این روزها عرصه بر زنان افغانستان و بخصوص در پی اعتراضات مشروع آنان در استان هرات سخت شده است. گزارشها حاکی از آن است که نیروهایی موسوم به «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان، دور جدیدی از سرکوب و بازداشت را به بهانهی آنچه «رعایت نکردن حجاب شرعی مورد نظر» مینامند آغاز کردهاند. حضور گسترده و نظارتهای سختگیرانه ماموران طالبان در سطح شهر و بازرسیهای آنان ترس و اضطراب شدید را در جامعه موجب گردیده است. هرچند این رویه خشونتآمیز و سرکوب توسط طالبان برای مردم افغانستان امر جدیدی نیست، زیرا مبانی فکری این گروه، زنستیزی است و ممانعت از آموزش آنان را امر بدیهی و شرعی میپندارد.
واقع این است که زنان در افغانستان تحت حاکمیت تقلبی رژیم طالبان طاقتفرسا ترین دورههای خود را سپری مینمایند. حذف از حوزه عمومی و محصور ساختن آنان در پستوی خانهها موجب شده است که بخش عمدهای از نیروی انسانی این کشور را دچار فرسایش بگرداند. طالبان با رویکردهای طرد کننده به دنبال هویتزدایی از نیروهای اجتماعی و بهطور خاص در مورد زنان عمل کردهاند. اما با وجود شرایط پولیسی-امنیتی در این پنج سال سلطه طالبان، زنان به این روایت و ساختار اعتراض کردهاند و همواره از مطالبات انسانی و مدنی خویش دفاع کردهاند.
آنچه در هرات شکل گرفته است، ادامه همان اعتراضات و نافرمانیهای مدنی است که در این چند سال گذشته از سوی زنان و جامعهی مدنی در این کشور شکل گرفته است. حاکمیت طالبان به دلیل فقدان مقبولیت داخلی و عدم مشروعیت سیاسی-بینالمللی به هیچ نهاد و سازمانی خود را پاسخگو نمیداند و در این خلاء هر کنش و اقدامی که با ایدئولوژی و منافع آنان در تعارض باشد با خشونتآمیزترین شکل آن سرکوب میشود. این تعارض و رویارویی سخت طالبان و نیروهای اجتماعی نشانگر منازعهای دیرپا میان رژیم و نیروهای اجتماعی مخالف این گروه است.
طالبان از جامعه و مردم افغانستان تبعیت و تسلیم محض میطلبند. اما واکنش جامعه و زنان در این کشور زمینههای این اعتراضات و سپس سرکوب را ممکن گردانیده است و طالبان در این مواجهه مرتکب جنایت و خشونت ساختاری میشوند، از این حیث ارزشهای انسانی نادیده گرفته و زندگی برای زنان و مردان در همچو شرایطی دشوار و ناممکن میشود. آنچه این خشونت را از سوی طالبان توجیه میکند و از آن حمایت مینماید، ایدئولوژی طالبان است که در همسویی و پردازش آن نهادها و سازمانهایی را نیز شکل دادهاند. تاسیس وزارت «امر به معروف و نهی از منکر» برای پوشش بخشیدن دینی برای اعمال چنین خشونتی محسوب میشود. آنچه در این بین از میان رفته است، توجه به حقوق آدمیان است، شان انسانی حرمت ندارد و مردم رنج میکشند، به سختی و در فقر مطلق زندگی میکنند. در همچو شرایطی از نظر طالبان جامعه حق ندارد که اعتراض نماید و از آزادی انسانی و طبیعیاش حرف بزند.
اعتراضات زنان در هرات و سایر شهرهای افغانستان در چنین زمینهای رقم میخورد. اما پاسخ گروه حاکم برای چنین وضعیتی سرکوب و زندان بوده است. بنابراین در افغانستان آپارتاید جنسیتی اتفاق افتاده است و گروه حاکم در این کشور با ستم و ظلم، انسانیتزدایی را اعمال کرده است و از آن به عنوان الگو و بخش جداییناپذیر گفتمان سیاسی باید یاد کرد. هویتزدایی از زنان و نیروهای اجتماعی به این دلیل صورت میگیرد که طالبان از رشد، بلوغ و پویایی جامعه افغانستان هراس دارند، زیرا هر نوع کنش مدنی و سیاسی با بنیادهای ایدئولوژیک این گروه در تعارض قرار دارد. در نتیجه در پی این هستند که هر فعالیت و شبکه را در نقطه آغازین آن خنثی نمایند و فاعلیت و کنشگری را از آنان سلب نمایند.
بنابراین انتظار میرود که جامعه مدنی در افغانستان و بیرون از افغانستان در همراهی و حمایت از مطالبات انسانی و مشروع زنان افغانستانی که با کمترین فرصتها و به جان خریدن دهها مشکل به خیابان میآیند و از ارزشهای انسانی دفاع مینمایند، همدلی و همصدایی صورت گیرد و امکان جامعهای تک محور و تک صدا به چالش کشیده شود.
#مطالعات_افغانستان#پایگاه_دانش_انجمن_ایرانی_مطالعات_فرهنگی_و_ارتباطات
۱۲۷
۱۴:۱۳