بله | کانال پژوهشکده مطالعات بنیادین امنیت
عکس پروفایل پژوهشکده مطالعات بنیادین امنیتپ

پژوهشکده مطالعات بنیادین امنیت

۸۷ عضو
undefinedشگفت آور ترین مؤمنان
بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedروزی پیامبر اکرم(ص)به اصحاب خود فرمود: به من بگویید که ایمان چه کسی از همه عجیب‌تر و شگفت‌آورتر است؟گفتند: ایمان ملائکه، حضرت فرمود: (چنین نیست زیرا) سزاوار است که آنان ایمان داشته باشند چرا که عظمت خداوند را می‌بینند و پیام‌آوران خدا به سوی خلقش هستند.
undefinedگفتند: ایمان انبیاء از همه عجیب‌تر است، پیامبر (ص) فرمود: شایسته است که آنان ایمان داشته باشند زیرا فرشتگان و فرستادگان خداوند به نزد آنها رفت و آمد می‌کنند.
undefinedگفتند: پس ایمان ما که اصحابتان هستیم از همه شگفت‌آورتر است، پیامبر(ص) فرمود: خیر، شایسته است شما مؤمن باشید چرا که من در بین شما هستم و کتاب خدا را بر شما تلاوت می‌کنم؛ سپس پیامبر اعظم(ص) پاسخ سؤال را بیان کرده، فرمود: شگفت‌آورترین مؤمنان، کسانی هستند که به من ایمان می‌آورند و مرا تصدیق می‌کنند در حالی که من را ندیده‌اند، اینان کسانی هستند که در زمان نزول قرآن نبوده‌اند بلکه آیات الهی را فقط به صورت مکتوب دریافت کرده‌اند(فَيَجِدُونَ كِتَاباً فِي وَرَقٍ فَيُؤْمِنُونَ بِهِ‌) و به آن ایمان آورده‌اند(فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى‌ بَيَاضٍ) و این است معنای سخن خداوند که فرمود: وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ‌(اعراف ۱۵۷)
undefinedآری، آنان کسانی هستند که پیامبر خاتم(ص) را بزرگ داشتند و با اعمال خود او را يارى كردند و از نورى كه همراه او نازل گرديده پيروى نمودند، به راستی که اینان اهل نجات و رستگارى هستند.(ر.ک: سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، جلد: ۲، صفحه: ۵۹۵ و سید نعمت الله جزایری، الأنوار النعمانیة. ج 2، ص 32 و شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۶۶)
undefinedاکنون در این برهه خطیر، نه فقط در تاریخ ایران بلکه در تاریخ جهان، مردم ایران آمده‌اند نشان دهند که پیرو همان نورانیت و حقانیتی هستند که خداوند بر پیامبرش نازل کرده است، آمده‌اند به ندای «هل من ناصر» پاره تن آن پیامبر، پاسخ مثبت دهند، آمده‌اند بگویند ما همچون امّت موسی علیه السلام نیستیم که وقتی خداوند ده روز بر غیبت پیامبرشان افزود، گوساله پرست شدند و از این امتحان الهی، سرشکسته بیرون آمدند: قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِي‌ (طه ۸۵)، آمده‌اند اعلام کنند که ما قوم سلمان فارسی هستیم، همان قومی که خداوند در حقشان فرموده: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‌ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم‌(مائده ۵۴)یعنی: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد هر كس از شما از آئين خود باز گردد (به خدا زيانى نمى‌رساند) خداوند در آينده جمعيتى را مى‌آورد، كه آنها را دوست دارد و آنها (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران نيرومندند، آنها در راه خدا جهاد مي‌كنند و از سرزنش كنندگان هراسى ندارند. اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‌دهد و (فضل) خدا وسيع و خداوند داناست. (ر.ک: تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۴۱)
undefinedو کوتاه سخن آنکه مردم ایران مبعوث شده‌اند تا بگویند آماده عملی ساختن سخن پیامبر اعظم(ص) هستند که فرمود:‌ يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِ‌ يَعْنِي‌ سُلْطَانَهُ(بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷) مردمی از مشرق زمین قیام می‌کنند و زمینه ظهور مهدی موعود را فراهم می‌نمایند.
undefinedآری اینک مردم ایران، نه یک ملّت بلکه یک اُمّتند، همان اُمّت شگفتی‌آفرین و میانه‌ای که خداوند اراده کرده است آنان را شاهد و الگویی بر دیگر مردمان قرار دهد وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ‌ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدا (بقره ۱۴۳)
undefined<img style=" />undefinedمحمد جواد ارسطا۲ فروردین ۱۴۰۵
#یادداشت #پرسش_و_پاسخ #استاد_ارسطا #پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۱۱:۳۵

thumbnail
تجلی «حکمت» در دکترین دفاع مشروع؛ درآمدی نظری بر هندسه امنیت قرآن‌بنیان
undefinedحجت الاسلام و المسلمین رضا عبادیپژوهشگر حوزه فلسفه امنیتامنیت به عنوان یکی از بنیادین‌ترین نیازهای جوامع بشری، در اندیشه اسلامی و مشخصاً در پارادایم «امنیت قرآن‌بنیان»، ساحتی فراتر از صیانتِ صِرفِ فیزیکی دارد و با مفاهیم متعالی هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه پیوند خورده است. در این منظومه فکری، «دفاع مشروع» کنشی ساختارمند، عقلانی و مبتنی بر غایت‌گرایی الهی است که حول محور کلیدیِ «حکمت» سامان می‌یابد. بررسی و تبیین جایگاه حکمت در دکترین دفاعی اسلام، مستلزم واکاوی دقیق این مفهوم در لسان قرآن و انطباق آن با مؤلفه‌های راهبردی امنیت، بازدارندگی و تقابل با تهدیدات است. یادداشت پیش‌رو تلاش می‌کند تا ابعاد نظری و عملیاتی «حکمت» را در ساحت دفاع مشروع و طراحی استراتژی‌های امنیتی از منظر قرآن کریم واکاوی نماید.undefined#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۱۱:۵۶

در گام نخست، واکاوی لغوی و اصطلاحی واژه «حکمت» برای درک عمق این مفهوم ضروری است. واژه حکمت از ریشه «ح-ک-م» در لغت به معنای منع، بازداشتن از فساد و تباهی، و استواری و استحکام است. لگام اسب را از آن رو «حَکَمَه» می‌گویند که حیوان را از سرکشی بازمی‌دارد. در اصطلاح اندیشمندان اسلامی و مفسران قرآن، حکمت عبارت است از «إصابَةُ الحَقِّ بِالعِلمِ وَ العَقلِ» (رسیدن به حق از طریق علم و خرد) و «وَضعُ الشَّیءِ فی مَوضِعِهِ» (قرار دادن هر چیز در جایگاه شایسته و بایسته آن). بر این اساس، کنش حکیمانه، کنشی است که از هرگونه افراط، تفریط، شتاب‌زدگی و خطای محاسباتی مبرّا بوده و مبتنی بر بینشی عمیق نسبت به علل و پیامدها طراحی شده باشد. خداوند متعال در آیه ۲۶۹ سوره مبارکه بقره، حکمت را عطیه‌ای الهی و سرچشمه خیر کثیر معرفی می‌فرماید: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ». این آیه شریفه نشان می‌دهد که حکمت، نوعی بصیرت نافذ و قدرت تشخیص حق از باطل در پیچیده‌ترین شرایط است که تنها صاحبان خرد ناب (أولوا الألباب) به عمق آن راه می‌یابند. هنگامی که این مفهوم عالیِ قرآنی به حوزه «امنیت» و «دفاع نظامی» تسرّی می‌یابد، به دکترین جامعی تبدیل می‌شود که تمامی مراحل یک تقابل دفاعی - از مرحله پیش‌بینی و بازدارندگی تا مرحله اقدام متقابل و مدیریت پسا‌بحران - را پوشش می‌دهد. در نظریه امنیت قرآن‌بنیان، دفاع مشروع زمانی متصف به صفت «حکمت» می‌شود که مبتنی بر محاسبه دقیقِ مقدورات و محذورات، شناخت عمیقِ نقاط ضعف و قوت دشمن، شناخت دقیق فرصت‌ها و تهدیدها، و انتخاب بهترین زمان، مکان و ابزار برای وارد آوردن ضربه متقابل باشد. در این چارچوب، واکنش نظامیِ حکیمانه، واکنشی نیست که لزوماً با حداکثر سرعت و تحت تأثیر هیجانات عمومی یا فشارهای روانی صورت پذیرد، بلکه واکنشی است که در بالاترین سطح از اثربخشی راهبردی و با کمترین هزینه برای جبهه خودی طراحی و اجرا گردد.یکی از تجلیات بارز حکمت در دفاع مشروع، رعایت اصل «تناسب» و «عدالت» در مقابله با تجاوز است. قرآن کریم در آیه ۱۹۰ سوره بقره می‌فرماید: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ». حکمت اقتضا می‌کند که دفاع، کاملاً در مسیر دفع تجاوز و متناسب با سطح تهدید باشد و به وادی انتقام‌جویی‌های کور و غیرانسانی کشیده نشود. این همان نقطه افتراقِ دکترین دفاعی اسلام با دکترین‌های نظامی مادی‌گراست. فرمانده نظامیِ برخوردار از حکمت قرآنی، حتی در اوج درگیری و خشم ناشی از تجاوز دشمن، مرزهای اخلاق و قواعد الهی را زیر پا نمی‌گذارد و قدرت نظامی را صرفاً به عنوان ابزاری برای بازگرداندن تعادل، دفع فتنه و احقاق حق به کار می‌گیرد. در این راستا، آیه ۳۹ سوره حج «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ»، فلسفه اصلی اذن به دفاع نظامی را رفع ظلم و ستم‌دیدگی معرفی می‌کند که خود عالی‌ترین سطح از مصلحت‌سنجی و حکمت پروردگار در تشریع احکام دفاعی است.از منظر راهبردی، مؤلفه حکمت در طراحی عملیات‌های دفاعی، خود را در قالب «بازدارندگیِ هوشمند» و «صبر استراتژیکِ فعال» نشان می‌دهد. بازدارندگی در منطق قرآن، صرفاً انباشت سلاح‌های متعارف یا غیرمتعارف نیست، بلکه ایجاد یک ادراکِ هراس در دل متجاوزان است تا از هرگونه اقدام خصمانه منصرف شوند؛ چنانکه در آیه ۶۰ سوره انفال می‌خوانیم: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ...». واژه «ترهبون» در اینجا ناظر بر همان جنگ شناختی و ایجاد وحشت محاسباتی در ذهن دشمن است. در این هندسه، حکمت ایجاب می‌کند که گاهی سکوت معنادار، تحرکات نامتقارن، و ضربات نقطه‌ای و به‌هنگام، جایگزین جنگ‌های فراگیر و فرسایشی گردد.تصمیم‌گیری حکیمانه در سطح کلان امنیتی، به معنای پرهیز از افتادن در تله‌های عملیاتی دشمن و در عین حال، تحمیل اراده خود بر معادلات میدان است. به عبارت دیگر، حکمتِ دفاعی یعنی تدبیر و مدیریتِ زمان و مکانِ درگیری توسط مدافع، به گونه‌ای که ابتکار عمل همواره در دست جبهه حق باقی بماند.undefined

۱۱:۵۶

علاوه بر این، عملیات‌ دفاعی مبتنی بر حکمت بیانگر آن است که هدف‌گذاری‌ها در این دکترین، چندلایه و چندبُعدی هستند. یک حمله یا واکنش نظامیِ حکیمانه، تنها متمرکز بر انهدام اهداف سخت و فیزیکی نیست، بلکه تخریب اراده محاسباتی، فلج کردن سیستم‌های فرماندهی و کنترل، و ایجاد گسست در انسجام داخلی دشمن را نیز تعقیب و پیگیری می‌کند. وقتی «وضع الشیء فی موضعه» (قرار دادن هر چیز در جای خود) به عنوان جوهره حکمت در دستور کار فرماندهان قرار گیرد، هر موشک یا پهپادی یا هر اقدام تاکتیکی، نه فقط یک پرتابه فیزیکی، بلکه یک پیام واضحِ ژئواستراتژیک است که معادلات قدرت را بازطراحی می‌کند. این رویکرد، تجلی عینیِ آیه ۱۷ سوره انفال است که می‌فرماید: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى»؛ جایی که محاسبات دقیقِ بشری با تأییدات و امدادهای غیبیِ الهی پیوند می‌خورد و اثربخشیِ اقدام نظامی را به مراتب فراتر از معادلات مادی ارتقا می‌بخشد.در جمع‌بندی این تحلیل نظری باید گفت که پارادایم «امنیت قرآن‌بنیان»، بر پایه مفهوم بنیادین «حکمت»، دفاع مشروع را از یک عملِ منفعلانه و صرفاً واکنشی، به یک کنشِ فعالانه، پیش‌دستانه در سطح ادراکی، و به شدت محاسبه‌شده عینی تبدیل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که جنگ سخت و نرم توأمان مدنظر قرار می‌گیرد. حکمت در این دکترین، ضامن آن است که قدرت نظامی، در مختصات «تدبیر» بکار گرفته شده و همواره در خدمت اهداف عالیه انسانی و دفع نهایی مفاسد و فتنه باقی بماند. بر این اساس، هرگونه برنامه‌ریزی بلندمدت در حوزه دفاعی که با در نظر گرفتن متغیرهای پیچیده سیاسی، روانی، اقتصادی و نظامی صورت گیرد و بتواند با کمترین اصطکاک، بیشترین کنش هوشمندانه و هدفمند برای تأمین امنیت را به ارمغان آورد، تبلور روشنی از کاربست حکمت قرآنی در دفاع مشروع است.undefined

۱۱:۵۶

thumbnail
خارک؛ نماد انرژی و استقامت در خلیج فارسundefinedفاطمه ارجمند پژوهشگر حوزه مقاومتوقتی از خارک سخن می‌گوییم، در واقع از یک جزیره ساده جغرافیایی حرف نمی‌زنیم؛ از نقطه‌ای حرف می‌زنیم که به‌تنهایی وزن یک ملت را بر دوش می‌کشد، جایی که لوله‌های نفت، مخازن عظیم، اسکله‌های بارگیری و رفت‌وآمد نفتکش‌ها، به زبان بی‌صدا اما بسیار صریح، روایتگر تپش‌های اقتصادی یک کشور هستند؛ و شاید به همین دلیل است که در روزهای اخیر، در میان گرد و غبار جنگ و خبرهای متراکم از حملات و پاسخ‌ها، نام خارک بیش از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد، نه فقط به‌عنوان یک هدف نظامی، بلکه به‌عنوان «نماد».جزیره خارک، آن‌گونه که تحلیلگران بین‌المللی هم به‌صراحت اذعان کرده‌اند، ستون اصلی صادرات نفت ایران است؛ جایی که نزدیک به ۹۰ درصد نفت کشور از آن عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن، نه فقط یک حادثه صنعتی، بلکه یک زلزله اقتصادی تلقی می‌شود. همین یک گزاره کافی است تا بفهمیم چرا این جزیره، در معادلات جنگ اخیر، به یک «نقطه کانونی» تبدیل شده است؛ نقطه‌ای که نگاه‌ها، تهدیدها و حتی محاسبات اشتباه دشمن، همگی بر آن متمرکز شده‌اند.undefined#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۸:۲۹

در روزهای گذشته، گزارش‌هایی از حملات گسترده به اهداف نظامی در این جزیره منتشر شد؛ حملاتی که به‌گفته منابع مختلف، شدت آن به‌حدی بود که انفجارها برای ساعت‌ها ادامه داشت و جزیره را به لرزه درآورد، گویی زمین در حال تجربه یک زلزله مصنوعی است. اما آنچه در پس این روایت‌ها اهمیت دارد، نه فقط حجم آتش، بلکه «هدف‌گیری» است. دشمن می‌داند که اگر بخواهد فشار واقعی وارد کند، باید به شریان‌های اقتصادی نزدیک شود، به جایی که نفس اقتصاد از آن بالا می‌آید.با این حال، واقعیت میدانی چیزی فراتر از این محاسبات ساده را نشان می‌دهد. برخلاف تصور اولیه، جریان صادرات نفت از خارک به‌طور کامل متوقف نشد؛ حتی در اوج درگیری‌ها، گزارش‌ها حاکی از آن است که نفتکش‌های عظیم همچنان در این پایانه بارگیری کرده‌اند و روزانه میلیون‌ها بشکه نفت از این مسیر عبور کرده است. این یعنی خارک، صرفاً یک زیرساخت نیست که با چند حمله از کار بیفتد؛ بلکه یک «سیستم زنده» است که در دل بحران، خود را بازتنظیم می‌کند، ترمیم می‌شود و به کار خود ادامه می‌دهد.اینجاست که باید یک قدم عقب‌تر برویم و به مفهوم «استقامت زیرساختی» فکر کنیم. ما معمولاً از تاب‌آوری در سطح جامعه یا افراد حرف می‌زنیم، اما کمتر به این توجه داریم که زیرساخت‌ها نیز می‌توانند تاب‌آور باشند؛ اینکه یک جزیره، با تمام پیچیدگی‌های فنی و وابستگی‌هایش، بتواند در شرایط جنگی به فعالیت ادامه دهد، حاصل سال‌ها تجربه، مهندسی، پیش‌بینی و البته یک نوع «فرهنگ مقاومت» در مدیریت و نیروی انسانی آن است.خارک پیش از این هم آزمون‌های سختی را پشت سر گذاشته است؛ از دوران جنگ تحمیلی گرفته تا تحریم‌های پیچیده و عملیات‌های خرابکارانه. هر بار که تصور می‌شد این جزیره به نقطه فروپاشی نزدیک شده، نه‌تنها فرو نریخته، بلکه خود را بازسازی کرده و حتی قدرتمندتر از قبل به میدان بازگشته است. این تکرار تاریخی، امروز نیز در حال بازتولید است؛ با این تفاوت که اکنون دشمن، صریح‌تر از همیشه به دنبال ضربه زدن به «قلب اقتصادی» ایران است.اما شاید مهم‌تر از خود خارک، «معنای خارک» باشد. خارک فقط یک محل بارگیری نفت نیست؛ یک نماد است از اینکه چگونه یک ملت، در دل فشارهای خارجی، توانسته زیرساخت‌هایی بسازد که نه‌تنها کارکرد اقتصادی دارند، بلکه به ابزار قدرت ملی تبدیل شده‌اند. در واقع، هر نفتکشی که از خارک جدا می‌شود، صرفاً حامل نفت نیست؛ حامل پیامی است به جهان: اینکه این سیستم، هنوز زنده است.در سوی دیگر ماجرا، دشمن نیز به‌خوبی این معنا را درک کرده است. طرح‌هایی که در برخی محافل غربی درباره تصرف یا نابودی این جزیره مطرح شده، نشان می‌دهد که خارک در ذهن آن‌ها نه یک هدف تاکتیکی، بلکه یک «اهرم راهبردی» است؛ اهرمی که اگر از کار بیفتد، می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی و سیاسی را به‌دنبال داشته باشد. اما همین درک، یک نکته دیگر را هم آشکار می‌کند: اینکه خارک، به‌رغم همه آسیب‌پذیری‌هایش، به سطحی از اهمیت رسیده که هرگونه اقدام علیه آن، هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی برای مهاجمان ایجاد می‌کند.در این میان، نباید از نقش نیروی انسانی غافل شد. پشت هر مخزن، هر لوله و هر اسکله، انسان‌هایی ایستاده‌اند که در شرایطی کار می‌کنند که شاید از بیرون قابل تصور نباشد؛ شرایطی که هر لحظه امکان خطر، حمله یا اختلال وجود دارد، اما کار متوقف نمی‌شود. این همان جایی است که «انرژی» از یک مفهوم فنی، به یک مفهوم انسانی تبدیل می‌شود؛ انرژی به‌معنای اراده، استمرار و ایستادگی.undefined

۸:۲۹

اگر بخواهیم دقیق‌تر نگاه کنیم، خارک را می‌توان به یک استعاره تبدیل کرد؛ استعاره‌ای از وضعیت کلی کشور در این جنگ. همان‌طور که این جزیره زیر فشار حملات، همچنان ایستاده و کار می‌کند، ساختار کلی کشور نیز در حال تجربه نوعی «زیست در بحران» است؛ زیستی که در آن، توقف معنا ندارد و هر اختلالی، به‌سرعت با یک سازوکار جایگزین پاسخ داده می‌شود.در نهایت، شاید بتوان گفت که خارک امروز بیش از هر زمان دیگری، به یک نماد تبدیل شده است، نماد پیوند میان انرژی و مقاومت، میان اقتصاد و امنیت، و میان زیرساخت و هویت ملی. دشمن ممکن است بتواند به این جزیره حمله کند، انفجار ایجاد کند، یا حتی برای مدتی اختلال به‌وجود آورد؛ اما آنچه به‌سادگی قابل هدف‌گیری نیست، «معنایی» است که خارک در ذهن و واقعیت ایران پیدا کرده است.و دقیقاً همین معناست که باعث می‌شود خارک، نه فقط یک جزیره در خلیج فارس، بلکه یک نشانه زنده از استقامت باشد؛ نشانه‌ای که هر بار در معرض تهدید قرار می‌گیرد، بیش از پیش، خود را به‌عنوان قلب تپنده یک ملت معرفی می‌کند.undefined

۸:۳۰

سوگِ گزینشی؛سلبریتی ها و بازی با مرزهای همبستگی ملی در میانه جنگ
در روزهای اخیر، الگوی رفتار سلبریتی‌ها در برابر تحولات کشور، بیش از پیش مرز میان همدلیِ انسانی و بازیِ سیاسی را آشکار کرده است. در بحبوحه‌ی جنگی تمام‌عیار، سلبریتی‌ها سوگ را هم دوپاره کرده‌اند. یک دسته از شهدا لیاقت استوری و تسلیت دارند، دسته‌ای دیگر نامشان از یادداشت‌ها خط می‌خورد و گویی فهرستی از اسامیِ "غیرقابلِ تسلیت" نیز همزمان تدوین می‌شود. و با این کار خواسته یا نخواسته به دشمن مجوز حمله و کشتار بخشی از "ما" یعنی "ما ایرانی ها" داده میشود.به عنوان مثال همان اندک تسلیت‌ها برای دانش‌آموزان میناب اگرچه در نگاه اول انسانی به نظر می‌رسد، اما غایبانِ این سوگ‌های "استوری‌ محور" مفهوم و معنای دیگری را روایت می‌کنند. نه از شهادت دانشمندان هسته‌ای و سرداران مدافع تمامیت مرزی کشور خبری است، نه از شهادت دبیر شورای امنیت ملی کشور به عنوان یک مقام ارشد سیاسی و نه حتی رهبری که در خط مقدم تهدیدات دشمن قرار داشت و مهم‌تر از همه از آمریکا و اسرائیل به عنوان متجاوزان اصلی و شروع کنندگان این جنگ، نامی برده نمی‌شود. اما این تنها بخشی از ماجراست.
بخشِ نگران‌کننده‌تر، فراتر از سکوتِ ساده است. برخی سلبریتی‌ها نه تنها تجاوز را محکوم نمی کنند، که مرز را به سمت همراهی با روایت دشمن جابه‌جا کرده‌اند. آنچه از این رفتار خوانده می‌شود، ریشه در محاسباتی دارد که شاید مهم‌ترین آنها، باوری به "احتمالِ سقوطِ جمهوری اسلامی" است. در این نگاه، تسلیت گفتن برای شهدایِ "منتسب به حاکمیت" به مثابه همراهی با نظامی تلقی می‌شود که تصور می‌ کردند در آستانه فروپاشی است؛ از همین رو، تاخیر در تسلیت یا حذفِ نام‌ها، شکلی از فاصله‌گذاریِ محتاطانه و البته ضد ملی است. غافل از اینکه با فروپاشی حاکمیتی که در سالیان گذشته و پس از استقرار نظام سیاسی اش اجازه کم شدن ذره ای از خاک خود را نداده، دشمنان دست طمع از این خاک و کشور برنخواهند داشت.
نشانه‌ی دیگر این استراتژی، اکتفا به استوری‌های خنثی و ظاهراً بی‌طرفانه است. شعارهایی از جنس "ایران من" یا "نه به جنگ" که در واقعیت "نه به دفاع" است، و طراحی های خنثی تری مانند "زدن چسب زخم روی نقشه" و "نقشه سیاه کشور"  روایتِ پنهانی را حمل می‌کنند: گویی ما جنگ را انتخاب کرده‌ایم، گویی این یک "تقصیرِ داخلی" است نه یک "تجاوزِ خارجی". این بازیِ گزینش، دیگر صرفاً یک انتخابِ احساسی نیست، بلکه حلقه‌ای از همان زنجیره‌ی خطرناکِ بازتعریفِ مرزهای همبستگی ملی است. سوگِ گزینشی، همراهیِ پنهان با دشمن، و خنثی‌سازیِ روایتِ دفاع ملی ، سه ضلعِ مثلثی هستند که در آن، تسلیت گفتن به ابزاری برای فاصله‌اندازی با حاکمیت و وسط بازی تبدیل شده است.سه ضلع دفاع ملی یعنی "رهبری و دستگاه سیاسی حاکم"، "نیروی نظامی و دفاعی" و "مردم کشور" هستند.نمیشود برای یکی از این سه ضلع اشک ریخت و باقی اضلاع را بیخیال شد که اگر یکی بیفتد نه تو مانی و نه من.
مردم اما تکلیف خود را روشن کرده‌اند؛ صف‌های اهدای خون، تجمعات پرشکوه شبانه، کاروان های خودرویی با پرچم ملی و همبستگی‌های بی‌حاشیه و بدون فاصله گذاری اعتقادی و جناحی، ثبت نام و فعالیت در گروه های جهادی و امدادرسانی روایتی متفاوت از وفاق ملی رقم زده است. در این میان، برخی سلبریتی‌ها همچنان در محاسباتی دیروزی و کینه‌های کهنه گرفتارند. سال‌ها تغذیه از روایت‌های ایران اینترنشنال و رسانه‌های معاند، آنچنان خط‌کشی‌های ذهنی را تثبیت کرده که برایشان تشخیصِ دشمن از دوست محال شده است. گویی میان آقای خامنه‌ای و نتانیاهو، میان لاریجانی و ترامپ و  میان ایران و "اسرائیل و آمریکا"  ، نمی‌توانند یکی را برگزینند.
اما واقعیت تلخ میدان این است: در بحبوحه‌ی جنگ، «رای ممتنع» وجود ندارد. هر سکوتِ محاسبه‌شده، هر تاخیرِ تاکتیکی، هر استوریِ خنثی با شعارِ «نه جنگ نه صلح» ـ که در بطن خود جنگ را یک «انتخابِ داخلی» وانمود می‌کند ـ عملاً یک انتخاب است. انتخابی که ناخواسته به معنای همراهی با همان روایتی است که سال‌ها خوراکِ ذهنشان بوده؛ همراهی با دشمنی که امروز خانه‌هایمان را نشانه گرفته است.
این‌ها دیگر فقط فاصله‌اندازی با حاکمیت نیست. این، جا ماندن از قطارِ همبستگیِ مردمی است که قرن‌هاست مرزشان را با متجاوز شناخته‌اند. این، فراموشیِ نخستین و بی‌واسطه‌ترین وظیفه‌ی ملی است: دفاع از وطن. و تلخیِ ماجرا آنجاست که این غفلت، در تاریخِ این سرزمین، هیچ‌گاه بخشودگی به همراه نداشته است.
والسلامابوذر نصر۶ فروردین ۱۴۰۵

۸:۲۷

thumbnail
تجلی مفهوم برائت در کنش‌ اجتماعی ایرانیان؛ تأملی بر آیه ۴ سوره ممتحنهحجت الاسلام و المسلمین محمد حسین پوردر تحلیل رفتار دینیِ یک ملت، گاهی یک آیه، چون منشوری چندوجهی، افقی از معنا می‌گشاید که ده‌ها کتاب توانِ استیفای آن را ندارد. آیه ۴ سوره ممتحنه از همین سنخ است؛ آیه‌ای که «برائت» را از سطح یک احساس گذرا، به مقام «اصل راهبردیِ ایمان» ارتقا می‌دهد و در نسبت با کنشگریِ معاصر، امکان قرائت دقیقی از رفتار مردم ایران در صحنه‌های اعلام نفرت و بیزاری از تجاوز و ظلم فراهم می‌آورد. ادعای این یادداشت آن است که مردم ایران – در آنجا که با حضور مستمر، صریح و هزینه‌پذیر خود در خیابان، مرز ایمان و کفر، مظلوم و متجاوز، و حق و باطل را بازتعریف و تثبیت می‌کنند – در واقع، برآیند عینیِ سه ساحتِ برائت مأخوذ از آیه ۴ سوره مبارکه ممتحنه هستند: برائت فکری، برائت قلبی و برائت عملی؛ و این سه، در منظومه قرآنی، از شاخصه‌های هویتیِ «أُمَّة شاهدة» به شمار می‌آید.undefined#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۸:۱۸

۱. سیاق سوره ممتحنه: از نهیِ ولایت دشمن تا الگوی ابراهیمی برائت
سوره ممتحنه از همان آغاز، مسئله را سیاسی ـ ایمانی طرح می‌کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ…» (ممتحنة:۱)ترکیب «عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ» در این آیه، از حیث بلاغی، یک «وحدت جبهه» می‌سازد: هر دشمنی که در برابر خدا، دین، پیامبر و مؤمنان صف‌آرایی کرده، اگر مؤمن باشی، دشمن تو نیز هست؛ حتی اگر رسانه‌ها و منافع کوتاه‌مدت، چهره‌ای دیگر از او بسازند. «لَا تَتَّخِذُوا… أَوْلِیَاءَ» نیز نهی از نوعی پیوند عمیق سیاسی ـ عاطفی است؛ ولایت در اینجا نوعی هم‌صف‌شدن راهبردی است. اینجاست که قرآن، در سطر اول سوره، خط مرزی میان «امت» و «جبهه دشمن» ترسیم می‌کند.این خط مرزی در آیه ۳ تکرار و تعمیق می‌شود: «إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ…» (ممتحنة:۲–۳)آیه به صراحت از «بسط ید» (تجاوز عملی، جنگ، اشغال) و «بسط لسان» (جنگ روانی، تحقیر، توهین، پروپاگندا) سخن می‌گوید. این دو، همان رفتارهای آشکار جبهه‌ی سلطه است که مردم ایران آن را با گوشت و پوست خویش تجربه می‌کنند؛ از تحریم تا تهدید و از عملیات نظامی تا جنگ ترکیبی. پس از این توصیف واقع‌گرایانه، سوره به نقطه‌ی اوج سیاق می‌رسد:«قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ…» (ممتحنة:۴)این «أسوة حسنة» دقیقاً در چه چیزی است؟ نه تنها در صبر و توکل، بلکه در «شیوه‌ی تعریف مرز با دشمن». آیه با ظرف «إذ» این را نشان می‌دهد:«…إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ…».یعنی محل اسوه‌بودن ابراهیم و همراهانش، همان لحظه‌ای است که خطاب به «قوم» خویش، موضع برائت را علناً اعلام کردند. بدین‌سان، سوره ممتحنه، از نهیِ ولایت دشمن (آیات ۱–۳) عبور کرده، به «الگوی مثبتِ اعلام برائت» (آیه ۴) می‌رسد. فضای سوره، فضای «برائت مدیریت‌شده» است؛ نه نفرتِ کورکورانه، مقطعی و احساسی.آیات پایانی این سیاق نیز مهم‌اند: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ… أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ…» (ممتحنة:۸) «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ… أَن تَوَلَّوْهُمْ…» (ممتحنة:۹)اینجا «برّ» و «قسط» نسبت به غیرمحارب اجازه داده می‌شود، در حالی که «ولایت» نسبت به محارب ممنوع است. حاصل: برائت قرآنی، نفی عدالت و انسانیت نیست؛ نفی «هم‌جبهه‌شدن با ساختار ظلمِ محارب» است. کنشگری مردم ایران اگر در برابر جبهه‌ای است که قتال، اخراج، اشغال و تجاوز را برگزیده، در همین منطق جای می‌گیرد، و نه در نفی مطلق دیگری.
۲. لایه‌بندی آیه ۴ ممتحنه: برائت فکری، قلبی و عملی
«إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَاؤُا مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ…»این عبارت کوتاه، سه ساحت مکمل برائت را ترسیم می‌کند.
۲.۱. برائت فکری ـ معرفتی: «إِنَّا بُرَءَاؤُا مِنکُمْ… کَفَرْنَا بِکُمْ»«بُرَءَاؤُا» جمع «بریء» است. «بریء» در اصل، وصف مشبهه است و بر ثبوت و رسوخ دلالت دارد؛ یعنی ما فقط لحظه‌ای از شما فاصله نگرفته‌ایم؛ «در ذات موضوع» از شما جدا و مبری هستیم. حرف «مِن» در «مِنکُمْ» و «مِمَّا تَعْبُدُونَ» از نوع «مِن» تبعیضیه یا بیانیه‌ی انفصال است؛ نشان می‌دهد که این برائت، انفصال حقیقی از نظام فکری و پرستشی آنان است، نه صرف اختلاف نظر جزئی.undefined

۸:۱۹

این وجه، با آیات دیگری نیز تأیید می‌شود. سوره توبه، برائت را در سطح نظام سیاسی، علناً اعلام می‌کند:«بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ» (توبة:۱) «وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ…» (توبة:۳)«أذان» در اینجا یعنی اعلان رسمی و عمومی در فضای تجمع نسبتا بزرگ. این الگو نشان می‌دهد که برائتِ قرآنی، نه فقط احساس قلبی، بلکه بیانیه‌ی علنی و موضع سیاسی یک امت است. تجمعات میلیونی مردم ایران علیه آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی و حامیانش را می‌توان ادامه‌ی همین سنت دانست: «أذان برائت» در میدان‌های معاصر.
۳. پیوند آیه با منظومه‌ی قرآنی برائت: از ایمان تا امتِ راهبردمندآیه ۴ ممتحنه، اگرچه محور است، اما در خلأ معنا نمی‌شود. چند آیه‌ی کلیدی، حکم اضلاع این منظومه را دارند و ارتباطشان با این آیه و کنشگری مردم ایران قابل ردیابی است.
۳.۱. برائت و شرطِ تحقق ایمان: «فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ…»آیه‌ی «فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّهِ…» (البقرة/۲۵۶) نشان می‌دهد که ایمان حقیقی، بدون «برائت از طاغوت» به‌لحاظ ساختاری ناقص است. «طاغوت» جمعی از مصادیق را در خود جای می‌دهد: هر قدرت، نظام یا فردی که از حدّ عبودیت عبور کند و در مقام سلطه‌گری و ظلم بایستد. این همان جبهه‌ای است که در آیه اول ممتحنه به صورت «عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ» معرفی شده است.در این چارچوب، کنش برائت‌جویانه مردم ایران، در نفی ساختار صهیونیسم و نظام سلطه‌ی جهانی، فقط یک موضع سیاسی نیست؛ یک بُعد از تحقق «کفر به طاغوت» است که شرطِ تمسک به «العروة الوثقى» معرفی شده. حضور در خیابان، شعار ضدطاغوت، تحریم نمادین مشروعیت آنان، همگی شکل‌های عینیِ این کفر به طاغوت‌اند.
۳.۲. برائت و هویت امت برگزیده: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ…»آیه‌ی «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ…» (آل‌عمران:۱۱۰) امت را بر اساس «کنش» تعریف می‌کند، نه صرف ادعا. «نهی از منکر» در سطح کلان، در برابر منکر عظیمی چون اشغال سرزمین، کشتار بی‌گناهان، تحقیر ملل و سلطه نظامی و اقتصادی، به معنای برائت عملی است. آیه ۴ ممتحنه، الگوی این نهی از منکر را ارائه می‌دهد: شجاعت در اعلام «براءة»، «کفرنا بکم» و «بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء».اگر ملت ایران، در مقام امت، حاضر است هزینه‌ی نهی از این منکر عظیم را بپردازد، در واقع در حال تحقق یکی از ارکان «خیر امت» بودن است. اینجا، آیه به‌منزله‌ی «روش» و آیه ۱۱۰ آل‌عمران به‌منزله‌ی «هویت» با یکدیگر تلاقی می‌کنند.
۳.۳. برائت و معادله‌ی شدت و رحمت: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»در آیه‌ی پایانی سوره فتح، مؤمنان همراه پیامبر چنین توصیف می‌شوند: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ…» (فتح:۲۹)«أشدّاء» صیغه مبالغه است؛ شدت و استحکام در موضع‌گیری در برابر جبهه‌ی کفرِ محارب. این شدت، همان «عداوة» در آیه است که با «بغضاء» همراه شده است. در عین حال، «رُحَماء بینهم» نشان می‌دهد که این شدت، به درون جامعه‌ی مؤمنان سرریز نمی‌شود؛ درون، بر محور محبت و رحمت است. هنگامی که مردم ایران در برابر مظلومان جهان، موضعی رحیمانه دارند و در برابر متجاوزان و حامیان‌شان، موضعی شدید و قاطع، در عمل در حال ترجمه‌ی این آیه و آیه ۴ ممتحنه در کنار هم هستند.
۳.۴. برائت و نفی سازش هویتی: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ»در سوره قلم، درباره‌ی دشمنان پیامبر آمده است: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (قلم:۹)آرزو دارند که نرم شوی، تا آنان هم نرم شوند. جوهر این مداهنه، سست کردن مرز میان ایمان و کفر، ظلم و عدالت است؛ نوعی سازش هویتی و هنجاری. برائت در آیه ۴ ممتحنه– با تعبیرات قاطعی چون «إنا برءاء منکم»، «کفرنا بکم» و «العداوة و البغضاء أبدا» – دقیقاً ضدّ این مداهنه است. ملت ایران، در حدی که زیر فشار‌های گوناگون نظام سلطه، مرز ظلم و عدالت را از دست نداده و حاضر به عادی‌سازی جنایت نشده، در واقع از مداهنه امتناع کرده است.
۳.5. برائت و یکپارچگی ظاهر و باطن: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»
آیه‌ی «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف:۲) نقدی است بر هر گونه دوگانگی میان شعار و عمل. آیه ۴ ممتحنه نشان می‌دهد که ابراهیم و یارانش، آنچه را در درون باور کرده بودند، در میدان جامعه «قالوا لقومهم» و سپس در سطح عمل (هجرت، رویارویی، مقاومت) تحقق بخشیدند. برائت قرآنی، وقتی کامل است که «کفرنا بکم» فقط در ذهن باقی نماند، بلکه در تصمیمات اجتماعی و سیاسی نیز بازتاب یابد.undefined

۸:۲۰

جمله‌ی بعدی، سطح را عمیق‌تر می‌کند: «کَفَرْنَا بِکُمْ». از نظر صرفی، فعل ماضی جمع (کفرنا) ختم موضوع را بر قطعیت می‌نشاند. مفعول «کفر» در اینجا، ضمیر «کم» است، نه تنها «ما تعبدون». یعنی ما نه فقط به بت‌های‌تان کافر شدیم، بلکه به «شما به‌مثابه حاملان نظام شرک» کافر شدیم؛ به منظومه‌ی ارزشی، گفتمان فکری، سیاست‌ها، و راهبردهایتان. این همان برائت فکری است؛ نفی مشروعیت معرفتی و هنجاری یک جبهه.در قرآن، این معنا به‌صراحت در آیه‌ی «فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ…» (البقرة/۲۵۶) تبیین شده است. «کفر به طاغوت» مقدم بر ایمان به خدا در ذکر آیه آمده است؛ گویی ایمان بدون برائت از ساختارهای طاغوتی، ایمان «بی‌پشتوانه‌ی هویتی» است. در سطح اجتماعی ایران، هنگامی‌که مردم با آگاهی، منطق صهیونیسم، استعمار نو، امپریالیسم، نظام سلطه‌ی جنگ‌محور را به‌عنوان نظام‌های «طاغوت» نفی می‌کنند و در شعار، تحلیل و موضع سیاسی خود، این نظام‌ها را فاقد مشروعیت می‌شمارند، در حقیقت، مصداقی از «کَفَرْنَا بِکُمْ» و «کفر بالطاغوت» را به زبان زمانه ترجمه می‌کنند.
۲.۲. برائت قلبی ـ عاطفی: «وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا»«بَدَا» از ریشه «بدو» به معنای ظهور پس از خفاء است. این‌که «الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ» «بَدَا» می‌شود، یعنی عداوت و بغضی که در لایه‌ی درونی و بالقوه وجود داشته، اکنون به سطح آشکار روابط اجتماعی و سیاسی منتقل شده است. این نکته‌ی بلاغی، اصل ظریفی را نشان می‌دهد: برائت قلبی اگر در ساحت ضمیر و احساس باقی بماند و به سطح «روابط و مواضع علنی» نرسد، هنوز به «أسوة حسنة» تبدیل نشده است؛ اسوه در لحظه‌ی ظهور است، نه در لحظه‌ی اختفا.عطف «الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ» نیز جمع میان دو ساحت است: - «عداوة» بیشتر رنگ جبهه‌ای دارد؛ یعنی قرار گرفتن در دو سوی متقابل یک نزاع. - «بغضاء» رنگ عاطفی و درونی دارد؛ یعنی نفرتِ برخاسته از ایمان نسبت به ظلم و ظالم، نه کینه‌ی شخصی و عقده‌گون.
این دو، با هم، برائت قلبی را کامل می‌کنند: نه فقط جبهه‌ای جدا، بلکه دل و جانِ جدا. همین معنا در آیه‌ی «لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ…» (مجادلة:۲۲) تصریح شده است. «یوادّون» از «مودّة» است؛ محبت عمیق و پیوند قلبی. آیه می‌گوید: جامعه‌ای را که ایمان اصیل دارد، نمی‌یابی که محبت و پیوند قلبی با جبهه‌ی محارب با خدا و رسول برقرار کند؛ حتی اگر روابط نسبی، خانوادگی یا منافع نزدیک، آن را تشویق کند. این نفی مودت، همان تثبیت «بغضاء» ایمانی است.
در کنشگری مردم ایران، استمرار عاطفیِ نفرت از جنایت و همدلی قلبی با مظلوم، وجهی از همین برائت قلبی است. اینکه رنج مردم ایران به احساس مشترک تبدیل می‌شود و بغض نسبت به صهیونیسم و حامیانش در لایه‌ی عاطفۀ عمومی رسوخ پیدا می‌کند، نشانه‌ی آن است که «العداوة و البغضاء» صرفاً در ذهن نمانده است.قید «أَبَدًا» نیز مهم است. از نظر نحوی، این قید، اطلاق زمانی شدید می‌آورد، اما بلافاصله با جمله‌ی «حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ» مشروط می‌شود. یعنی این عداوت و بغضاء، مطلق شخصی و نژادی نیست، بلکه تا وقتی است که شما در صف کفر و ظلم و شرک ایستاده‌اید. اگر محور شما تغییر کرد و به ایمان به خدای واحد بازگشتید، موضوع عداوت ایمانی نیز دگرگون می‌شود. این منطق، جلوی تبدیل برائت به نفرت کور و احساسی را می‌گیرد.
۲.۳. برائت عملی ـ میدانی: «إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ…»کانون مرکزی آیه در «إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ» است. «إذ» ظرف زمان است که متعلق به «کانت» در «قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ» می‌شود: برای شما الگویی نیکو وجود دارد، در آن لحظه که ابراهیم و همراهانش به قوم خود گفتند… . یعنی اسوه بودن، دقیقاً در «گفتن» تجلی یافته است؛ در اعلام علنی موضع برائت. این گفتن، جنبه‌ای صرفاً لفظی ندارد؛ «قالوا لقومهم» در فضای قرآن، اغلب همراه با ترک، هجرت، مقاومت و تصادم اجتماعی است. به تعبیر دیگر، برائت وقتی به گفتار علنی در میدان عمومی تبدیل می‌شود، به کنش سیاسی ـ اجتماعی ارتقا می‌یابد.از این‌جا می‌توان نسبت مستقیمی با کنش خیابانی این روزهای مردم ایران برقرار کرد. وقتی مردم، نه در خلوت خانه، بلکه در میدان شهر، به‌صورتی منظم، شعاری در نفی باطل و رژیم‌های مستکبر و متجاوز سر می‌دهند، در واقع، «قالوا لقومهم» را به زبان خود تکرار می‌کنند. «قوم» در اینجا، دامنه‌ای وسیع‌تر از همشهریان؛ شامل مخاطبان داخلی، امت اسلامی و افکار عمومی جهانی است. برائت عملی، یک «کنش نمادینِ جمعی» است که پیام خود را فراتر از مرزها می‌فرستد.undefined

۸:۲۰

حضور مستمر و هزینه‌پذیر مردم ایران در میدان، وجهی از این کوشش برای هم‌تراز کردن «گفتار» و «کردار» در برائت است.۴. خوانش راهبردیِ آیه ۴ ممتحنه در نسبت با کنشگری مردم ایراناگر سه ساحت برائت در آیه را کنار هم بگذاریم و سپس رفتار مردم ایران را با این سه‌گانه مقایسه کنیم، می‌توان به نحو منسجم چنین جمع‌بندی کرد:
۴.۱. مردم ایران و برائت فکریدر سطح فکری، شعارها، تحلیل‌ها و گفتمان رسمی و مردمی در ایران، ساختار صهیونیسم و نظام سلطه را نه صرفاً به دلیل «ضرر به منافع ملی»، بلکه به عنوان ساختارهایی غیرمشروع، ظلم‌پیشه و ضدانسانی نفی می‌کند. این نفی در قالب آگاهی‌سازی درباره‌ی «طبیعت اشغال‌گر»، «منطق نسل‌کشی» و «دوگانه‌ی دروغین تمدن/بربریت» صورت می‌گیرد. این لایه، امتداد همان «کَفَرْنَا بِکُمْ» و «کفر بالطاغوت» است؛ یعنی نفی مبنایی منطق دشمن.
۴.۲. مردم ایران و برائت قلبیدر سطح قلبی، می‌توان گفت که نفرت از جنایت و همدلی با مظلوم، در حافظه‌ی جمعی مردم ایران ریشه دوانده است. این نفرت ناشی از نژاد، قومیت یا مواردی از این قبیل نیست؛ بلکه ناشی از احساس «غیرت ایمانی» نسبت به محرمات الهی و کرامت انسان است. «العداوة و البغضاء»، وقتی با «لا تجد قوما یؤمنون بالله… یوادّون من حادّ الله…» (مجادله/۲۲) و «أشدّاء على الکفار رحماء بینهم» (فتح/۲۹) خوانده می‌شود، نشان می‌دهد که نفرت ایمانی از ظلم، خود بُعدی از ایمان است، هرچند این نفرت باید به عدالت و برّ نسبت به غیرمحارب آمیخته شود (ممتحنه/۸).در ایران، این بعد قلبی، خود را در سوگواری جمعی برای شهدای مظلوم، در اشک بر سرنوشت کودکان بی‌دفاع، و در امتناع از بی‌تفاوتی نسبت به اخبار جنایت نشان می‌دهد. چنین عاطفه‌ای اگر از ایمان تغذیه شود، نه تنها احساسی گذرا نیست، بلکه سرمایه‌ی معنویِ برائت است.
۴.۳. مردم ایران و برائت عملی
سطح سوم، همان است که در آیه ۴ ممتحنه با «إذ قالوا لقومهم» و توبه:۱–۳ با «براءة من الله و رسوله… و أذان من الله و رسوله…» ترسیم می‌کند: اعلام علنیِ برائت در عرصه‌ی عمومی. حضور مردم در خیابان‌ها، راهپیمایی‌های میلیونی، شعارهای صریح علیه رژیم‌های متجاوز و حامیانشان و ... همگی مصادیق عملیِ این «اذان برائت» است.در کنار آن، آیه‌ی ۹ ممتحنه/هشدار می‌دهد که در برابر «الذین قاتلوکم… و أخرجوکم من دیارکم… أن تتولوهم»؛ یعنی برائت عملی، فقط در سطح شعار نیست، بلکه باید به عدم‌ولایت، عدم‌اتکا، و عدم‌هم‌راستاشدن با محور آنان در امنیت، فرهنگ و اقتصاد بینجامد. هر قدر مردم ایران موفق‌تر شوند که این برائت را از سطح نماد به سطح ساختارهای واقعی تصمیم و سبک زندگی ببرند، به الگوی قرآنی نزدیک‌تر می‌شوند.
۵. جمع‌بندی: آیه ۴ سوره ممتحنه به‌مثابه منشور فهم کنشگری امروزبا محور قرار دادن آیه ۴ سوره ممتحنه و تنسیق آن با آیات مرتبط دیگر می‌توان تصویر منسجمی از برائت به‌مثابه «اصل راهبردی ایمان» به‌دست آورد؛ اصلی که سه بُعد فکری، قلبی و عملی را به هم پیوند می‌زند و از سطح فرد تا امت را در بر می‌گیرد.در این چارچوب، کنشگری برائت‌جویانه مردم ایران در برابر تجاوز و جنایت، اگر در بستر ایمان به خدا و نفی طاغوت خوانده شود، در حقیقت تکرار تاریخیِ همان موضع ابراهیمی است که آیه مذکور، آن را صورت‌بندی کرده است: «إِنَّا بُرَءَاؤُا مِنکُمْ… کَفَرْنَا بِکُمْ… بَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا…».این‌گونه، مردم ایران نه فقط در خیابان‌های امروز، بلکه در متن قرآن نیز حاضر می‌شوند؛ به‌عنوان جمعی که در حدّ وسع، کوشیده‌اند برائت را «دقیق معنا کنند» و شاخصه‌های مستفاد از آیه را در ساحت فکر، دل و عمل، به قدر توان، محقق سازند. برائت آنان، اگر در این افق دیده شود، دیگر کنش پراکنده‌ی از سر احساس نیست؛ بخشی از یک سنت ابراهیمی ـ محمدی است که از «قد کانت لکم أسوة حسنة فی إبراهیم والذین معه» آغاز شده و تا امروز در میدان تاریخ امتداد یافته است.undefined

۸:۲۱

ویژه نامه جنگ رمضان شماره سوم.pdf

۳.۱۸ مگابایت

undefinedundefinedشماره سوم ویژه‌نامه «جنگ رمضان»؛ روایتی تحلیلی از شهادت، جهاد و رهبری در میدان نبرد امروز در این شماره می‌خوانید:undefinedراهبرد پنهان‌ماندگی فرماندهان و مقامات در نبرد از منظر فقه و سیره
undefinedبازخوانی فقهی هم‌سویی با انگاره‌های خصم در تراز جنگ معناساز
undefinedظرفیت دیپلماسی دینی حوزه‌های علمیه با توجه به واقعیت‌های جنگ رمضان
undefinedتحلیل شاخصه‌های قرآنی ایام‌الله و نقش مردم در تداوم آن
undefinedشرایط و زمینه‌های جلب نصرت الهی
🧭بازاندیشی در دکترین آفندی نهادهای امنیتی با تأکید بر دفاع پیش‌دستانه
undefinedundefinedاین ویژه‌نامه تلاشی است برای فهم عمیق‌تر منطق مقاومت در اندیشه اسلامی و نسبت آن با تحولات میدان.#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۷:۱۲

thumbnail
ملتِ «السابقون الأولون»undefinedحجت الاسلام و المسلمین محمد حسین پوردر این روزگار که غبار جنگ روایت‌ها، حقیقت را در پس هجوم صهیونی–آمریکایی بر ایران اسلامی می‌پوشاند، کنش مردم ایران را اگر با عینک سیاست روزمره بنگریم، چیزی جز «واکنش» نخواهیم دید؛ اما اگر صحنه را در پرتو آیات قرآن تماشا کنیم، ماجرا به‌کلی دگرگون می‌شود: آنچه در خیابان‌ها، در میدان مقاومت و صحنه‌های حضور رخ می‌دهد، مجموعه‌ای از رفتارهای به ظاهر پراکنده نیست؛ بلکه تجلی یک «قیام مقدس» است؛ حرکت مردمی که خود را در نسبت با خدا تعریف می‌کند، نه در نسبت با میز قدرت جهانی.undefined#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۱۰:۳۳

نقطه عزیمت این فهم، دعوت یگانه‌ای است که در آیه ۴۶ سوره سبأ طرح می‌شود؛ دعوتی کوتاه، اما تعیین‌کننده: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا﴾. گفتار قرآن از همان آغاز، پرده از یک منطق متفاوت برمی‌دارد: اگر حقیقت را می‌خواهید، از جمود و انفعال جمعی خارج شوید، «برای خدا» برخیزید؛ نه به عنوان توده‌ای ذوب‌شده در هیاهوی جمع، بلکه از پایین‌ترین سطح ممکن: از یک «فرد» تنها تا «دو نفر دو نفر»، یعنی کوچک‌ترین هسته‌های انسانی که می‌توانند آغازگر حرکتی الهی باشند. اینجا «قیام» پیش از آنکه یک حرکت سیاسی_اجتماعی سازمان‌یافته باشد، یک تصمیم قلبی و یک برخاستن درونی است که از تنهاییِ فرد آغاز می‌شود و تا تشکیل صف‌های الهی پیش می‌رود؛ و جالب آنکه «تفکر» در ادامه این قیام قرار می‌گیرد، نه قبل از آن: «ثمّ تتفكّروا». گویا قرآن می‌گوید حقیقت را جز در میانه میدانِ قیام لله نمی‌توان فهمید؛ اندیشه‌ای که از دل این قیام برمی‌خیزد، تأملی است که در آتش مسئولیت و خطر شکل گرفته است.مردم ایران در مواجهه با تجاوز صهیونی–آمریکایی، دقیقاً در این مدار حرکت می‌کنند: از مادر خانه‌داری که از داغ کودکانِ مادران این سرزمین به درد می‌آید تا آن هیئتی که با ایستگاه صلواتی خود با پخش نوحه‌های حماسی، شریک در این قیام می‌شوند و یا دانشجویی که به‌تنهایی در اتاق خود، دلش را از مظلومیت مردم این سرزمین جدا نمی‌بیند و تصمیم می‌گیرد سهمی در روشنگری و تبیین داشته باشد؛ تا خانواده‌ای که همراه فرزندانش در راهپیمایی و کمک به جبهه مقاومت حضور پیدا می‌کند؛ تا جمع‌های کوچک و خودجوش فرهنگی و رسانه‌ای؛ تا صف‌های میلیونی در خیابان؛ این طیف گسترده، ترجمان عینی «مثنى و فرادى» است: برخاستنی که از درون انسان مؤمن، یک‌به‌یک و دو به دو آغاز می‌شود و آرام‌آرام بافته می‌شود تا به یک «امت کنشگر» بدل گردد.اما این قیام اگر صرفاً واکنشی عاطفی بود، زود می‌سوخت و خاموش می‌شد. آنچه آن را به «هویت پایدار» تبدیل می‌کند، پیوندش با سنت قرآنی «سبقت در خیرات» است. قرآن از نسلی سخن می‌گوید که در طول تاریخ، پیشگامان جبهه حق بوده‌اند؛ کسانی که نه تنها تکلیف را انجام می‌دهند، بلکه برای انجام آن از هم پیشی می‌گیرند: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ﴾ (توبه، ۱۰۰)، و در ادامه، گروهی را می‌ستاید که: ﴿يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ﴾ (مؤمنون، ۶۱) و در اوج، از «السابقون»ی یاد می‌کند که: ﴿أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلْمُقَرَّبُونَ * فِى جَنَّـٰتِ ٱلنَّعِيمِ﴾ (واقعه، ۱۰–۱۱).در تحلیل رفتار جمعی ایرانیان، از روزهای آغازین انقلاب تا امروز، می‌توان ردّ پای همین منطق را دید: بسیاری از کنش‌ها نتیجه سبقت در خیر است؛ از سبقت در حضور در میدان‌های خطر، تا سبقت در کمک‌رسانی، روشنگری و هزینه‌دادن برای مظلوم. این سبقت، نه برخاسته از هیجان زودگذر، بلکه ریشه‌دار در خوف آگاهی‌بخش از پروردگار و ایمان به آیات اوست؛ ایمانی که نمی‌تواند نسبت به خون مظلوم و هتک حریم انسانی بی‌تفاوت بماند.در سطحی بالاتر، این حرکت، خود را محدود به مرزهای جغرافیایی نمی‌بیند. قرآن وقتی از «امت» سخن می‌گوید، افق را از ملیّت‌های ظاهری و هویت‌های مصنوعی فراتر می‌برد: ﴿إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِ﴾ (انبیاء، ۹۲)، و در سطح روابط مؤمنان، معیار را «برادری ایمانی» قرار می‌دهد: ﴿إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ (حجرات، ۱۰). کنشگری مردم ایران نه در این روزها، بلکه در قبال فلسطین، لبنان، یمن، عراق و دیگر کانون‌های مقاومت، بر همین منطق استوار است: فلسطینی برای او «ملت دیگر» نیست؛ برادر ایمانی است که خونش، امنیتش، مسجدش و خانه‌اش با سطرهای قرآن گره خورده است. از این زاویه، همراهی با جبهه مقاومت، به نوعی پاسداشتِ پیکره واحدِ امت است؛ پیکره‌ای که اگر عضوی از آن در آتش ستم می‌سوزد، دیگر اعضا نمی‌توانند خود را بی‌طرف و بی‌مسئولیت بدانند.undefined

۱۰:۳۴

در مقابل هجوم سازمان‌یافته ظلم، قرآن منطقی از صبر، استقامت و پایداری را طراحی می‌کند که لایه‌لایه است: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱصْبِرُوا۟ وَصَابِرُوا۟ وَرَابِطُوا۟﴾ (آل‌عمران، ۲۰۰). صبر، از سطح تحمل فردی آغاز می‌شود؛ مؤمن ابتدا باید در درون خود، فشارها را تاب بیاورد. سپس «مصابره» است؛ ایستادگی در برابر دشمنی که او هم صبر می‌کند و مقاومت دارد؛ رقابتی است میان دو جبهه استقامت. نهایتاً «مرابطه» است؛ پیوند خوردن دل‌ها، صف‌ها، مواضع و موضع‌گیری‌ها در یک شبکه مراقبت و حضور دائمی. استقامتی که در آیات دیگر، به‌صراحت مقید به فرمان الهی می‌شود: ﴿فَٱسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ﴾ (هود، ۱۱۲)، تا روشن شود که مقاومت هرگز از مدار امر الهی خارج نمی‌شود. مردم ایران در سال‌های طولانی تحریم، تهدید، جنگ و فشار روانی، این سه‌گانه را تجربه کرده‌اند: صبر بر سختی، مقابله با جبهه‌ای که او نیز صبورانه و مستمر حمله می‌کند، و مرابطه در قالب شبکه‌ای از نهادهای مردمی، رسانه‌ای، فرهنگی و امنیتی. این استقامت جمعی، ریشه در فهم برتری دارد که ستم را بی‌هزینه نمی‌گذارد و راه عقب‌نشینی را در وجدان ایمانی بسته می‌بیند.در برابر تجاوز آشکار، قرآن تنها به صبر فرامی‌خواند؟ نه. همان کتابی که از گذشت و عفو در روابط فردی سخن می‌گوید، در برابر تهاجم مسلحانه و اخراج مردم از خانه و سرزمین خویش، از «اذن دفاع» و مشروعیت مقابله سخن می‌گوید: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَـٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ﴾ (حج، ۳۹–۴۰). دفاع در این منطق، مسیری است که در آن، جنگیدن برای دفاع از مظلوم، به «سبیل الله» پیوند می‌خورد. در آیه‌ای دیگر، فریاد کسانی را نقل می‌کند که زیر چکمه ستم به ستوه آمده‌اند: ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَانِ﴾ (نساء، ۷۵). اینجا، جبهه حق تنها در پی دفاع از خود نیست؛ مأمور به دفاع از مستضعفانی است که حتی قدرت فریادزدن ندارند. مردم ایران، در دفاع از کشور خویش در جنگ‌ها و در حمایت از ملت‌هایی که زیر بمباران و محاصره‌اند، خود را در ادامه همین فراخوان می‌یابند؛ کنشی که اگر از این افق دیده نشود، به آسانی به عنوان «ماجراجویی» یا «سیاست‌ورزی» فروکاسته می‌شود؛ حال آنکه در سطح قرآن، دفاع از مظلوم، بند محکمی از زنجیره عبودیت است.اما این ایستادگی در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح، بدون جرأت عبور از ترسِ نگاه دیگران ممکن نیست. قرآن در توصیف گروهی که خدا آنان را می‌آورد تا جای کسانی بنشینند که در راه او کوتاهی کرده‌اند، ویژگی عجیبی برمی‌شمارد: ﴿يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَـٰفِرِينَ يُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ﴾ (مائده، ۵۴). این مردم، نرم و فروتن نسبت به مؤمنان‌اند، اما در برابر جبهه کفر، صلب و عزتمند. آن‌ها در میدان جهاد، مهم‌ترین قید را پشت سر گذاشته‌اند: ترس از سرزنش هیچ ملامتگری را به رسمیت نمی‌شناسند. مردمی که در برابر هجمه رسانه‌ای جهانی، تهمت‌ها، تحریف‌ها و تحقیرها می‌ایستند و از موضع حمایت از مظلوم عقب نمی‌نشینند، در واقع در حال تحقق همین وصف‌اند؛ «لا یخافون لومة لائم». این روحیه، با آن وعده‌ای گره خورده است که خدا به مؤمنان متزلزل‌شده در میدان می‌دهد: ﴿وَلَا تَهِنُوا۟ وَلَا تَحْزَنُوا۟ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾ (محمد، ۳۵). اینجا قرآن می‌خواهد معادلات قدرت را جابه‌جا کند: معیار بلندی و پستی و عزت و ذلت، نه تعداد سلاح و رسانه، که حقیقت ایمان و استواری بر مسیر خداست؛ و به‌قدر ایمان، برای جبهه حق، «أعلون» بودن رقم می‌خورد حتی اگر در محاصره و فشار باشد.در دل این رویارویی، قرآن جبهه‌بندی را به‌گونه‌ای تعریف می‌کند که راه هرگونه سازش با نظام سلطه را می‌بندد: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَـٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ… وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُۥ مِنْهُمْ﴾ (مائده، ۵۱). سخن از همزیستی انسانی و اخلاقی نیست؛ بلکه از «ولایت» و پیوند عمیق تبعیت و اعتماد سیاسی است؛ پیوندی که اگر با جبهه‌ای بسته شود که در صف دشمنی با دین و مظلومان ایستاده، هویت ایمانی را از درون تهی می‌کند. در برابر این نهی، قرآن الگوی ولایتی را می‌گذارد که مردم ایران نیز خود را ذیل آن تعریف می‌کنند: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ﴾ (مائده، ۵۵).undefined

۱۰:۳۴

اینجا ولایت، به محور خدا و رسول و آن مؤمنانی برمی‌گردد که دین را فقط در عبادت فردی خلاصه نکرده‌اند؛ نماز را برپا می‌دارند و در همان حالِ خضوع، نسبت به نیاز جامعه و محرومان غافل نیستند. کنشگری مردم ایران در حمایت از علَم‌داران مقاومت، اگر از این زاویه دیده شود، ادامه همین پیوند ولایی است؛ ترجیح دادن جبهه‌ای که سلاح خود را برای دفاع از جان و مال و ناموسِ مظلومان به کار می‌گیرد، بر جبهه‌ای که سرمایه و قدرت خود را در خدمت اشغال و سلطه و نسل‌کشی نهاده است.این همه، در نهایت به سوی تشکیل «امت کنشگر» جریان می‌یابد؛ امتی که نظام‌مند عمل می‌کند، نه صرفاً توده‌ای از احساسات پراکنده. قرآن در توصیف چنین امتی می‌فرماید: ﴿وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌۭ يَدْعُونَ إِلَى ٱلْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ﴾ (آل‌عمران، ۱۰۴)، و در افق نهایی: ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ﴾ (آل‌عمران، ۱۱۰). اینجا خیر بودن، با سه شاخص تعریف می‌شود: دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر؛ و این‌ها اگر در سطح فردی بماند، «امت» شکل نمی‌گیرد. مردم ایران در شبکه‌ای از حرکت‌های خودجوش، نهادهای مردمی، تشکل‌ها و جریان‌های فرهنگی–سیاسی، همین مختصات را در مقیاس اجتماعی پی می‌گیرند: اعتراض به منکرِ سلطه و ظلم، مطالبه مجازات متجاوز، دفاع از مظلوم، و ترویج خیرِ همبستگی و مقاومت. این «امت‌سازی» در بستر واقعیت‌های پیچیده سیاسی و اقتصادی، بی‌نقص و عاری از خطا نیست، اما روح حاکم بر آن، در پیوند با همین الگوی قرآنی است.در پس این همه، قرآن تصویر دیگری از جامعه مؤمن ارائه می‌دهد: جامعه‌ای که صرفاً عدالت را طلب نمی‌کند، بلکه خود برای «قیام به قسط» برانگیخته شده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَـٰتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلْقِسْطِ﴾ (حدید، ۲۵). اینجا هدف از نزول کتاب و میزان، این است که «مردم» به قسط قیام کنند؛ نه اینکه عدالت وظیفه نخبگانِ دور از متن جامعه باشد. از همین رو، قرآن صفی دیگر را معرفی می‌کند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَـٰنٌۭ مَّرْصُوصٌۭ﴾ (صف، ۴)، و اندکی بعد، از یارانی برای خدا سخن می‌گوید: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ﴾ (صف، ۱۴). مردمی که در برابر تجاوز صهیونی–آمریکایی، صف‌های خود را در رسانه، سیاست، فرهنگ و میدان‌های سخت کرده‌اند، در حقیقت در تلاش‌اند تا مصداق همین «بنیان مرصوص» باشند؛ بنایی که هر آجر آن، انسانی است که از «قیام لله مثنى و فرادى» آغاز کرده و به «صفّاً» در کنار دیگران رسیده است.آنچه این شبکه آیات را به یک تصویر واحد بدل می‌کند، پیوند میان «متن» و «صحنه» است. متن، صرفاً پشت شیشه تفسیر باقی نمانده؛ به صحنه آمده و در رفتار و تصمیم و ترس و امید و صبر و خشم و غیرت مردم، مجسم شده است. از خشیت درونی نسبت به پروردگار، تا توکل در لحظه‌های تردید (انفال، ۲–۴؛ آل‌عمران، ۱۲۲؛ ابراهیم، ۱۱)، از غیرت ایمانی در برابر تجاوز (نساء، ۷۵؛ حج، ۳۹–۴۰)، تا تلاش برای امت واحده، از استقامتِ مقید به امر الهی، تا سبقت در خیرات و بی‌اعتنایی به ملامت‌گران؛ همه این‌ها رشته‌هایی‌اند که اگر در کنار هم دیده شوند، تصویر واحدی را شکل می‌دهند: مردم ایران وقتی در برابر تجاوز صهیونی–آمریکایی می‌ایستند، صرفاً «واکنش سیاسی» نشان نمی‌دهند؛ آن‌ها فصلی از حرکت امت در مدار وحی را می‌نویسند؛ فصلی که از «تقوموا لله مثنى و فرادى» آغاز شده، در «یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم» ادامه می‌یابد، و در افق «کنتم خیر أمة أخرجت للناس» به سمت کمال خود حرکت می‌کند.undefined

۱۰:۳۴

thumbnail
undefined* نشست هم‌اندیشی علمی*
«فلسفه جنگ: ماهیت جنگ، لایه‌های جنگ»
undefined این نشست با هدف تأمل و گفت‌وگوی علمی پیرامون پدیده جنگ از منظر فلسفی برگزار می‌شود. در این اتاق گفت و گو تلاش می‌شود ابعاد مفهومی و نظری جنگ، نسبت آن با مفاهیمی چون قدرت، مشروعیت و جهاد، و همچنین دیدگاه‌های مطرح در سنت‌های مختلف فلسفی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
undefined با حضور: دکتر محمود حکمت‌نیا (عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)دکتر علیرضا قائمی نیا (عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) حجت الاسلام و المسلمین ابوالحسن حسنی (پژوهشگر حوزه علمیه قم)
undefined این هم‌اندیشی فرصتی برای تبادل آرا میان علاقه‌مندان حوزه فلسفه، علوم انسانی و مطالعات نظری جنگ فراهم می‌آورد تا در فضایی علمی به بررسی پرسش‌های بنیادین پیرامون ماهیت جهاد و پیامدهای آتش‌بس پرداخته شود.
undefined زمان: چهارشنبه 12 فروردینundefined ساعت: 19 الی 20:30undefined مکان: اتاق گفت و گوی ویرا آوا در بستر ویراستیundefinedلینک: https://virasty.com/user177488952680/1774991966463852062
undefined از استادان، پژوهشگران، طلاب، دانشجویان و تمامی علاقه‌مندان دعوت می‌شود در این نشست علمی حضور به‌هم رسانند.
#جنگ_رمضان#فلسفه_جنگ#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیتسایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۲۱:۵۱

thumbnail
undefined* نشست هم‌اندیشی علمی
نشست دوم: «فلسفه جنگ: ماهیت جنگ، لایه‌های جنگ»*
undefined این نشست با هدف تأمل و گفت‌وگوی علمی پیرامون پدیده جنگ از منظر فلسفی برگزار می‌شود. در این اتاق گفت و گو تلاش می‌شود ابعاد مفهومی و نظری جنگ، نسبت آن با مفاهیمی چون قدرت، مشروعیت و جهاد، و همچنین دیدگاه‌های مطرح در سنت‌های مختلف فلسفی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
undefined* با حضور: دکتر محمود حکمت‌نیا (عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)*

undefined این هم‌اندیشی فرصتی برای تبادل آرا میان علاقه‌مندان حوزه فلسفه، علوم انسانی و مطالعات نظری جنگ فراهم می‌آورد تا در فضایی علمی به بررسی پرسش‌های بنیادین پیرامون ماهیت جهاد و پیامدهای آتش‌بس پرداخته شود.
undefined زمان: پنج شنبه 13 فروردینundefined ساعت: 19 الی 20:30undefined مکان: اتاق گفت و گوی ویرا آوا در بستر ویراستیundefinedلینک: ویراستی (https://virasty.com/user177488952680/1775117445571049235)
undefined* از استادان، پژوهشگران، طلاب، دانشجویان و تمامی علاقه‌مندان دعوت می‌شود در این نشست علمی حضور به‌هم رسانند.*
#جنگ_رمضان#فلسفه_جنگ#پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_امنیت
سایت (https://secure.isdsac.ir/) I ایتا (https://eitaa.com/iis1400) I بله (https://ble.ir/iis1400) I ویراستی (https://virasty.com/user177488952680)•┈┈••••✾•undefinedundefinedundefined•✾•••┈┈•

۸:۲۳