بازارسال شده از الهه پورپاک
۱۶:۵۲
بازارسال شده از الهه پورپاک
4_6051018220326883112.mp3
۰۳:۳۵-۳.۳۷ مگابایت
#جمعه_های_دلتنگیhttps://t.me/maddahy_313
۹:۱۱
مرحوم آیةالله میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی، صاحب کتاب شریف «مکیال المکارم» در کتاب دیگر خود با نام «أبواب الجنّات فی آداب الجمعات» می نویسد:مرحوم آخوند ملامحمدباقر فشارکی رحمةالله علیه در یکی از کتاب های خود نقل نموده است:کسی که وقت غروب روز جمعه این دعا را 7 مرتبه بخواند، از بلیات تا هفته بعد محفوظ می ماند ان شاء الله: «اللَّهُمَ صَلِّ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ وَ ادْفَعْ عَنَّا الْبَلاءَ الْمُبْرَمَ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأرْضِ، إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(ابواب الجنّات في آداب الجمعات، ص264)
۱۵:۱۳
۲۳:۰۳
روز دوم ماه محرّم، روز رسیدن کاروان سیدالشهدا علیه السلام به سرزمین کربلا
به نقل مرحوم شیخ مفید در الارشاد، و مرحوم ابن شهرآشوب در المناقب، و سید بن طاووس در اللهوف، حضرت سیدالشهدا علیه السلام و قافله ایشان در روز دوم محرم سال 61 هجری به سرزمین کربلا رسیدند. (الإرشاد، ج2، ص84/ المناقب، ج 4، ص97/ بحارالأنوار، ج44،ص383/ اللهوف، ص80-81) مرحوم سید بن طاووس در اللهوف می نویسد:إِنَّ الْحُسَيْنَ علیه السلام ... بَلَغَ كَرْبَلَاءَ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي مِنَ الْمُحَرَّمِ، فَلَمَّا وَصَلَهَا قَالَ: مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ؟ فَقِيلَ: كَرْبَلَاءُ، فَقَالَعلیه السلام: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ. ثُمَّ قَالَ: هَذَا مَوْضِعُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ، اِنْزِلُوا، هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا، وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا، بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللهِ صلّی الله علیه وآله. (اللهوف، ص80-81) حسين بن علی عليه السّلام روز دوّم محرّم به سرزمين كربلا رسيد. فرمود: نام اين منطقه چيست؟ عرض شد: كربلا، فرمود: بار الها من از کرب(اندوه) و بلا به تو پناه می برم. سپس فرمود: اينجا سرزمين اندوه و بلاست، فرود آييد كه اين جا، جاى فرود آمدن کاروان و ريخته شدن خون هاى ماست، و مدفن ما همین جاست، و جدّم رسول خدا صلّی الله علیه وآله به همين موضوع به من خبر داده است.
«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
به نقل مرحوم شیخ مفید در الارشاد، و مرحوم ابن شهرآشوب در المناقب، و سید بن طاووس در اللهوف، حضرت سیدالشهدا علیه السلام و قافله ایشان در روز دوم محرم سال 61 هجری به سرزمین کربلا رسیدند. (الإرشاد، ج2، ص84/ المناقب، ج 4، ص97/ بحارالأنوار، ج44،ص383/ اللهوف، ص80-81) مرحوم سید بن طاووس در اللهوف می نویسد:إِنَّ الْحُسَيْنَ علیه السلام ... بَلَغَ كَرْبَلَاءَ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي مِنَ الْمُحَرَّمِ، فَلَمَّا وَصَلَهَا قَالَ: مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ؟ فَقِيلَ: كَرْبَلَاءُ، فَقَالَعلیه السلام: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ. ثُمَّ قَالَ: هَذَا مَوْضِعُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ، اِنْزِلُوا، هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا، وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا، بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللهِ صلّی الله علیه وآله. (اللهوف، ص80-81) حسين بن علی عليه السّلام روز دوّم محرّم به سرزمين كربلا رسيد. فرمود: نام اين منطقه چيست؟ عرض شد: كربلا، فرمود: بار الها من از کرب(اندوه) و بلا به تو پناه می برم. سپس فرمود: اينجا سرزمين اندوه و بلاست، فرود آييد كه اين جا، جاى فرود آمدن کاروان و ريخته شدن خون هاى ماست، و مدفن ما همین جاست، و جدّم رسول خدا صلّی الله علیه وآله به همين موضوع به من خبر داده است.
۲:۳۱
رسیدن کاروان به سرزمین کربلا
گوید او چون باده خواران الست هریک اندر وقت خود گشتند مست
زانبیاء و اولیاء، از خاص و عام عهد هر یک شد به عهد خود تمام
نوبت ساقی سرمستان رسید آنکه بد پا تا به سر مست، آن رسید
آنکه بد منظور ساقی، مست شد و آنکه دل از دست برد، از دست شد
گرم شد بازار عشق ذوفنون بوالعجب عشقی جنون اندر جنون …یافت چون سرخیل مخموران خبر کز خمار باده آید دردسر
خواند یکسر همرهان خویش را خواست هم بیگانه و هم خویش را
گفتشان ای مردم دنیا طلب اهل مصر و کوفه و شام و حلب
مغزتان را شور شهوت غالبست نفستان ، جاه و ریاست طالبست
ای اسیران قضا در این سفر غیر تسلیم و رضا این المفر؟
همره ما را هوای خانه نیست هر که جست از سوختن پروانه نیست
نیست در این راه غیر از تیر و تیغ گو میا، هر کس ز جان دارد دریغ
جای پا باید به سر بشتافتن نیست شرط راه، رو بر تافتن
عمان سامانی
گوید او چون باده خواران الست هریک اندر وقت خود گشتند مست
زانبیاء و اولیاء، از خاص و عام عهد هر یک شد به عهد خود تمام
نوبت ساقی سرمستان رسید آنکه بد پا تا به سر مست، آن رسید
آنکه بد منظور ساقی، مست شد و آنکه دل از دست برد، از دست شد
گرم شد بازار عشق ذوفنون بوالعجب عشقی جنون اندر جنون …یافت چون سرخیل مخموران خبر کز خمار باده آید دردسر
خواند یکسر همرهان خویش را خواست هم بیگانه و هم خویش را
گفتشان ای مردم دنیا طلب اهل مصر و کوفه و شام و حلب
مغزتان را شور شهوت غالبست نفستان ، جاه و ریاست طالبست
ای اسیران قضا در این سفر غیر تسلیم و رضا این المفر؟
همره ما را هوای خانه نیست هر که جست از سوختن پروانه نیست
نیست در این راه غیر از تیر و تیغ گو میا، هر کس ز جان دارد دریغ
جای پا باید به سر بشتافتن نیست شرط راه، رو بر تافتن
عمان سامانی
۱۹:۲۳
4_5996743534651117440.mp3
۰۳:۲۴-۴.۵۱ مگابایت
یا امام حسن مجتبی 

۲۱:۵۳
بازارسال شده از نوشتهها/سیدمحمدجواد حسینی
دیداری که قرار نبود رسانهای شود
حدودا ۳ ماه پیشسه شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳ شب دهم رمضان
سازمان بهزیستی کشور طبق سنتی پسندیده سالیانی است که در شبهای ماه مبارک رمضان از مردم، خیرین و مسئولین کشوری و لشگری در مراکز نگهداری کودکان بیسرپرست و افراد دارای معلولیت میزبانی میکندماه رمضان امسال، کمی پررنگتر از چندسال قبل دعوتنامههایی برای مسئولین فرستادیم و اعلام آمادگی کردیم که شبی را ضیافت افطاری را در کنار ایتام و معلولین سپری کنند. تعداد زیادی دعوتنامه برای وزرا، معاونین رئیسجمهور، نمایندگان مجلس، فرماندهان نظامی ارتش و سپاه رفتهبود.در عین ناباوری اولین اجابت از دفتر سردار امیرعلی حاجیزاده بود.تماس گرفتند که فرمانده هوافضای سپاه میخواهند شبی را در کنار فرزندان کودک و خردسال افطار کنند.به رسممیزبانی مقدمات فراهم شد، مرکزی دخترانه در مرکز شهر با رعایت مسائل امنیتی و حضور حداقلی مهمانانقریب به ۱۵ دخترک شیرین در سنین خردسالی و کودکی میزبان فرماندهموشکی نظام بودند.راستش کمینگران بودم که این مهمانی چطور پیش میرود.چطور میشود بین دختران شیرینزبان با دنیای کودکانه با فرماندهای نظامی که احتمالا بخش عمده ای از مشغولات ذهنیاش سوخت موشکهای فتاح و سجیل است، ارتباط برقرار کرد.نکند مهمانی سرد و بیروحی شود.و حتی این خیالات که بچهها چه حرفی با یک سردار نظامی دارند و یا اصلا فرمانده زبان صحبت با کودکان را بلد است؟
امیرعلی حاجیزاده رأس ساعت وعدهشده خود را به مرکز رساند با یکیدو محافظ.سردار که وارد اتاق بچهها شد، خیلی زود نگرانیها رفع شد. در بد ورود یکی از بچهها گفت: عه این همون آقاهه است که تو تلویزیون به اسرائیل موشک زد....همین جمله در بد ورود، لبخند را به لب همه آورد و مهمانی را گرم کرد.بچهها یکییکی با سردار مشغول گفتگو شدند و فرمانده نظامی قصه ما خیلی خوب با بچهها گپ و گفت داشت و بچهها نوبتی به آغوشش میرفتند خیلی صمیمی و مهرباناسم و سن بچهها را تکتک پرسیدندشوخی و خنده سر سفره افطار و بعد هم برای تکتک بچهها هدیهای مفصل تهیه کردهبودند و البته هدیه برای مربیهای مرکز هم فراموش نشد.بچهها همبا خوشسلیقگی مربی مرکز، کاردستی با محتوای نابودی اسرائیل به سردار تقدیم کردند.بازدید از حیاط و سرکشی از قفس مرغ و خروس بچهها با درخواست خود بچهها بخش پایانی مهمانی بود.
مهمانی بچههای بهزیستی با فرمانده هوافضای سپاه پاسداران بیش از ۳ ساعت طول کشید. با خودم فکر میکردم اصلا چرا باید فرمانده نظامی که شبانهروز گرفتار موشک و نبرد با دشمن است، باید برای بچهها وقت بگذارد و اصلا چطور میتواند آن دنیای سخت و خشن نبرد را به این دنیای کودکانه پیوند دهد؟خاطرم آمد این موشکها ساخته میشوند تا بر سر کودککشان عالم فرود آید.
خداوند در آیه ۲۹ سوره فتح در توصیف پیامبر اسلام و مومنان فرمود:مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ پیامبر اسلام و مؤمنان که با او هستند با دشمنان سخت و شدید هستند اما در بین خودشان رحیم و مهربان.
فقط در همین مکتب است که میتوان همزمان با کودکان مهربان بود و هم با کودککشان عالم دشمن بود.
دیروز که در تشییع شهدا، پیکر او در کنار پیکر کودکانِ شهید ایرانی قرارگرفت، مهربانی او با فرزندان بهزیستی برایم یادآوری شد.
امیرعلی حاجیزاده؛ بچههای بهزیستی یک شب میزبان شما در خانهخودشان بودند، سلام کودکان بهزیستی و ما را به حاجقاسم و دیگر شهدا برسان.... امنیت بچههای ما از جهادی بود که تو همرزمانت در صنعت موشکی سالیانی انجام دادید.سفرت بخیر و سلامت مردِ بزرگ و مهربان
@sjhneveshteha
حدودا ۳ ماه پیشسه شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳ شب دهم رمضان
سازمان بهزیستی کشور طبق سنتی پسندیده سالیانی است که در شبهای ماه مبارک رمضان از مردم، خیرین و مسئولین کشوری و لشگری در مراکز نگهداری کودکان بیسرپرست و افراد دارای معلولیت میزبانی میکندماه رمضان امسال، کمی پررنگتر از چندسال قبل دعوتنامههایی برای مسئولین فرستادیم و اعلام آمادگی کردیم که شبی را ضیافت افطاری را در کنار ایتام و معلولین سپری کنند. تعداد زیادی دعوتنامه برای وزرا، معاونین رئیسجمهور، نمایندگان مجلس، فرماندهان نظامی ارتش و سپاه رفتهبود.در عین ناباوری اولین اجابت از دفتر سردار امیرعلی حاجیزاده بود.تماس گرفتند که فرمانده هوافضای سپاه میخواهند شبی را در کنار فرزندان کودک و خردسال افطار کنند.به رسممیزبانی مقدمات فراهم شد، مرکزی دخترانه در مرکز شهر با رعایت مسائل امنیتی و حضور حداقلی مهمانانقریب به ۱۵ دخترک شیرین در سنین خردسالی و کودکی میزبان فرماندهموشکی نظام بودند.راستش کمینگران بودم که این مهمانی چطور پیش میرود.چطور میشود بین دختران شیرینزبان با دنیای کودکانه با فرماندهای نظامی که احتمالا بخش عمده ای از مشغولات ذهنیاش سوخت موشکهای فتاح و سجیل است، ارتباط برقرار کرد.نکند مهمانی سرد و بیروحی شود.و حتی این خیالات که بچهها چه حرفی با یک سردار نظامی دارند و یا اصلا فرمانده زبان صحبت با کودکان را بلد است؟
امیرعلی حاجیزاده رأس ساعت وعدهشده خود را به مرکز رساند با یکیدو محافظ.سردار که وارد اتاق بچهها شد، خیلی زود نگرانیها رفع شد. در بد ورود یکی از بچهها گفت: عه این همون آقاهه است که تو تلویزیون به اسرائیل موشک زد....همین جمله در بد ورود، لبخند را به لب همه آورد و مهمانی را گرم کرد.بچهها یکییکی با سردار مشغول گفتگو شدند و فرمانده نظامی قصه ما خیلی خوب با بچهها گپ و گفت داشت و بچهها نوبتی به آغوشش میرفتند خیلی صمیمی و مهرباناسم و سن بچهها را تکتک پرسیدندشوخی و خنده سر سفره افطار و بعد هم برای تکتک بچهها هدیهای مفصل تهیه کردهبودند و البته هدیه برای مربیهای مرکز هم فراموش نشد.بچهها همبا خوشسلیقگی مربی مرکز، کاردستی با محتوای نابودی اسرائیل به سردار تقدیم کردند.بازدید از حیاط و سرکشی از قفس مرغ و خروس بچهها با درخواست خود بچهها بخش پایانی مهمانی بود.
مهمانی بچههای بهزیستی با فرمانده هوافضای سپاه پاسداران بیش از ۳ ساعت طول کشید. با خودم فکر میکردم اصلا چرا باید فرمانده نظامی که شبانهروز گرفتار موشک و نبرد با دشمن است، باید برای بچهها وقت بگذارد و اصلا چطور میتواند آن دنیای سخت و خشن نبرد را به این دنیای کودکانه پیوند دهد؟خاطرم آمد این موشکها ساخته میشوند تا بر سر کودککشان عالم فرود آید.
خداوند در آیه ۲۹ سوره فتح در توصیف پیامبر اسلام و مومنان فرمود:مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ پیامبر اسلام و مؤمنان که با او هستند با دشمنان سخت و شدید هستند اما در بین خودشان رحیم و مهربان.
فقط در همین مکتب است که میتوان همزمان با کودکان مهربان بود و هم با کودککشان عالم دشمن بود.
دیروز که در تشییع شهدا، پیکر او در کنار پیکر کودکانِ شهید ایرانی قرارگرفت، مهربانی او با فرزندان بهزیستی برایم یادآوری شد.
امیرعلی حاجیزاده؛ بچههای بهزیستی یک شب میزبان شما در خانهخودشان بودند، سلام کودکان بهزیستی و ما را به حاجقاسم و دیگر شهدا برسان.... امنیت بچههای ما از جهادی بود که تو همرزمانت در صنعت موشکی سالیانی انجام دادید.سفرت بخیر و سلامت مردِ بزرگ و مهربان
@sjhneveshteha
۱۵:۵۳
بازارسال شده از یا مهدی
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فَإِنَّ لَكَ الْحَمْدَ كُلَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاًوَ ارْزُقْنِي مِنْ حَيْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَيْثُ لَا أَحْتَسِب.
۱۵:۵۳
بازارسال شده از 🌷عصر ظهور☀️🌷
࿐ྀུ༅﷽࿐ྀུ༅
از عاشورا تا ظهور
بانوان منتظر بدانند...
رباب :
در کربلا حضور داشت. شاهد شهادت همسرش و فرزند شیرخوارش بود! بعد از پایان فاجعهٔ کربلا و اسارت، در مدینه ساکن شد. دستور داد سقف خانهاش را بردارند و زیر آفتاب روزگار میگذراند! رباب به این روش، یکی از اثرگذارترین افشاگریها را علیهِ یزید و یزیدیانِ زمان، محقق نمود.
ام البنین:
دارای چهار پسر (عباس عليهالسلام، عبدالله، جعفر، عثمان) که تمامی پسرانش در رکاب امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند، اما وقتی خبر شهادت امام زمانش را شنید، ناله اش بلند شد و گفت: «رگ های دلم را پاره کردی...»
مادر وهب:
پیرزنی مسیحی که چندی نمیگذشت از آشنائیش با امام زمانش، اما در روز عاشورا شجاعانه به پسرش گفت: «به جای شیری که به تو دادهام از تو میخواهم جانت را در طَبَق اخلاص بگذاری و با دشمنِ امام تا سر حدّ شهادت مبارزه کنی...»
همسر وهب :
در آخرین لحظات به شوهرش گفت: «جان من و تو هزاران بار فدای حسین! فقط از تو تقاضایی دارم در حضور امام، و آن اینکه تا وقتی به تو ملحق نشدهام وارد بهشت نشوی...»
همسر زهیر:
فرستاده ای از طرفِ امام به خیمه زهیر آمد، خیمه پر از سکوت شد، و هنوز هم سکوت... ناگهان از گوشهای صدای شیرزنی بلند شد: «چرا جوابش را نمیدهی؟ چه میشود به حضور امام بِرَوی و سخنش را بشنوی؟!» زهیر قیام کرد و از یاران عاشورایی امام زمانش شد...
حضرت زینب سلاماللهعلیها:
و تو ای بانو! کدام قلم میتواند تو را بنویسد؟! تو ای فراتر از اقیانوس...
بانوان منتظر بدانند؛ زمینه سازی برای حکومتِ جهانی، هزینه دارد...
--------------------
از فرات تا فرات، ج۲، ص ۱۳۶ - ۱۴۲
در کربلا حضور داشت. شاهد شهادت همسرش و فرزند شیرخوارش بود! بعد از پایان فاجعهٔ کربلا و اسارت، در مدینه ساکن شد. دستور داد سقف خانهاش را بردارند و زیر آفتاب روزگار میگذراند! رباب به این روش، یکی از اثرگذارترین افشاگریها را علیهِ یزید و یزیدیانِ زمان، محقق نمود.
دارای چهار پسر (عباس عليهالسلام، عبدالله، جعفر، عثمان) که تمامی پسرانش در رکاب امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند، اما وقتی خبر شهادت امام زمانش را شنید، ناله اش بلند شد و گفت: «رگ های دلم را پاره کردی...»
پیرزنی مسیحی که چندی نمیگذشت از آشنائیش با امام زمانش، اما در روز عاشورا شجاعانه به پسرش گفت: «به جای شیری که به تو دادهام از تو میخواهم جانت را در طَبَق اخلاص بگذاری و با دشمنِ امام تا سر حدّ شهادت مبارزه کنی...»
در آخرین لحظات به شوهرش گفت: «جان من و تو هزاران بار فدای حسین! فقط از تو تقاضایی دارم در حضور امام، و آن اینکه تا وقتی به تو ملحق نشدهام وارد بهشت نشوی...»
فرستاده ای از طرفِ امام به خیمه زهیر آمد، خیمه پر از سکوت شد، و هنوز هم سکوت... ناگهان از گوشهای صدای شیرزنی بلند شد: «چرا جوابش را نمیدهی؟ چه میشود به حضور امام بِرَوی و سخنش را بشنوی؟!» زهیر قیام کرد و از یاران عاشورایی امام زمانش شد...
و تو ای بانو! کدام قلم میتواند تو را بنویسد؟! تو ای فراتر از اقیانوس...
--------------------
۲۱:۳۹
"حُر بن یزید ریاحی"
لب چو بربست آن شَهِ دلدادگانحُر ز جا جست، آن سر آزادگان
گفت: کای صورتگر ارض و سماای دلت، آینه ی ایزد نما
اول این آیینه از من یافت زنگمن نخست انداختم بر جام سنگ
باید اول از پی دفع گلهمن بجنبانم سر این سلسله
شورش اندر مغزمستان آورممی بیاد می پرستان آورم
پاسخش را از دو مرجان ریخت، درگفت احسنت انت فی الدارین حر
قصد جانان کرد و جان بر باد دادرسم آزادی به مردان، یاد داد
عمان سامانی
لب چو بربست آن شَهِ دلدادگانحُر ز جا جست، آن سر آزادگان
گفت: کای صورتگر ارض و سماای دلت، آینه ی ایزد نما
اول این آیینه از من یافت زنگمن نخست انداختم بر جام سنگ
باید اول از پی دفع گلهمن بجنبانم سر این سلسله
شورش اندر مغزمستان آورممی بیاد می پرستان آورم
پاسخش را از دو مرجان ریخت، درگفت احسنت انت فی الدارین حر
قصد جانان کرد و جان بر باد دادرسم آزادی به مردان، یاد داد
عمان سامانی
۳:۲۱
شهدای کربلا...
هر که بیرونی بد از مجلس گریخترشته الفت ز همراهان گسیختدور شد از شکّـرستانش مگسوز گلستان مرادش ، خار و خسخلوت از اغیار شد پرداختهوز رقیبان، خانه خالی ساختهپیر میخواران ، به صدر اندر نشستاحتیاط خانه کرد و در ببستمحرمان راز خود را خواند پیشجمله را بنشاند ، پیرامون خویشبا لب خود گوششان انباز کرددر زصندوق حقیقت ، باز کردجمله را کرد از شراب عشق ، مستیادشان آورد آن عهد الستگفت شاباش این دل آزادتانباده خوردستید، بادا یادتانیادتان باد ای به دلتان شور میآن اشارت های ساقی پی ز پیاینک از هر گوشه یی جـّـم غفیرمر شما را می زند ساقی صفیرکاین خمار آن باده را بد در قفاهان و هان آن وعده را باید وفاگوشه ی چشمی نماید گاه گاهسوی مستان می کند ، خوش خوش نگاه......................................................................سری اندر گوش هر یک ، باز گفتباز گفت این راز را باید نهفتبا مخالف ، پرده دیگرگون زنیدبا منافق ، نعل را وارون زنیدخوش ببینید از یسار و از یمینزآنکه دزدانند ما را در کمینبیخبر، زین ره نگردد تا خبرای رفیقان ، پا نهید آهسته ترپای ما را نی اثر باشد نه جایهر که نقش پای دارد ، گو میایکس مبادا ره بدین مستی بردپی بدین مطلب ، به تردستی برددر کف نامحرم افتد ، راز مابشنود گوش خران ، آواز ماراز عارف بر لب بام اوفتدطشت اهل معنی از بام اوفتدعارفان را قصه با عامی کشدکار اهل دل به بد نامی کشداین وصیت کرد با اصحاب خویشتا به کلّـی پرده بر گیرد ز پیشگفتشان کای سرخوشان می پرستخورده می از جام ساقی الستاینک آن ساغر به کف ساقی منمجمله اشیا فانی و ، باقی منمدر فنای من شما هم ، باقییدمژده ای مستان که مست ساقییدعمان سامانی
هر که بیرونی بد از مجلس گریخترشته الفت ز همراهان گسیختدور شد از شکّـرستانش مگسوز گلستان مرادش ، خار و خسخلوت از اغیار شد پرداختهوز رقیبان، خانه خالی ساختهپیر میخواران ، به صدر اندر نشستاحتیاط خانه کرد و در ببستمحرمان راز خود را خواند پیشجمله را بنشاند ، پیرامون خویشبا لب خود گوششان انباز کرددر زصندوق حقیقت ، باز کردجمله را کرد از شراب عشق ، مستیادشان آورد آن عهد الستگفت شاباش این دل آزادتانباده خوردستید، بادا یادتانیادتان باد ای به دلتان شور میآن اشارت های ساقی پی ز پیاینک از هر گوشه یی جـّـم غفیرمر شما را می زند ساقی صفیرکاین خمار آن باده را بد در قفاهان و هان آن وعده را باید وفاگوشه ی چشمی نماید گاه گاهسوی مستان می کند ، خوش خوش نگاه......................................................................سری اندر گوش هر یک ، باز گفتباز گفت این راز را باید نهفتبا مخالف ، پرده دیگرگون زنیدبا منافق ، نعل را وارون زنیدخوش ببینید از یسار و از یمینزآنکه دزدانند ما را در کمینبیخبر، زین ره نگردد تا خبرای رفیقان ، پا نهید آهسته ترپای ما را نی اثر باشد نه جایهر که نقش پای دارد ، گو میایکس مبادا ره بدین مستی بردپی بدین مطلب ، به تردستی برددر کف نامحرم افتد ، راز مابشنود گوش خران ، آواز ماراز عارف بر لب بام اوفتدطشت اهل معنی از بام اوفتدعارفان را قصه با عامی کشدکار اهل دل به بد نامی کشداین وصیت کرد با اصحاب خویشتا به کلّـی پرده بر گیرد ز پیشگفتشان کای سرخوشان می پرستخورده می از جام ساقی الستاینک آن ساغر به کف ساقی منمجمله اشیا فانی و ، باقی منمدر فنای من شما هم ، باقییدمژده ای مستان که مست ساقییدعمان سامانی
۰:۵۲
بازارسال شده از حاج امیر
#شبهات_جنگ#یک_میدان_شبهه
۱) آمپول آتروپیندر جنگ ایران و عراق، ایران به آمپول آتروپین برای درمان مجروحین نیاز داشت. یک شرکت سوئیسی هر آمپول را ۱۲ دلار میفروخت [2]. ایران تولید داخلی را آغاز کرد. شرکت سوئیسی تهدید کرد عرضه را قطع میکند، اما پس از موفقیت ایران، آمپول را با ۱۲ سنت عرضه کرد.
۲) داروی فاکتور هفتدر سال ۲۰۰۵، پس از اهانت یک روزنامه دانمارکی به پیامبر اسلام صلاللهعلیهوآله، ایران واردات از دانمارک را ممنوع کرد، اما داروی فاکتور هفت برای هموفیلی وابسته به دانمارک بود. شرکت سیناژن، تحت رهبری دکتر فریدون مهبودی، این دارو را تولید کرد. ایران دومین تولیدکننده جهانی شد و به ترکیه، روسیه و مکزیک صادر کرد [3].
۳) پالایشگاه ستاره خلیجفارسدر دهه ۲۰۱۰، تحریمها ایران را به واردات بنزین وابسته کرد. پالایشگاه ستاره خلیجفارس با تلاش مهندسان داخلی، ایران را خودکفا و صادرکننده بنزین کرد [4].
۴) غنیسازی ۲۰٪ اورانیومدر سال ۲۰۱۰، تأمینکنندگان خارجی از ارائه سوخت ۲۰٪ برای راکتور تهران خودداری کردند. ایران این سوخت را تولید و نیاز پزشکی را تأمین کرد و در مذاکرات هستهای قویتر شد [5].
۲) ایالات متحدهدر قرن هجدهم، مستعمرات آمریکایی با مالیاتهای بریتانیا مواجه شدند. با خوداتکایی صنعتی و برنامههای الکساندر همیلتون، به غول اقتصادی تبدیل شدند [7].
۱۳:۱۹
۱۰ راهکار حفظ و ارتقای معنویت پس از حج
۱. ایجاد فضای امن معنویپس از بازگشت از حج، حاجی باید محیطی امن و آرام برای خود و خانوادهاش فراهم کند تا بتواند روحیه اطاعت و بندگی حج را حفظ نماید.
۲. کاهش تأثیر عوامل محیطیحاجی باید مانند ایام حج، مستقل از رفتار دیگران عمل کند و اجازه ندهد عوامل محیطی و اجتماعی او را از مسیر درست دور کنند.
۳. محوریت اطاعت از خداحج تبلور عشق به خداست؛ حاجی باید پس از حج نیز در همه رفتارهای خود تنها به رضایت الهی بیندیشد و از اعمال آسیبزا دوری کند.
۴. برنامهریزی برای زندگی پس از حجزندگی مؤمنانه نیازمند برنامهریزی است. حاجی باید مانند اعمال مرحلهای حج، سبک زندگی خود را با دقت و هدفمند تنظیم کند.
۵. پرهیز از گناهان صغیرهتکرار گناهان کوچک، زمینهساز گناهان بزرگ است. حفظ عزت نفس با دوری از این گناهان، حاجی را از لغزشهای بزرگتر بازمیدارد.
۶. هجرت از وابستگیهای دنیویحج فرصتی است برای دلکندن از دلبستگیهای مادی. حاجی باید این روحیه را پس از حج نیز حفظ کند و دنیا را وسیله، نه هدف بداند.
۷. انجام کارها با قصد قربتتمام اعمال حاجی، پیش و پس از حج، باید با نیت الهی انجام شود. این نیت، ارزش معنوی او را نزد خدا و مردم افزایش میدهد.
۸. نگاه فرصتمحور به زندگیزندگی دنیوی یک فرصت گرانبهاست. حاجی باید پس از حج نیز از تمام لحظات برای رشد معنوی و رسیدن به سعادت اخروی بهره ببرد.
۹. حفظ و توسعه سرمایه معنوی حجثروت معنوی بهدستآمده در حج باید حفظ و تقویت شود. حاجی نباید اجازه دهد اعمال بیارزش یا گناه این سرمایه را تباه کند.
۱۰. استمرار برائت از استکبار و منکراتبرائت از مشرکین و استکبار، شعاری زنده و ماندگار است. حاجی باید در تمام عمر خود از ظلم، باطل، و انحرافات اعلام برائت کند و تابع هدایت پیامبر، اهلبیت(ع) و ولیفقیه باشد.
حاجی باید آموختههای معنوی حج را در زندگی روزمره جاری کند و با برنامهریزی صحیح، مسیر بندگی را ادامه دهد.
۹:۴۲
شهدای کربلا...
هر که بیرونی بد از مجلس گریخترشته الفت ز همراهان گسیختدور شد از شکّـرستانش مگسوز گلستان مرادش ، خار و خسخلوت از اغیار شد پرداختهوز رقیبان، خانه خالی ساختهپیر میخواران ، به صدر اندر نشستاحتیاط خانه کرد و در ببستمحرمان راز خود را خواند پیشجمله را بنشاند ، پیرامون خویشبا لب خود گوششان انباز کرددر زصندوق حقیقت ، باز کردجمله را کرد از شراب عشق ، مستیادشان آورد آن عهد الستگفت شاباش این دل آزادتانباده خوردستید، بادا یادتانیادتان باد ای به دلتان شور میآن اشارت های ساقی پی ز پیاینک از هر گوشه یی جـّـم غفیرمر شما را می زند ساقی صفیرکاین خمار آن باده را بد در قفاهان و هان آن وعده را باید وفاگوشه ی چشمی نماید گاه گاهسوی مستان می کند ، خوش خوش نگاه......................................................................سری اندر گوش هر یک ، باز گفتباز گفت این راز را باید نهفتبا مخالف ، پرده دیگرگون زنیدبا منافق ، نعل را وارون زنیدخوش ببینید از یسار و از یمینزآنکه دزدانند ما را در کمینبیخبر، زین ره نگردد تا خبرای رفیقان ، پا نهید آهسته ترپای ما را نی اثر باشد نه جایهر که نقش پای دارد ، گو میایکس مبادا ره بدین مستی بردپی بدین مطلب ، به تردستی برددر کف نامحرم افتد ، راز مابشنود گوش خران ، آواز ماراز عارف بر لب بام اوفتدطشت اهل معنی از بام اوفتدعارفان را قصه با عامی کشدکار اهل دل به بد نامی کشداین وصیت کرد با اصحاب خویشتا به کلّـی پرده بر گیرد ز پیشگفتشان کای سرخوشان می پرستخورده می از جام ساقی الستاینک آن ساغر به کف ساقی منمجمله اشیا فانی و ، باقی منمدر فنای من شما هم ، باقییدمژده ای مستان که مست ساقیید
عمان سامانی
هر که بیرونی بد از مجلس گریخترشته الفت ز همراهان گسیختدور شد از شکّـرستانش مگسوز گلستان مرادش ، خار و خسخلوت از اغیار شد پرداختهوز رقیبان، خانه خالی ساختهپیر میخواران ، به صدر اندر نشستاحتیاط خانه کرد و در ببستمحرمان راز خود را خواند پیشجمله را بنشاند ، پیرامون خویشبا لب خود گوششان انباز کرددر زصندوق حقیقت ، باز کردجمله را کرد از شراب عشق ، مستیادشان آورد آن عهد الستگفت شاباش این دل آزادتانباده خوردستید، بادا یادتانیادتان باد ای به دلتان شور میآن اشارت های ساقی پی ز پیاینک از هر گوشه یی جـّـم غفیرمر شما را می زند ساقی صفیرکاین خمار آن باده را بد در قفاهان و هان آن وعده را باید وفاگوشه ی چشمی نماید گاه گاهسوی مستان می کند ، خوش خوش نگاه......................................................................سری اندر گوش هر یک ، باز گفتباز گفت این راز را باید نهفتبا مخالف ، پرده دیگرگون زنیدبا منافق ، نعل را وارون زنیدخوش ببینید از یسار و از یمینزآنکه دزدانند ما را در کمینبیخبر، زین ره نگردد تا خبرای رفیقان ، پا نهید آهسته ترپای ما را نی اثر باشد نه جایهر که نقش پای دارد ، گو میایکس مبادا ره بدین مستی بردپی بدین مطلب ، به تردستی برددر کف نامحرم افتد ، راز مابشنود گوش خران ، آواز ماراز عارف بر لب بام اوفتدطشت اهل معنی از بام اوفتدعارفان را قصه با عامی کشدکار اهل دل به بد نامی کشداین وصیت کرد با اصحاب خویشتا به کلّـی پرده بر گیرد ز پیشگفتشان کای سرخوشان می پرستخورده می از جام ساقی الستاینک آن ساغر به کف ساقی منمجمله اشیا فانی و ، باقی منمدر فنای من شما هم ، باقییدمژده ای مستان که مست ساقیید
عمان سامانی
۱۲:۴۴
حضرت قاسم (ع)
خواند شاه دین برادر زاده راشمع ایمان ، قاسم آزاده را
وز دگر ره ، دختر خود پیش خواندخطبه ی آن هر دو وحدت کیش ، خواند
آنچه قاسم را ز هستی بود نقدمر عروسش را بکابین بست عقد
طالب و مطلوب را دمساز کردزهره را با مشتری انباز کرد
هر دو را رسم رضا تعلیم دادجای ، اندر حجله ی تسلیم داد
لیک جا نگرفته داماد و عروسکز ثری شد بر ثریا بانگ کوس
کای قدح نوشان صهبای الستاز مراد خویشتن شویید دست
کشته گشتن عادت جیش شماستنامرادی ، بهترین عیش شماست
آرزو را ترک گفتن خوشتر استبا عروس مرگ خفتن خوشتر است
کی خضاب دستتان باشد صواب؟دست عاشق را ، ز خون باید خضاب
این صدا آمد چو قاسم را بگوششد زغیرت ، وز تغیّر، در خروش
خاست از جا و عروس مقبلشدست حسرت زد بدامان دلش
راهرو را پای از رفتار مانددل ز همراهی و دست از کار ، ماند
گفت از پیش من ای بدر دُجی چون برفتی ، بینمت دیگر کجا؟
نوعروس خویش را بوسید چهرخوش در آغوشش کشید از روی مهر
ز آستین ، اشکش ز چشمان پاک کردبعد از آن ، آن آستین را چاک کرد
گفت در فردوس چون کردیم رومر مرا با این نشان ، آنجا بجو
عمان سامانی
خواند شاه دین برادر زاده راشمع ایمان ، قاسم آزاده را
وز دگر ره ، دختر خود پیش خواندخطبه ی آن هر دو وحدت کیش ، خواند
آنچه قاسم را ز هستی بود نقدمر عروسش را بکابین بست عقد
طالب و مطلوب را دمساز کردزهره را با مشتری انباز کرد
هر دو را رسم رضا تعلیم دادجای ، اندر حجله ی تسلیم داد
لیک جا نگرفته داماد و عروسکز ثری شد بر ثریا بانگ کوس
کای قدح نوشان صهبای الستاز مراد خویشتن شویید دست
کشته گشتن عادت جیش شماستنامرادی ، بهترین عیش شماست
آرزو را ترک گفتن خوشتر استبا عروس مرگ خفتن خوشتر است
کی خضاب دستتان باشد صواب؟دست عاشق را ، ز خون باید خضاب
این صدا آمد چو قاسم را بگوششد زغیرت ، وز تغیّر، در خروش
خاست از جا و عروس مقبلشدست حسرت زد بدامان دلش
راهرو را پای از رفتار مانددل ز همراهی و دست از کار ، ماند
گفت از پیش من ای بدر دُجی چون برفتی ، بینمت دیگر کجا؟
نوعروس خویش را بوسید چهرخوش در آغوشش کشید از روی مهر
ز آستین ، اشکش ز چشمان پاک کردبعد از آن ، آن آستین را چاک کرد
گفت در فردوس چون کردیم رومر مرا با این نشان ، آنجا بجو
عمان سامانی
۱۷:۴۳
حضرت علی اصغر(ع)
لاجَرَم چون آن حریف پاک بازدر قمار عاشقی شد پاکباز
شد برون با کیسه ی پرداختهمایه ای از جزو و از کل ، باخته
رقص رقصان ، از نشاط باختنمنبسط ، از کیسه را پرداختن
انقباضی دید در خود اندکیدر دل حق الیقین آمد شکی
کاین کسالت بعد حالت از چه زاد؟حالت کل را کسالت از چه زاد؟
پس ز روی پاکبازی ، جهد کردتا فشاند ، هست اگر در کیسه گرد
چون فشاند آن پاکبازان را امیرگوهری افتاد در دستش ، صغیر
درة التاج گرامی گوهرانآن سبک در وزن و ، در قیمت گران
ارفع المقدار من کل الرفیعالشفیع ابن الشفیع ابن الشفیع...
از علی اکبر ، بصورت اصغرستلیک در معنی ، علی اکبرست
ظاهرا" از تشنگی بیتاب بودباطنا" سرچشمه ی هر آب بود
یافت کاندر بزم ، آن سلطان نازنیست لایق تر ازین گوهر ، نیاز
خوش رهآوردی بدان در ، وقت بُرد بر سر دستش به پیش شاه بُرد
کای شه این گوهر به استسقای تستخواهش آبش ، ز خاک پای تست
لطف بر این گوهر نایاب کناز قبول حضرتش سیراب کن
این گهر از جزع های تابناکای بسا گوهر فرو ریزد به خاک
این گهر از اشکهای پر ز خونمی کند الماسها را ، لعلگون
آبی ای لب تشنه باز آری بجو بو که آب رفته باز آری بجو
عمان سامانی
لاجَرَم چون آن حریف پاک بازدر قمار عاشقی شد پاکباز
شد برون با کیسه ی پرداختهمایه ای از جزو و از کل ، باخته
رقص رقصان ، از نشاط باختنمنبسط ، از کیسه را پرداختن
انقباضی دید در خود اندکیدر دل حق الیقین آمد شکی
کاین کسالت بعد حالت از چه زاد؟حالت کل را کسالت از چه زاد؟
پس ز روی پاکبازی ، جهد کردتا فشاند ، هست اگر در کیسه گرد
چون فشاند آن پاکبازان را امیرگوهری افتاد در دستش ، صغیر
درة التاج گرامی گوهرانآن سبک در وزن و ، در قیمت گران
ارفع المقدار من کل الرفیعالشفیع ابن الشفیع ابن الشفیع...
از علی اکبر ، بصورت اصغرستلیک در معنی ، علی اکبرست
ظاهرا" از تشنگی بیتاب بودباطنا" سرچشمه ی هر آب بود
یافت کاندر بزم ، آن سلطان نازنیست لایق تر ازین گوهر ، نیاز
خوش رهآوردی بدان در ، وقت بُرد بر سر دستش به پیش شاه بُرد
کای شه این گوهر به استسقای تستخواهش آبش ، ز خاک پای تست
لطف بر این گوهر نایاب کناز قبول حضرتش سیراب کن
این گهر از جزع های تابناکای بسا گوهر فرو ریزد به خاک
این گهر از اشکهای پر ز خونمی کند الماسها را ، لعلگون
آبی ای لب تشنه باز آری بجو بو که آب رفته باز آری بجو
عمان سامانی
۱۶:۴۷
" حضرت ابوالفضل العباس"
لاجرم آن قدوهي اهل نياز آن به ميدان محبت يکه تاز
آن قوی، پشت خدا بنیان از اوو آن مشوش، حال بی دینان از او
موسی توحید را هارون عهداز مریدان، جمله کاملتر به جهد
طالبان راه حق را بد دلیلرهنمای جمله بر شاه جلیل
بُد به عشاق حسيني پيشرو پاک خاطر آي و پاک انديش رو
ميگرفتي از شط توحيد، آب تشنگان را ميرساندي باشتاب
عاشقان را بود آب کار از او رهروان را رونق بازار از او
روز عاشورا به چشم پر ز خون مشک بر دوش آمد از شط چون برون
شد بسوی تشنه کامان رهسپرتیرباران بلا را شد سپر
پی فرو بارید بر وی تیر تیزمشک شد بر حالت او اشک ریز
اشک چندان ریخت بروی چشم مشکتا که چشم مشک خالی شد ز اشک
تا قیامت تشنه کامان ثوابمی خورند از چشمه آن مشک آب
تشنه آبش حریفان سر بسرخود ز مجموع حریفان، تشنه تر
بر زمین آب تعلق پاک ریختوز تعین بر سر آن، خاک ریخت
هستیش را دست از مستی فشاندجز «حسین» اندر میان چیزی نماند
عمان سامانی
لاجرم آن قدوهي اهل نياز آن به ميدان محبت يکه تاز
آن قوی، پشت خدا بنیان از اوو آن مشوش، حال بی دینان از او
موسی توحید را هارون عهداز مریدان، جمله کاملتر به جهد
طالبان راه حق را بد دلیلرهنمای جمله بر شاه جلیل
بُد به عشاق حسيني پيشرو پاک خاطر آي و پاک انديش رو
ميگرفتي از شط توحيد، آب تشنگان را ميرساندي باشتاب
عاشقان را بود آب کار از او رهروان را رونق بازار از او
روز عاشورا به چشم پر ز خون مشک بر دوش آمد از شط چون برون
شد بسوی تشنه کامان رهسپرتیرباران بلا را شد سپر
پی فرو بارید بر وی تیر تیزمشک شد بر حالت او اشک ریز
اشک چندان ریخت بروی چشم مشکتا که چشم مشک خالی شد ز اشک
تا قیامت تشنه کامان ثوابمی خورند از چشمه آن مشک آب
تشنه آبش حریفان سر بسرخود ز مجموع حریفان، تشنه تر
بر زمین آب تعلق پاک ریختوز تعین بر سر آن، خاک ریخت
هستیش را دست از مستی فشاندجز «حسین» اندر میان چیزی نماند
عمان سامانی
۸:۴۹
گشت تیغ لامثالش، گرم سیراز پی اثبات حق و نفی غیر
ریخت بر خاک از جلادت خون شرکشست ز آب وحدت از دین رنگ و چرک
جبرئیل آمد که ای سلطان عشقیکه تاز عرصه ی میدان عشق
دارم از حق بر تو ای فرخ امامهم سلام و هم تحیت هم پیام
گوید ای جان حضرت جان آفرینمر ترا بر جسم و بر جان، آفرین
محکمی ها از تو میثاق مراسترو سپیدی از تو عشاق مراست
این دویی باشد ز تسویلات نفسمن توام، ای من تو، در وحدت تو من
چون خودی را در رهم کردی رهاتو مرا خون، من ترایم خونبها
مصدری و ماسوا، مشتق تراستبندگی کردی، خدایی حق تراست
هرچه بودت، داده یی اندر رهمدر رهت من هرچه دارم می دهم
کشتگانت را دهم من زندگیدولتت را تا ابد پایندگی
شاه گفت ای محرم اسرار مامحرم اسرار ما از یار ما
گرچه تو محرم به صاحبخانه ییلیک تا اندازه یی، بیگانه یی
آنکه از پیشش سلام آورده ییو آنکه از نزدش پیام آورده یی
بی حجاب اینک هم آغوش من استبی تو رازش جمله در گوش من است
از میان رفت آن منی و آن توییشد یکی مقصود و بیرون شد دویی
گر تو هم بیرون روی، نیکوترستز آنکه غیرت، آتش این شهپرست
جبرئیلا رفتنت زینجا نکوستپرده کم شودرمیان ما و دوست
رنجش طبع مرا مایل مشودر میان ما واو، حایل مشو
از سر زین بر زمین آمد فرازوز دل و جان برد بر جانان نماز
با وضویی از دل وجان شسته دستچار تکبیری بزد بر هرچه هست
عمان سامانی
ریخت بر خاک از جلادت خون شرکشست ز آب وحدت از دین رنگ و چرک
جبرئیل آمد که ای سلطان عشقیکه تاز عرصه ی میدان عشق
دارم از حق بر تو ای فرخ امامهم سلام و هم تحیت هم پیام
گوید ای جان حضرت جان آفرینمر ترا بر جسم و بر جان، آفرین
محکمی ها از تو میثاق مراسترو سپیدی از تو عشاق مراست
این دویی باشد ز تسویلات نفسمن توام، ای من تو، در وحدت تو من
چون خودی را در رهم کردی رهاتو مرا خون، من ترایم خونبها
مصدری و ماسوا، مشتق تراستبندگی کردی، خدایی حق تراست
هرچه بودت، داده یی اندر رهمدر رهت من هرچه دارم می دهم
کشتگانت را دهم من زندگیدولتت را تا ابد پایندگی
شاه گفت ای محرم اسرار مامحرم اسرار ما از یار ما
گرچه تو محرم به صاحبخانه ییلیک تا اندازه یی، بیگانه یی
آنکه از پیشش سلام آورده ییو آنکه از نزدش پیام آورده یی
بی حجاب اینک هم آغوش من استبی تو رازش جمله در گوش من است
از میان رفت آن منی و آن توییشد یکی مقصود و بیرون شد دویی
گر تو هم بیرون روی، نیکوترستز آنکه غیرت، آتش این شهپرست
جبرئیلا رفتنت زینجا نکوستپرده کم شودرمیان ما و دوست
رنجش طبع مرا مایل مشودر میان ما واو، حایل مشو
از سر زین بر زمین آمد فرازوز دل و جان برد بر جانان نماز
با وضویی از دل وجان شسته دستچار تکبیری بزد بر هرچه هست
عمان سامانی
۵:۵۴
سلام و ارادت همسفران عزیز .شما میتوانید از طریق پیوند زیر در گروه : « حج ماندگار ۱۴۴۶ - ۱۴۴۴ » حج ابراهيمی عضو شوید ،
ble.ir/join/H2NYgTXTL7
۲:۰۱