موسسه فرهنگی اسم اعظم
سحر و جادوی مدرن | قسمت ۷۲
قمارِ ابدیت: وقتی تمامِ داراییات را روی میز میگذاری بیایید یک لحظه بایستیم. نفس عمیقی بکشید. تا اینجا از پول گفتیم، از روانِ آشفته، از آبرویِ ریخته شده و حتی از خانه و خانوادهای که میدانِ تاختوتارِ اجنه میشود. همهی اینها دردناک است؛ خیلی دردناک. اما اگر خانهتان بسوزد، میتوان دوباره ساخت. اگر پولتان برود، میتوان دوباره کار کرد و به دست آورد. اگر آبرو خدشهدار شود، با توبه و گذر زمان میتوان ترمیمش کرد. اما یک چیز هست… فقط یک چیز در این عالم وجود دارد که اگر آن را ببازید، دیگر «هیچ» هستید. حتی اگر پادشاهِ کلِ زمین باشید، بدونِ آن، فقیرترین موجودِ کائناتید. آن چیز، «ایمان» شماست. آن سیمِ اتصالِ ظریف اما مستحکم بینِ قلبِ شما و خدای شما. در این بخش میخواهیم دربارهی بزرگترین قماری صحبت کنیم که یک انسان میتواند انجام دهد: «فروختنِ خدا به بهایِ یک کاغذِ باطل.» معاملهای در تاریکی: حراجِ تنها سرمایه وقتی شما روبروی آن دعانویس مینشینید، فکر میکنید معامله چیست؟ شما: «پول میدهم.» او: «مشکلم را حل میکند.» ظاهرش همین است. اما در باطن، در لایههای پنهانِ عالمِ معنا، معاملهی دیگری در جریان است. شیطان که کارگردانِ اصلیِ این صحنه است، قهقهه میزند و میگوید: «نه! من پولِ تو را نمیخواهم. من چیزی گرانبهاتر میخواهم. من “نورِ قلبت” را میخواهم.» شما میروید تا محبتِ شوهرتان را جلب کنید، اما در عوض، محبتِ خدا را از دست میدهید. شما میروید تا بختِ بستهتان باز شود، اما در عوض، دربهای رحمتِ آسمان را به روی خودتان میبندید. چرا؟ چون مراجعه به دعانویس (غیرشرعی)، یعنی فریاد زدنِ این جمله با تمامِ وجود: «خدایا! تو برای حل مشکلِ من کافی نیستی! تو یا نمیدانی، یا نمیتوانی، یا دوستم نداری… پس من میروم سراغِ کسی که از تو قدرتمندتر است!» این یعنی «شرک». شرک، یعنی بریدنِ طنابِ نجات در وسطِ اقیانوسِ طوفانی، به امیدِ گرفتنِ یک تختهچوبِ پوسیده. ادامه دارد… قسمت بعد: روایتی که تن را میلرزاند: صبحِ ایمان، شبِ کفر. #سحر_و_جادوی_مدرن #قسمت_72 #فصل_چهارم ✾•┈┈••✦••┈┈•✾
با ما همراه باشید تا انتهای کتاب....
سفارش محصول @Sefareshe_herz موسسه فرهنگی اسم اعظم @HerzeEmamJavad
روایتی که تن را میلرزاند: صبحِ ایمان، شبِ کفرپیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام بارها دربارهی فتنههای آخرالزمان هشدار دادهاند. دورانی که نگه داشتنِ ایمان، از نگه داشتنِ گلولهی آتش در کفِ دست سختتر است.یکی از تکاندهندهترین روایات در این باره، تصویری هولناک از سستیِ عقیده ارائه میدهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:«یُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ یُمْسِی کَافِراً»«مرد (انسان) صبح میکند در حالی که مؤمن است، اما شب میکند در حالی که کافر شده است.»(و یا برعکس)چطور ممکن است؟ مگر میشود کسی که سالها نماز خوانده، روزه گرفته و حسین حسین گفته، در عرضِ چند ساعت کافر شود؟بله، میشود.وقتی صبح از خانه بیرون میآیید، مؤمن هستید. اما وقتی ناامید از حکمتِ خدا، راه کج میکنید به سمتِ دخمهی یک رمال، و وقتی او به شما میگوید: «فلانی! این دعا را بگیر و به خدا کاری نداشته باش، این طلسم کارش ردخور ندارد»، و شما «باور» میکنید… همان لحظه، آن گوهر از دست میرود.شما دینتان را، ابدیتتان را و تمامِ سرمایهی وجودتان را به یک وعدهی دروغین فروختید.
به همین سادگی. به همین تلخی.روایات میگویند کسی که نزد ساحر یا کاهن برود و او را تصدیق کند (باور کند)، به آنچه بر پیامبر نازل شده، کافر شده است. چرا؟ چون باور به قدرتِ مستقلِ غیرخدا، نفیِ قدرتِ مطلقِ خداست.
ادامه دارد…
قسمت بعد تصویرِ یک سقوط: انسانی که «توخالی» میشود.
#سحر_و_جادوی_مدرن#قسمت_73#فصل_چهارم
✾•┈┈••✦••┈┈•✾
۲۳۸
۱۰:۱۸