که در تصویر زیر پرچم را محکم گرفته بودند... مردمی که فراموش کرده بودم برانگیخته شدهاند، مبعوث شدهاند... بعثتی که باد و طوفانی با این شدت هم دربرابر طوفان درونشان، مثل یک نسیم است!چقدر عجیب اند این مردم و چقدر دوستداشتنی!و چقدر دوستداشتنیتر؛ پرچمی که تا این مردم را دارد زمین نمیماند!
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
۱۱:۴۳
گُذَرْ...
نگاه به عکست میکنم و حجت اشرفزاده میخونه؛ "پیش از خداحافظی ات چتری به دستت میدهم آهی به راهت میکشم شاید که برگردی... به جای هر حرفی فقط خطی ز چشم خیس خود طاق نگاهت میکشم شاید که برگردی..." آه میکشم... آه نامی از نامهای خداست... آره عزیزدلم، "بعد از تو این باران تورا هر بار به یادم خواهد آورد..."
@gozar1357
باور بکنی یا نکنیمن بی تو میمیرم...
۸:۲۱
منی که از تولدمتو کشوری بزرگ شدمکه از سر مأذنههاشاسم علی و بچههاشپیچیده سمت هرطرف


ساعت ۳ و ۳۶ دقیقه صبحِ روز سی و ششم است که این پرچم به دست مردم مبعوث شده بالاست...چیزی حدود ۸۰۰ ساعت...زیرپرچم نشستهام و به صدای اذان گوش میکنم و چشم دوختهام به نسیم پرچمش...
مستیام را خودت دوچندان کنیا علی یا محوّل الأحوال...
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
ساعت ۳ و ۳۶ دقیقه صبحِ روز سی و ششم است که این پرچم به دست مردم مبعوث شده بالاست...چیزی حدود ۸۰۰ ساعت...زیرپرچم نشستهام و به صدای اذان گوش میکنم و چشم دوختهام به نسیم پرچمش...
مستیام را خودت دوچندان کنیا علی یا محوّل الأحوال...
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
۵:۳۷
من به تک تک رفتارهاتون فکر میکنمبه جزئیترین نگاهتون فکر میکنم،به لحنتون فکر میکنم،به حرفاتون فکر میکنم،به احساسات پشت کلمههاتون فکر میکنم،به خصوصیاتتون فکر میکنم،من حواسم به همه چیز هستو دقیقا…غمانگیزترین بخش زندگیم همین جاست،من خیلی فکر میکنم.:)
@gozar1357
@gozar1357
۱۴:۳۴
سومین نوبتی بود که از روز اول پرچمداری، رزرو کرده بود...عصر و حدودا ساعت ۱۷ بود،نشست پشت جایگاه پرچم و گفت باید آماده بشم!و من خیره بودم به نظم و ترتیبی که برای آماده شدن به آن مشغول بود!انگار که عضوی از تیم ملی باشد و مشغول گرم کردن برای ورود به زمین!کاپشنش را دراورد و گفت: خب! اگر گفتید این دفعه چجوری میخواهم بروم زیر پرچم؟و برای من چقدر این معنای شکل گرفته از امر پرچمداری در ذهنهای مردم مبعوثشده عجیب و قشنگ است! انگار که حقیقتا وارد زمین مسابقهای میشوند که برای نوع ورود و شادی پس از پیروزی هم حتی از قبل فکر میکنند!پیراهن مشکی با نوشته لبیک یا حسین را که تن کرده بود، نشان داد و گفت: با این لباس! چون برای من خیلی عزیزهست... برای خریدنش کل کربلا را گشتم!اما انگار یک ذوقی از یک حرکت ویژه داشت!قرآن را از کولهاش دراورد، باز کرد و گرفت رو به روی من، امضای آقای شهید بود، صفحه قبلش را نگاه کردم که نوشته شده بود: اهدایی مقام معظم رهبری!از ماجرای قرآن پرسیدم و شروع به تعریف کرد با آب و تاب، که یک روزی آقا آمده بودند دیدن گروه تئاتر و آنجا به همه این قرآنها را دادند، اواخر دههی شصت!که در بین ذوق و بغضی که داشت با خاطرهاش به من هم منتقل میکرد، پشتیبان صدایش زد که نوبتش شده است!گفت: میخواهم قرآن آقا را دست بگیرم پای پرچم، قشنگ میشود، نه؟!داشتم لبخند میزدم که یعنی بله! که دوباره سورپرایز شدم!باندش را دراورد و روشن کرد و یک مداحی حماسی پخش کرد و گفت: آهان! حالا شد... باید با یک اقتداری بروم پای پرچم!و لبخند زد و رفت...و من از پشت جایگاه سایهاش را میدیدم که قرآن و پرچم را دستش گرفته و محکم ایستادهاست...به نیابت از مردی که سالها محکم ایستادن و مبعوث شدن در راه حق را یادمان داده بود...
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
۱۱:۲۹
سالها بعدکه مشتی خاک از سرزمینت شدی،باران که میزند، عطری به مشام خواهد رسید،کاش عطر عشق به وطن باشد...
..پنون:از روز اول یک فاصلهای در خودم با نگهداشتن پرچم میدیدمفقط مردم پرچمدار رو تماشا میکردم و لذت میبردم...دیروز ولی از غروب گفتم اگر کسی که نوبتش بود، نیامد،باید من نگهدارش باشم...ایستادم روی جایگاه، به نسیم و پروازش در باد نگاه کردمو نیت کردم این اهتزاز راهدیه به پرچمداران حرم ایران اسلامی؛سید جمالالدین اسدآبادیمیرزا کوچکخانشیخ فضلالله نوریشهید نوابو آن مرد از فراسوی باور ما آمده؛ امام خمینیو مردی که نشناختیمش حقیقتا ؛ شهید امام خامنهای...که دعایمان کنند تا پرچمداران و نگهداران حقیقی این پرچم و حرم عزیز باشیم....
#پرچمدار_ایران
#این_پرچم_زمین_نمیافته
@gozar1357
#پرچمدار_ایران
@gozar1357
۱۷:۱۹
یه آدمهایی هستنکه وقتی میری پیششون که ضعیف باشی و از خسته بودنت بگی،نمیگن: قوی باش! میگن: من اینجام!حقیقتا اینها فرشته هستن... اگر دارید، قدرشون رو بدونید!:)
۲۱:۴۸