ننگا! ننگا! حلقهبهگوشیها راهمکاسهٔ خصم، هرزهنوشیها راعطری ای کاش بود و پنهان میکردبوی گند وطنفروشیها را
#حامد_طونی#قم
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
#حامد_طونی#قم
۲:۲۷
#میناب
از همان لحظهی کذایی که با سقوطی، سکوت شهر شکستدر دلم جای خندهات خالیستخانه از جایِ خالیِ تو پر است
تو که با فرم قهوهای رفتی،پس چرا با سفید برگشتی!؟صبح با کیف صورتی رفتیظهر اما شهید برگشتی...
پر گشودی ولی نمیدانیچه بلایی سر من آوردی!دخترم! من هنوز منتظرم که برای ناهار برگردی!
چند وقتیست از نبودن تو،سینهام یک جهانِ شعلهور است دستهای تو کوچکند اماغصهات از دلم بزرگتر است
باز میبینمت میان اتاق...آه... میبینمت... ولی وهم است...صورتت مثل برگ گلها بود،بشکند دستشان که بیرحم است
کافری ای نسیم! گر نبری،محضر کردگار، آهم را؛"به چه جرمی حرامیان کشتندطفل معصوم بیپناهم را؟"
#زهرا_علیدوستی
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
از همان لحظهی کذایی که با سقوطی، سکوت شهر شکستدر دلم جای خندهات خالیستخانه از جایِ خالیِ تو پر است
تو که با فرم قهوهای رفتی،پس چرا با سفید برگشتی!؟صبح با کیف صورتی رفتیظهر اما شهید برگشتی...
پر گشودی ولی نمیدانیچه بلایی سر من آوردی!دخترم! من هنوز منتظرم که برای ناهار برگردی!
چند وقتیست از نبودن تو،سینهام یک جهانِ شعلهور است دستهای تو کوچکند اماغصهات از دلم بزرگتر است
باز میبینمت میان اتاق...آه... میبینمت... ولی وهم است...صورتت مثل برگ گلها بود،بشکند دستشان که بیرحم است
کافری ای نسیم! گر نبری،محضر کردگار، آهم را؛"به چه جرمی حرامیان کشتندطفل معصوم بیپناهم را؟"
#زهرا_علیدوستی
۲:۴۷
تا قلۀ ایمان و شرف فاصلهای نیست جز ذکر فرج بر لب ما مشغلهای نیست
مانند عقابیم که بر کوه نشستیم امروز که بر بام وطن چلچلهای نیست
از تُرک و لُر و فارس و از کُرد و بلوچیم در این گذر تنگ چُنین قافلهای نیست
سرمنزل عشق است شب قدر خیابان بعد از سحر و صبح فرج مرحلهای نیست
کفر آمده میدان به هواداری مرحب روشنتر از این جنگ دگر غائلهای نیست
برخیز برادر! نکند دیر بیایی ای هموطن امروز که جای گلهای نیست
جهل است اگر شمر زمان را نشناسیم درد است بگوییم اگر حرملهای نیست
سیمرغ بلاجویِ به دنبال بلاییم تا قلۀ سرسبز فرج فاصلهای نیست
#مهدی_قنبری
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
مانند عقابیم که بر کوه نشستیم امروز که بر بام وطن چلچلهای نیست
از تُرک و لُر و فارس و از کُرد و بلوچیم در این گذر تنگ چُنین قافلهای نیست
سرمنزل عشق است شب قدر خیابان بعد از سحر و صبح فرج مرحلهای نیست
کفر آمده میدان به هواداری مرحب روشنتر از این جنگ دگر غائلهای نیست
برخیز برادر! نکند دیر بیایی ای هموطن امروز که جای گلهای نیست
جهل است اگر شمر زمان را نشناسیم درد است بگوییم اگر حرملهای نیست
سیمرغ بلاجویِ به دنبال بلاییم تا قلۀ سرسبز فرج فاصلهای نیست
#مهدی_قنبری
۳:۱۴
#مقاومت
بغض ستاره میشکند قلب شیشه راوا کن به صبح پنجرههای همیشه را
با بمب، خواب نازک گل را چه نسبتیست؟با غنچهها چه رابطه سندان و تیشه را؟
نمنم ببر به خندهٔ گلهای رنگرنگپروانههای زخمی اندوهپیشه را
بیهوده در خیال درختان نمیوزدطوفان اگر که فهم کند عمق ریشه را
شکر خدا که گلهٔ کفتار لحظهایخالی ندیده از شرفِ شیر، بیشه را
حالا تویی و طرح جدید هزارههابخت بلند من که شکستی کلیشه را
#فاطمه_عارفنژاد#قم
بغض ستاره میشکند قلب شیشه راوا کن به صبح پنجرههای همیشه را
با بمب، خواب نازک گل را چه نسبتیست؟با غنچهها چه رابطه سندان و تیشه را؟
نمنم ببر به خندهٔ گلهای رنگرنگپروانههای زخمی اندوهپیشه را
بیهوده در خیال درختان نمیوزدطوفان اگر که فهم کند عمق ریشه را
شکر خدا که گلهٔ کفتار لحظهایخالی ندیده از شرفِ شیر، بیشه را
حالا تویی و طرح جدید هزارههابخت بلند من که شکستی کلیشه را
#فاطمه_عارفنژاد#قم
۷:۵۰
دلم بدون توجّه به اینکه جنگ شدهبرای یک غزل عاشقانه تنگ شده
خدا کند برسد عشق ناگهان امروزبه دادِ اینهمه دلهای سخت و سنگ شده
دلم برای "خبرهای خوب" لک زده استبرای صفحهی اخبارِ بیفشنگ شده
برای مدرسه و آن همه زمین خوردنکه بیحواس به پایی که باز لنگ شده...
بدون ترس به بازی ادامه میدادیمبهدستِ کاغذ و جنگندههای رنگ شده
دوباره کاش بخوابم شبی که در صبحششبیه قبل ببینم جهان قشنگ شده
چهقدر شعر به این روزها بدهکارمچهقدر واژه به این ذهن، ذهنِ هنگ شده
ولی دلم وسطِ جنگ و استرسهایشبرای مادرم آنقدر تنگِ تنگ شده...
#مریم_کرباسی#اصفهان
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
خدا کند برسد عشق ناگهان امروزبه دادِ اینهمه دلهای سخت و سنگ شده
دلم برای "خبرهای خوب" لک زده استبرای صفحهی اخبارِ بیفشنگ شده
برای مدرسه و آن همه زمین خوردنکه بیحواس به پایی که باز لنگ شده...
بدون ترس به بازی ادامه میدادیمبهدستِ کاغذ و جنگندههای رنگ شده
دوباره کاش بخوابم شبی که در صبحششبیه قبل ببینم جهان قشنگ شده
چهقدر شعر به این روزها بدهکارمچهقدر واژه به این ذهن، ذهنِ هنگ شده
ولی دلم وسطِ جنگ و استرسهایشبرای مادرم آنقدر تنگِ تنگ شده...
#مریم_کرباسی#اصفهان
۸:۱۸
برای #ماکان عزیز .....دانش آموز #مدرسه میناب که مفقود الاثر شد .....و لنگه کفش سوخته اش به دست مادرش رسید.....

فرزند مهربان وطن ، در سپیده دمخواندم برای داغ غمت شعر محتشم
رفتی که درس عشق بیاموزی و چه شد؟این عشق شد حماسه ی منظوم هر قلم
مادر برای پیکرت امروز بی قرار چشم انتظار دیدن روی تو هر قدم
حالا کنار اسم قشنگت " شهید " خورداما هنوز هم ننشسته غبار غم
مادر فدای کودکی ات کوله ات چه شد؟جز لنگه کفش تو چه رسیده به من گلم
#مهسا_ایمانی#البرز
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
فرزند مهربان وطن ، در سپیده دمخواندم برای داغ غمت شعر محتشم
رفتی که درس عشق بیاموزی و چه شد؟این عشق شد حماسه ی منظوم هر قلم
مادر برای پیکرت امروز بی قرار چشم انتظار دیدن روی تو هر قدم
حالا کنار اسم قشنگت " شهید " خورداما هنوز هم ننشسته غبار غم
مادر فدای کودکی ات کوله ات چه شد؟جز لنگه کفش تو چه رسیده به من گلم
#مهسا_ایمانی#البرز
۸:۲۳
دستی پلید وقت اذان ماشه را چکاندرعدی سیاه، اسب ستم در زمین دواند آن کینهای که داشت به سرحد خود رساندتا دانه دانه داغ به دلهایمان نشاند
بردند سرو و لاله و یاس سپید را بردیم روی دوش هزاران شهید را
هر چند کوه خم شد و دریا شکسته شداز داغ پشت داغ، زمین مات و خسته شد بند دل شکوفه و گلدان گسسته شد پنداشت دیو، مهد کهن دستبسته شد
مردانی از قبیلهی زال زر آمدندققنوسوار از دل آتش بر آمدند
آرش شدند و در کفشان تیر اقتدارآتش شدند؛ سرکش و سوزان و بیقرارخونین دلان فاتح میدان کارزار«دستی به جام باده و دستی به زلف یار»
تا مهرههای نرد زمین را به هم زدندیک نقش تازه در دل توفان رقم زدند
مـــردان آبدیدهی دریای «یاعلی» با سر دویده از همه آفاق تا «علی»از نیل حادثات گذشتند با «علی»دل را سپردهاند به یک مقتدا: «علی»!
افلاک را به بهت و تحیر گماشتندهر یک گلی به وسعت تاریخ کاشتند
با روضههای داغ محرم عجین شدنددر جام عشق مرتضوی تهنشین شدندانگشتر زمین و زمان را نگین شدنداز باغهای سرخ خدا دستچین شدند
تا صحنههای سرخ محرم بهپا شودتا کــلُ ارض، کربوبلا بر ملا شود
عباسها برای علـــم، سر گذاشتندامضای دل به سینهی دفتر گذاشتند سیمرغسان برای وطن پر گذاشتندبا خون خویش نقش کبوتر گذاشتند
تا پرچم سه رنگِ وطن، بادبان شوداین کشتی نجات به دریا روان شود
کشتی مقدر است از این برهه رد شودهر چند زخمخوردهی هر سنگ و سد شودیا زخمهای پیکرهاش بیعدد شودآخر به دست سبز امامش مدد شود
پرچم به دست صاحب کاشانه میرسدآری، سوار عشق به این خانه میرسد
#ساغر_سلمانینژاد_مهرآبادی#یزد
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
بردند سرو و لاله و یاس سپید را بردیم روی دوش هزاران شهید را
هر چند کوه خم شد و دریا شکسته شداز داغ پشت داغ، زمین مات و خسته شد بند دل شکوفه و گلدان گسسته شد پنداشت دیو، مهد کهن دستبسته شد
مردانی از قبیلهی زال زر آمدندققنوسوار از دل آتش بر آمدند
آرش شدند و در کفشان تیر اقتدارآتش شدند؛ سرکش و سوزان و بیقرارخونین دلان فاتح میدان کارزار«دستی به جام باده و دستی به زلف یار»
تا مهرههای نرد زمین را به هم زدندیک نقش تازه در دل توفان رقم زدند
مـــردان آبدیدهی دریای «یاعلی» با سر دویده از همه آفاق تا «علی»از نیل حادثات گذشتند با «علی»دل را سپردهاند به یک مقتدا: «علی»!
افلاک را به بهت و تحیر گماشتندهر یک گلی به وسعت تاریخ کاشتند
با روضههای داغ محرم عجین شدنددر جام عشق مرتضوی تهنشین شدندانگشتر زمین و زمان را نگین شدنداز باغهای سرخ خدا دستچین شدند
تا صحنههای سرخ محرم بهپا شودتا کــلُ ارض، کربوبلا بر ملا شود
عباسها برای علـــم، سر گذاشتندامضای دل به سینهی دفتر گذاشتند سیمرغسان برای وطن پر گذاشتندبا خون خویش نقش کبوتر گذاشتند
تا پرچم سه رنگِ وطن، بادبان شوداین کشتی نجات به دریا روان شود
کشتی مقدر است از این برهه رد شودهر چند زخمخوردهی هر سنگ و سد شودیا زخمهای پیکرهاش بیعدد شودآخر به دست سبز امامش مدد شود
پرچم به دست صاحب کاشانه میرسدآری، سوار عشق به این خانه میرسد
#ساغر_سلمانینژاد_مهرآبادی#یزد
۲۱:۴۴
#میناب
آنهالبخندی به پهنای صورتمیکشیدندآنها قلبهایی که با تپشهای ای ایران مینواخت...
مداد رنگیهای قد و نیم قد بودندسربازان بدون تفنگ،آن هاکه مرزهای پر گهر را از بر میکشیدنداینبار اما آوار مدرسه رااین بار اما صدای انفجار رااین بار اما پر کشیدند
#فاطمه_گیلانی
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
آنهالبخندی به پهنای صورتمیکشیدندآنها قلبهایی که با تپشهای ای ایران مینواخت...
مداد رنگیهای قد و نیم قد بودندسربازان بدون تفنگ،آن هاکه مرزهای پر گهر را از بر میکشیدنداینبار اما آوار مدرسه رااین بار اما صدای انفجار رااین بار اما پر کشیدند
#فاطمه_گیلانی
۲۱:۴۶
نمیترسیم از جلّاد و از شیطان نمیترسیمز جور قوم بدکردار و بیایمان نمیترسیم
اگر چه غصهدارِ داغ بیپایان آقاییمچنان کوهیم مستحکم که از طوفان نمیترسیم
همه مبعوث چشمانت شدیم ای زائر معراججهانِ جان تویی، در سایهی جانان نمیترسیم
شهیدان زندهاند آری، شهیدان زندهتر از قبلشهیدان را به یاد آوردهایم، اینسان نمیترسیم
نمیترسیم چون دست خدا مافوق هر دست استهمه آمادهی رزمیم در میدان نمیترسیم
همه سجّیل و رعد و فاتح و خیبرشکن هستیمهمه با رمز یافتّاح از شیطان نمیترسیم
چه باک از زوزههای گلّهی آشفتهی دشمن صدای ما بلند است آی... از جولان نمیترسیم
خداوند آفریده دشمن ما را ز احمقهاجوان و نوجوان و کودک،... از نادان نمیترسیم
همه خونخواه آقاییم، خیبر خیبر ای صهیونمیانِ معرکه از جنگِ بیپایان، نمیترسیم
پیمبرزادهایم، ای مرگ بر صهیون و آمریکاو با #مشت_گره_کرده در این دوران نمیترسیم
بخوان ایران، بخوان ایران، بخوان ایرانِ من، عشق استهمه ایرانیِ عشقیم، "ای ایران"، نمیترسیم
دعای حضرت مهدی، بلا را دور خواهد کردمیان لشکر صاحب زمان، یک آن نمیترسیم
#محمد_مهدی_عبداللهی#تهران
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
اگر چه غصهدارِ داغ بیپایان آقاییمچنان کوهیم مستحکم که از طوفان نمیترسیم
همه مبعوث چشمانت شدیم ای زائر معراججهانِ جان تویی، در سایهی جانان نمیترسیم
شهیدان زندهاند آری، شهیدان زندهتر از قبلشهیدان را به یاد آوردهایم، اینسان نمیترسیم
نمیترسیم چون دست خدا مافوق هر دست استهمه آمادهی رزمیم در میدان نمیترسیم
همه سجّیل و رعد و فاتح و خیبرشکن هستیمهمه با رمز یافتّاح از شیطان نمیترسیم
چه باک از زوزههای گلّهی آشفتهی دشمن صدای ما بلند است آی... از جولان نمیترسیم
خداوند آفریده دشمن ما را ز احمقهاجوان و نوجوان و کودک،... از نادان نمیترسیم
همه خونخواه آقاییم، خیبر خیبر ای صهیونمیانِ معرکه از جنگِ بیپایان، نمیترسیم
پیمبرزادهایم، ای مرگ بر صهیون و آمریکاو با #مشت_گره_کرده در این دوران نمیترسیم
بخوان ایران، بخوان ایران، بخوان ایرانِ من، عشق استهمه ایرانیِ عشقیم، "ای ایران"، نمیترسیم
دعای حضرت مهدی، بلا را دور خواهد کردمیان لشکر صاحب زمان، یک آن نمیترسیم
#محمد_مهدی_عبداللهی#تهران
۲۱:۴۹
وه چه میجنگی، ندیده هیچ کس جنگی چنین! بر چنین جنگاوری تنها هزاران آفرین
تو بزرگی، بر خلاف دشمنان کوچکت تو خدا داری! مگر اعجاز روشنتر از این؟
دوست میدارم تو را با خصلت بارانیات گاه رودی مهربانی، گاه سیلی سهمگین
ای امید کودکان روستایی دوردست ای پناه استوار مردمانی نازنین
ای به راه کوچههایت آشناتر، خویشتر اهل راه آسمانها، بهتر از اهل زمین
نغمهی چوپانی مردان کوهستان و دشت سادهتر از خندههای مادری چادرنشین
از گل لاله برایم چند پیراهن بدوز دکمه از بال کبوتر وصل کن بر آستین...
گوش کن با توست ، میگوید کمی هم صبر کن آیهی «لاتحزنِ» قرآنِ دور هفت سین
یا علی گفتیم عمری هر کجا غم داشتیم نسل سلمان را چه باک از دشمنان در کمین؟
خانهی اجدادی من، دوست میدارم تو را دوست میدارم تو را «ایران» من، تنها همین...
#امیرحسین_دوست_زاده
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
تو بزرگی، بر خلاف دشمنان کوچکت تو خدا داری! مگر اعجاز روشنتر از این؟
دوست میدارم تو را با خصلت بارانیات گاه رودی مهربانی، گاه سیلی سهمگین
ای امید کودکان روستایی دوردست ای پناه استوار مردمانی نازنین
ای به راه کوچههایت آشناتر، خویشتر اهل راه آسمانها، بهتر از اهل زمین
نغمهی چوپانی مردان کوهستان و دشت سادهتر از خندههای مادری چادرنشین
از گل لاله برایم چند پیراهن بدوز دکمه از بال کبوتر وصل کن بر آستین...
گوش کن با توست ، میگوید کمی هم صبر کن آیهی «لاتحزنِ» قرآنِ دور هفت سین
یا علی گفتیم عمری هر کجا غم داشتیم نسل سلمان را چه باک از دشمنان در کمین؟
خانهی اجدادی من، دوست میدارم تو را دوست میدارم تو را «ایران» من، تنها همین...
#امیرحسین_دوست_زاده
۲۱:۵۲
#وطن
چنین که خاک وطن، خاک کربلا شده استیقین که بیشتر از پیش پر بها شده است
چقدر سرو رشید ایستاده در میدانچقدر لاله که بر دامنش رها شده است
چقدر داغ شقایق نشسته بر دلهاچقدر نخل تناور که جانفدا شده است
چقدر جوش و خروش است در خیابانهاچه موجهای عظیمی که یکصدا شده است
چه رستخیز شگفتی، بیا تماشا کنچقدر زلزله در معرکه به پا شده است
چقدر بعثت مردم به وجدمان آوردچنان که قوت قلب من و شما شده است
اگر که پرچم افراشته رجزخوان شدبه دستهای علمدار اقتدا شده است
چقدر لطف خدا را به چشم خود دیدیمچه خیرهای کثیری به ما عطا شده است
و کاروان شهیدان، خوشا به حال شماکه پر کشیدنتان، حاجتِ روا شده است
چقدر حنجرهی سرخ رنگ، وقت سحربه اشتیاقِ اذان، گرم ربنا شده است
مکرر است شب قدر، قدر بشماریمتمام پنجرهها رو به صبح وا شده است
برای حفظ حریمش هزار جان بدهیمکجا برای وطن دینِ ما ادا شده است؟!
#فاطمه_نانی_زاد#تهران
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
چنین که خاک وطن، خاک کربلا شده استیقین که بیشتر از پیش پر بها شده است
چقدر سرو رشید ایستاده در میدانچقدر لاله که بر دامنش رها شده است
چقدر داغ شقایق نشسته بر دلهاچقدر نخل تناور که جانفدا شده است
چقدر جوش و خروش است در خیابانهاچه موجهای عظیمی که یکصدا شده است
چه رستخیز شگفتی، بیا تماشا کنچقدر زلزله در معرکه به پا شده است
چقدر بعثت مردم به وجدمان آوردچنان که قوت قلب من و شما شده است
اگر که پرچم افراشته رجزخوان شدبه دستهای علمدار اقتدا شده است
چقدر لطف خدا را به چشم خود دیدیمچه خیرهای کثیری به ما عطا شده است
و کاروان شهیدان، خوشا به حال شماکه پر کشیدنتان، حاجتِ روا شده است
چقدر حنجرهی سرخ رنگ، وقت سحربه اشتیاقِ اذان، گرم ربنا شده است
مکرر است شب قدر، قدر بشماریمتمام پنجرهها رو به صبح وا شده است
برای حفظ حریمش هزار جان بدهیمکجا برای وطن دینِ ما ادا شده است؟!
#فاطمه_نانی_زاد#تهران
۲۱:۵۶
با خروش یلان و شیرانت پشت «رخش» خطر سوار شدیم بر سر موشهای «دیمونا » «یا علی»گو، شبی هوار شدیم
ما دلیران کهنهی تاریخ ریشه در خون دل، جوانه زدیم بس که دیوانهی وطن بودیم به جنونبارگی دچار شدیم
دلمان درد نابرابر داشت سرمان باوری تناور داشت ما از این زخمهای تحمیلی هر یکی ضرب در هزار شدیم
پشت این بازی جنونآمیز که ملخ زد به نوبر جالیز بغض باغ انارمان ترکید خونجگرهای تاجدار شدیم
در هجوم فریب و تاریکی سامری بانگ زرگری آورد از نوای سکوت بیفریاددل رهاندیم و توبهکار شدیم
فصلها ناگزیر میآیند هر یکی با هزار عنوان رنگ ما به پاییز دل ندادیم و با همین زخمها بهار شدیم
مست میخانهی وطن هستیم عهد با خون سرخمان بستیم در شبیخون خاک و خاکستر دشت تا دشت لالهزار شدیم
یوسف ما به گرگ عادت داشت اشک یعقوب بود و چشم خدا بغضمان در گلوی چاه شکست راوی فصل انتظار شدیم
در کویری عقیم روییدیم شب به رگهای خاک پیوستیم از دل آتش و خرابیها شعلهای سرخ و بیقرار شدیم
آه ایران، فدای لبخندت بلخ و گلگونهی سمرقندت بر بلندای قاف احساست ما به عنقای تو شکار شدیم
گرچه رفتند نسل شیرانت هفت پشت از یلان و پیلانت ما هزاران هزار پشتیم و پشت در پشت همقطار شدیم
تا درختان سرو این خاکیم از نظرکردههای افلاکیم ساقه در ساقه قطعمان کردند ریشه در ریشه ماندگار شدیم
هر جوانی که بر زمین افتاد بذر مردانگی شد و رویید ما که مجنون این بر و بومیمدست در دست هم چنار شدیم
فصل خونخواهی «فریدون»هاست اینطرف ما و آنطرف «ضحاک»دستمان را به هم گره کردیم کاوه بودیم و کامکار شدیم
#سحر_سلمانی_نژاد_مهرآبادی#یزد
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
ما دلیران کهنهی تاریخ ریشه در خون دل، جوانه زدیم بس که دیوانهی وطن بودیم به جنونبارگی دچار شدیم
دلمان درد نابرابر داشت سرمان باوری تناور داشت ما از این زخمهای تحمیلی هر یکی ضرب در هزار شدیم
پشت این بازی جنونآمیز که ملخ زد به نوبر جالیز بغض باغ انارمان ترکید خونجگرهای تاجدار شدیم
در هجوم فریب و تاریکی سامری بانگ زرگری آورد از نوای سکوت بیفریاددل رهاندیم و توبهکار شدیم
فصلها ناگزیر میآیند هر یکی با هزار عنوان رنگ ما به پاییز دل ندادیم و با همین زخمها بهار شدیم
مست میخانهی وطن هستیم عهد با خون سرخمان بستیم در شبیخون خاک و خاکستر دشت تا دشت لالهزار شدیم
یوسف ما به گرگ عادت داشت اشک یعقوب بود و چشم خدا بغضمان در گلوی چاه شکست راوی فصل انتظار شدیم
در کویری عقیم روییدیم شب به رگهای خاک پیوستیم از دل آتش و خرابیها شعلهای سرخ و بیقرار شدیم
آه ایران، فدای لبخندت بلخ و گلگونهی سمرقندت بر بلندای قاف احساست ما به عنقای تو شکار شدیم
گرچه رفتند نسل شیرانت هفت پشت از یلان و پیلانت ما هزاران هزار پشتیم و پشت در پشت همقطار شدیم
تا درختان سرو این خاکیم از نظرکردههای افلاکیم ساقه در ساقه قطعمان کردند ریشه در ریشه ماندگار شدیم
هر جوانی که بر زمین افتاد بذر مردانگی شد و رویید ما که مجنون این بر و بومیمدست در دست هم چنار شدیم
فصل خونخواهی «فریدون»هاست اینطرف ما و آنطرف «ضحاک»دستمان را به هم گره کردیم کاوه بودیم و کامکار شدیم
#سحر_سلمانی_نژاد_مهرآبادی#یزد
۲۲:۰۰
در معرکه حضور مرا امتحان کنیدآمادهام که شور مرا امتحان کنید
چشم همیشه شور شما کور میشودتابیدهام که نور مرا امتحان کنید
مادر نزاد آنکه به من حمله ور شوداز روی خود عبور مرا امتحان کنید
محکم اگر مقابلتان ایستادهامباغیرتم! غرور مرا امتحان کنید
دیگر زمان صبر و مدارا گذشته استوقت است تا تنور مرا امتحان کنید
جنگندههای محکمتان پودر میشودگر برنوی غیور مرا امتحان کنید
در باتلاق جنگ فقط دست و پا زدیدباشد! دوباره زور مرا امتحان کنید
#صامره_حبیبی
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
چشم همیشه شور شما کور میشودتابیدهام که نور مرا امتحان کنید
مادر نزاد آنکه به من حمله ور شوداز روی خود عبور مرا امتحان کنید
محکم اگر مقابلتان ایستادهامباغیرتم! غرور مرا امتحان کنید
دیگر زمان صبر و مدارا گذشته استوقت است تا تنور مرا امتحان کنید
جنگندههای محکمتان پودر میشودگر برنوی غیور مرا امتحان کنید
در باتلاق جنگ فقط دست و پا زدیدباشد! دوباره زور مرا امتحان کنید
#صامره_حبیبی
۲۲:۰۱
حسرت حسرت رفیق دشمن ماندهستحیرت حیرت با قلمِ من ماندهست مردم، مردم، مردم، مردم، مردم...در وصف شما زبانم الکن ماندهست
#محمد_احسان_افتخاریپور #یزد
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
#محمد_احسان_افتخاریپور #یزد
۲۲:۰۲
ای برادر، باز هم در عرصهی میدان بمان گریه کن، اما پس از پیروزی رزمندگان
بمبباران میکنند و بمبباران میشوند آن طرف شیطان و این سو کودکان مهربان
عشقبازی میکنم با نام حیدر، یاعلی باز هم، "محراب" و "عاشورا" و روز امتحان
مردمی، مردانه هر شب در خیابانهای شهرجنگ مظلوم است با ظالم، به پیدا و نهان
"بمب "، کودک"، "مدرسه"، "ناو دنا" طوفان ماسازمانهای ملل را دیدهام بستهدهان
غم مخور، ختم سخن آغاز ایرانی دگر"آرشی" آمد جوان، در دست او تیر و کمان
#امیر_عاملی
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
بمبباران میکنند و بمبباران میشوند آن طرف شیطان و این سو کودکان مهربان
عشقبازی میکنم با نام حیدر، یاعلی باز هم، "محراب" و "عاشورا" و روز امتحان
مردمی، مردانه هر شب در خیابانهای شهرجنگ مظلوم است با ظالم، به پیدا و نهان
"بمب "، کودک"، "مدرسه"، "ناو دنا" طوفان ماسازمانهای ملل را دیدهام بستهدهان
غم مخور، ختم سخن آغاز ایرانی دگر"آرشی" آمد جوان، در دست او تیر و کمان
#امیر_عاملی
۲۲:۰۵
#اربعین_رهبر_شهید
این چهل روز، زمین حجلهی ماتم داردآسمان دست خودش نيست اگر غم دارد
خبری تلختر از تلخ، زمان بىتاب استناله در نامهى ناخوانده عالم دارد
اين خبر چيست كه در جان جهان افتادهست؟!اين چه شورىست مگر عالم و آدم دارد؟!
ملّت فاطمیه، مردم عاشورایی_شور دیگر چو حسینیّهی اعظم دارد
پسر فاطمه برخيز و بگو "يا زهرا"منبر فاطميه، سوز تو را كم دارد
طیّبَ الله بگو بعدِ مراسم، یک بارکه صداى تو در اين قافيه، مرهم دارد
قتلگاه تو مرا همسفر علقمه کردچشمم از بهت فقط، بارشِ نمنم دارد
کربلایی شده برپا که خدا میدانددلم از دوری تو، شور محرّم دارد
روضهات تا به ابد عین حماسهست ولیدر نبود تو جهانم، چقدر غم دارد
ماندهام در عجب از این غم جانکاه، بگو؛قلبِ آشفته چرا نبض منظّم دارد؟!
بهر خونخواهی تو، مردم ما مبعوثندهر یکی، مشت گره کردهی محکم دارد
#محمد_مهدی_عبداللهی#تهران
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
این چهل روز، زمین حجلهی ماتم داردآسمان دست خودش نيست اگر غم دارد
خبری تلختر از تلخ، زمان بىتاب استناله در نامهى ناخوانده عالم دارد
اين خبر چيست كه در جان جهان افتادهست؟!اين چه شورىست مگر عالم و آدم دارد؟!
ملّت فاطمیه، مردم عاشورایی_شور دیگر چو حسینیّهی اعظم دارد
پسر فاطمه برخيز و بگو "يا زهرا"منبر فاطميه، سوز تو را كم دارد
طیّبَ الله بگو بعدِ مراسم، یک بارکه صداى تو در اين قافيه، مرهم دارد
قتلگاه تو مرا همسفر علقمه کردچشمم از بهت فقط، بارشِ نمنم دارد
کربلایی شده برپا که خدا میدانددلم از دوری تو، شور محرّم دارد
روضهات تا به ابد عین حماسهست ولیدر نبود تو جهانم، چقدر غم دارد
ماندهام در عجب از این غم جانکاه، بگو؛قلبِ آشفته چرا نبض منظّم دارد؟!
بهر خونخواهی تو، مردم ما مبعوثندهر یکی، مشت گره کردهی محکم دارد
#محمد_مهدی_عبداللهی#تهران
۲۲:۰۸
تقدیم به صبر عاشورایی حجتالاسلام #عباسی_ولدی که همزمان ٨ نفر از خانوادهاش شهید شدند...
به غیر از شور و شیدایی ندیدمشکوهی اینچنین، جایی ندیدمدر این کربوبلای عشق و ایثارخدایا، غیر زیبایی ندیدم!
#یوسف_رحیمی#قم
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
به غیر از شور و شیدایی ندیدمشکوهی اینچنین، جایی ندیدمدر این کربوبلای عشق و ایثارخدایا، غیر زیبایی ندیدم!
#یوسف_رحیمی#قم
۲۲:۰۹
از غصه و خشم تا که سرشار شدمبا دست دعا راهی پیکار شدمجمهوری اسلامی ایران حرم استمن نیز در این حرم علمدار شدم
#طه_مؤمنی
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
#طه_مؤمنی
۲۲:۱۰
از هر کجا که نام و کرامت گرفتهایماز شیعه بودن است که عزّت گرفتهایم
از شیعه بودن است اگر این «سه رنگ» راعمری به روی شانهٔ همّت گرفتهایم
اصلاً اساس خلقت ما فرق میکندما از اساس، نور ولایت گرفتهایم
خطّ شناسنامه ولی، مرز شیعه نیستما مرز را به وسعت «غیرت» گرفتهایم
وقتی که پشتوانهٔ ما «قالَ صادق» استکِی در مصافِ شائبه لکنت گرفتهایم؟
بیوقفهایم و تند و پیاپی... به گونهای، کز هر دهان، مجال روایت گرفتهایم
از سنگهای ریخته در پیش پایمان-با دشمنان بگوی- صلابت گرفتهایم
همسایهٔ قدیمی «لا تَحسَبَنَّ»ایماز بس که عطر و بوی شهادت گرفتهایم
از ما طمع بریده اگر مرگ، دیده استهر جا شهادت آمده نوبت گرفتهایم
#سیده_اعظم_حسینی#شیراز
«ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام (ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری) @iran_sara
از شیعه بودن است اگر این «سه رنگ» راعمری به روی شانهٔ همّت گرفتهایم
اصلاً اساس خلقت ما فرق میکندما از اساس، نور ولایت گرفتهایم
خطّ شناسنامه ولی، مرز شیعه نیستما مرز را به وسعت «غیرت» گرفتهایم
وقتی که پشتوانهٔ ما «قالَ صادق» استکِی در مصافِ شائبه لکنت گرفتهایم؟
بیوقفهایم و تند و پیاپی... به گونهای، کز هر دهان، مجال روایت گرفتهایم
از سنگهای ریخته در پیش پایمان-با دشمنان بگوی- صلابت گرفتهایم
همسایهٔ قدیمی «لا تَحسَبَنَّ»ایماز بس که عطر و بوی شهادت گرفتهایم
از ما طمع بریده اگر مرگ، دیده استهر جا شهادت آمده نوبت گرفتهایم
#سیده_اعظم_حسینی#شیراز
۲۲:۱۱
چو موشک، خروشان و کوبندهایمابرقدرت حال و آیندهایمبلرزید ای دشمنان چون که ماز گهواره تا گور رزمندهایم
#فرشته_پناهی
#فرشته_پناهی
۱:۰۹