بله | کانال جنگی که بود، جنگی که هست
عکس پروفایل جنگی که بود، جنگی که هستج

جنگی که بود، جنگی که هست

۱.۸ هزار عضو
thumbnail
مشتاقی و مهجوری
از وسط داد و ستد موشک و آتش می‌نویسم. هم خودمان هم آن‌ها...دیشب صدای انفجار‌های پی‌درپی از کوه و دریا بهم انعکاس می‌داد. نور در پسش از آن سمت کوه شراره می‌انداخت و باز یکی دیگر، از سمت دیگر. اخبار را بالا و پایین می‌کردیم. الجزیره! العالم! شبکه خبر! بی‌بی‌سی! خبری نبود اما محلی‌ها می‌گفتند شاید دوباره #خارگ. شاید #بستک. شاید #جزایر_سه‌گانه! اما آسمان هم یک حال دیگر بود. صدا‌ها عوض شده بود. آسمان پر از ابر و بی‌ستاره، متفاوت از ستاره‌های پرشمار شب‌های جنوب. ردِ نارنجی، روی سیاهی آسمان ماسیده و لکه انداخته بود. ساعت داشت به نیمه‌شب نزدیک می‌شد. یک‌باره نوری شتابان و پر سرعت از زمین به آسمان نمایان شد که دلم را لرزاند. نور سرخ و گداخته با شتاب خودش را به آسمان رساند. ما از دور دیدیم.اولش فکر می‌کردم اشتباه دیده‌ام اما درست بود‌. و باز تکرار شد. منتظر بودم باز هم بزنیم. نمی‌دانستم شلیک از کجاست اما داشتم به نوشته‌های روی موشک‌ها که گاهی تصویرش را در فضای اندک مجازی می‌بینم فکر می‌کردم. مثلا اگر من بودم چه می‌نوشتم. این جور وقت‌ها هزار بیت شعر به سر آدم می‌زند که البته هیچ‌کدام آن‌قدر پاگیر نمی‌شود در دل آدم که راضی شود. من اگر بودم روی تن موشک از اشعار #سعدی می‌نوشتم. یکی از آن عاشقانه‌های نابش را! مثلا«رنجور عشق به نشود جز به بوی یارور رفتنی‌ست جان ندهد جز به نام دوست.» یا یکی شبیه این شعر را می‌نوشتم. برای تمام چشم‌به‌راهان جهان. همین چند روز پیش بود یا شاید چند هفته پیش که روایت‌نامه‌مان درباره روایت زن و جنگ رونمایی شد. همسر شهید حاج حسن‌طهرانی مقدم مهمان ویژه‌مان بودند. یکی از چهره‌های زنانه جنگ. از همان‌ها که قوت زانوها و اراده مردان جنگی‌شان شده‌اند. نمی‌دانم چه حسی دارد این عشق‌پردازی و این‌طور بها پرداختن. وقتی اراده انسان در دستگاه شور می‌نوازد، ناممکن‌ها را ممکن‌می‌سازد. غرق شده بودم در چشم‌هایشان که نم داشت و در کلماتشان. چنان با عشق از حاج حسن حرف می‌زدند که ناخواسته اشک‌هام ریخته بود روی دفتر باز مقابلم و خیسش کرده بود. هنوز آرامش صدایشان توی قوه شناختی‌ام مانده. از این که ارزش‌های وجودی انسان ته ندارد.همان وقت داشتم به #خلق_امکان فکر می‌کردم و استواری اراده حاج حسن، حاج حسن طهرانی مقدم در میان تمام تردیدها و راه‌‌های بسته، دست‌بسته ننشست.«خلقِ امکان» یعنی گشودن فضایی تازه برای عمل، فهم یا شدن؛ جایی که پیش‌تر راهی دیده نمی‌شد.این ایده بر توانایی انسان برای بازتعریف محدودیت‌ها و تبدیل وضعیت‌های بن‌بست به موقعیت‌های نو تکیه دارد.در سطح فردی و اجتماعی، خلق امکان یعنی دیدن بدیل‌ها، ساختن مسیرهای تازه و شکستن عادت‌های فکری که ما را در وضعیت پیش‌رونده نگه می‌دارند.اما مگر می‌شود عاشق نبود و خلق امکان کرد. بگذارید از میان تمام تعاریف فلسفی بگذریم. خلق امکان و دمیدن روح تازه به جریان راکد زندگی، خودش عاشقی کردن است.عشــق مثل گذر انسان از بی ‌حسی به احساس درد و رنج اســت. نه می‌شــود توصیفش کنی و نه برایش نسخه‌ای بپیچی! هرکسی‌ بایــد راه خــودش را پیــدا کــند؛ امــا همــه می ‌گوینــد یــک جــور کلافگــی و بی ‌قراری به جان آدم می ‌افتد که خانه ‌خرابش می ‌کند!آدم با هر بهانه‌ای می ‌نشیند پای مرثیۀ درون! عشق چیز شگفت‌انگیزی ‌اســت. منحصر‌به ‌فرد اســت. یکتاســت. درعین ‌حال، به تعــداد آدم ‌های دنیــا شکل ‌وشــمایل دارد. نه می ‌توانی به کســی توصیــه‌ای کنی، نه اینکه کســی برایت نســخه بپیچد. به عطشــی می‌ماند که دوایش آب نیســت.ذمثل بیمار استسقا. آن‌وقت عاشق پی راه تازه می‌گردد. عشق از قدم‌های کوچک شروع می‌شود، اما اگر راه را درست رفته باشی به پرواز می‌رسد. پرواز موشک‌های این روزهایمان از ابوظبی و ریاض گرفته تا اشدود و حیفا ریشه در عشق عمیقی دارد. عشقی مانده از آن هشت سال! از مردانی که آن هشت سال را ساختند و بعد از آن را هم! حالا هم لابد کسی که ایستاده پای لانچر و وقت کمی دارد تا شلیک، توی سرش سودای عشق دارد... چشم‌به‌راه دارد... منتظر رسیدن پیام است ولی تمام این‌ها را پشت گوش انداخته و ایستاده پای شلیک. عشق یعنی بها پرداختن و تو باید اسماعیل‌هایت را تک‌تک به قربانگاه ببری تا در امتحان عاشقی پیروز شوی.ما رمیت اذ رمیت ولکن‌الله رمیٰ
undefined لیلا مهدوی
#جنگ_رمضان#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۲:۵۶

thumbnail
چشم‌ها خیره به خیابان است!
تا قبل از جنگ رمضان، برای استراتژیست‌ها یک دوگانه مهم بود:
undefined میدان / دیپلماسی
بعد از جنگ رمضان، یک قدرت جدیدِ تعیین‌کننده، اضافه شده به این دوگانه:
undefinedundefined میدان / خیابان / دیپلماسی
و حالا
هم چشم میدان به خیابان است،
هم چشم دیپلماسی!

خیابان هنوز دست مردم استundefinedundefinedundefined

#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۸:۰۸

thumbnail
undefined دفاع مقدس از اول تا آخر مدبرانه و عُقلائی بود!
undefined در فضای آتش‌بس و فاصله گرفتن از هیاهوی جنگ، بازخوانی اسناد تاریخی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ از جمله قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت که نقطه عطفی در پایان جنگ ایران و عراق بود.
جمهوری اسلامی ایران در جنگ با دشمن آمریکایی صهیونی پیروز میدان و وارد مرحله آتش‌بس شده است. قطعنامه ۵۹۸ را در جنگ با عراق، در کلام امام شهیدمان، خامنه‌ای عزیز بازخوانی می‌کنیم...
undefined دفاع مقدّس یکی از عقلانی‌ترین حوادث ملّت ایران بود. بعضی‌ها با استناد به یک خطایی که در یک بخشی انجام گرفته یا یک جمعی انجام داده‌اند، مجموعه‌ی دفاع مقدّس را به بی‌تدبیری متّهم می‌کنند؛ ابداً این جور نیست؛ دفاع مقدّس از اوّل تا آخر مدبّرانه و عُقلائی بود...
حتّی قبول قطعنامه هم در پایان کار، در آن شرایط که امام از آن تعبیر کردند به «نوشیدن جام زهر»، این هم مدبّرانه بود. در آن مقطع، این کار، کار مدبّرانه‌ای بود، باید انجام میگرفت. اگر مدبّرانه نبود، اگر عاقلانه نبود، امام انجام نمی‌داد. ما از نزدیک شاهد بودیم و می‌دیدیم که چه دارد می‌گذرد؛ کار، بسیار عاقلانه بود. بنابر‌این، از اوّل تا آخر، مسئله‌ی‌ دفاع مقدّس یک پدیده‌ی عُقلایی و یکی از عقلانی‌ترین حرکات ملّت ایران بود و تحریف‌ها را در این مورد بایستی مراقب بود.

undefinedسخنرانی امام شهید، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ایدر دیدار با پیشکسوتان دفاع مقدس31 شهریور ۱۳۹۹سالگرد چهلمین سال شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۳:۳۴

thumbnail
اول، مادر باش!
سلام! شما خانم دکتر روانشناسید؟

+ سلام عزیزم. بله. چه کمکی ازم برمیاد؟ undefined

خانم دکتر من یه دختر شش ساله دارم، حالش خیلی بده. از وقتی جنگ شروع شده می‌ترسه. در اتاق رو می‌بندیم از جا میپره. میگه موشک زدن.
هیچی نمیخوره، وزن کم کرده. ناخن‌هاشو می‌کنه، انگشتاش زخم شده. یبوست گرفته. هرکاری می‌کنم درست نمیشه. چه کارش کنم؟؟ undefined
+ کجاست این دخترِ عزیزم؟! ببینمش ... undefined
نیستش خانم دکتر. نمیاد تجمع. می‌ترسه. میذاریمش پیش عمه‌اش. من و بابا و خواهرش میایم. 🥹

+ بچه شش ساله با اینهمه علامت اضطرابی حاد رو تنها می‌ذاری میای میدون نبرد برای تجمع ؟؟ undefined

خب نمیاد خانم دکتر. می‌ترسه. هرشب که ما می‌خوایم بیایم، منو محکم بغل می‌کنه. میبوسه. میگه مامان مواظب باش شهید نشی! بمب نزنن بهتون!...undefined


undefinedعزیز خواهر، متوجه هستی چه کار داری می‌کنی؟ا دختر کوچولو‌مون الان با این وضعیت به دارو درمانی نیاز داره. علایمی که داری میگی علایم اختلالات اضطرابی هستند. دقت کن علایم اضطراب. نه، علامت اختلال اضطرابی. برای همین نیاز هست سریعتر دارو شروع کنیم و گر‌نه بچه‌ت از پا درمیاد.
undefinedدوم اینکه حواست باشه اگر شما شب‌ها اینجا نباشی. من هستم. جای خالی شما را پر می‌کنم. اما هیچ‌کس نمی‌تونه جای خالی تو رو برای دخترت پُر کنه. این رسالت واقعی تو رو نشون می‌ده.
undefinedاول مادر باش. اگر فرصتی برایت باقی موند به وظیفه دیگری فکر کن.
undefined اگر دخترت الان تب ۴۰ درجه داشت می‌گذاشتی خونه عمه‌اش و می‌ومدی اینجا؟؟قطعا نه... اگر بگی بله، یعنی هنوز متوجه نشدی رسالت و وظیفه یعنی چی!
undefined خط مقدم میدون جنگ هم، یکی اسلحه توی دست داره، یکی بی‌سیم روی دوش، یکی کوله امداد بر پشت. هرکس متمرکز روی کار خودشه. اگه به جای هم کار کنند، همه خطا کردند، محکوم به شکستند.
undefinedاگه می‌خوای توی این روزها و شب‌ها کار موثری بکنی، تا هم مادر باشی، هم رزمنده، می‌تونی با گروه‌های حمایت از مدافعین هماهنگ بشی، اعلام آمادگی کنی. شاید رسالت تو این باشد که روزی ۵۰ تا لقمه ساندویچ توی خانه خودت آماده کنی و یا هر کار دیگری که برات مقدوره. اما تنها گذاشتن بچه شش ساله، با این فکر که وظیفه من حضور در خیابانه، غلطه!...
undefinedهمین الان برو. دخترت رو از عمه‌اش تحویل بگیر. بگو امشب گفتند ما پیروز شدیم و دیگر لازم نیست هر شب بیایید. اگر صدایی اومد صدای پدافنده. در مورد عملکرد پدافند هم با ذوق براش توضیح بده...
undefinedپیگیری اخبار جنگ توی خونه ممنوع.
undefinedتماس فیزیکی با دخترت رو افزایش بده.
undefinedفعلا پیگیر تکالیف مدرسه اش نشو. کاملا آزادش بگذار.
undefinedخوب به حرف‌هاش گوش کن تا احساساتش و افکار ذهنی‌اش رو برات بگه. حرف زدن نوعی تخلیه هیجانی است.
undefined با من در تماس باش. چون توصیه‌هایم مختص به کودکی با علایم فرزند شماست. هم پیگیری می‌خواد و هم تغییر.
undefinedباید مراقب آنهایی که در خانواده توان کمتری دارند باشیم. بچه‌ها، سالمندها...
undefined هر کدام از ما نقش و وظیفه‌ای داریم که مثل اثر انگشت مختص به خود ماست. رسالتمون رو در زندگی، در این جنگ مبتنی بر شخصیت خودمون پیدا کنیم.
undefined دکتر مژگان بیتانه
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۶:۴۰

thumbnail
هزار دمام در سرمان می‌کوبد،
هزار سنج،
خدایا…
چه می‌دیدی در ما
که ما را با گرفتن پدر آزمودی؟
پدری که ستونِ خانه‌ی جان بود،
سایه‌ای که با بودنش
هراسِ جهان کوچک می‌شد.
موسیِ ما کجاست؟!
آن راهبرِ آرام...
که در تاریکی‌ها نشانیِ نور می‌داد...
می‌دانیم هر ابتلا
پنهان‌خانه‌ای از حکمت است؛
از دل همین داغ
قدرتی تازه در ما روئیده ...
با این همه #دلتنگی؛ سایه‌ای‌ست که سنگین‌تر از خودِ غم، که روی شانه‌هایمان نشسته است.



undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۲۱:۲۸

رمز پیروزی.m4a

۰۱:۱۲-۱.۱۴ مگابایت
رمز پیروزی قطعی
undefinedکمتر کسی می‌داند، اولین رودرویی مستقیم و جدی جبهه‌ی مقاومتِ شیعی با تروریست‌های آمریکایی، مرداد سال ۱۳۸۳ در شهر نجف اشرف رقم خورده است.

پس از سقوط رژیم صدام و اشغال کامل عراق توسط ارتش تروریست آمریکا و متحدانش، مردم برخی از شهرهای عراق از جمله نجف، برای مقابله با حضور ویران‌گر اشغالگران در شهرها، #نیروی_مقاومت_مردمی تشکیل دادند و کنترل و امنیت شهرها را در دست گرفتند.
این اقدام مردمی، باعث تحقیر اشغالگران آمریکایی شد و پس از درگیری‌های پراکنده در شهرهای مختلف، از اواسط مردادماه، حمله‌ای همه جانبه را برای تصرف شهر نجف ترتیب دادند. به محض خروج آیت الله سیستاتی از عراق (که برای عمل قلب به انگلستان رفته بودند)، این عملیات را شروع کردند.
در آن نبرد که اینجانب توفیق حضور و نیل به مقام #جانبازی را داشتم، شهیدان عزیز حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در اتاق فرماندهی حاضر بوده‌اند. (البته من تا سال‌ها بعد، از حضور این عزیزان در آن نبرد اطلاعی نداشتم
).

undefinedرهبر شهیدمان، سال ۱۴۰۳ در مراسم سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی به آن نبرد تاریخی اشاره فرمودند: "یک جمع معدودی از جوان‌ها، یک عدّه‌ای از جوان‌ها در نجف، در صحن مطهّر امیرالمؤمنین سنگر گرفته بودند بی‌پناه، که نه سلاح درستی [داشتند]، نه حتّی غذای درستی. سلیمانی از اینجا احساس تکلیف کرد، شروع کرد با اینها ارتباط برقرار کردن و کمکشان کرد؛ نجاتشان داد."
حاج قاسم به محض شروع هجوم همه جانبه‌ی تروریست‌های آمریکایی که با محاصره کامل و بمباران شدید مواضع نیروهای مردمی و بازار نجف آغاز شد، خود را به نجف می‌رساند، از آنجا با تلفن ماهواره‌ای با ابومهدی المهندس در بغداد تماس می‌گیرد، می‌خواهد تا او و یارانش نیز خود را به معرکه نجف برسانند! (راوی این مطلب آقای محمد حبیبی منصور کارگردان مستند جمال است که این اطلاعات را در مصاحبه با نزدیکان شهید ابومهدی المهندس دریافت کرده‌اند)
آن نبرد علی‌رغم هدف قرار گرفتن حرم مطهر امیرالمومین علیه‌السلام و ویرانی زیرساخت‌های شهر نجف، در حالی‌که نیروهای مردمی با کمترین امکانات، ده‌ها تانک و نفربر اشغالگران را منهدم کردند، در نهایت با فراخوان عمومی آیت‌الله سیستانی و حرکت میلیونی شیعیان عراق به سمت نجف، با عقب‌نشینی مفتضحانه متجاوزان آمریکایی و پیروزی قاطع مدافعان حرم خاتمه یافت.

در رابطه با نقش آیت الله سیستانی در آن نبرد نیز امام شهیدمان در ادامه کلام قبلی فرموده‌اند:
"البتّه در آن وقت، یک حرکت خیلی خوب و بسیار مؤثّری هم مرجعیّت کرد که آن هم فوق‌العادّه مهم بود، مؤثّر بود [امّا] اوّل سلیمانی وارد میدان شد."

undefinedآن روز و در آن نبرد، آنچه موجب پیروزی مدافعان شهر نجف شد، #حرکت و #حضور_میلیونی_شیعیان عراق (از زن و مرد و پیر و جوان) به فرمان مرجعیت در میدان بود.
undefined امروز نیز رمز پیروزی قطعی ایران عزیز بر دشمن آمریکایی- صهیونی - که نشانه‌های آن آشکار است، همین حرکت و حضور میلیونی مردم غیور ایران در میدان است.
undefined دکتر هاشم اسدی
#جنگ_تحمیلی_سوم

undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۲:۱۳

thumbnail
ایران اینترنشنال؛ رسانه مسموم

بخش دیگر خاطرات هلمز، اقدامات فرهنگی و تبلیغاتی است به‌ویژه در طول جنگ سرد. سابقۀ این اقدامات به اواخر دهۀ ۱۹۴۰ بازمی‌گشت: تأسیس «کمیتۀ ملی اروپای آزاد» با هیئت مؤسس جیمز وی. رهاورد این کمیته، دو عملیات مخفیانۀ تبلیغاتی سیا، یعنی «رادیو اروپای آزادی» و «رادیو آزادی» بود. هدف بنگاه جدید با نام «کمیتۀ آمریکایی آزادی برای مردمان اتحاد جماهیر شوروی»، گستراندن درک و فهم غرب در داخل اتحاد جماهیر شوروی بود. بهترین راه انتقال این درک از غرب، ارسال اخبار و برنامه‌های تحلیلی به داخل اتحاد جماهیر شوروی تحت عنوان «رادیو آزادی» با ریاست هالند سارجنت، دستیار سابق وزیر امورخارجه در کابینۀ ترومن بود.این برنامه‌ها می‌بایست به زبان روسی و بسیاری از زبان‌های اقلیت‌های ملی پخش می‌شد.
هلمز می‌گوید حمایت مالی از این رادیو نیز درست مثل رادیو اروپای آزاد، در ظاهر از سمت منابع خصوصی علاقه‌مند تأمین می‌شد؛ اما در حقیقت سیا مسئول فراهم‌کردن پوشش مالی بود. این دو رادیو اخبار و تحلیل‌های سیاسی را به پنج زبان، به اروپای شرقی و بعد به اتحاد جماهیر شوروی مخابره می‌کردند.
او معتقد است اهمیت نقش رادیو آزادی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چنان بود که بوریس یلتسین، رئیس‌جمهور روسیه، در نامه‌ای خطاب به رادیو آزادی به‌مناسبت چهلمین سال تأسیسش نوشت:
«سخت می‌شود در باب اهمیت نقش‌آفرینی شما در نابودسازی رژیم شوروی اغراق کرد»
(معمار سایه‌ها؛ خاطرات ریچارد هلمز، رئیس سازمان سیا و سفیر آمریکا در تهران، ۱۴۰۴: ۴۳و۴۴).

undefinedاین مطالب را بگذارید در کنار فعالیت‌های چندسالۀ شبکۀ ایران اینترنشنال که با شعار آزادی‌خواهی و به زبان بومی فارسی دوباره به میدان آمد پیش از اینکه فعالیت نظامی آغاز شود. اغتشاشات ۱۸دی۱۴۰۴ نتیجۀ چند سال سرمایه‌گذاری برای این شبکه و فعالیت او بود. بی‌شک، جنگ رسانه‌ای که اجنبی به راه انداخت تا به‌‌خیال واهی، مردم کشور مسلمان ایران را با خود همراه کند، اهمیت بیشتری نسبت‌ به‌ جنگ نظامی دارد و تأثیرگذاری قوی‌تر به‌اعتراف خود سیا. جمهوری اسلامی ایران همان‌طور که با تمام قوای خود به میدان نظامی آمد، باید با تمام قوای رسانه‌ای با این شبکۀ معاند و مانند آن بجنگد و اخبار کذب و القائات فرهنگ غرب را برای مردم ایران تبیین کند. نگفته پیداست که هدف این رسانۀ اجنبی، درهم‌شکستن فرهنگ و دین و اندیشۀ ایرانی است با حمایت مالی اسرائیل و آمریکا تا منافع طولانی‌مدت آمریکا از ثروت این مردم تأمین شود. در همین روزهای جنگ رمضان به‌عینه دیدیم مردمی که فریب این مطلب را خورده‌اند که آمریکا و اسرائیل در این جنگ، قصد آسیب‌زدن به مردم عادی را ندارند و به‌سفارش این شبکه، به خیابان‌ها نیامدند؛ اما همین مردم فریب‌خورده حالا به‌عیان می‌بینند که این دو رژیم با زدن مناطق مسکونی، شعارهای خود را نقض کردند و علاوه‌ بر این، با مسلح‌کردن عناصر نفوذی، آنان را چنان تحریک می‌کنند که در تجمعات، سر کودکی را نشانه می‌روند و خانواده‌اش را داغدار! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل! ...
undefined راضیه حقیقت
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۶:۱۲

thumbnail
شب‌های تهران دیدنی است...!
ناگهان چشم‌هایم را باز کردم. نور از شیشه‌ها عبور کرده و به میانه اتاق رسیده. کمی نشستم و بعد مثل تمام روزهای دیگر بلند شدم . تخت را مرتب کردم. روبروی آینه ایستادم. شانه را برداشتم و روی موهایم کشیدم .راستی تفاوت روزهای جنگ با صلح چیست!؟یک آن یاد او؛ افتادم. گره افتاد توی ابروهایم و آرزو کردم کاش مرده باشد. جنگ شاید فرصت مناسبی است برای تسویه حساب‌های شخصی؛ برای انتقام‌هایی که زمان صلح زورمان به گرفتنش نمی‌رسد ...کنار پنجره می‌روم. چند نفری روی پشت بام رفته‌اند تا رد دود را در آسمان پیدا کنند. این صدای بلند آخری که من را از خواب پراند، آن‌ها را به بالای بام کشانده! دارند با دست جایی را نشان می‌دهند. هنوز تهران زنده است. زنده و پابرجا! هرچند قدرت صداهای مهیب که دل زمین را می‌شکافد بیشتر شده اما درختان شکوفه داده‌اند، آسمان آبی خوشرنگی دارد و بوی بهار در ارتفاعات پیچیده...حکومتی که می‌گفتند ابرقدرت است و رژیمی غاصب که بر این دیرپا سرزمین کهن هجوم آورده، هر روز نعره زنان ما را تهدید می‌کند و نمی‌داند که مادرم امسال سفره هفت سین‌اش را زیباتر از تمام سال‌های قبل چیده و زن همسایه چند کیلو سبزی تازه گرفته تا با حوصله پاک کند .آدم‌های روی بام از کنار کبوترهای کِز کرده گوشه دیوار، می‌گذرند و در این رفت و آمد تلفن زنگ می‌خورد. دوستی که از تهران رفته و پیگیر اخبار است با نگرانی می‌خواهد که در شهر نمانیم. در میان حرف‌های تکراری‌اش؛ فکر می‌کنم چطور می‌توان از ناگزیری به نام مرگ گریخت!؟رفیق دلواپس اما پای استاد را وسط می‌کشد که در ویلای باشکوهش شب نشینی دارد و هر شب جوان‌ترهایی که از جنگ دور شده‌اند؛ دورش می‌نشینند تا او رازهای زندگی را از میان کتاب‌های فلاسفه بزرگ برایشان بگوید. جوان‌ترهایی که فرصت را غنیمت دانسته‌اند تا اطلاعات‌شان را به‌روز‌رسانی کنند و در کمین‌اند تا بعد از فرونشستن غبار جنگ با لباسهای اتو کشیده؛ پر سرو صدا تر از قبل طلبکارانه هوار بکشند و آروغ روشنفکری بزنند ...با شنیدن صدای گروپ بعدی از دوستم خداحافظی می‌کنم تا دوباره به قلب شهر برگردم. این روزها تهران خط مقدم است. بمب‌ها یکدفعه به زمین کوبیده می‌شوند و هیچ هشدار و آژیری در کار نیست ...این صداهای مهیب و شعله‌هایی که زبانه می‌کشد؛ طبل‌های تو خالی را دریده...همان‌ها که به هنگام صلح حتی برای بوزینه‌ها، ژست مادر فداکار می‌گرفتند و در سفره ایران؛ چرا می‌کردند...همان‌ها که ته کتاب‌های فلسفی عالم را در آورده‌اند تا هدف از چیستی خود را بیابند و این روزها سر از نیستی در آورده‌اند و سود را در خزیدن به پستوها و بی‌طرفی دانسته‌اند... آنانی که وطن را هتلی قابل تعویض می‌دانند و خود را صاحبانی افسار گسیخته که از شیر مرغ تا جان آدمی‌زاد ایده و نظر در چنته دارند ... در این میان اما دسته‌ای کوچک اما به غایت؛ بی‌شرافت نیز حضور دارند که دل به جانیان اپستین خوش کرده‌اند. جاهلانی که در طومار روزگار پیچیده خواهند شد! لکه‌های سیاهی که تاریخ تف‌شان خواهد کرد و هیچ ملتی انگ با آنان بودن را گردن نخواهد گرفت. صداهای مهیب در تمام شهر می‌پیچد. خرابی‌ها بیشتر می‌شود. تیرآهن‌ها در هم گره می‌خورد و ساختمان‌های بلند فرو می‌ریزد، اما در میان همین ویرانی عده‌ای دارند قد می‌کشند ...شب‌های تهران دیدنی است!... رشک برانگیز است...! پر از حماسه و شور مردمانی است که مرگ را به بازی گرفته‌اند. این‌جا کودکانی هستند که بدون دست و پا زدن در کتاب‌های علمی و تقلا برای رشد؛ مبعوث شده‌اند...آنانی که از دل سوگ؛ حماسه می‌سازند. انسان‌هایی بی هیاهو که به هنگام دادخواهی وطن؛ بر می‌خیزند و نشان اعتلای هویت خویش را علم میکنند...آنانی که بهره کمتری از حکومت برده‌اند؛ همان مستضعفین و‌ پابرهنگان را می‌گویم. آنان که هنوز به حق خود نرسیده‌اند، اما دیر نیست که مصداق وعده الهی شوند و جانشینان زمین ...
undefined مرضیه نظرلو۵ فروردین ۰۵
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۶:۲۳

thumbnail
زندگی در یک قدمی دشمن
روایت «فاطمه جوشی»؛ راوی کتاب «شماره پنج»سرکشی خواهران بسیج آبادان به خط مقدم جبهه‌ها
مصاحبه: سمیه‌ سادات حسینی
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۱:۱۶

thumbnail
آیا اروپاییان بعد از سرکشی از اوامر آمریکا برای ورود به جنگ با ایران اگر با دسیسه اسرائیل به جنگ گسترده وارد بشوند، توانایی دفاع از خود را دارند؟
لینک یادداشت کامل
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۹:۰۱

جنگی که بود، جنگی که هست
undefined آیا اروپاییان بعد از سرکشی از اوامر آمریکا برای ورود به جنگ با ایران اگر با دسیسه اسرائیل به جنگ گسترده وارد بشوند، توانایی دفاع از خود را دارند؟ لینک یادداشت کامل #جنگ_تحمیلی_سوم undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ... @imposedwar
سقوط غربی‌ها در منجلاب شرکای جنایی
undefinedبی‌شک وجود اسرائیل، امروز برای غربی‌ها زیانش بیشتر از هر کشوری است که با آن زاویه دارند.
undefined اسرائیل با داشتن عقاید ویرانگر مذهبی و سیاسی و اقداماتی که برای اجرای این عقاید می کند از جمله تصرف سرزمین‌های دیگر و تصاحب ثروت آن‌ها در کنار داشتن سلاح‌های هسته‌ای، ترکیب خطرناکی را ایجاد کرده است.
undefinedاین عوامل گرچه پیش‌تر نیز وجود داشت، ولی امروز با پیدا شدن شریک جنایی، تهدیدی مضاعف برای جهان شده است. تجربه نشان داده، ذائقه اسرائیل صلح‌بردار نیست و هر لحظه هر تصمیمی را البته با حمایت ایالات متحده عملی می‌کند.
undefinedدر این بین ساختاری به اسم سازمان ملل و سازمان‌های تبعه آن و قوانینی که در منشورها و اساس‌نامه‌های آنها نوشته شده تماما برای کشورهای غیر آمریکا و اسرائیل است و هر لحظه برای هر کشور دیگری عدول از قوانین توسط آمریکا و اسرائیل رخ داده و خواهد داد و تمامی کشورها به راحتی بازیچه این ساز و کارها هستند.
undefinedدادگاه نورنبرگ فقط برای اعدام آلمانی‌های خائن پس از جنگ جهانی دوم بود ولی کل اروپا پس از نسل‌کشی‌های متعدد و همکاری‌های جنایی دنباله‌دار حتی نمی‌توانند به زبان، اسرائیل و آمریکا را محکوم کنند چه برسد به عمل.
undefinedاسرائیلی که نه جمعیت کافی برای تشکیل یک کشور دارد نه سرزمینی برای خود و تنها متکی به زرادخانه‌ها و سلاح‌های هسته‌ای است دائم دنبال شریک جنایی عمل‌گرا و دیوانه می‌گشت که امروز این دسیسه با حماقت ترامپ عملی شده است.
undefinedبنابراین کمترین آسیبی که این ترکیب خطرناک تا به حال نصیب غربی‌ها کرده تورم روز افزون است که اگر فقط تماشاچی این ماجرا بمانند احتمال اینکه این دیوانگی که منجر به جنگ منطقه‌ای شد تبدیل به جنگ جهانی بشود، دور از ذهن نیست.
آیا اروپاییان بعد از سرکشی از اوامر آمریکا برای ورود به جنگ با ایران، اگر با دسیسه اسرائیل به جنگ گسترده وارد بشوند، توانایی دفاع از خود را دارند؟
undefinedاین تهدید همیشه برای آنها بوده ولی امروز یحتمل‌تر به نظر می‌رسد.شاید وقت آن رسیده آنها نیز جنگ‌افروزی‌های اسرائیل را جدی‌تر گرفته و تا دیر نشده برای برچیده شدنش تلاش کنند.
undefined مریم مطهری‌راد
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۹:۰۱

جنگی که بود، جنگی که هست
undefined زخم‌هایِ زیبا اصلا بگذار کسی که قاعده نوشتاری محتوای این کانال را به هم می‌ریزد من باشم! چه اشکالی دارد؟ بگذار کمی دست از سرِ فکتِ تاریخی و قلاب و روایت روز و جنگی که بود و حالا هم هست بردارم. کمی از حال غبطه خوردن‌هایم برایت بگویم. غبطه خوردن برای خوش عاقبتی آدم‌هایی که ملاقاتشان می‌کنی یا سوژه‌های کار تو هستند، یک جایی از قلبت را درد می‌آورد که نمیدانی دقیقا کجاست! مرهمی هم ندارد! تو آن‌قدر آن‌جایِ قلبم را به درد آوردی که یک لحظه صورت آرام و نگاه مرموزت از جلوی چشمانم کنار نمی‌رود. شبِ قدر نوزدهم همه‌اش توی فکرم بودی دختر! میان فرازهایِ جوشن کبیر می‌آمدی و می‌رفتی! یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوی ای گواه هر گفتگوی پنهان... یا مُجیبَ الدَّعَوات ای اجابت‌کننده دعاها... زهرا عسگری! دخترِ شهیدان (داوود عسگری و حاجیه خانم خالقی) مادرِ شهیدان (عباس 12 ساله و علی اکبر 10 ساله و نور 5 ساله) خواهرِ شهیدان (علی و حسین) تو با آن نگاه مرموزت! شبِ قدر سال گذشته چه خواستی از خدا؟ چه بین تو و مُعْطِیَ المَسْئَلات گذشت؟ متن کامل این یادداشت را از لینک زیر بخوانید: https://farsnews.ir/nasrollahi/1773209586809606373 undefinedفائزه طاووسی #جنگ_نوشت undefinedبا ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ... @imposedwar
thumbnail
پس از شهادت سید حسن نصرالله و حاج عباس نیلفروشان، آقای عسگری مأمور شد دوباره به همان منطقه‌ای برود که وجب به وجب آن را بلد بود. خودش و همهٔ ما می‌دانستیم که دیگر قرار نیست مدت زیادی در دنیا بماند. جانشین کسانی شده بود که همه شهید شده بودند. بعد از حاج‌رمضان، حاج‌محسن و حاج بهنام تنهاتر هم شد. دوستانش یک به یک شهید می‌شدند. با سقوط سوریه پشتیبانی جغرافیایی لبنان قطع شد و کارش به مراتب سخت تر. اما آقای عسگری طی یک سال، آنقدر تلاش کرد و شبانه‌روز مایه گذاشت تا توانست حزب‌الله را احیا کند.
لینک یادداشت کامل

#جنگ_تحمیلی_سوم#دفاع_مقدس_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۳:۴۷

thumbnail
مهدی حیدری؛ فرزند شهید رسول حیدری، اولین شهید ایرانی در جنگ بوسنی و هرزگوین، در صفحه خود درباره خانواده شهیدان عسگری نوشت:
@Mashmeyti
undefinedصبح تا شب غرق بازی در کوچه‌ بودیم. توپ‌های پلاستیکی راه‌راه صورتی را دولایه می‌کردیم و می‌دویدیم دنبالش. دیوار خانه‌ها کوتاه بود و هر روز توپمان می‌افتاد حیاط یکی از همسایه‌ها؛ حسابی کلافه‌شان می‌کردیم! صبح، ظهر و شب، با پررویی زنگ خانه‌شان را می‌زدیم، سرمان را کج می‌کردیم و می‌گفتیم: «توپ! میشه لطفا توپمون رو بدید!؟». بعضی از همسایه‌ها توپ را همان‌طور سالم پس می‌دادند و بعضی پاره!
undefinedخانهٔ آقای عسگری تقریباً وسط کوچه بود. چه این طرف بازی می‌کردیم و چه آن طرف، توپ سر از حیاطشان در می‌آورد. بیشتر وقت‌ها آقای عسگری خانه نبود، اما خانم عسگری با رویی خوش سریع توپ را برمی‌گرداند. بدون هیچ غرولندی. ذره‌ای نارضایتی توی صورتش نمی دیدم. خانواده خوش‌اخلاق، اهل مدارا و در عین حال کم‌حرف و توداری بودند.
undefinedسال‌ها بعد با هم رفتیم مشهد. تازه فهمیدم آقای عسگری بیشتر لبنان بوده‌ تا ایران. در مواجهه با سختی‌ها عجیب صبور بودند؛ حتی با وجود درگذشت دامادشان، سعید جباری، خم به ابرو نیاوردند. صبر و شیوه‌ مدیریت غمشان زبانزد همه شده بود.
undefinedپس از شهادت سید حسن نصرالله و حاج عباس نیلفروشان، آقای عسگری مأمور شد دوباره به همان منطقه‌ای برود که وجب به وجب آن را بلد بود. خودش و همهٔ ما می‌دانستیم که دیگر قرار نیست مدت زیادی در دنیا بماند. جانشین کسانی شده بود که همه شهید شده بودند. بعد از حاج‌رمضان، حاج‌محسن و حاج بهنام تنهاتر هم شد. دوستانش یک به یک شهید می‌شدند. با سقوط سوریه پشتیبانی جغرافیایی لبنان قطع شد و کارش به مراتب سخت تر. اما آقای عسگری طی یک سال، آنقدر تلاش کرد و شبانه‌روز مایه گذاشت تا توانست حزب‌الله را احیا کند.آخرین بار که او را دیدم، با وجود این‌که سال‌ها پیرتر به نظر می‌رسید، اما خوشحال و راضی بود. مثل حاج رمضان انتقام خودش از اسرائیل را پیش‌پیش گرفته بود.
undefinedو اما چهل روز پیش، از همان خانه‌ای که در کودکی، توپمان را سالم پس می‌گرفتیم، پاره‌های نهج‌البلاغه به تمام خانه‌ها پخش شد. لحظه‌ای چشمم به درونِ خانهٔ بدون دیوارشان افتاد و دیدم که تنها نهج‌البلاغه‌شان نیست که ورق‌ورق شده...
undefinedدهه‌های هفتاد و هشتاد، کوچهٔ ما یک شهید داشت؛ پدر من که در #بوسنی شهید شد. دههٔ نود، داعش در عراق، جلال را به این قافله اضافه کرد.اما چهل روز پیش ظرف چند دقیقه، حاج‌داوود و همسرش، دو پسر و دخترش و نوه‌های پنج، هشت و ده ساله‌اش، به همراه نوه همسایه دیوار به دیوارشان، همه و همه با دو موشک اسرائیلی به این کاروان پیوستند.
undefined مهدی حیدری
#جنگ_تحمیلی_سوم#دفاع_مقدس_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۳:۴۸

thumbnail
undefined ساز کوکِ شرافت(به‌بهانۀ نوازندگی قمصری در نیروگاه دماوند)
undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
او با این کنش نشان می‌دهد بهتر از هرکسی سیاست را درک می‌کند که در این موقعیت، هدفی مهم‌تر از حفظ کیان #ایران وجود ندارد‌ و به این وسیله، شرافت و آزادگی خود را نشان می‌دهد که به دور از هرگونه منفعت‌طلبی شخصی، فقط در پی هزینه‌ از سرمایۀ اجتماعی و نمادین خود در این راه است که در این سال‌ها در این آب‌وخاک به دست آورده و امروز قرار است برای دفاع از همین آب‌وخاک آن را هزینه کند‌.
یادداشت کامل
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۸:۱۱

بازارسال شده از مسئلهٔ ایران
undefined سازِ کوکِ شرافت
(به‌بهانۀ نوازندگی قمصری در نیروگاه دماوند)

undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined این روزها بسیاری از مردم و تحلیلگران از سکوت کرکنندۀ سلبریتی‌ها و حتی برخی سیاستمداران، ناراحت و عصبانی‌اند؛ چون بسیاری از این‌ها بیشترین بهره را از سرمایه‌های عمومی کشور برده‌اند و توانسته‌اند سرمایۀ اجتماعی و نمادین و اقتصادی چشمگیری به‌خاطر امکاناتی که در اختیارشان بوده است، به دست آورند؛ اما امروز که دشمنان، قصد جان ایران را کرده‌اند، این افراد یا از کشور گریخته‌اند یا گوشۀ امنی گزیده‌اند تا نه جانشان گزندی ببیند، نه ویزا و سرمایه‌هایشان در خارج از کشور. در این بین اما هنرمندان شریفی هم هستند که وظیفۀ ایرانی‌‌بودن و البته هنرمندبودنشان را ادا کرده‌اند؛ چنان‌که در یادداشتی اختصاصی اثر «حسبی‌الله» جناب چاوشی را ستودیم.
undefined امروز ویدئویی از جناب علی قمصری، یکی از نوازندگان و آهنگسازان طرازاول ایران دیدم که در آن اعلام می‌کند در پی نواختن تار در نیروگاه دماوند است تا به این وسیله بتواند از حمله به این نیروگاه جلوگیری کند.‌ جالب اینکه او در همین ویدئوی کوتاه به این نکته اشاره می‌کند که هنرمندی مستقل است و سررشته‌ و تخصصی در سیاست ندارد و فقط از موضع هنرمندی ایرانی و با هدف انجام کنشی ملی‌میهنی و به‌دور از هرگونه مرزبندی‌ سیاسی قرار است دست به این اقدام نمادین بین‌المللی بزند.
undefined از قضا او با این کنش نشان می‌دهد بهتر از هرکسی سیاست را درک می‌کند که در این موقعیت، هدفی مهم‌تر از حفظ کیان ایران وجود ندارد‌ و به این وسیله، شرافت و آزادگی خود را نشان می‌دهد که به دور از هرگونه منفعت‌طلبی شخصی، فقط در پی هزینه‌ از سرمایۀ اجتماعی و نمادین خود در این راه است که در این سال‌ها در این آب‌وخاک به دست آورده و امروز قرار است برای دفاع از همین آب‌وخاک آن را هزینه کند‌. شرافت هم معنایی جز این ندارد که انسان براساس ارزش‌هایی اصیل، از منافع شخصی‌اش در راه دست‌یافتن به اهدافی بلندتر چشم بپوشد. من تا به امروز هنر جناب قمصری را ستایش می‌کردم و به آن غبطه می‌خوردم و از امروز به شرافت او هم رشک می‌برم و آن را می‌ستایم.
مسئلهٔ ایران

۸:۱۲

thumbnail
undefinedاینجا اقلیم «پارس» است، نه خرابه‌های «سَن‌سووُر» و «نایمِخِن»!
undefined محمد مهدی‌زاده
به نظرم آرم لشکرتان حتی بعد از این کابوس فراموش‌نشدنی باز هم AA خواهد بود؛ البته آن زمان به جای All Americans (همه آمریکایی‌ها) دیگر باید بگویید All Annihilated (همه هلاک‌شده‌ها)!

یادداشت کامل
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۴:۴۰

اینجا اقلیم «پارس» است، نه خرابه‌های «سَن‌سووُر» و «نایمِخِن»!به فرماندهان و نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد ارتش آمریکا

undefinedچتربازان یانکی لشکر ۸۲...!ما به امثال شما می‌گوییم کافر حربی، یعنی دشمن مهاجم بی‌خدایی که ریختن خونش واجب است! بخاطر همین به شما سلام نمی‌کنم، درست عین مسلمان‌نماهای مزدورتان، که بهشان می‌گوییم «منافق»!
undefinedمن تاریخ شما و لشکرتان، قدیمی‌ترین لشکر هوابرد عملیاتی جهان، را خیلی خوب می‌دانم، مثل خیلی از پژوهشگران زبده تاریخ نظامی جهان. حرفم هم غلو و تکبر نیست. هنوز یازده دوازده سالم بیشتر نبود که از بازی‌های جنگی که خودتان ساخته بودید با نام و عملیات‌های شما در جنگ جهانی دوم آشنا شدم. شرط می‌بندم ۲۲، ۲۳ سال قبل فکرش را هم نمی‌کردید روزی آن بازی‌های جنگی نقش همزمان کلاس تاریخ و زبان انگلیسی را برای یک پسربچه گیمر کنجکاو و سمج ایرانی بازی کند تا سال‌ها بعد همان تاریخ را بکوبد به صورت‌تان!هنوز هم سرهای شما پر باد متعفن غرور است. به تاریخ اشغالگری‌ فرامنطقه‌ای‌تان، از جبهه‌های شرق فرانسه در جنگ جهانی اول تا شنزارهای عراق و کوه‌های افغانستان، حسابی می‌نازید. افتخار می‌کنید که یکی از یگان‌های کلیدی پیروزی آمریکا و متفقین در برابر ارتش آلمان هیتلری در نرماندی فرانسه و جنوب آرنهم هلند بودید. در نُرماندی در خرابه‌های شهرک‌های «سَن‌سوور» و «سن‌مارتین» با پشتیبانی بمب‌افکن‌‌های سنگین‌تان به جنگ لشکرهای زبده ارتش آلمان و «وافِن اس‌اس» رفتید. در عملیات مارکت گاردن در هلند تنها لشکر هوابرد متفقین بودید که موفق شد پل رود «وال»، شاخه هلندی رود «راین»، را در شهر نایمخن تصرف و تثبیت کند.
undefinedبا این حال هم شما، هم من خوب می‌دانیم که سرنوشت عملیات مارکت گاردن چه شد...! نیروهای لشکر دوم زرهی وافن اس‌اس تحت فرماندهی ژنرال «ویلهلم بیتریش» رفقای چترباز انگلیسی شما و عمله‌های لهستانی‌شان را در اطراف شهر «آرنهِم» هلند به معنی واقعی کلمه سلاخی کردند. نیمی از شما ۳۴۰۰۰ نفر نیروی متفقین طی ۱۰ روز از آن عملیات کشته، زخمی، اسیر، مفقود و آخر سر مجبور به توقف نبرد شدید! بزرگترین عملیات هوابرد تاریخ، نقشه پرطمطراق ارتشبد «مونتگومری» برای پایان جنگ قبل از کریسمس ۱۹۴۵، با فضاحتی باورنکردنی برای شما به پایان رسید!
undefinedاین فضاحت کمتر از دو سه ماه بعد در جنگل‌های مرزی و مخوف «هورتگن» آلمان برایتان تکرار شد. نیروهای ارتشبد «والتِر مُدل» در آن دفاع و ضد حمله سنگین نزدیک به ۴۰,۰۰۰ نفر از شما و رفقایتان در دیگر لشکرهای ارتش آمریکا را هلاک، زخمی، اسیر و مفقود کردند! حتی شنیدن نام جنگل هورتگن هم بعد از ۸۲ سال همچنان رعشه بر تن فرماندهان نظامی شما می‌اندازد!
undefinedبعد از جنگ جهانی دوم با دشمنان مقتدری رودررو نبودید؛ از آمریکای لاتین گرفته تا افغانستان و عراق! توهم برتری در فناوری و قدمت طولانی به عنوان اولین لشکر هوابرد جهان بینایی‌ و فهم‌تان را اساسی معیوب کرد؛ بخاطر همین هم نمی‌توانید ببینید و بفهمید که این روزها چه جهنمی انتظارتان را می‌کشد!
undefinedگفتم جهنم؟ بله! اینجا، سرزمین هزاران ساله پارس، دروازه سقوط شما به قعر جهنم است. برعکس شمال فرانسه، مرکز هلند، مرزهای غربی آلمان، پاناما، گرانادا، عراق و افغانستان هیچ پیروزی از دل بمب، دود، خرابه و آتش در کار نیست! فکرش را هم نمی‌کردید که بعد از سال‌ها حمایت دولت‌تان از دشمنان ما، از اسرائیل و رژیم صدام گرفته تا تروریست‌های جدایی‌طلب و تکفیری، بالاخره کارتان به نبرد مستقیم با ما بکشد. به برکت وجود رئیس‌جمهور احمق‌تان، نخست‌وزیر جانی دولت صهیونیست و آن مردک پدوفیل کثیف رفیق‌شان این اتفاق هم بالاخره رخ داد!ذره‌ای از ضرب شست جوانان دلاور حیدر کرار (ع) را در سال‌های اشغال عراق چشیده بودید. بزودی نوبت به نبرد با اساتیدشان در ایران، سرزمین اولاد موسی بن جعفر (ع)، خواهد رسید! ما سال‌هاست که انتظار روز انتقام اشغال حرم او و اجداد و فرزندانش را از شما می‌کشیم؛ انتقامی بسیار دردناک‌تر از ضربات نیروهای هیتلر به پیشینیان شما!
undefinedبه نظرم آرم لشکرتان حتی بعد از این کابوس فراموش‌نشدنی باز هم AA خواهد بود؛ البته آن زمان به جای All Americans (همه آمریکایی‌ها) دیگر باید بگویید All Annihilated (همه هلاک‌شده‌ها)! به نظر من که عنوان برازنده‌ای است؛ تا نظر برادران دلیرم در نیروهای ویژه ما چه باشد!
undefined محمد مهدی‌زاده
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۴:۴۰

thumbnail
undefinedروایت تکبیر در آیینه تاریخ
undefined ملیحه احمدی
زن ایرانی که در حال فیلمبرداری از خود و توضیح معنای «الله اکبر» به زبان انگلیسی برای مخاطب بین‌المللی است، در همان لحظه پرتابه‌های دشمن متجاوز، همانجا پشت سر او در محل راهپیمایی روز قدس برخورد می‌کند و سپس او و سایر مردم بلند فریاد می‌زنند «الله اکبر» بی‌آنکه پناه بگیرند یا فرار کنند ...
یادداشت کامل
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۲:۳۷

روایت تکبیر در آینه تاریخ
تکبیر، این آوای برخاسته از ژرفای ایمان، در سه بزنگاه حساس تاریخ معاصر ما، چونان سدی سترگ در برابر دشمنان ایستاده و لرزه بر اندام آنان افکنده است...
undefinedدر خاکریزهای نور، دفاع مقدسدر آن هشت سال پرشکوه، «الله اکبر» تنها فریاد نبود، بلکه تبلور صلابتی بود که در برابر تانک‌ها و بمب‌ها قد علم می‌کرد. رزمندگان، با ذکر یا حسین، ترس را در دل دشمن می‌کاشتند. دشمن، که جز سلاح سرد و گرم نمی‌شناخت، ناگاه خود را در برابر نیرویی معنوی می‌دید که با هر تکبیر، اراده‌اش سست‌تر و دلش هراسان‌تر می‌شد. این تکبیر، روح مقاومت بود که دشمن را به عقب‌نشینی وامی‌داشت. سیده زهرا حسینی در کتاب دا" از خاطراتش می‌گوید؛ آخرش گفتم: «هر کس در قبال کاری که می‌کنه مسئوله. من اینجا احساس مسئولیت کردم که این حرفا رو برای شما بگم. حالا شما خودتون می‌دونید و خدای خودتون. خرمشهر مال من یا مال این شهید نیست. خرمشهر مال همۀ ایرانه. صدام اومده همۀ ایران رو بگیره. اگه جلوش نایستیم، امروز خرمشهر رو می‌گیره، فردا می‌آد اینجا رو تصرف می‌کنه. پس باید با چنگ و دندون از مملکتمون دفاع کنیم. ما که گفتیم سرباز امامیم، حالا باید نشون بدیم که سرباز واقعیشیم و گوش به فرمانش داریم.» جمعیت تکبیر گفت و به دنبالش شعار «مرگ بر صدام»، «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر خائن» سر دادند...

undefined و اما سال‌ها بعد... در خاک شام، هنگامی که غده‌ سرطانی داعش، چون اختاپوسی سیاه، بر پیکر سوریه سایه افکند، باز هم ندای تکبیر بود که در برابر این هیولای ترور طنین‌انداز شد. اما این‌بار، تکبیر رنگ و بوی دیگری داشت. لبیک یا زینب و لبیک یا حسین که از سینه‌ی مدافعان حرم برمی‌خاست، نه فقط اعلام وفاداری به خاندان نبوت، که اعلام جنگی دیگر بود؛ جنگ با وارثان یزید، با کسانی که نام خدا را بر زبان می‌آوردند، اما درنده‌تر از هر حیوان وحشی بودند. محمد حسین نوروزی جانبار مدافع حرم در خاطرات کتاب "معراج از اسلو، از آن روزها می‌گوید: آن‌ها توپ را طرف ما می‌گرفتند و شلیک می‌کردند گلوله زوزه‌کشان از بالای سر ما رد می‌شد و نورش تپه را روشن می‌کرد. پانزده بار شلیک کردند. انتظار داشتند که ما هم شلیک کنیم تا موضعمان مشخص‌تر بشود و بتوانند ما را بزنند؛ ولی از سمت ما هیچ کس شلیک نمی‌کرد. یکی از بچه‌ها بعد از شلیک‌های دشمن بلند فریاد زد «لبیک یا زینب» با فریاد او بقیه بچه‌ها هم به همان حالت شعار دادند. نیروهای دشمن هشتاد تا صد متر بیشتر از ما فاصله نداشتند وقتی صدای شعار ما را شنیدند، آنها هم شعار دادند «لبیک یا عمر» «لبیک یا عثمان» با شنیدن این شعارها بلندتر شعار دادیم: «لبیک یا حسین» «لبیک یا حسین» آنها شلیک می‌کردند و در شعار دادن کارشان حتی به «لبیک یا یزید» هم کشید همچنان شلیک نمی‌کردیم و فقط شعار می‌دادیم. همین شلیک نکردن ما وهمی در دل اینها انداخت صدای ما می‌آمد، ولی نمی‌دانستند کجاییم. در جنگ اگر بدانی دشمنت کجاست خیالت راحت است که از کجا شلیک می‌شود؛ ولی وقتی ندانی استرس میگیری و هر آن فکر میکنی که شاید دشمن در چند متری تو باشد. پیچیدن صدای شعار ما و نامعلوم بودن جمع ما، داعشی ها را ترساند. از صدای فریادشان میشد فهمید که تعدادشان دارد لحظه به لحظه کمتر می شود. هوا که روشن شد همه آنها رفته بودند. ما تک تیراندازها بالای ساختمان‌ها مستقر شدیم و بچه‌ها مشغول پاک سازی شدند. فهمیدیم با همان شعارها چنان رعب و وحشتی آنها را فرا گرفته که فوری عقب نشینی کرده‌اند؛ حتی هنگام پاک سازی با دوربین دیدم که یک فرد قد بلند از نیروهای دشمن با چشم‌های سرخ و خواب آلود بلند شد و ایستاد. معلوم بود آن قدر سریع عقب کشیده‌اند که این بیچاره خواب بوده و جا مانده!

undefinedو امروز... در برابر هیبت پوشالی آمریکا و اسرائیل، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، همان تکبیر نوین است و الله اکبر اعلام بیزاری از طاغوت و استکبار، تجلی همان قدرتی است که دشمنان دیروز و امروز را به زانو درمی آورد. این فریاد، نه فقط ترس را در دل دشمن می‌اندازد، که روح مبارزه را در جان آزادگان جهان زنده می‌کند. ‌همچون روایت زن ایرانی که در حال فیلمبرداری از خود و توضیح معنای «الله اکبر» به زبان انگلیسی برای مخاطب بین‌المللی است، در همان لحظه پرتابه‌های دشمن متجاوز، همانجا پشت سر او در محل راهپیمایی روز قدس برخورد می‌کند و سپس او و سایر مردم بلند فریاد می‌زنند «الله اکبر» بی‌آنکه پناه بگیرند یا فرار کنند؛ این صحنۀ عجیب صدق گفتار و عمق اعتقاد و بطن معنای الله اکبر را در جان مردم ایران نشان می‌دهد.
این تنها نبرد سلاح‌ها نیست، بلکه نبرد اراده‌هاست، نبرد عقیده‌هاست و تاریخ گواه است که ایمان، حتی اگر در سکوت باشد، از غرش توپ‌ها کوبنده‌تر است.undefined الله اکبر undefined
undefined ملیحه احمدی
#جنگ_تحمیلی_سوم
undefined با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...@imposedwar

۱۲:۳۸

بازارسال شده از موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
thumbnail
undefinedگویی فرشته ها در کالبد پروانه های زمینی بر پای رزمندگان شامگاه خیابان بوسه میزنند...
#میدان_خیابان#جوانان_انقلابی#مدافعین_وطن#کف_خیابون
undefined@iranrhdm

۲۰:۴۴