بله | کانال حوالی قلم | فهیمه‌ فرشتیان
عکس پروفایل حوالی قلم | فهیمه‌ فرشتیانح

حوالی قلم | فهیمه‌ فرشتیان

۲۴۳عضو

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
نتیجه دو ساعت نشستن پای درسهای کلاس اول در شاد.‌undefined
گفتم چکار کنم این دو ساعت بهتر بگذره؟ شرایط کار فکری که نیست‌. امور آشپزخونه هم که نمیشه.پس یک رول جلد کتاب و قیچی و چسب چیدم کنارم.پایان کلاس همه شون جلد شده و مرتب بهِم لبخند می‌زدند و از لباس نو تشکر می‌کردند.‌
#کتاب‌عزیز#کلاس‌اولی#مادرانه
@havalighalam

۱۲:۱۶

حوالی قلم | فهیمه‌ فرشتیان
undefined نتیجه دو ساعت نشستن پای درسهای کلاس اول در شاد.‌undefined گفتم چکار کنم این دو ساعت بهتر بگذره؟ شرایط کار فکری که نیست‌. امور آشپزخونه هم که نمیشه.پس یک رول جلد کتاب و قیچی و چسب چیدم کنارم. پایان کلاس همه شون جلد شده و مرتب بهِم لبخند می‌زدند و از لباس نو تشکر می‌کردند.‌ #کتاب‌عزیز #کلاس‌اولی #مادرانه @havalighalam
اینجا رو undefinedundefinedundefinedundefined

۱۹:۵۴

thumbnail

۱۹:۵۵

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

مادر شهید یعنی دوباره مادر شوییعنی این دفعه نه نُه ماه، که یک عمر باری را با خودت حمل کنی. باور ندارم که از دست دادن فرزند حتی در راه حق رنج نداشته باشد.‌پس مادر شهید یعنی کسی که وجودش توان حمل این رنج را دارد.
یعنی یک عمر باردار تولد‌های وجود خود است. یعنی هر دفعه دلش برای فرزندش تنگ شود، وسعت وجودی‌اش افزایش می‌یابد.
چقدر سنگین است و چه اندازه دلربا....🥺undefined

#شطحیات#واگویه‌#مادر‌شهید
این جمله‌ها تو ذهنم چرخید حال خوبی پیدا کردمگفتم برا شما هم بگمهمین.....undefined@havalighalam

۸:۵۵

thumbnail
تو را رها نکرده....
@havalighalam

۱۳:۳۴

thumbnail
من با خوندنش یاد این بیت حافظ افتادم:آسمان بار امانت نتوانست کشید ....
کاش میدونستم شما با دیدن این جمله چی تو ذهنتون می‌چرخه. undefined
@havalighalam

۵:۲۱

خدایا بعد سه ماه انتظار چه بارون مهربونی فرستادی. نرم نرم، بدون سروصدای رعد، مستمرundefined
اصلا اونقدر همه چی خوبه، آدم احساس می‌کنه تک تک سلولهاش دارن از شادی بالا پایین می‌پرن. undefined
خدایا شکرت.
#مشهد#بارون
https://eitaa.com/havalighalam

۶:۰۰

خدایا کمک کن ما هم با آب مهربون باشیم ، عزیزش بداریم.
ریز ریز استفاده ش کنیم، نازشو بکشیم وقتی قراره حتی یک جرعه ازش بنوشیم، برا مصرف هر یک ذره‌ش دلیل داشته باشیم، و از قطره قطره‌ش استفاده تمام و کمال بکنیم‌.

#دعا‌برای‌آب
@havalighalam

۸:۲۰

برا اون مورد آخر مصداق بگم؟
ما تو خونه‌مون هر وقت میوه و کاهو و گوجه خیار می‌شوریم، پسرا میشن سقای گل و گلدونا.
لگن میذارم زیر شیر و میوه رو می‌شورم. پر که شد صدا میزنم:«کی میاد آب ببره حیاط». پسرا با دو‌تا ظرف که قدر توان خودشونه جَلدی میان‌. آب رو تند و تند میبرن تا لگن خالی بشه. و دوباره ادامه ماجرا....راستی کلی هم سرگرم میشن، کمتر سوالهای فلسفی پیچیده ازم می‌پرسنundefined
حالا یک تجربه دیگه بگم
مشهدیا حاج آقا نظافت رو میشناسین دیگه.‌ایشون یک بار تو جلسه‌ای گفته بودن:
ما تو خونه مون دوش که میگیریم کنارمون دو تا لگن میذاریم. هر چی آب جمع شد، میبریم سرویس بهداشتی به جا فلاش تانک از این آب استفاده می‌کنیم.
خدایی حاج آقا نظافت کم کار ندارن دیگه....سرشلوووووغ حسابی ولی احترام آب رو دارن. undefined
آب رو عزیز بداریم. undefined
#صرفه‌جویی. توصیه همین چند روز قبل رهبر عزیزمون
@havalighalam

۸:۲۰

thumbnail
تلاقی در نجف

undefinedموقعیت ۱: راه آهن تهرانundefined
واگویه: عجب کاروان جالبی راه افتادیم. این خانومه چقدر با من متفاوته.نوع حرف زدنش، مدل پوششی که داره، سنش هم کمتره از من. بهش نمیاد بچه داشته باشه. از کجا با زهرا عاشوری دوست شده؟ دوست دارم بدونم تو سر آدمهای متفاوت از خودم چی میگذره.‌
undefinedموقعیت ۲: نجف. حرم امیرالمومنین. زیر زمین. روبروی ضریح.undefined
-رفتی زیارت فائزه ؟ منظورم ضریح بالاست.‌- آره. از چند ردیف طناب که جلوی زائرا می‌گرفتن رد شدم تا رسیدم به ضریح. دوست نداشتم اینطوری برم زیارت. حالت بدی داشت. هر چند می‌ارزید، ولی کاش میشد قشنگ‌تر زیارت کرد. واگویه: چه جالب شبیه من فکر میکنه. و در نتیجه-میگم فائزه بیا یک کم از خودت بگو چکارا میکنی؟ ازدواج کردی؟بچه داری؟ درس چی خوندی؟یک ساعت و نیم حرف و حرف و حرفو فهمیدن اینکه این دختر، سه بار مامان شده، با زهرا عاشوری تو اردو جهادی رفیق شده، آشخانه زندگی می‌کنه و تجربه‌های مشابه من‌ در زندگی داره. و بعد اندیشیدن به اینکه چقدر مثل هم فکر می‌کنیم.
undefinedundefinedتمام روزهای بعد توی مسیر پیاده روی اربعین حرف و حرف و حرف. از گفتن درباره زیارت گرفته، تا مادری و نقد کتاب سووشون و نگاه محمود دولت‌آبادی به جامعه ایرانی و چه وچه و چه.آنقدر که زهرا عاشوری گاهی به ما میگفت شما دوتا خواب ندارین؟ فک هاتون درد نگرفت. وااای درباره چی اینقدر صحبت می‌کنید؟
undefinedموقعیت۳: آشخانه(یکی از شهرهای نزدیک بجنورد) undefinedundefinedundefined
تحویل کتاب تربیت کودک استاد صفایی به فائزه و گرفتن کتاب پنج زبان عشق برای کودکان. و بعد شروع همخوانی کتاب هرچند جسته و گریخته.
و مدام تکرار تجربهٔ چقدر شبیه هم فکر می‌کنیم، با اینکه ظاهراً متفاوت هستیم.

#نجف#امیرالمومنین#روایت‌اربعین#همکلام‌مشّایه

قسمت قبل

@havalighalam

۲۰:۰۳

من گاهی تو مناسبتها خیلی تلاش می‌کنم که بنویسم، اما موفق نمیشم. چون اونقدر ذهنم درگیر موضوع مناسبت میشه که تمام مدت سرشار از سوالم.
دو سه روزه نقش و‌جایگاه زن، مادری فاطمه گونه و تعیین تکلیف برای خودم اونقدر تو ذهنم پررنگ شده که حداقل ده ساعت مطالعه و گفتگو نیاز دارم تا به این سوال خودم جواب بدم:«آیا جایگاه و نقش خودمو به عنوان یک انسان از نوع همسر، مادر، دختر، عروس، خواهر و .... پیدا کردم؟»
از اون سوالهاست که سالی یکی دو بار میاد سراغم و چند روزی هرجا میرم حس می‌کنم توی مغز و قلبم نشسته، لنگ روی لنگ انداخته و کیف میکنه از همسفری با من. undefined

۲۱:۵۵

thumbnail
گفتم :« چقدر گل‌هاتون سرحال و زنده هستن، انگار می‌خوان با آدم حرف بزنن»جواب داد:«چون خودم حالم خوبه همیشه، چون باهاشون حرف میزنم»رفت جلو و یکی از گلدان‌ها را چند درجه چرخاند:« دوماه قبل که می‌خواستم برم سفر، بهشون گفتم چند روزی نیستم دیگه، میدونم دلتون تنگ میشه، خودمو می‌خواید، ولی تحمل کنید تا بیام»خندیدم و پرسیدم وقتی برگشت گلها چطور بودند.کوچکترین گلدان را نشان داد: «این یکی یک کم برگاش وارفته بود، ولو شده بود، یک لیوان آب ریختم پاش، دور اتاق چرخ زدم گفتم از همه‌تون ممنونم که صبوری کردید، از امروز باز خودم هستم پیشتون»
مادر گلدانها بود انگار🥺undefined



#راوی‌عزیز#مادر‌شهیدان‌خوش‌قلب#مادری#زن‌زندگی‌آرامش
@havalighalam

۱۶:۳۵

thumbnail
کتابها را که برداشتیم، جایشان توی قفسه‌ها سفید و تمیز مانده بود. مثل روز اول برق می‌زد. خدایا می‌شود ما هم که قفس دنیا را ترک می‌کنیم، اثری که اَزَمان می‌ماند نورانی و شفاف و دلنشین باشد؟

خدا.....میشه برامون پایان خوش بنویسی لطفاً؟ ما هم بریم اجراش کنیم باز به لطف خودت. یا علی.

#جریانِ‌جان#جریانِ‌جاری#عاقبت‌بخیری
@havalighalam

۹:۳۳

می دونستید امام خمینی در شرایط ضمن عقد عروس‌خانمهاشون این رو به عهده گرفته بودند که اگر پسرشون توان پرداخت مهریه رو نداشت خود ایشون ضامن باشن و پرداخت کنن؟و امام حسینundefined علیه‌السلام هم همین طور.

من نمی‌دونستم وقتی فهمیدمبه دلم نشست.گفتم شاید شما هم حالتون خوش بشه با این دونستن.‌همین.
@havalighalam

۶:۴۸

thumbnail
چه نقاش هنرمندی است طبیعت.‌@havalighalam

۸:۴۵

thumbnail
دیشب به راوی دوست داشتنی، خانم موحدی پیام دادم که پسرم مریض است و نیاز به رسیدگی دارد. جلسه مصاحبه را که همیشه شنبه‌ها سر ساعت ۱۰ شروع می‌شد کنسل کردم. جواب داد که حمد شفا برای پسرم می‌خواند و گفت:«قطعا باید کنار فرزند دلبندتان بمانید.» سر صبحی با فرستادن این فیلم کوتاه حال دلم را دنیا دنیا خوب کرد.
#راوی‌عزیز#مادرشهیدان‌خوش‌قلب‌طوسی#مادری

۴:۴۲

thumbnail
🪐 ثواب بی نظیر کار کردن زن در خانه
هیچ وقت فکر نمی کردم خانم ها با
خانه داری اینقدررر ثواب میبرن!
undefined

۴:۴۴

thumbnail
کتاب تربیت کودکعلی صفایی حائری(عین.صاد)


#مادری#تربیت#مدیریت‌محبّت
@havalighalam

۶:۱۹