نیاز نیست بدوید یا خودتون رو خسته کنید؛ فقط یه قدمزدن آروم، ترجیحاً توی فضای باز یا حتی توی حیاط و تراس، تا اکسیژن بیشتری به مغزتون برسه و اون کرختی روز از بدنتون بیرون بره.
۱۲:۱۵
راستی، لیست کامل چالشها داره نهایی میشه و به زودی براتون میفرستمش تا بتونید برای روزهای آینده هم برنامهریزی کنید. 
کی امروز این ۱۵ دقیقه رو به خودش هدیه میده؟ زیر همین پست اعلام حضور کنید. 


۱۲:۱۵
سلام و نور 
عصرتون بخیر. طاعاتتون قبول باشه 
تا حالا به این فکر کردید که همونقدر که مراقب هستیم غذای ناسالم وارد بدنمون نشه، باید مراقب «خوراک ذهنیمون» هم باشیم؟ 


۱۴:۲۰
باید خیلی باهوش باشیم؛ گاهی وقتها لای شلوغیهای فضای مجازی، آدم حس میکنه انگار یه جریانِ خاصی مدام داره تلاش میکنه تا ناامیدی و اضطراب رو به خوردمون بده. روایتهایی که خیلی حسابشده طراحی میشن تا تصویری که ما از زندگی، از جامعه و از داشتههای خودمون داریم رو کدر و سیاه کنن. 

۱۴:۲۱
یه زنِ آگاه میدونه که نباید اجازه بده این هیاهوها که گاهی خیلی شیک و در قالب «نقد» یا «سبک زندگی» عرضه میشن، آرامشِ قلبیش رو بههم بزنن. اینکه ما آگاهانه انتخاب کنیم کدوم صفحه رو دنبال کنیم یا پای کدوم حرفها بشینیم، یک جور «خودمراقبتی» واجبه. 


۱۴:۲۲
یادمون باشه، وقتی ورودی ذهنمون پر از آشوب و شک بشه، دیگه نمیتونیم اون ستون استوار و پناهگاه امنی باشیم که خونواده بهش تکیه میکنه. آرامش خونهی ما، قبل از هر چیز به امنیتِ روانی خودمون بستگی داره. 

۱۴:۲۳
و اما چالش امروز...حالا که داریم روی سمزدایی از ذهن و دور ریختن ورودیهای منفی کار میکنیم، بیاین یه قدم تغذیهای مهم هم برای جسممون برداریم:
روز سوم: حذف شیرینیهای مصنوعی!
امروز بیایم زولبیا، بامیه و هر جور شیرینی مصنوعی رو از سفرهی افطار حذف کنیم. در عوض برای تامین انرژی بدن، از قندهای طبیعی مثل خرما و توت خشک استفاده کنیم. 
اینطوری هم بدنمون رو از سموم پاک میکنیم و هم انرژیِ پایدارتری برایِ کلِ روز داریم. 

روز سوم: حذف شیرینیهای مصنوعی!
۱۴:۲۴
کی امروز هم مراقب ورودیهای ذهنش هست و هم شیرینی مصنوعی رو با خرما عوض میکنه؟ یه «یا علی» بگید و همراه بشید! 


۱۴:۲۵
تویِ این انیمیشن سعی کردیم نشون بدیم که چقدر تناقض عجیبی بین زندگیهای واقعی و اتمسفر فضای مجازی وجود داره. 

انگار آدمها فکر میکنن اگه از داشتههاشون، از امیدشون و از لحظاتِ خوبشون بگن*، دارن کار اشتباهی میکنن!

خیلیها رو میبینیم که تویِ واقعیت دارن زندگیشون رو میکنن، دورهمیهاشون به راهه و از آرامشِ خونهشون لذت میبرن؛ اما تا پاشون به فضایِ مجازی میرسه، انگار وظیفه دارن یه نقابِ مغموم بزنن و از همهچیز ناله کنن. چرا؟ چون انگار «ناراحت بودن» تبدیل به یه *کلاس اجتماعی یا یه جور همراهی اجباری شده!
@hanil_life
انگار آدمها فکر میکنن اگه از داشتههاشون، از امیدشون و از لحظاتِ خوبشون بگن*، دارن کار اشتباهی میکنن!
خیلیها رو میبینیم که تویِ واقعیت دارن زندگیشون رو میکنن، دورهمیهاشون به راهه و از آرامشِ خونهشون لذت میبرن؛ اما تا پاشون به فضایِ مجازی میرسه، انگار وظیفه دارن یه نقابِ مغموم بزنن و از همهچیز ناله کنن. چرا؟ چون انگار «ناراحت بودن» تبدیل به یه *کلاس اجتماعی یا یه جور همراهی اجباری شده!
۱۸:۲۴
این همون «ناامیدی نمایشیه» که هدفش فقط کدر کردن ذهن ماست. میخوان ما خجالت بکشیم از اینکه بگیم به آینده امیدواریم*، یا از اینکه داریم با *توکل و سادگی*، یه *زندگی باکیفیت میسازیم*.
یه خانم دانا، فریب این *اتمسفر مسموم رو نمیخوره. ما اجازه نمیدیم این نمایشهای مجازی، ذوق زندگی و قدرت «شکرگزاری» رو توی وجودمون کور کنه. حقیقت زندگی ما همون *تلاشهایِ قشنگ و لبخندهای واقعی توی خونهست*.

یه خانم دانا، فریب این *اتمسفر مسموم رو نمیخوره. ما اجازه نمیدیم این نمایشهای مجازی، ذوق زندگی و قدرت «شکرگزاری» رو توی وجودمون کور کنه. حقیقت زندگی ما همون *تلاشهایِ قشنگ و لبخندهای واقعی توی خونهست*.
۱۸:۲۵
بیایم آگاهانه این زنجیرهیِ ناامیدی رو قطع کنیم.حقِ ماست که امیدوار باشیم و حقِ ماست که نذاریم این موجهایِ مصنوعی، رنگِ خاکستری به دنیایِ واقعیمون بپاشن. 

شما هم این تناقض رو حس کردید؟ اینکه آدمها تویِ واقعیت یه جور باشن و توی فضای مجازی جور دیگه؟ برام بنویسید. 🤍
شما هم این تناقض رو حس کردید؟ اینکه آدمها تویِ واقعیت یه جور باشن و توی فضای مجازی جور دیگه؟ برام بنویسید. 🤍
۱۸:۲۶
سلام به روی ماهتون 
عباداتتون قبول.شده گاهی حس کنید زمان از دستتون در رفته؟ 
انگار عقربهها برای خودشون میچرخن و ما فقط داریم دنبالشون میدویم تا به افطار و سحر و کارهای تمومنشدنی برسیم. 
این جور وقتها آدم یه جوری «تعلیق» رو تجربه میکنه؛ انگار اختیارِ هیچی دست خودش نیست. اما حقیقت اینه که حالِ خوبِ زندگی، بیشتر از اینکه به اتفاقاتِ بزرگِ بیرونِ خونه ربط داشته باشه، به همین «ریتمهای کوچکِ» توی خونه بنده. 
۱۴:۱۷
آدم وسطِ شلوغیهای دنیا، باید بتونه یه مرز بکشه دورِ ثانیههاش. وقتی ما آگاهانه انتخاب میکنیم که فلان ساعت بخوابیم یا فلان کار رو انجام بدیم، یعنی هنوز فرمانِ زندگی دست خودمونه، نه دستِ هیاهویِ بیرون. 
بیاین از امروز، به جای اینکه اجازه بدیم زمان ما رو با خودش ببره، ما سوار بر زمان بشیم. حتی شده با جابجا کردنِ نیمساعت از برنامهمون، به خودمون ثابت کنیم که هنوز «مدیرِ» حالِ دلِ خودمون هستیم. 

۱۴:۱۷
خب، برای اینکه این حسِ «تسلط بر ریتمِ زندگی» رو از همین امشب شروع کنیم، یه قرارِ ساده داریم.
یادتون باشه، وقتی خستهایم، دنیا رو خاکستریتر از چیزی که هست میبینیم. پس برای اینکه فردا رو با یه دیدِ روشنتر و انرژیِ بیشتر شروع کنیم، چالشِ روز چهارمِ رمضان رو اینطوری میریم جلو:
۱۴:۲۶
روز چهارم: بازپسگیریِ ریتمِ خواب 

امشب قرارمون اینه: نیم ساعت زودتر از هر شب، به غوغایِ دنیا و گوشی و فکر و خیال «خداحافظ» بگیم و بریم برای استراحت.
این نیم ساعت، فقط برای خوابیدن نیست؛ برای اینه که به خودمون یادآوری کنیم: «من اونقدر برای خودم ارزش قائلم که نذارم خستگی، توانِ فکر کردن و لبخند زدنم رو ازم بگیره.»کی حاضره امشب با این نیم ساعت، یه مرزِ قشنگ دورِ آرامشش بکشه؟ با یه «
» اعلام آمادگی کنید. 

امشب قرارمون اینه: نیم ساعت زودتر از هر شب، به غوغایِ دنیا و گوشی و فکر و خیال «خداحافظ» بگیم و بریم برای استراحت.
۱۴:۲۸
شده یه وقتایی حس کنید انگار توی یه «اتاقِ پُر از دود» گیر افتادید؟
همه دارن میدوَن، همهجا شلوغه، همهجا پر از حرف و خبر و اضطرابِ فرداست... جوری که آدم یادش میره آخرین بار کی یه نفسِ عمیق کشیده که تا تهِ ریههاش بره.
راستش من فکر میکنم این روزها، بزرگترین هنرِ ما اینه که یادمون نره «آدمیزاد» هستیم.آدمیزادی که نیاز داره لابلایِ این همه هیاهو، یه جایی برای خودش داشته باشه. یه نقطهیِ امن که هیچکس و هیچ خبری بهش دسترسی نداشته باشه.بیاین امروز به جای اینکه غصهی چیزهایی رو بخوریم که دست ما نیست، بچسبیم به همین چیزهای کوچیکی که مالِ خودمونه. به همین که چای رو با آرامش دم کنیم، به اینکه به گلدونها برسیم، یا اصلاً به اینکه به خودمون برسیم. 
گاهی وقتها «زندگی کردن» لجبازانهترین کاریه که آدم میتونه در برابرِ همهی اون تلخیها انجام بده. اینکه نذاریم اون دود بیرون، بیاد توی خونهمون و چشمامون رو بسوزونه. همین!
@hanil_life
همه دارن میدوَن، همهجا شلوغه، همهجا پر از حرف و خبر و اضطرابِ فرداست... جوری که آدم یادش میره آخرین بار کی یه نفسِ عمیق کشیده که تا تهِ ریههاش بره.
@hanil_life
۱۳:۳۶
خب، حالا برای اینکه یه قدم واقعی برایِ خودمون برداریم، چالش امروز روز پنجم رو خیلی ساده برگزار میکنیم. 
۱۳:۳۷
ما معمولاً وقتی فکرمون مشغوله، یادمون میره که جسممون چقدر داره تحتِ فشار قرار میگیره. بدن که خشک و بیرمق بشه، ذهن هم زودتر خسته میشه.
۱۳:۳۷
روز پنجم: مهربونی با خود با ۸ لیوان آب 

قرارمون اینه: امشب از افطار تا سحر، حواسمون به این ۸ لیوان باشه.نه به خاطرِ سلامتی و این حرفهایِ همیشگی؛ فقط به خاطرِ اینکه به خودمون بگیم: «من حواسم بهت هست. من نمیذارم توی این شلوغیها فراموش بشی.»
یه پارچِ خوشگل بذارید دمِ دستتون، توش اگه دوست داشتید یکم نعنا یا گلاب بریزید 
قرارمون اینه: امشب از افطار تا سحر، حواسمون به این ۸ لیوان باشه.نه به خاطرِ سلامتی و این حرفهایِ همیشگی؛ فقط به خاطرِ اینکه به خودمون بگیم: «من حواسم بهت هست. من نمیذارم توی این شلوغیها فراموش بشی.»
۱۳:۴۰
کیا پارچِ آبشون رو آماده کردن؟ یه استیکرِ آب (
) یا یه قلب بذارید که بدونم حواستون به خودِ قشنگتون هست. 


۱۳:۴۰