حکمت ۷بخش دوم
وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ
مثل تابلوأَعْمَالُ: کارهای خوب و نیک الْعِبَادِ: بندگان خدا، فِي: در عَاجِلِهِمْ: زندگی دنیویشون، یعنی در همین زمان کوتاه و گذرا که در دنیا هستن، نُصْبُ: برابر أَعْيُنِهِمْ: چشمها شونه، کی؟ کجا؟ فِي: در آجِلِهِمْ: آخرتشون، زندگی آیندهشون، یعنی زندگی پس از مرگ. یعنی کارای خوب بنده های خدا، همین کارایی که تو این دنیای کوتاه و گذرا انجام میدن، اصلاً گم نمیشن، دود نمیشن برن هوا؛ بلکه یه روز تو آخرت، درست جلوی چشم خودشون جلو میان و جلوه می کنن، بیپرده، بیسانسور، بیکموکاست.خیلی وقتا ما فکر میکنیم یه کار کوچیکه، دیده نمیشه، ارزشی نداره. مثل یه لبخندِ ساده، یه گذشتِ بیسر و صدا، یه کمک یواشکی که حتی طرف نفهمه از کی بوده، یا یه «باشه، اشکال نداره» اونم وقتی حق با خودته؛ واقعیت اینه که هیچکدوم اینها گم نمیشن، همهشون ثبت میشن. انگار زندگی داره بیوقفه فیلم میگیره؛ نه برای بقیه، بلکه برای خودت.اون لحظهای که توی ترافیک، اعصابت خورده ولی راه میدی به اون رانندهای که عجله داره و حتی بوق هم برات نمیزنه که تشکر کنه... تو فکر میکنی تموم شد و رفت؟ نه! اون صحنه الان «یه عکس» شد توی گالریِ آیندهت. یه روزی میرسه که میایستی روبهروی خودت و همهی این صحنهها میاد جلوی چشمت؛ مثل یه آینهی صاف که هیچچی رو قایم نمیکنه.دنیا مثل یه دوربینِ مداربستهست که فقط نیتها رو ضبط میکنه. هیچچیز گم نمیشه، فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه؛ از «عمل» به «منظره». معلمی که با حوصله برا بچهای که هیچی بلد نیست وقت میذاره، پزشکی که با وجدان کار میکنه حتی وقتی کسی حواسش نیست، کاسبی که گرونفروشی نمیکنه حتی وقتی میتونه، یا مادری که خستهست ولی باز هم با مهربونی حرف میزنه؛ اینا شاید تو همون لحظه، کوچیک به نظر بیان، اما اونور، کوچیک نیستن. اونور، دقیقاً جلوی چشم خود آدم با یه شکوه و جلالی ظاهر میشن.حتماً دیدی یه وقتهایی یه نفر یه حرفِ خیلی ساده بهت زده که بعد از ده سال هنوز تهِ دلت رو گرم میکنه؟ اون آدم شاید خودش یادش نباشه، اما اون حرف برای تو شده یه پناهگاه. امام میگه کارهای ما هم همینطورن. مثل اینکه توی این دنیا برا لحظهای یه دونه گردو میکاری اما برا چند صد سال گردو برداشت میکنی و میکنند. تو یه دونهی کوچیک میکاری، اما اونور که بیدار میشی، میبینی زیرِ سایهی یه درختِ تناور نشستی که ریشهش همون کارِ کوچیکِ بیست سال پیشته.یا تویِ آپارتماننشینی: راهرو کثیف شده و نوبتِ تو نیست، ولی میبینی همسایهت پیره و نمیتونه. بیصدا یه دستمال میکشی و میری. کسی ندید؟ چرا، «تابلوسازِ» عالم دید و برات یه تابلویِ آرامش اونور نصب کرد که وقتی چشمت بهش میافته، تمومِ خستگیهای عمرت در میره.یا تویِ بازار و کاسبی: میتونی یه جنسِ درجه دو رو به جای درجه یک بفروشی و مشتری هم اصلاً نمیفهمه. اما نمیکنی. اون سودی که ازش گذشتی، گم نشد. اون پولِ نقدِ «عزت» شد و تویِ اون دنیا به صورتِ یه کاخِ امن جلوی چشمت ظاهر میشه.یا تویِ خلوتِ گوشی: یه پیام میبینی که میتونی باهاش آبرویِ کسی رو ببری یا مسخرهش کنی. اما دکمهی پاک کردن رو میزنی. اون لحظه که انگشتت لرزید و گذشتی، یه ستاره توی آسمونِ آخرتت روشن شد.و همون لحظهای که پا میذاری اون دنیا، انگار یه پرده کنار میره. هر حرکتت، هر نیتت، هر مهربونی یا نامهربونی، مثل تابلو میاد جلو چشمت. بعضیاش میدرخشه، بعضیاش آدمو خجالتزده میکنه. البته امام (ع) نمیخواد ما رو بترسونه، میخواد بهمون «امید» بده. میخواد بگه: «ببین! هیچکدوم از قشنگیهایی که آفریدی، بیجواب نمیمونه.»جالب اینجاست که اثرش فقط برای اون دنیا هم نیست؛ همین دنیا هم برمیگرده. تو جامعهای که آدما کار خوب میکنن، حتی یواشکی، امنیت بیشتره، اعتماد بیشتره و دلها آرومتره. یه کار خوب شاید همون لحظه فقط اندازهی یه دونه گردو باشه، اما ریشه میدوونه، بزرگ میشه و سالها بعد ثمر میده؛ نه فقط برای خودت، برای خیلیهای دیگه.پس حواسمون باشه؛ هیچ کاری دود نمیشه. نه خوبیها، نه بدیها. همهشون یه جایی جلو چشم خودمون سبز میشن. و شاید همین فکر، همین دونستن، باعث بشه تو شلوغی این دنیا، آگاهانهتر زندگی کنیم، مهربونتر رد بشیم، و کمتر از کنار همدیگه بیتفاوت عبور کنیم. از امروز به هر کاری که میکنیم، به چشمِ یه «قطعه از پازلِ تابلویِ ابدیتمون» نگاه کنیم. وقتی داری با بچهت حرف میزنی، وقتی داری جوابِ یه تلفنِ کاری رو میدی، یا حتی وقتی داری توی خیابون راه میری، از خودت بپرس: «دوست دارم این صحنه رو اونور، مدام جلوی چشمم ببینم؟» اگه جواب مثبت بود، با تمامِ وجود انجامش بده.و چقدر دلگرمکننده است که بدونیم هیچ مهربونیای گم نمیشه.
وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ
مثل تابلوأَعْمَالُ: کارهای خوب و نیک الْعِبَادِ: بندگان خدا، فِي: در عَاجِلِهِمْ: زندگی دنیویشون، یعنی در همین زمان کوتاه و گذرا که در دنیا هستن، نُصْبُ: برابر أَعْيُنِهِمْ: چشمها شونه، کی؟ کجا؟ فِي: در آجِلِهِمْ: آخرتشون، زندگی آیندهشون، یعنی زندگی پس از مرگ. یعنی کارای خوب بنده های خدا، همین کارایی که تو این دنیای کوتاه و گذرا انجام میدن، اصلاً گم نمیشن، دود نمیشن برن هوا؛ بلکه یه روز تو آخرت، درست جلوی چشم خودشون جلو میان و جلوه می کنن، بیپرده، بیسانسور، بیکموکاست.خیلی وقتا ما فکر میکنیم یه کار کوچیکه، دیده نمیشه، ارزشی نداره. مثل یه لبخندِ ساده، یه گذشتِ بیسر و صدا، یه کمک یواشکی که حتی طرف نفهمه از کی بوده، یا یه «باشه، اشکال نداره» اونم وقتی حق با خودته؛ واقعیت اینه که هیچکدوم اینها گم نمیشن، همهشون ثبت میشن. انگار زندگی داره بیوقفه فیلم میگیره؛ نه برای بقیه، بلکه برای خودت.اون لحظهای که توی ترافیک، اعصابت خورده ولی راه میدی به اون رانندهای که عجله داره و حتی بوق هم برات نمیزنه که تشکر کنه... تو فکر میکنی تموم شد و رفت؟ نه! اون صحنه الان «یه عکس» شد توی گالریِ آیندهت. یه روزی میرسه که میایستی روبهروی خودت و همهی این صحنهها میاد جلوی چشمت؛ مثل یه آینهی صاف که هیچچی رو قایم نمیکنه.دنیا مثل یه دوربینِ مداربستهست که فقط نیتها رو ضبط میکنه. هیچچیز گم نمیشه، فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه؛ از «عمل» به «منظره». معلمی که با حوصله برا بچهای که هیچی بلد نیست وقت میذاره، پزشکی که با وجدان کار میکنه حتی وقتی کسی حواسش نیست، کاسبی که گرونفروشی نمیکنه حتی وقتی میتونه، یا مادری که خستهست ولی باز هم با مهربونی حرف میزنه؛ اینا شاید تو همون لحظه، کوچیک به نظر بیان، اما اونور، کوچیک نیستن. اونور، دقیقاً جلوی چشم خود آدم با یه شکوه و جلالی ظاهر میشن.حتماً دیدی یه وقتهایی یه نفر یه حرفِ خیلی ساده بهت زده که بعد از ده سال هنوز تهِ دلت رو گرم میکنه؟ اون آدم شاید خودش یادش نباشه، اما اون حرف برای تو شده یه پناهگاه. امام میگه کارهای ما هم همینطورن. مثل اینکه توی این دنیا برا لحظهای یه دونه گردو میکاری اما برا چند صد سال گردو برداشت میکنی و میکنند. تو یه دونهی کوچیک میکاری، اما اونور که بیدار میشی، میبینی زیرِ سایهی یه درختِ تناور نشستی که ریشهش همون کارِ کوچیکِ بیست سال پیشته.یا تویِ آپارتماننشینی: راهرو کثیف شده و نوبتِ تو نیست، ولی میبینی همسایهت پیره و نمیتونه. بیصدا یه دستمال میکشی و میری. کسی ندید؟ چرا، «تابلوسازِ» عالم دید و برات یه تابلویِ آرامش اونور نصب کرد که وقتی چشمت بهش میافته، تمومِ خستگیهای عمرت در میره.یا تویِ بازار و کاسبی: میتونی یه جنسِ درجه دو رو به جای درجه یک بفروشی و مشتری هم اصلاً نمیفهمه. اما نمیکنی. اون سودی که ازش گذشتی، گم نشد. اون پولِ نقدِ «عزت» شد و تویِ اون دنیا به صورتِ یه کاخِ امن جلوی چشمت ظاهر میشه.یا تویِ خلوتِ گوشی: یه پیام میبینی که میتونی باهاش آبرویِ کسی رو ببری یا مسخرهش کنی. اما دکمهی پاک کردن رو میزنی. اون لحظه که انگشتت لرزید و گذشتی، یه ستاره توی آسمونِ آخرتت روشن شد.و همون لحظهای که پا میذاری اون دنیا، انگار یه پرده کنار میره. هر حرکتت، هر نیتت، هر مهربونی یا نامهربونی، مثل تابلو میاد جلو چشمت. بعضیاش میدرخشه، بعضیاش آدمو خجالتزده میکنه. البته امام (ع) نمیخواد ما رو بترسونه، میخواد بهمون «امید» بده. میخواد بگه: «ببین! هیچکدوم از قشنگیهایی که آفریدی، بیجواب نمیمونه.»جالب اینجاست که اثرش فقط برای اون دنیا هم نیست؛ همین دنیا هم برمیگرده. تو جامعهای که آدما کار خوب میکنن، حتی یواشکی، امنیت بیشتره، اعتماد بیشتره و دلها آرومتره. یه کار خوب شاید همون لحظه فقط اندازهی یه دونه گردو باشه، اما ریشه میدوونه، بزرگ میشه و سالها بعد ثمر میده؛ نه فقط برای خودت، برای خیلیهای دیگه.پس حواسمون باشه؛ هیچ کاری دود نمیشه. نه خوبیها، نه بدیها. همهشون یه جایی جلو چشم خودمون سبز میشن. و شاید همین فکر، همین دونستن، باعث بشه تو شلوغی این دنیا، آگاهانهتر زندگی کنیم، مهربونتر رد بشیم، و کمتر از کنار همدیگه بیتفاوت عبور کنیم. از امروز به هر کاری که میکنیم، به چشمِ یه «قطعه از پازلِ تابلویِ ابدیتمون» نگاه کنیم. وقتی داری با بچهت حرف میزنی، وقتی داری جوابِ یه تلفنِ کاری رو میدی، یا حتی وقتی داری توی خیابون راه میری، از خودت بپرس: «دوست دارم این صحنه رو اونور، مدام جلوی چشمم ببینم؟» اگه جواب مثبت بود، با تمامِ وجود انجامش بده.و چقدر دلگرمکننده است که بدونیم هیچ مهربونیای گم نمیشه.
۱۳:۲۱
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
#یک_جزء_یک_آیه #جزء8
( کسی که از دشمن غفلت کند حیله ها و کید های دشمن بیدارش خواهد ساخت.)(غررحکم /ص۳۴۰)
۱۴:۲۸
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
۱۴:۲۸
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
تلاوت تحدیر (تند خوانی) تصویری جزء 8 قرآن کریم
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
.











ble.ir/join/ZGFiYjI3NThttps://ble.ir/hefzasanquranble.ir/join/ZGFiYjI3NT
۱۴:۲۸
1_23500307542.mp3
۰۷:۱۳-۶.۶۱ مگابایت
۱۵:۱۱
حکمت ۸وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُاعْجَبُوا لِهَذَا الإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ، وَ يَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ، وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ.
مثل ماشیناِعْجَبُوا: شگفتزده شید، تعجب کنید، حیرت کنید، لِ: برای، نسبت به هٰذَا: این الْإِنْسَانِ: آدم، بشر. چرا؟! چون يَنْظُرُ: نگاه میکنه بِ: بوسیله شَحْمٍ: یه تیکه چربی. همون چیزی که امروز علم داره میگه که در ساخت و بافت چشم یکی از عناصر خیلی مهمش پیه یعنی چربیه که اگه نباشه دیدن اختلال پیدا میکنه یا ناممکن میشه وَ يَتَكَلَّمُ: و حرف میزنه، سخن میگه، بیان میکنه بِ: بوسیله لَحْمٍ: یه تیکه گوشت، که بهش میگی زبان وَ يَسْمَعُ:و می شنوه بِ: بوسیله عَظْمٍ: یه تیکه استخون، این شما و اینم آناتومی گوش، حیرت انگیزه! این مرد هزار و چند صد سال پیش میگه آدمی با یه تیکه استخون میشنوه، برید ببینید همین هست یا نه وَ يَتَنَفَّسُ: و نفس میکشه مِنْ: از راه خَرْمٍ: یه سوراخ که اسمش میزاری بینی. امام در این حکمت انگار میخواد بگه: «آهای آدم! تو که اینقدر ادعات میشه، اصلاً نشستی ببینی از چی ساخته شدی؟»میفرماد آدمی رو تماشا کن؛ اگر خوب تماشا کنی تعجب میکنی! اما باید گفت: یا امیر المومنین باشه تعجب می کنیم، تعجب هم داره، اما تعجب بیشتر ما از خودته یا امیرالمؤمنین که هزار و چند صد سال پیش، وقتی خبری از تجهیزات پزشکی نبود، متوجه شدی چشم با کمک «پیه» میبینه و از اون عجیبتر اینکه فهمیدی گوش با «استخون» میشنوه! برید آناتومی گوش رو ببینید تا بفهمید این حرف چقدر حیرتانگیزه.حالا ببین خدا چی رو در چی گذاشته؟تصور کن؛ یه تیکه چربی یعنی پیه که اگه بیفته روی زمین شاید چندشت بشه، شده یه «دوربین فوق پیشرفته» برای دیدن دنیا، دوربینی که برا دیدنش به هیچ تنظیمی نیاز نداره، یا یه تیکه گوشت به اسم زبون شده وسیلهای برای گفتنِ «دوستت دارم»، و گفتنِ حق و حقیقت.یا یه تیکه استخون کارِ پیچیدهترین رادیوها رو انجام میده و یه سوراخ کوچولو که اسمشو میذاری بینی، شده راه نفس؛ همونی که اگه چند لحظه بسته بشه، همهچی تمومه.این بدن آدمی مثل یه ماشین یا یه ساعت دقیق هوشمنده که هر بخشش سر جای خودش نشسته. انگار خدا خواسته بگه: «من بلدم از هیچی، همهچی دربیارم.»پس وقتی ناامیدی، به رزومهی خدا نگاه کن!گاهی زندگی جوری بهت فشار میاره که حس میکنی به تهِ خط رسیدی و همهی درها بستهست. اونجا علی (ع) میگه: یه لحظه وایسا! به بدنت نگاه کن. خدایی که از یه تیکه استخونِ خشک، «شنیدن» درآورده، نمیتونه از دلِ این مشکلِ خشک و سختِ تو، یه راهِ حلِ نرم دربیاره؟وقتی توی بیپولی یا مریضی گیر کردی، یادت بیاد این خدا تخصصش اینه که از «جایی که هیچکس فکرشو نمیکرد»، دیدن و شنیدن رو درآورد. و رزومهی خدا پره از این دست کارا؛ و یکی از خطهای پررنگش همین چشمیه که الان داری باهاش پیرامونت رو می بینی. پس اگه این خدا گفت نگران نباش و توکل کن، حرفش حسابه و پشتش محکمه. بعضی وقتا آدم فقط باید سرشو بندازه پایین، یه نفس عمیق بکشه و بگه: «من به خدایی تکیه دادم که از پیه، چشم درست کرده...» و همونجا دلش آروم میشه.این حکمت به ما یاد میده که قدرتِ «چیزهای کوچیک» رو دستکم نگیریم. ما همیشه منتظریم یه معجزهی غولآسا از آسمون بیفته، اما کلِ زندگیِ تو، بنده به یه سوراخِ ریزِ بینیه، این معجزه نیست پس چیه!توی زندگی روزمره هم همینه:مثلاً توی خونه: فکر نکن برای خوشبخت کردنِ همسرت باید کوه جابهجا کنی. گاهی یه «خسته نباشیِ» ساده با همون یه تیکه گوشتِ زبون، معجزه میکنه.یا همین جامعه هم مثل بدنه؛ با چیزهای کوچیک میچرخه نه فقط با شعارهای بزرگ. یه نگاه مهربون، یه رفتار منصفانه، یا یه «نه» گفتن به یه ظلم کوچیک، میتونه سدِ یه فساد بزرگ بشه. ما همیشه دنبال حرکتای قهرمانانهایم، ولی جامعه با همون «چربی و استخونای ریز» زنده میمونه؛ یعنی با همون جزئیاتی که کسی جدیشون نمیگیره.و یادت باشه توی جامعه، آدمها مثل همین اعضای بدن هستن. ممکنه یکی مثل اون «تیکه چربی» ظاهرش خیلی ساده و بیادعا باشه و جایگاهِ مدیریتی نداشته باشه، اما کلِ «بیناییِ» یک مجموعه به اون بند باشه.
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم 
مثل ماشیناِعْجَبُوا: شگفتزده شید، تعجب کنید، حیرت کنید، لِ: برای، نسبت به هٰذَا: این الْإِنْسَانِ: آدم، بشر. چرا؟! چون يَنْظُرُ: نگاه میکنه بِ: بوسیله شَحْمٍ: یه تیکه چربی. همون چیزی که امروز علم داره میگه که در ساخت و بافت چشم یکی از عناصر خیلی مهمش پیه یعنی چربیه که اگه نباشه دیدن اختلال پیدا میکنه یا ناممکن میشه وَ يَتَكَلَّمُ: و حرف میزنه، سخن میگه، بیان میکنه بِ: بوسیله لَحْمٍ: یه تیکه گوشت، که بهش میگی زبان وَ يَسْمَعُ:و می شنوه بِ: بوسیله عَظْمٍ: یه تیکه استخون، این شما و اینم آناتومی گوش، حیرت انگیزه! این مرد هزار و چند صد سال پیش میگه آدمی با یه تیکه استخون میشنوه، برید ببینید همین هست یا نه وَ يَتَنَفَّسُ: و نفس میکشه مِنْ: از راه خَرْمٍ: یه سوراخ که اسمش میزاری بینی. امام در این حکمت انگار میخواد بگه: «آهای آدم! تو که اینقدر ادعات میشه، اصلاً نشستی ببینی از چی ساخته شدی؟»میفرماد آدمی رو تماشا کن؛ اگر خوب تماشا کنی تعجب میکنی! اما باید گفت: یا امیر المومنین باشه تعجب می کنیم، تعجب هم داره، اما تعجب بیشتر ما از خودته یا امیرالمؤمنین که هزار و چند صد سال پیش، وقتی خبری از تجهیزات پزشکی نبود، متوجه شدی چشم با کمک «پیه» میبینه و از اون عجیبتر اینکه فهمیدی گوش با «استخون» میشنوه! برید آناتومی گوش رو ببینید تا بفهمید این حرف چقدر حیرتانگیزه.حالا ببین خدا چی رو در چی گذاشته؟تصور کن؛ یه تیکه چربی یعنی پیه که اگه بیفته روی زمین شاید چندشت بشه، شده یه «دوربین فوق پیشرفته» برای دیدن دنیا، دوربینی که برا دیدنش به هیچ تنظیمی نیاز نداره، یا یه تیکه گوشت به اسم زبون شده وسیلهای برای گفتنِ «دوستت دارم»، و گفتنِ حق و حقیقت.یا یه تیکه استخون کارِ پیچیدهترین رادیوها رو انجام میده و یه سوراخ کوچولو که اسمشو میذاری بینی، شده راه نفس؛ همونی که اگه چند لحظه بسته بشه، همهچی تمومه.این بدن آدمی مثل یه ماشین یا یه ساعت دقیق هوشمنده که هر بخشش سر جای خودش نشسته. انگار خدا خواسته بگه: «من بلدم از هیچی، همهچی دربیارم.»پس وقتی ناامیدی، به رزومهی خدا نگاه کن!گاهی زندگی جوری بهت فشار میاره که حس میکنی به تهِ خط رسیدی و همهی درها بستهست. اونجا علی (ع) میگه: یه لحظه وایسا! به بدنت نگاه کن. خدایی که از یه تیکه استخونِ خشک، «شنیدن» درآورده، نمیتونه از دلِ این مشکلِ خشک و سختِ تو، یه راهِ حلِ نرم دربیاره؟وقتی توی بیپولی یا مریضی گیر کردی، یادت بیاد این خدا تخصصش اینه که از «جایی که هیچکس فکرشو نمیکرد»، دیدن و شنیدن رو درآورد. و رزومهی خدا پره از این دست کارا؛ و یکی از خطهای پررنگش همین چشمیه که الان داری باهاش پیرامونت رو می بینی. پس اگه این خدا گفت نگران نباش و توکل کن، حرفش حسابه و پشتش محکمه. بعضی وقتا آدم فقط باید سرشو بندازه پایین، یه نفس عمیق بکشه و بگه: «من به خدایی تکیه دادم که از پیه، چشم درست کرده...» و همونجا دلش آروم میشه.این حکمت به ما یاد میده که قدرتِ «چیزهای کوچیک» رو دستکم نگیریم. ما همیشه منتظریم یه معجزهی غولآسا از آسمون بیفته، اما کلِ زندگیِ تو، بنده به یه سوراخِ ریزِ بینیه، این معجزه نیست پس چیه!توی زندگی روزمره هم همینه:مثلاً توی خونه: فکر نکن برای خوشبخت کردنِ همسرت باید کوه جابهجا کنی. گاهی یه «خسته نباشیِ» ساده با همون یه تیکه گوشتِ زبون، معجزه میکنه.یا همین جامعه هم مثل بدنه؛ با چیزهای کوچیک میچرخه نه فقط با شعارهای بزرگ. یه نگاه مهربون، یه رفتار منصفانه، یا یه «نه» گفتن به یه ظلم کوچیک، میتونه سدِ یه فساد بزرگ بشه. ما همیشه دنبال حرکتای قهرمانانهایم، ولی جامعه با همون «چربی و استخونای ریز» زنده میمونه؛ یعنی با همون جزئیاتی که کسی جدیشون نمیگیره.و یادت باشه توی جامعه، آدمها مثل همین اعضای بدن هستن. ممکنه یکی مثل اون «تیکه چربی» ظاهرش خیلی ساده و بیادعا باشه و جایگاهِ مدیریتی نداشته باشه، اما کلِ «بیناییِ» یک مجموعه به اون بند باشه.
۱۵:۱۲
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
تلاوت تحدیر (تند خوانی) تصویری جزء 9 قرآن کریم
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
.











ble.ir/join/ZGFiYjI3NThttps://ble.ir/hefzasanquranble.ir/join/ZGFiYjI3NT
۱۲:۳۳
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
#یک_جزء_یک_آیه #جزء9
از یاری رسانندگان حضرت مهدی عجل الله فرجه در قیام ایشان، فرشتگانی هستند که به آسمان نرفته و انتظار او را میکشند. آنان نوح را در کشتی
╭━═━⊰
۱۲:۳۳
1_23532830287.mp3
۰۸:۴۹-۸.۰۸ مگابایت
۱۲:۳۴
حکمت ۹وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُإِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ.
مثل ماهی شب عیدإِذَا: وقتی که أَقْبَلَتِ: اقبال کنه، رو بیاره، همینجا توی پرانتز توجه داشته باشید در زبان عرب وقتی که فعل ماضی بیاد بعد از کلمه اذا درسته ماضی هست و زمانش گذشته اما مضارع معنا میشه یعنی معنای آینده رو میده نه گذشته به همین خاطر نگفتم وقتی که اقبال کرد، رو کرد، گفتم وقتی که اقبال کنه، رو کنه حالا چی اقبال کنه چی رو کنه؟ الدُّنْيَا: همین دنیا همین بخت و اقبال، همین روزای خوش عَلَى: بر أَحَدٍ: یکی حالا هر کی... وقتی دنیا به آدم رو میکنه، و روی خوش نشون میده و همه چیز بر وفق مرادش پیش میره، چه اتفاقی براش میافته؟أَعَارَتْ: عاریه میده، قرض میده به هُ: او، چی؟ مَحَاسِنَ: خوبی های غَيْرِهِ: کسای دیگه. یعنی اون موقع، خوبیها و ویژگی ها و امتیازات و محاسن دیگران رو بهش عاریه داده میشه، یعنی یه خوبیهایی بهش نسبت میدن که روحشم خبر نداره،خوابش هم نمیدید، درست عین درخت کریسمس که همینکه سال نو بهش رو میکنه از تو بیابون میارنش وسط شهر و یه عالمه چراغ و توپ رنگی و ستاره بهش آویز می کنن که هیچکدوم مال خودش نیست.یعنی وقتی دنیا باهات خوبه، همه چیز، حتی خوبیهای دیگران، بهت نسبت داده میشه. وَ إِذَا: و وقتی که أَدْبَرَتْ: پشت کنه همین دنیا، و پشتش رو خالی کنه، و رو بگردانه عَنْهُ: از او، مثلاً پستی داشت ازش گرفتن، آبرویی داشت ریخته شد سَلَبَتْ: میگیره، سلب میکنه از هُ: او مَحَاسِنَ: خوبیهای نَفْسِهِ: خودش، یعنی حتی خوبیها و محاسن واقعی خودش رو هم ازش میگیره. حتی همون داشتههای واقعی خود آدم هم ازش گرفته میشه.عین همون درخت کریسمس که بعد از عید همه اون توپا و ستاره ها و چراغا که ازش می گیرن هیچ بیچاره بخاطر همون جابجایی ها شاخه های سبز خودش هم از دست می ده، یا شکسته میشه یا می خشکه.و این یعنی در نگاه امام ع دنیا مثل یه موجسوارِ بیوفاست، یه روز میارهت نوکِ موج، یه روز هم چنان میکوبتت زمین که نفست بند بیاد.پس دنیا تو نگاه علی اینه «وقتی به کسی رو میکنه، خوبیهای دیگران رو بهش قرض میده.»یعنی چی؟ یعنی وقتی بقول امروزیا همه چی اوکیه و رو به راهه و دنیا باهات خوبه و همه چی بر وفق مراده، مردم شروع میکنن برات «صفت» ساختن.طرف چون پولداره، اگه یه حرف معمولی بزنه، میگن: «وای چقدر فیلسوفه!» (در حالی که شاید اصلاً نباشه، و این صفتِ یه دانشمند دیگه بوده که حالا به این آقا قرض دادن). اگه یه لبخند بزنه، میگن: «چقدر متواضع و مردمیه!» (در حالی که شاید فقط حالش خوب بوده و اون روز روزش بوده و معامله خوبی داشته).این شبیه همون ماهی قرمزِ توی تنگ تو شب عیده؛ ماهی مالِ دریاست، مالِ تنگ نیست، اما چون سر و کله عید پیدا میشه، ماهی رو میندازن تو تنگِ تو تا قشنگ بشه. و تا ماهی توش هست همه نگاش میکنن، میارنش وسط سفره، کنار سبزه و تحویلش میگیرن. اما یادت باشه، این زیبایی مالِ تنگ نیست، «عاریه» است.اما بخش دومش که خیلی تلخه اینه که فرمود: «وقتی دنیا به کسی پشت کنه، خوبیهای خودش رو هم ازش میگیره.»یعنی وقتی ورق برمیگرده، وقتی بساط سفره عید برچیده میشه، نه تنها اون ماهی خوبیهای دیگران رو ازت میگیرن، بلکه حتی همون داشتههای واقعی خود آدم هم ازش گرفته میشه.وقتی ورشکست میشی، وقتی از اون صندلیِ ریاست میای پایین، یا وقتی از چشم میفتی، دیگه حتی خوبیهای واقعیت هم دیده نمیشه و به چشم کسی نمیاد. درست عین همون آبِ زلالِ توی تنگ، که وقتی عید تموم شد ماهی رو که ازش میگیرن، هیچ، همون زلالی و تمیزی هم که داشت از دست میده و از دست میره، و کدر و تیره و بدبو میشه و دور ریختنی.مثلاً اگه قبلاً «سخاوتمند» بودی، حالا میگن: «ولخرج بود، عقل نداشت که مالشو حفظ کنه!» اگه قبلاً «آروم و متین» بودی، حالا میگن: «ببين چقدر تو سری خوره، اصلاً بلد نیست حرف بزنه!»مثلاً توی محیط کار: دیدی وقتی یکی رئیسه، همه میگن چقدر «مدیر و چقدر مدبره»؟ کافیه از اون سمت برکنار بشه؛ همون آدمهایی که براش تا کمر خم میشدن اگه زمین بخوره دورش رو خالی میکنن و میگن: «اصلاً از اولش هم هیچی بلد نبود، با رانت اومده بود!» یعنی حتی اون تخصص واقعیش رو هم ازش سلب میکنن.
مثل ماهی شب عیدإِذَا: وقتی که أَقْبَلَتِ: اقبال کنه، رو بیاره، همینجا توی پرانتز توجه داشته باشید در زبان عرب وقتی که فعل ماضی بیاد بعد از کلمه اذا درسته ماضی هست و زمانش گذشته اما مضارع معنا میشه یعنی معنای آینده رو میده نه گذشته به همین خاطر نگفتم وقتی که اقبال کرد، رو کرد، گفتم وقتی که اقبال کنه، رو کنه حالا چی اقبال کنه چی رو کنه؟ الدُّنْيَا: همین دنیا همین بخت و اقبال، همین روزای خوش عَلَى: بر أَحَدٍ: یکی حالا هر کی... وقتی دنیا به آدم رو میکنه، و روی خوش نشون میده و همه چیز بر وفق مرادش پیش میره، چه اتفاقی براش میافته؟أَعَارَتْ: عاریه میده، قرض میده به هُ: او، چی؟ مَحَاسِنَ: خوبی های غَيْرِهِ: کسای دیگه. یعنی اون موقع، خوبیها و ویژگی ها و امتیازات و محاسن دیگران رو بهش عاریه داده میشه، یعنی یه خوبیهایی بهش نسبت میدن که روحشم خبر نداره،خوابش هم نمیدید، درست عین درخت کریسمس که همینکه سال نو بهش رو میکنه از تو بیابون میارنش وسط شهر و یه عالمه چراغ و توپ رنگی و ستاره بهش آویز می کنن که هیچکدوم مال خودش نیست.یعنی وقتی دنیا باهات خوبه، همه چیز، حتی خوبیهای دیگران، بهت نسبت داده میشه. وَ إِذَا: و وقتی که أَدْبَرَتْ: پشت کنه همین دنیا، و پشتش رو خالی کنه، و رو بگردانه عَنْهُ: از او، مثلاً پستی داشت ازش گرفتن، آبرویی داشت ریخته شد سَلَبَتْ: میگیره، سلب میکنه از هُ: او مَحَاسِنَ: خوبیهای نَفْسِهِ: خودش، یعنی حتی خوبیها و محاسن واقعی خودش رو هم ازش میگیره. حتی همون داشتههای واقعی خود آدم هم ازش گرفته میشه.عین همون درخت کریسمس که بعد از عید همه اون توپا و ستاره ها و چراغا که ازش می گیرن هیچ بیچاره بخاطر همون جابجایی ها شاخه های سبز خودش هم از دست می ده، یا شکسته میشه یا می خشکه.و این یعنی در نگاه امام ع دنیا مثل یه موجسوارِ بیوفاست، یه روز میارهت نوکِ موج، یه روز هم چنان میکوبتت زمین که نفست بند بیاد.پس دنیا تو نگاه علی اینه «وقتی به کسی رو میکنه، خوبیهای دیگران رو بهش قرض میده.»یعنی چی؟ یعنی وقتی بقول امروزیا همه چی اوکیه و رو به راهه و دنیا باهات خوبه و همه چی بر وفق مراده، مردم شروع میکنن برات «صفت» ساختن.طرف چون پولداره، اگه یه حرف معمولی بزنه، میگن: «وای چقدر فیلسوفه!» (در حالی که شاید اصلاً نباشه، و این صفتِ یه دانشمند دیگه بوده که حالا به این آقا قرض دادن). اگه یه لبخند بزنه، میگن: «چقدر متواضع و مردمیه!» (در حالی که شاید فقط حالش خوب بوده و اون روز روزش بوده و معامله خوبی داشته).این شبیه همون ماهی قرمزِ توی تنگ تو شب عیده؛ ماهی مالِ دریاست، مالِ تنگ نیست، اما چون سر و کله عید پیدا میشه، ماهی رو میندازن تو تنگِ تو تا قشنگ بشه. و تا ماهی توش هست همه نگاش میکنن، میارنش وسط سفره، کنار سبزه و تحویلش میگیرن. اما یادت باشه، این زیبایی مالِ تنگ نیست، «عاریه» است.اما بخش دومش که خیلی تلخه اینه که فرمود: «وقتی دنیا به کسی پشت کنه، خوبیهای خودش رو هم ازش میگیره.»یعنی وقتی ورق برمیگرده، وقتی بساط سفره عید برچیده میشه، نه تنها اون ماهی خوبیهای دیگران رو ازت میگیرن، بلکه حتی همون داشتههای واقعی خود آدم هم ازش گرفته میشه.وقتی ورشکست میشی، وقتی از اون صندلیِ ریاست میای پایین، یا وقتی از چشم میفتی، دیگه حتی خوبیهای واقعیت هم دیده نمیشه و به چشم کسی نمیاد. درست عین همون آبِ زلالِ توی تنگ، که وقتی عید تموم شد ماهی رو که ازش میگیرن، هیچ، همون زلالی و تمیزی هم که داشت از دست میده و از دست میره، و کدر و تیره و بدبو میشه و دور ریختنی.مثلاً اگه قبلاً «سخاوتمند» بودی، حالا میگن: «ولخرج بود، عقل نداشت که مالشو حفظ کنه!» اگه قبلاً «آروم و متین» بودی، حالا میگن: «ببين چقدر تو سری خوره، اصلاً بلد نیست حرف بزنه!»مثلاً توی محیط کار: دیدی وقتی یکی رئیسه، همه میگن چقدر «مدیر و چقدر مدبره»؟ کافیه از اون سمت برکنار بشه؛ همون آدمهایی که براش تا کمر خم میشدن اگه زمین بخوره دورش رو خالی میکنن و میگن: «اصلاً از اولش هم هیچی بلد نبود، با رانت اومده بود!» یعنی حتی اون تخصص واقعیش رو هم ازش سلب میکنن.
۱۲:۳۴
یا توی فضای مجازی مثل اینستاگرام ، تلگرام، واتساپ: یه نفر تا وقتی که «ترند» هست و همه فالوش میکنن، هر کارِ اشتباهی بکنه میگن «سبکِ زندگیش خاصه». اما کافیه یه جا پاش بلغزه و دنیا بهش پشت کنه؛ همون ملت میریزن سرش و حتی کارهای خوبِ قبلیش رو هم مسخره میکنن.یا توی روابط فامیلی: تا وقتی دستت به دهنت میرسه، توی مهمونیها صدرِ مجلس میشوننت و میگن: «چقدر با کمالاته!» اما خدای نکرده اگر دستت خالی بشه، همون کمالاتت رو هم یادشون میره. انگار بیپولی باعث میشه «فهم و شعورت» هم از نظر اونا بپره!خلاصه رفیق، این حکمت یه جورایی میخواد بگه دل نبند هیچی همیشگی نیستا! «خودت رو با تعریف و تمجیدِ بقیه وزن نکن.» وقتی اوضاع خوبه و دنیا باهاته، یاد خودت بنداز که این خوشی یه روز ممکنه برگرده، پس مغرور نشو و خودت رو با این بالا پایینای ظاهری نسنج و خوبی و ارزش خودت رو به حال و روزت گره نزن.و اگه یه روز دنیا بهت پشت کرد و هیچکس خوبیهات رو ندید، غصه نخور و خودت رو نباز؛ چون تو همون آدمِ خوب هستی، فقط الان چشمِ دنیا کور شده و نمیخواد ببینه. آدمهای واقعی و درست و حسابی کساییاند که وقتی دنیا بهشون پشت میکنه، هنوز عزت نفس دارن، هنوز خودشونو قبول دارن، چون میدونن خوبیشون وابسته به تعریف مردم یا شرایط نیست.آدمِ حسابی کسیه که قیمتش رو از «خدا» میگیره نه از «شرایط». کسیه که میدونه اگه دنیا بهش پشت کنه، هنوز اون «گوهرِ وجودی» خودش رو داره. یادت باشه، زندگی رو صحنه امتحان ببین نه پاداش. اگه خوشی اومد، امتحانه و تو فقط باید درست رفتار کنی، نه اینکه مغرور بشی.
۱۲:۳۴
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
تلاوت تحدیر (تند خوانی) تصویری جزء 10 قرآن کریم
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
.











ble.ir/join/ZGFiYjI3NThttps://ble.ir/hefzasanquranble.ir/join/ZGFiYjI3NT
۸:۰۸
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
#یک_جزء_یک_آیه #جزء10
۸:۰۸
۸:۴۰
این آیه سوره آل عمران را با دقت ملاحظه کنید.
کمک به نترسیدن و نا امید و نگران نشدن درش موج میزند:
لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ۖ وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ
هرگز (یهودان) به شما آسیب سخت نتوانند رسانید مگر آنکه شما را اندکی بیازارند، و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت و از آن پس هیچ وقت منصور نخواهند بود.
کمک به نترسیدن و نا امید و نگران نشدن درش موج میزند:
لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ۖ وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ
هرگز (یهودان) به شما آسیب سخت نتوانند رسانید مگر آنکه شما را اندکی بیازارند، و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت و از آن پس هیچ وقت منصور نخواهند بود.
۱۱:۲۲
بازارسال شده از کانال رسمی میثم مطیعی
Motiee-QoranAl-Fath.mp3
۱۲:۵۵-۱۱.۹۴ مگابایت
۱۵:۳۴
بازارسال شده از کانال رسمی میثم مطیعی
DoaTavassol1399.mp3
۲۳:۲۷-۲۱.۵۶ مگابایت
۱۵:۳۴
بازارسال شده از کانال رسمی میثم مطیعی
Haftegi990928[02].mp3
۲۶:۴۴-۲۴.۵۵ مگابایت
۱۵:۳۴
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ
ای اهل ایمان! هنگامی که با کافران در حالی که بر ضد شما لشکرکشی می کنند روبرو می شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.]
۱۷:۵۶
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
ای اهل ایمان! با کافرانی که هم جوار شما هستند، نبرد کنید؛ و آنان باید در شما سرسختی و شدت یابند؛ و بدانید که خدا با پرهیزکاران است
۱۷:۵۸