#ماه_زیبای_من#My_beautifully_moon#part_18حامی: بله بله.علیرضا: واییی حامی من دیگه برا این دختر مردم یه کاری کن.حامی: نمیر داداش اوکی میشه بمیری که نمیتونی باهاش ازدواج کنی ( با خنده )علیرضا: حامی داری دیوونم میکنی اه.کمند: حاضری؟هانا: آره بریم.رفتیم بیرون از اتاق و حامی اینا هم منتظر ما بودن.حامی: بریم؟علیرضا: آرهکمند: آره هانا: آرهحامی: خب پس بریم.همه: بریم.حامی: کمندمکمند: جانمحامی: با بلوتوث وصل شو.کمند: اوکی عزیزم.کمند: چی بزارم؟هانا: قلل منی خوبه به نظر من.کمند: همه اوکید؟حامی و علیرضا: آره.کمند: قلب منی رو گذاشتم؛(تموم زندگیم برای تو تموم من قلب من فدای تو هوام شدی دوام شدی من جی بشم برای تو...)کمند:هانا به طوری که کسی نفهمه به علیرضا اشاره میکرد.من فهمیده بودم.عشق در یک نگاه و عشق دو طرفه.عالیه.بنظرم خیلی باهم قشنگن.هانا:یجوری که هیچکی نفهمه به علیرضا اشاره میکردم.خب دوسش دارم.عشق در نگاه اول.ولی نمیدونم اون دوسم داره یا نه.ادامه دارد...
۸۸۷
۹:۲۵