عکس پروفایل توابین / سید مصطفی موسویت

توابین / سید مصطفی موسوی

۵,۳۷۵عضو
عکس پروفایل توابین / سید مصطفی موسویت
۵.۴هزار عضو

توابین / سید مصطفی موسوی

توابین یعنے هنوز بعد ازحسین(ع) هم میتوانشهید شد...

۱۸ تیر

آخرین حرف مُسلم بالای قصر دارالاماره: پروردگارا! بین ما و بین مردمی که ما را فریب دادند و به ما #دروغ گفتند و ما را خوار کردند، حکم کن..
#کتاب مقتل امام حسین (ع) ، ص ۵۲
@ir_tavabin

۹:۵۴

به مجلس عزابا پیراهن سیاه آمدیمبا دل سیاه نشستیمبا روی سیاه امابرنگردانمان‌ حسین..
#سید_مصطفی_موسوی@ir_tavabin

۱۴:۱۵

حضرت رقیه سلام الله علیها.mp3

۰۵:۱۲-۱.۵ مگابایت
روضه حضرت رقیه (س) #روضه@ir_tavabin

۱۸:۰۵

جایی همه کسایی که امسال نیستند اشک بریزیم و فریاد بزنیم یا حسین (ع)
@ir_tavabin

۲۰:۲۹

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۱۹ تیر

پریروز ماشین رو بردم کارواش. از همون لحظه که داشت ماشین رو می‌شست دلم میخواست استوری بذارم بگم: «الان دیگه باید منتظر بارون باشید!» یا حتی اگه کسی اون لحظه زنگ میزد بدون اینکه بپرسه کجایی بگم«آره منم کارواشم» و هزار خودنمایی دیگه! که وقتی فقط یک دقیقه و چهل ثانیه بهش فکر کنی میفهمی گفتنش چه لزومی داره؟ و حالا فکر کنید چقدر در طول سال ما وقت خودمون و بقیه رو با محتواهایی که به درد کسی نمیخوره میگیریم.. چقدر این شهوتِ رسانه و تو چشم بودن سخت نگه داشته میشه!
@ir_tavabin

۱۰:۰۰

- چرا انقدر پریشانی؟

۱۷:۴۹

دلمان آنقدر کربلای حسین(ع) را میخواهدکه فقط خدای حسین(ع) میداند..!
@Ryhaneh_ir

۱۸:۳۴

الهی شکر 🤍

۲۰:۴۱

۲۰ تیر

شما کل محتوات چرته بزرگوار چه کارواش ماشین و چه بقیه و چه نظراتی که گلچین میکنی

۱۲:۴۹

گفتید چرا پریشانی... من مدت هاست با کسی حرف نمیزنم راجع بهش چون میگن تموم کن و بی خیال شو... اما من تمام زندگیم یک رویا بود به اسم پزشک شدن یه رشته نزدیک بهش دارم میخونم ولی پزشکی نیست توش حالم خوب نیست بخاطر سختی درسای دانشگاه و خوابگاه نشد خوب درس بخونم برای کنکورم و واقعا حالم بده خیلی حالم بده دلم میخواد چشمامو ببندم و دنیا وایسه واقعا مثل کسی ام که تمام دنیاشو از دست داده از یه طرف خانواده مخالف کنکور دادن مجدد بودن و قطعا آبروم میره پیششون😭💔 افسرده شدم بخدا....دعا کنید به رویام برسم شما رو به رقیه سه ساله امام حسین دعا کنید پزشک بشم حسرتش رو دلم نمونه وگرنه زندگیمو پایان میدم...

۱۲:۴۹

- چرا انقدر پریشانی؟کنکور دارم حاج آقا ...

۱۲:۴۹

- چرا انقدر پریشانی؟
چون ۲ ساله تو عقدیم خسته شدم از بلاتکلیفی چرا؟چون دونفر تو خانواده فوت شدن باید تا سال هر دو نفر صبر‌کنیم واقن خسته شدم از ی جا ب بعد دیگ نمیگذره سخت میگذره اذیت میشی.اون لحظه ای ک دوسداری توی آرامش خونه ات باشی و نیستی تنش هایی ک برای عقد طولانی پیش میاد فق دعا کنین برام چون واقن سخت شده دیگ

۱۲:۴۹

سلام وقتتون بخیر،لطفا به اون خانم و یا اقایی که فرمودن باید تا سال عزیز فوت شدشون صبر کنن بفرمایین که شرایطتتون رو درک میکنیم اماخداروشکر کنین که شما به نیمه گم شدتون رسیدین ونسبت به مجردها از گناه دور،سخته دوران عقد طولانی بشه چون دیدم که تنش زیاد میشه سر چیزای الکی،اما اگر یه لحظه خودتون رو جای دخترو پسرایی بزارین که چندین ساله این حلال خدا رو میخوان اما یا جور نمیشه یا بیخودی بهم میخوره،پس خداروشکر کنین که یه پله جلوترین،البته ماهم خداروشکر میکنیم که مسیرمون در این شرایط سخت به گناه کشیده نشده و سپردیم به پروردگار.آرزوی خوشبختی دارم براتون بنده های خوب خدا،التماس دعا🌱

۱۳:۰۴

خطاب به اون رفیقی که کنکوریه و پزشک میخواد بشهتو تلاشت رو کردی تا همینجای کار مابقی رو بسپر دست خدا...منم حوالی سال ۸۸ خیلی تلاش کردم دولتی قبول بشم و نشد...دائم سرکوفت شدم چون پسرخاله ام دولتی بهترین رشته قبول شدمن رفتم ازاد ای تی خوندم با هزار مشقت چون بابام کارگر بود، نتیجه رو سپردم به خداحالا الان من شدم یه کارمند بانک و پسرخاله ام دنبال کار میگرده...فقط توکل و توس کن به اوستا کریم

۱۳:۰۴

۲۱ تیر

تو زندگی و مخصوصاً در کارهای روزمره و بلندمدت در مواجهه با مشکلات، یه فرقی بین بی‌خیالی و بی‌تفاوتی با رها کردن هست، که امیدوارم خیلی زودتر متوجهش‌ بشیم‌ تا کمتر خودمون و بقیه رو اذیت کنیم..
@ir_tavabin

۹:۵۰

به نام خدای عاشق‌های به وصال رسیده که خدای عاشق‌های هجران کشیده هم هست
آقای میم سلام!
دل‌سوز را خواندم. به صفحه‌ی آخر که رسیدم مثل همیشه از خودم پرسیدم خب پایان قصه چه شد؟ اصلا قصه چه بود؟ که دیدم پشت برگه نوشته‌اید بی‌پایان. درست نوشتید حقیقتا. قصه‌ی شما پایان نداشت، چون قصه‌ی زندگی و روزمرگی‌هایمان بود. که حالا آدم به آدم هر روزش متفاوت از دیگری نوشته می‌شود. دل‌سوز یادآوری خوبی بود تا دوباره به خاطر بیاورم که زندگی چیزی نیست جز همین دست و پا زدن‌ها، از یک دست دادن و از دست‌ دیگر گرفتن‌ها، به دنبال یک لقمه نان بودن‌ها، عاشق شدن‌ها و دلشکستگی‌ها و حتی فارغ شدن‌ها. صفحه‌ی پایانی‌اش هم که برای همه‌ی آدم‌ها از اولِ خلقت یکسان نوشته شده. همه چیز روشن و واضح است. ای کاش بعد از این سعی کنم با این نوشته‌ی قطور سر سازگارتری داشته باشم.

۱۵:۴۹

نوجوان‌ها و جوان‌های مجلس و مسجد رو تحویل بگیریم‌! خدا میدونه چه ثواب و باقیات‌الصالحاتی داره این کار..راحت از کنارشون رد نشیم‌. گاهی موقع‌ها یه تشویق - هرچند کم و کوچک - میتونه اون‌ها رو ثابت قدم نگه‌داره..
@ir_tavabin

۱۹:۵۹

thumnail
پرچم را نگه‌داشته بود و داشت به آنچه از او باقی‌ می‌ماند نگاه می‌کرد، به سیاهی‌ها و پسرش..
#نویسندگی
@ir_tavabin

۱۹:۵۹

۲۲ تیر

کسی مطمئن حرف می‌زنه که مطمئن زندگی کرده باشه...
@ir_tavabin

۱۵:۵۰