روایتهای یک مدیر | 7سالها پیش، در آغاز مسیر حرفهایام، حسابرسی برایم با پروندهها، صورتهای مالی و کنترل اعداد معنا داشت. اما کمکم اتفاق دیگری افتاد: دوستان و آشنایان برای حل مسائل مالی و مالیاتی سراغم میآمدند. فهمیدم آن شغل فقط حسابرسی یادم نداده؛ به من اعتبار حرفهای و شیوه متفاوتی برای دیدن مسئله داده است.آنجا یاد گرفتم پشت هر عدد، یک تصمیم و پشت هر مغایرت، مسئلهای عمیقتر را جستوجو کنم.اما تناقضی وجود داشت: سازمان برای تربیت متخصصان سرمایهگذاری میکرد، ولی سطح حقوق، نگهداشت آنها را دشوار میساخت. من هم با فرصتی بهتر مسیرم را تغییر دادم. جالب اینکه بخشی از اعتباری که راه موقعیت بعدی را هموار کرد، حاصل همان سازمانی بود که توان نگهداشتنم را نداشت.سالها بعد، یک درس برایم ماند:سازمانی که افرادش را رشد میدهد اما نمیتواند حفظشان کند، بخشی از سرمایهای را که ساخته، به بازار کار هدیه میدهد.شما این فاصله میان «توسعه» و «نگهداشت» را چگونه دیدهاید؟#مدار_انسانی #تجربه_واقعی #نگهداشت_استعداد
۱۱
۷:۴۹