اطراف سقاخانه ات غوغاستیک جرعه مهمان کن مرا آقاخشکیده ام همچون کویر از دردسرمست باران کن مرا آقا
هر چند میدانم که میدانیاما برایت حرف ها دارموقتی نگاهت میکنم انگارحس رسیدن تا خدا دارم
حالا که از دور و برت دورمنوری ببخش این چشم کمسو راآغوش وا کن تا کنم احساسحال و هوای بچه آهو را
آقا حساب حرفهایم رااز آبروی من مجزا کنبی آبرویم مهربان شاهادرمان دردم را مهیا کن
وقتی زیارتنامه میخوانماز واژه هایش نور میگیرمدور است راهم تا تو اما مناین عشق را از دور میگیرم
ای آبرومند ای رئوف ای شاهرخصت بده تا نوکرت باشمهیچ آسمانی را نمیخواهممن نذر کردم کفترت باشم
در چشم هایم حاجتی مانده ستلطف بزرگی کن روایش کناین آرزو مانده ست در قلبمیکبار آهو جان صدایش کن....
میلاد امام رضا علیه السلام گرامی باد
@hozehonari_mazandaran
۹:۳۵
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
۳:۱۲
در حاشیه برگزاری رویداد «یک نفس برای ایران»، یکی از دستاندرکاران برنامه به من پیشنهاد داد تا از استاد جعفری (خوشنویس) بخواهم بیتی را به انتخاب خودم برایم بنویسد.
در حالی که اشعار زیادی در ذهنم بود، تصمیم گرفتم نام کتاب شهید «سیدسجاد خلیلی» را برای نوشتن به استاد پیشنهاد بدهم. عنوان کتاب، یعنی «نسیم به سوی من وزید» را به استاد گفتم. ایشان ابتدا شروع به نوشتن کردند اما پس از نوشتن کلمه اول، درباره نام کتاب پرسیدند. توضیح دادم که این نام متعلق به کتاب زندگینامه شهید مدافع حرم، سیدسجاد خلیلی، اهل بهشهر است.
استاد با شنیدن نام شهید، با علاقه و دقت بیشتری به نوشتن ادامه دادند و در نهایت به درخواست من، اثر را امضا کردند. من برگه را روی میز گذاشتم تا خشک شود و به سراغ ادامه کارهای مراسم رفتم.
چند ساعت بعد که برای برداشتن برگه برگشتم، استاد رفته بود اما سایر خوشنویسان حاضر در جایگاه، به محض دیدن من، سراغ همان نوشته را گرفتند. با وجود اینکه در آن چند ساعت جملات و اشعار زیادی نوشته شده بود، نام این شهید و کتابش در ذهن همه مانده بود.
این اتفاق برای من نشاندهنده حضور و تاثیر معنوی شهدا در فضای این پویش بود. من یادگاریام را برداشتم، در حالی که حس میکردم یاد شهید خلیلی در تمام مدت برگزاری مراسم در میدان شهدای ساری جاری بوده است.
زهره اسدی نویسنده کتاب نسیم به سوی من وزید
پنجشنبه | ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ |
مازندران_ساری
|@revayate_mazandaran|ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حـوزه هنــــری استان مازندران
ایتا | بله
در حالی که اشعار زیادی در ذهنم بود، تصمیم گرفتم نام کتاب شهید «سیدسجاد خلیلی» را برای نوشتن به استاد پیشنهاد بدهم. عنوان کتاب، یعنی «نسیم به سوی من وزید» را به استاد گفتم. ایشان ابتدا شروع به نوشتن کردند اما پس از نوشتن کلمه اول، درباره نام کتاب پرسیدند. توضیح دادم که این نام متعلق به کتاب زندگینامه شهید مدافع حرم، سیدسجاد خلیلی، اهل بهشهر است.
استاد با شنیدن نام شهید، با علاقه و دقت بیشتری به نوشتن ادامه دادند و در نهایت به درخواست من، اثر را امضا کردند. من برگه را روی میز گذاشتم تا خشک شود و به سراغ ادامه کارهای مراسم رفتم.
چند ساعت بعد که برای برداشتن برگه برگشتم، استاد رفته بود اما سایر خوشنویسان حاضر در جایگاه، به محض دیدن من، سراغ همان نوشته را گرفتند. با وجود اینکه در آن چند ساعت جملات و اشعار زیادی نوشته شده بود، نام این شهید و کتابش در ذهن همه مانده بود.
این اتفاق برای من نشاندهنده حضور و تاثیر معنوی شهدا در فضای این پویش بود. من یادگاریام را برداشتم، در حالی که حس میکردم یاد شهید خلیلی در تمام مدت برگزاری مراسم در میدان شهدای ساری جاری بوده است.
پنجشنبه | ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ |
۳:۲۰
@hozehonari_mazandaran@omid_mazandaran
۴:۵۱
🪄 پرده خوانی
نقل فضایل هشتمین امام، در پرده خوانی ضامن آهو توسط مرشد « جواد آقاپور»
اجتماع عظیم مردمی شهرستان آمل استان مازندران
#واحد_نمایش_حوزه_هنری_مازندران
@hozehonari_mazandaran
#واحد_نمایش_حوزه_هنری_مازندران
@hozehonari_mazandaran
۴:۵۶
اثر هنرمند: سیدمصطفی رشید کوهستانی#جبهه_هنرمندان_انقلاب_اسلامی_حرا@Hara_Art#حوزه_هنری_مازندران@hozehonari_mazandaran
۱۰:۲۸
۱۰:۲۸
قرارِ جمعهها
جمعهها حال و هوای تجمع مردم در میدان امام حسین فرق دارد. اکثراً زیرانداز به بغل یا سجاده در دست، خودشان را میرسانند. روزهای دیگر برای رجزخوانی بیتابند و جمعهها برای نماز، نمازِ استغاثه به پدرمان، مولایمان، مهدی(عج).نماز شروع میشود و رکعت دوم که میرسد دستها بالا میآیند، برای خواهش. برای امید. انگار اوج این نماز برایمان قنوت است. اشکها سرازیر میشود برای تمنای ظهورش. برای این که یار شویم و یار بمانیم. برای سربلند بیرون آمدنمان از امتحانِ این روزهای تاریخی وطن.
انگار خواست خدا بود این قرار جمعی جمعهها، که یادمان بیاورد صاحب این دلها کیست؟صاحب این خاک کیست؟و صاحب این همه امیدِ زنده کیست؟
سیده سماء حسینی
جمعه | ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ |
مازندران_ساری
|@revayate_mazandaran|ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حـوزه هنــــری استان مازندران
[@hozehonari_mazandaran
جمعهها حال و هوای تجمع مردم در میدان امام حسین فرق دارد. اکثراً زیرانداز به بغل یا سجاده در دست، خودشان را میرسانند. روزهای دیگر برای رجزخوانی بیتابند و جمعهها برای نماز، نمازِ استغاثه به پدرمان، مولایمان، مهدی(عج).نماز شروع میشود و رکعت دوم که میرسد دستها بالا میآیند، برای خواهش. برای امید. انگار اوج این نماز برایمان قنوت است. اشکها سرازیر میشود برای تمنای ظهورش. برای این که یار شویم و یار بمانیم. برای سربلند بیرون آمدنمان از امتحانِ این روزهای تاریخی وطن.
انگار خواست خدا بود این قرار جمعی جمعهها، که یادمان بیاورد صاحب این دلها کیست؟صاحب این خاک کیست؟و صاحب این همه امیدِ زنده کیست؟
جمعه | ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ |
۱۳:۱۰