موسسه فرهنگی اسم اعظم
سحر و جادوی مدرن | قسمت ۷۳
قمارِ ابدیت: وقتی تمامِ داراییات را روی میز میگذاری روایتی که تن را میلرزاند: صبحِ ایمان، شبِ کفر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام بارها دربارهی فتنههای آخرالزمان هشدار دادهاند. دورانی که نگه داشتنِ ایمان، از نگه داشتنِ گلولهی آتش در کفِ دست سختتر است. یکی از تکاندهندهترین روایات در این باره، تصویری هولناک از سستیِ عقیده ارائه میدهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «یُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً وَ یُمْسِی کَافِراً» «مرد (انسان) صبح میکند در حالی که مؤمن است، اما شب میکند در حالی که کافر شده است.» (و یا برعکس) چطور ممکن است؟ مگر میشود کسی که سالها نماز خوانده، روزه گرفته و حسین حسین گفته، در عرضِ چند ساعت کافر شود؟ بله، میشود. وقتی صبح از خانه بیرون میآیید، مؤمن هستید. اما وقتی ناامید از حکمتِ خدا، راه کج میکنید به سمتِ دخمهی یک رمال، و وقتی او به شما میگوید: «فلانی! این دعا را بگیر و به خدا کاری نداشته باش، این طلسم کارش ردخور ندارد»، و شما «باور» میکنید… همان لحظه، آن گوهر از دست میرود. شما دینتان را، ابدیتتان را و تمامِ سرمایهی وجودتان را به یک وعدهی دروغین فروختید. به همین سادگی. به همین تلخی. روایات میگویند کسی که نزد ساحر یا کاهن برود و او را تصدیق کند (باور کند)، به آنچه بر پیامبر نازل شده، کافر شده است. چرا؟ چون باور به قدرتِ مستقلِ غیرخدا، نفیِ قدرتِ مطلقِ خداست. ادامه دارد… قسمت بعد تصویرِ یک سقوط: انسانی که «توخالی» میشود. #سحر_و_جادوی_مدرن #قسمت_73 #فصل_چهارم ✾•┈┈••✦••┈┈•✾
با ما همراه باشید تا انتهای کتاب....
سفارش محصول @Sefareshe_herz موسسه فرهنگی اسم اعظم @HerzeEmamJavad
تصویرِ یک سقوط: انسانی که «توخالی» میشود.بیایید واقعبین باشیم. کسی که ایمانش ضربه میخورد، چه بلایی سرش میآید؟او شاید ظاهراً همان آدمِ قبلی باشد. راه میرود، غذا میخورد، حرف میزند. اما از درون «پوک» شده است.
دیگر نماز برایش لذتی ندارد؛ چون قبلهاش عوض شده.دیگر دعا برایش معنایی ندارد؛ چون باور کرده که «کُدها و اعداد» قویتر از «ارادهی خدا» هستند.در سختیها، به جای اینکه دلش گرمِ خدا باشد، دلش میلرزد که «نکند طلسمم باطل شده؟ نکند دعایم ضعیف بوده؟»
او آرامشِ عمیقِ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» را با اضطرابِ دائمیِ خرافات معاوضه کرده است. او در دنیایی زندگی میکند که همه چیز ترسناک است، همه دشمناند و خدا… خدایی که در ذهن اوست، خدایی ضعیف و ناتوان است که جادوگران میتوانند قوانینش را دور بزنند.این یعنی مرگِ روح، قبل از مرگِ جسم.
آغوشِ باز: خدا هنوز منتظر استاما…صبر کنید! این پایانِ داستان نیست.تا وقتی نفس میکشید، تا وقتی این کتاب را میخوانید، یعنی هنوز فرصت هست. یعنی هنوز آن طنابِ نجات، کاملاً پاره نشده است.
خداوندِ ما، خدایِ مچگیری و انتقام نیست. او «رحمان» و «رحیم» است. او از مادر مهربانتر است.
ادامه دارد…
قسمت بعد: آیا مادری را دیدهاید که اگر کودکش اشتباه کند و دستش بسوزد، او را از خانه بیرون کند؟
#سحر_و_جادوی_مدرن#قسمت_74#فصل_چهارم
✾•┈┈••✦••┈┈•✾
۲۰۱
۱۵:۱۱