تجربههای واقعی و روایتهای یک مدیر | 8اولین روزهای کارم، آنقدر بیتجربه بودم که یکبار کاغذ کاربن را برعکس بین دو برگه گذاشتم؛ رونوشت بهجای صفحه زیرین، پشت برگه اول افتاد. نگاه همکاران میگفت: «این جوان قرار است چهکار کند؟» اما کسی فرصت را از من نگرفت.من هم بهجای عقبکشیدن، در وقتهای آزاد کنار مهندسان مینشستم؛ متره، برآورد صورتوضعیت یاد میگرفتم. همان تجربه ساده، دری به دنیای تازهای باز کرد و بعدها بارها در مسیر حرفهایام به کار آمد. سالها گذشت و مسئولیتهای بزرگتری گرفتم؛ اما آن کاربن هنوز یک چیز را یادم میاندازد:هیچکس باتجربه به دنیا نمیآید.اشتباه روزهای اول یک جوان، لزوماً نشانه ناتوانی نیست؛ شاید هنوز فرصت یادگیری پیدا نکرده است.مدیر خوب فقط افراد آماده را پیدا نمیکند؛ به ساختهشدن آنها هم کمک میکند.شما به آخرین نیروی جوانی که اشتباه کرد، فرصت یادگیری دادید یا برچسب زدید؟#مدار_انسانی #تجربه_واقعی #یادگیری_حین_کار
مدار انسانی | Human Orbithttps://t.me/HumanOrbitIR https://ble.ir/humanorbit
۱۱
۵:۰۰