نشریه تخصصی حوزه زن و خانواده «حلما»
«آغوش آخر» باد سردی از خیابانهای شهر میوزید و پنجرههای کلاس قدیمی را تکان میداد. خانم فدایی، با دستی روی دفتر تکالیف و دستی آرام بر شکم برآمدهاش، لبخند کوتاهی زد. بچهها غرق خنده و گفتوگو بودند؛ انگار این کلاس کوچک، پناهگاهی امن در دلِ شهری بود که هر روز صدای جنگ در آن میپیچید. آژیر حمله هوایی ناگهان فضا را شکافت. نگاهها یخ زد. خانم فدایی لحظهای مکث کرد و ناخودآگاه شکمش را با دستانش پوشاند؛ جنینش آرام تکان خورد، گویی ترس را حس کرده باشد. او نفس عمیقی کشید و سعی کرد آرامش را به چهره برگرداند. غرش جنگندهها نزدیکتر شد. انفجار اول زمین را لرزاند. بچهها جیغ زدند و به سمت در دویدند، اما صدای محکم و مادرانهی او متوقفشان کرد: «بچهها… بیاید پیش من، سریع!» کوچکها یکییکی خودشان را در آغوش او انداختند. او شانههایشان را جمع کرد، آنها را فشرد؛ قلبش همزمان برای کودکانی که دورش بودند میتپید و برای نوزادی که زیر ضربان قلبش پناه گرفته بود. سقف ترک برداشت. دیوارها لرزیدند. در میان غبار، نگاهش روی تختهسیاه ایستاد؛ جملهای که صبح نوشته بود هنوز خوانده میشد: «انسان بودن، زیباترین درس دنیاست.» انفجار دوم فرود آمد. آخرین چیزی که بچهها حس کردند، گرمای آغوش زنی بود که مادرِ همهشان شده بود برای چند لحظهی ابدی. صبح روز بعد، میان خرابههای سرد مدرسه، تختهسیاه شکستهای بود که آن جمله هنوز بر آن مانده بود؛ لرزان، اما زنده.
شرمین ابراهیمی؛ دانشجوی کارشناسی حقوق #نشریه_حلما #جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
| @urmiajad |
| @helma_jad |
#شهیده_زهره_شهریاری
کوچکها یکییکی خودشان را در آغوش او انداختند. او شانههایشان را جمع کرد، آنها را فشرد؛ قلبش همزمان برای کودکانی که دورش بودند میتپید و برای نوزادی که زیر ضربان قلبش پناه گرفته بود.#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
| @urmiajad |
| @helma_jad |
کوچکها یکییکی خودشان را در آغوش او انداختند. او شانههایشان را جمع کرد، آنها را فشرد؛ قلبش همزمان برای کودکانی که دورش بودند میتپید و برای نوزادی که زیر ضربان قلبش پناه گرفته بود.#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۰:۰۵
«بسم الله الرّحمن الرّحیمدر التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام»
میلاد مبارک امام رضای عزیز، امام ایران، بر همگان تبریک و تهنیت باد
#امین#نشریه_حلما#ولادت_امام_رضا(علیه السلام)#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۱:۵۰
بازارسال شده از جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه
۱۲:۵۲
با نهایت احترام، ضمن تبریک به مسئولین جدید نشریه تخصصی زن و خانواده حلما، آرزوی توفیق و سربلندی در خدمت به جامعه دانشجویی و تحقق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی داریم. یقین داریم که با انگیزه و تعهد شما، این نشریه به مراتب بالاتری از دستاوردها دست خواهد یافت و منبعی الهامبخش برای نسل جوان خواهد بود.
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۲:۰۲
۱۲:۰۲
_انسان چطور باید در بحران های ریز و درشت زندگی، تصمیمهای مهم خود را شکل دهد؟
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۸:۴۲
۱۸:۴۲
۱۸:۴۲
۱۸:۴۲
میناب ١۶٨کاروان اعزامی تیم ملی فوتبال، با نام «میناب ۱۶۸»، پا به میدان میگذارد. هر پیراهنی که به تن میکنند، یادآور چهرههای معصوم آن ۱۶۸ کودک است. هر حرکت آنها، پژواک لبخندهای فراموششده و آرزوهای دستنیافتهی آن دختران کوچک با کولهپشتیهای صورتی است. این نماد، فقط یک رنگ یا یک طرح نیست، بلکه گواهینامهی رسمی یادبود آنهاست، یادگاری از معصومیتی که به ناجوانمردانهترین شکل خدشهدار شد. "میناب ۱۶۸" نه تنها نمایندهی یک تیم ورزشی، که حامل رسالتی بزرگ است. رسالت یادآوری جنایتی که نباید فراموش شود، رسالت زندهنگه داشتن خاطرهی جانهای پاکی که در آرزوی آینده بودند و مهمتر از همه، رسالت نشان دادن این پیام به جهان است که حتی در مواجهه با شدیدترین مصائب، ارادهی انسانی برای ادامه دادن، برای ساختن آینده و برای به اهتزاز درآوردن پرچم امید، هرگز خاموش نمیشود. این تیم، با هر ضربهی توپ، با هر گام استوار، داستانی از عشق به وطن، فداکاری و صلابت را روایت خواهد کرد، داستانی که در آن، صدای کودکان میناب، دوباره در گوش جهان طنینانداز میشود و نور امید، حتی از دل تاریکترین خاطرات، راه خود را به سوی آینده باز میکند. این است معنای واقعی حضور «میناب ۱۶۸» در جام جهانی.
__
رقیه رضوی، پسادکتری بهداشت مواد غذایی
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
| @urmiajad |
| @helma_jad |
__
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۷:۴۲
@ujad_admin
۹:۰۴
بسم خالق مادر
در انتظار اولین آغوش
چه انتظاری زیباتر و شیرینتر و قطعاً سختتر از انتظار یک مادر در به آغوش کشیدن فرزند دلبندش است؛ که ماههاست با جادوی عشقش او را در تار و پود وجودش رشد داده؟ چه لحظههایی که مادر، از تصور شانه زدن موهای دخترکش، از لحظههای بوییدن گردن پسرکش، از بوسههای بر گونه و پیشانی نرم و لطیفش، و از صدا و قهقههای فرزند کوچکش، قلبش به تپش درآمده و امید را دوباره در خودش زنده کرده است. مگر داریم منتظری بالاتر از مادر که به خوبی معنای عاشقی را به تصویر میکشد؟ کلمۀ مادر به خوبی جلوهگر همان گل تشنهای است که چشم انتظار بارانی است که او را سیراب میکند؛ بارانی از جنس تولد، تولد دلبندش.
آری، قصۀ انتظار مادر بسی دراز اما شیرین است.
زهره هم روز به روز در انتظار تو، تاریکی خستگی و ناامیدیاش را به سپیده دم تولد تو میسپرد. سمانه منتظر بود که تو با وجودت همان رنگ و بویی شوی که زندگیاش با وجود آن جان میگرفت. نزدیک شدن به پایان انتظار تو، نور شوق و امید را چنان در دل و وجود محدثه روشن میکرد که انگار نوری بود بی پایان. ضربان قلب تو تنظیم کنندۀ نبض زندگی انسیهای بود؛ که حتی تصور آغوش تو زدایندۀ همۀ خستگیهای تنش بود.
آری، آنها هم در آستانۀ مادر شدن بودند؛ مادرانی که چشم به مسیر آمدن فرزندان نوگلشان دوخته بودند. اما چه شد؟ چه شد که ناگهان نور امید دیگر طلوع نکرد؟ چه شد که اینبار به جای طنین بلبلها، هیاهوی بمبها و موشکها آخرین صدا و صحنهای شدند که در چشم و دل آنها ماندگار شد؟ چه شد؟ این دنیا هم با تمام ابهت و با تمام نیرویش نمیتوانست اکسیر عشق این مادران را بشکند، اما چه شد که ناگهان این موشکها از دل تاریکترین و کثیفترین سنگدلان و کودکشان عالم، بر فراز آسمان تهران، میناب، بروجرد و هشتگرد به پرواز درآمدند و پایانی شدند برای این انتظار شیرین؟ قاتلی شدن بر آخرین نفسهای گرم این مادران منتظر در زیر آوارها، که هنوز نور امید در دلشان بود.کسی چه میداند، شاید انتظار این مادران که حال کلمۀ «شهیده» در کنار اسمشان نقش بسته، در باغ بهشت، در میان رایحه های گل لاله، زیر سایۀ رحمت حضرت عشق، با به آغوش کشیدن فرزند نوگل و دلبندشان به پایان رسیده. کسی چه میداند، شاید مادر و فرزند با هم پر کشیدند تا درد و رنج فراق دیگر طاقتفرسا نباشد.اما از خون این مادران و فرزندان، شیرزنان و دلیرمردانی ایرانی همچون سلیمانیها خواهد رویید که سخت انتقام خواهند گرفت از امریکا و اسراییلی که دستشان به خون میلیونها مظلوم آلوده شده. آن روز دیر نیست.
__
فاطمه قیانلوی، دانشجوی کارشناسی فقه و حقوق اسلامی
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
| @urmiajad |
| @helma_jad |
در انتظار اولین آغوش
چه انتظاری زیباتر و شیرینتر و قطعاً سختتر از انتظار یک مادر در به آغوش کشیدن فرزند دلبندش است؛ که ماههاست با جادوی عشقش او را در تار و پود وجودش رشد داده؟ چه لحظههایی که مادر، از تصور شانه زدن موهای دخترکش، از لحظههای بوییدن گردن پسرکش، از بوسههای بر گونه و پیشانی نرم و لطیفش، و از صدا و قهقههای فرزند کوچکش، قلبش به تپش درآمده و امید را دوباره در خودش زنده کرده است. مگر داریم منتظری بالاتر از مادر که به خوبی معنای عاشقی را به تصویر میکشد؟ کلمۀ مادر به خوبی جلوهگر همان گل تشنهای است که چشم انتظار بارانی است که او را سیراب میکند؛ بارانی از جنس تولد، تولد دلبندش.
آری، قصۀ انتظار مادر بسی دراز اما شیرین است.
زهره هم روز به روز در انتظار تو، تاریکی خستگی و ناامیدیاش را به سپیده دم تولد تو میسپرد. سمانه منتظر بود که تو با وجودت همان رنگ و بویی شوی که زندگیاش با وجود آن جان میگرفت. نزدیک شدن به پایان انتظار تو، نور شوق و امید را چنان در دل و وجود محدثه روشن میکرد که انگار نوری بود بی پایان. ضربان قلب تو تنظیم کنندۀ نبض زندگی انسیهای بود؛ که حتی تصور آغوش تو زدایندۀ همۀ خستگیهای تنش بود.
آری، آنها هم در آستانۀ مادر شدن بودند؛ مادرانی که چشم به مسیر آمدن فرزندان نوگلشان دوخته بودند. اما چه شد؟ چه شد که ناگهان نور امید دیگر طلوع نکرد؟ چه شد که اینبار به جای طنین بلبلها، هیاهوی بمبها و موشکها آخرین صدا و صحنهای شدند که در چشم و دل آنها ماندگار شد؟ چه شد؟ این دنیا هم با تمام ابهت و با تمام نیرویش نمیتوانست اکسیر عشق این مادران را بشکند، اما چه شد که ناگهان این موشکها از دل تاریکترین و کثیفترین سنگدلان و کودکشان عالم، بر فراز آسمان تهران، میناب، بروجرد و هشتگرد به پرواز درآمدند و پایانی شدند برای این انتظار شیرین؟ قاتلی شدن بر آخرین نفسهای گرم این مادران منتظر در زیر آوارها، که هنوز نور امید در دلشان بود.کسی چه میداند، شاید انتظار این مادران که حال کلمۀ «شهیده» در کنار اسمشان نقش بسته، در باغ بهشت، در میان رایحه های گل لاله، زیر سایۀ رحمت حضرت عشق، با به آغوش کشیدن فرزند نوگل و دلبندشان به پایان رسیده. کسی چه میداند، شاید مادر و فرزند با هم پر کشیدند تا درد و رنج فراق دیگر طاقتفرسا نباشد.اما از خون این مادران و فرزندان، شیرزنان و دلیرمردانی ایرانی همچون سلیمانیها خواهد رویید که سخت انتقام خواهند گرفت از امریکا و اسراییلی که دستشان به خون میلیونها مظلوم آلوده شده. آن روز دیر نیست.
__
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۲:۲۰
_بحران انگار ذهن را مجبور میکند که هر تصمیم فوری را بهتر از "ماندن"ببیند؛ درحالی که ازدواج برای شکلگیری، نیازمند شناخت، آرامش ذهنی و هدفهای روشن است.
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۵:۳۲
۱۵:۳۲
۱۵:۳۲
۱۵:۳۲
__
#نشریه_حلما#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
۱۵:۵۷
بازارسال شده از نشریه خط دانشجو
تیتر
خبر
مصاحبه
گزارش
سرمقاله و یادداشت
عکس و لوگو
طرح روی جلد و پشت جلد
گرافیک و صفحهآرایی
اینفوگرافی
انواع مقاله
#نشریه_خط_دانشجو#جشنواره_بینالمللی_امام_رضا #بخش_رسانه_نشریات_دانشجویی
@razaviuf_mag
۲۰:۰۲
بازارسال شده از نشریه خط دانشجو
شیوه نامه.pdf
۳.۸ مگابایت
#نشریه_خط_دانشجو #جشنواره_بینالمللی_امام_رضا#بخش_رسانه_نشریات_دانشجویی
۲۰:۰۲
بازارسال شده از نشریه خط دانشجو
راهنما+ثبتنام.pdf
۱.۳۷ مگابایت
#نشریه_خط_دانشجو #جشنواره_بینالمللی_امام_رضا #بخش_رسانه_نشریات_دانشجویی
@razaviuf_mag
۲۰:۰۲