مقدمه:
عصر امامت حضرت علی بن موسیالرضا (ع)، بهویژه مقطع حساس حضور ایشان در مرو، بزنگاهی شگرف در تاریخ تطور تشیع است. مأمون عباسی با طراحی پیچیدهی ولایتعهدی، در پی آن بود تا با کشاندن امام به قلب دستگاه خلافت، مشروعیتِ از دست رفتهی بنیعباس را بازسازی و حرکتهای علوی را مهار کند (نک: طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۳۳). در این فضای آکنده از مراقبتهای امنیتی، امام رضا (ع) با یک کنشگری هوشمندانه، تهدیدِ حضور در دربار را به فرصتی برای جهاد تبیین تبدیل کردند. ایشان منظومهای رسانهای شامل «رسانههای تودهای» (مانند کنش نمادین در نماز عید فطر)، «رسانههای مکتوب» (مکاتبات و ادعیه) و «رسانههای شبکهای» (نظامِ وکالت) را مدیریت میکردند (نک: جباری، ۱۳۸۲، ج ۲، ص ۴۷۹). اما در صدر این منظومه، رسانهی نخبگانی یا همان مناظرات علمی قرار داشت؛ تریبونی که مأمون برای فروپاشی پرستیژ علمی امام طراحی کرده بود، اما با قدرتِ «مهندسی معکوس»، به مانیفستِ جهانی حقانیت اهلبیت بدل گشت.
۱. معماری پلتفرم نخبگانی؛ موزاییکی از افکار جهانی؛
مأمون با زیرکی رسانهای، نخبگانی را برگزیده بود که هر یک قطب فکری دنیای خویش بودند: از «جاثلیق» مسیحی و «رأسالجالوت» یهودی تا «هِربِذ اکبر» زرتشتی و متکلمان زندیقی چون «عمران صابی». این تنوعِ مدعوین، مناظره را از یک گفتگوی محلی به یک «رویداد رسانهای بینالمللی» ارتقا داد. امام با حضور در این میدان، عملاً در برابر افکار عمومی جهان آن روز قرار گرفتند تا نشان دهند مرجعیت علمی ایشان، مرزی نمیشناسد (نک: صدوق، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۱۵۴).
۲. اهداف راهبردی: فراتر از پاسخگویی؛
کنشگری امام در این تریبون، فراتر از یک دفاع ساده بود؛ ایشان سه راهبرد کلان را پیگیری میکردند:
الف) تثبیت هژمونی علمی: اثبات اینکه «عالم آل محمد» نه تنها بر وحی، بلکه بر عقلانیت بشری و متون تحریفنشدهی سایر ادیان نیز سیطره دارد.
ب) ارائه الگوی گفتگوی تمدنی: امام با رعایت اخلاق مناظره و سعهی صدر، استانداردی از دیالوگ منصفانه را به تاریخ عرضه کردند.
ج) خنثیسازی روایت خلافت: مأمون درصدد بود خود را حامی علم نشان دهد، اما پیروزیهای پیاپی امام، مأمون را از یک _خلیفهی دانشمند به یک سیاستمدار مستأصل در برابر دریای علم رضوی تنزل داد.
۳. تاکتیکهای اقناعی؛ مهندسی نفوذ در اندیشه خصم؛شاهکار ارتباطی امام در این مناظرات، در بهکارگیری تکنیکهای دقیق مخاطبمحور تجلی یافت:الف) استدلال درونگفتمانی: امام در مواجهه با پیروان ادیان، از قرآن سخن نگفتند؛ بلکه با تسلطی شگرف، به نسخههای اصیل انجیل و تورات استناد کردند. ایشان در گفتگو با جاثلیق، با استفاده از بشارتهای «فارقلیطا» در انجیل، او را در برابر متن مقدس خودش به اقرار واداشتند (نک: صدوق، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۳۲۱-۳۴۵؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱۰، ص ۲۹۹). این «خلع سلاح معرفتی»، مخاطب را از موضع گارد دفاعی به موضع پذیرش میکشاند.
۱۸:۲۵
ب) سیالیت در پارادایمهای استدلالی: آنگاه که مخاطب تغییر میکرد، زبان استدلال امام نیز تغییر میکرد. در برابر «عمران صابی» که منکر ماوراءالطبیعه بود، امام از زبانِ عقل محض و براهین دقیقِ فلسفی بهره بردند (نک: صدوق، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۳۴۶). این انعطافپذیری روششناختی، نشاندهندهی اشراف امام بر تمام زبانهای فکری زمانه بود.ج) مدیریت هوشمندانه دستور جلسه: امام هیچگاه اجازه ندادند مأمون یا مناظرهکنندگان، بحث را به حاشیه برده یا از بنبستهای خود بگریزند. ایشان با طرح سؤالات بنیادین، همواره «دستور کار» جلسه را به سمت تبیین توحید و ضرورت امامت هدایت میکردند.
نتیجهگیری: پیروزی روایت قدسی بر روایت سیاسیآنچه در مرو رخ داد، تنها پیروزی یک دانشمند بر دانشمندان دیگر نبود؛ بلکه یک «انقلاب رسانهای» در لایهی نخبگانی بود. امام رضا (ع) با استفاده از ابزارِ دشمن، شبکهای از نخبگان را که قرار بود گواهانِ شکست او باشند، به «مبلغانِ» ناخواستهی فضل و عظمت خود تبدیل کردند. این مهندسی معکوس رسانهای ثابت کرد که در تقابل میان عقلانیتِ برآمده از وحی و سیاستِ مبتنی بر فریب، روایتِ حق در صورت بهرهگیری از ابزارهای هوشمندانهی زمانه، همواره پیروزِ میدان خواهد بود. میراث این مناظرات، سندی جاودانه است که برتری مرجعیت علمی اهلبیت را در حافظهی تاریخی جهان ثبت کرد.
منابع:۱. جباری، محمدرضا. (۱۳۸۲). سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه (ع). قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.۲. صدوق، محمد بن علی بن بابویه. (۱۳۷۸). عیون اخبار الرضا (ع) (ترجمه: محمدتقی اصفهانی). تهران: انتشارات علمیه اسلامیه.۳. طبرسی، احمد بن علی. (۱۴۰۳ ق). الاحتجاج علی اهل اللجاج. مشهد: نشر مرتضی.۴. مجلسی، محمدباقر. (۱۴۰۳ ق). بحار الانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱۸:۳۲
در دو آیه از سوره مبارکه سبأ، یک عبارت کوتاه اما عمیق، دو بار تکرار شده است: «وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (و لیکن بیشتر مردم نمیدانند). این تکرار، این پرسش را ایجاد میکند که آیا قرآن، انسان را از اصل، موجودی ناآگاه و محکوم به جهل میداند؟ آیا بیشتر انسانها اساساً توانایی درک حقیقت را ندارند؟پاسخ در خود آیات نهفته است. قرآن حکم کلی درباره ناتوانی بشر نمی دهد، بلکه هشدار درباره غفلتی مشخص را بیان می دارد.در آیه ۳۶ سوره سبأ، سخن از تدبیر روزی است: «قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ» (بگو پروردگار من روزی را برای هرکس که بخواهد گسترده یا تنگ میگرداند). در اینجا، «أکثر الناس لا يعلمون» یعنی بسیاری از مردم این حقیقت را نمیدانند که گشایش و بستگی روزی، تنها به دست خداست، نه به بازی بازار و نه به تهدید دشمن.در آیه ۲۸ همین سوره، سخن از رسالت جهانی پیامبر اسلام(ص) است: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا» (تو را جز برای همه مردم، بشارتگر و هشداردهنده نفرستادیم). در اینجا نیز «أکثر الناس لا يعلمون» یعنی بسیاری از مردم از همین حقیقت غافلاند که پیامبر، برای همگان و برای تمام تاریخ، راهنما و هشداردهنده است.پس «نمیدانند» در زبان قرآن، نه نفی ظرفیت فهم، بلکه بیان غفلت یا انکار یک حقیقت بیواسطه و عیان است. انسان میتواند بداند، اما نمیخواهد بداند. تفاوت در تخلف از دانستن است، نه در خلقت.و این، دقیقاً همان نقطهای است که صحنههای سرنوشتساز تاریخی، آن را به روشنترین شکل ممکن آشکار میکنند.چه چیزی غفلت را میزداید؟ میدان سخت نبرد.در میدان جنگ، پردهها کنار میرود. استعارهها فرو میریزند. وعدههای دروغین رنگ میبازند و چهره واقعی حق و باطل، عریان و بیپرده دیده میشود. همان مردمی که پیش از آن در تردید و بیخبری به سر میبردند، وقتی با صراحت تمام، صفها را روبروی هم میبینند، درمییابند چه کسی بر سر عهد خود ایستاده و چه کسی نقاب دوستی بر چهره دشمنی زده است.
در آن لحظه است که «لا يعلمون» به «علم الیقین» تبدیل میشود. نه با سخنرانی و نه با شعار، بلکه با دیدن خون بر زمین، با شنیدن صدای استکبار در پشت تانکهایش، با مشاهده اینکه مدعیان حقوق بشر چگونه با تمام توان، بمب و تحریم و دروغ را برای نابودی یک ملت به کار میگیرند.و این روزها، ما در میانه بزرگترین صحنه روشنگری تاریخ معاصر ایستادهایم.جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با همه پیچیدگیها و ابعاد پنهانش، یک حقیقت را بیش از هر چیز آشکار کرده است: صف حق، صف ایستادگی در برابر قلدری است و صف باطل، صف چماق و تحریم و اتهام.کسانی که تا دیروز در فریب رسانههای معاند، ایران را جزیره بیامیدی میپنداشتند، امروز میبینند که چگونه یک ملت، خودباوری و ایمان را تبدیل به بزرگترین سلاح دفاعی خود کرده است. کسانی که گمان میکردند تحریم حداکثری یعنی تسلیم حداکثری، اکنون شاهد رشد حیرتآور ایران در علم، صنعت، دفاع و دیپلماسی هستند. کسانی که تبلیغ میکردند «ایران تنهاست»، امروز با چشمان خود میبینند جبهه مقاومت چگونه در چند نقطه از جهان، دشمن مشترک را به چالش کشیده است.میدان نبرد، دروغ را از راست جدا میکند. تهدیدهای توخالی را از قدرت واقعی متمایز میسازد. در این میدان، اسرائیل که خود را شکستناپذیر معرفی میکرد، در برابر عملیات «وعده صادق» فهمید که نه تنها آسمانهایش امن نیست، بلکه موازنه وحشت به نفع مقاومت تغییر کرده است. آمریکا که خود را ارباب جهان میخواند، امروز در برابر ایران پایبند به استقلال و عزت، عقبنشینی راهبردی را تجربه میکند.در میدان است که حقیقت روشن میشود: ایران امروز، ایران نمایشی و سخنرانی نیست. ایران امروز، صحنه واقعی یک امت مومن، هوشمند و مقاوم است. همان ملتی که قرآن دربارهاش میفرماید بسیاری از حقایق را نمیدانند، اما همین که صحنه را میبینند، از جان و دل در صف حق قرار میگیرند.و این، زیباترین تفسیر «ولکن اکثر الناس لا یعلمون» در عصر ماست. این ناآگاهی، با دیدن صحنه به آگاهی تبدیل می گردد. و آنگاه، مردمی که دیروز غافل بودند، امروز خود به نشانه حق تبدیل میشوند.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱:۰۷
#حدیث_روز | هندسه ایمان در ساحتِ آموزههای رضوی، کمالِ ایمان در گروِ تخلّق به اخلاقِ الهی و اقتدا به سیرهی معصومین است. امام رضا (ع) در تبیینِ شاخصههایِ مؤمنِ حقیقی، پیوندِ میانِ خالق، رسول و ولی را در کالبدِ سه خصلتِ کلیدی چنین ترسیم میفرمایند:لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّی تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: ۱ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. ۲ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ. ۳ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.مؤمن به حقیقتِ ایمان دست نمییابد، مگر آنگاه که در او سه خصلت تجلی یابد: سنّتی از پروردگارش، سنّتی از پیامبرش و سنّتی از امامش.
اما سنّتِ پروردگارِ او، رازداری و پوشاندنِ سِر است؛
و اما سنّتِ پیامبرِ او، مدارا و نرمخویی با مردمان است؛
و اما سنّتِ ولیِ او، شکیبایی در سختیها و ناگواریها است.بدینسان، مؤمنِ ترازِ مکتبِ امام رضا (ع)، تندیسی است از رازداریِ الهی، مهرورزیِ نبوی و صلابتِ ولوی؛ شخصیتی که با این سه بال، از زمینِ مادی فراتر رفته و در ملکوتِ معنا به پرواز درمیآید.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
آدرس کانالهای ماایتا | بله | ویراستی
وبگاه
www.irc.ir
اما سنّتِ پروردگارِ او، رازداری و پوشاندنِ سِر است؛
و اما سنّتِ پیامبرِ او، مدارا و نرمخویی با مردمان است؛
و اما سنّتِ ولیِ او، شکیبایی در سختیها و ناگواریها است.بدینسان، مؤمنِ ترازِ مکتبِ امام رضا (ع)، تندیسی است از رازداریِ الهی، مهرورزیِ نبوی و صلابتِ ولوی؛ شخصیتی که با این سه بال، از زمینِ مادی فراتر رفته و در ملکوتِ معنا به پرواز درمیآید.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱۰:۴۸
#روایت_جنگ
ایستاده پای پرچم
چهاراه ولی عصر (عج)که می رسم، بغض گلویم را می فشارد،بغضم گلوگیر می شود،دوست دارم در کنج خلوتی, اندکی برای زخم های دیرینه وطنم و پرچم سه رنگ وطن مویه کنم، اما حالا وقت غمگساری وغمگزاری نیست، وقت پای کار ایران بودن و حضوردر میدان وخیابان است ،روزانه وشبانه می بینم بانوان ،دختران،چادری،مانتویی، باروسری با مقنعه ،جوانان،نوجوانان،پیران،کهنسالان و خلاصه ازهرطیف و گروه وقشر وصنفی بویژه بانوان که اینبار نهضت وبعثت ازآن بانوان است ،پای پرچم ایران و پرچم به دست ایستاده اندونمی گذارند این پرچم سه رنگ منقوش به نام الله،لحظه ای درشبانه روز زمین بیفتد،صبح زود،ظهر،شب ،شبانگاهان،نیمه شب وبامدادان،باغرور واستوارو باصلابت چوب پرچم دردست،راست قامت دربرابر دیدگان هزاران بیننده، ایستاده اند خم به ابرو نمی آورند، این اهتزاز پرچم،نشانه چیست؟ایستادگی ،پایندگی ،بالندگی،پایداری ، افراشتگی و اهتزازهمیشگی ،آیا ممکن است این پرچم به زمین افتد؟ آیا ممکن است روزی این پرچم را کسی ازروی زمین برندارد؟البته که به فضل الهی و به یمن حضورمردم، هرگزو هیچ گاه نخواهیم دید این روز را،اما من با دیدن این صحنه که خودخودمردم درکف خیابان نقش آفرین آن هستند،این پرسش برایم پیش می آید که دانشجو نمایان معدودی که چندی پیش بی شرمانه پرچم سوزی کردن،یا پرچم پایین کشیدن یاپرچم پاره کردن متعلق به کدام سرزمین یا در کدام خانه،در کنارکدام سفره زیسته اند؟ که از هوای سایه گستراین پرچم سرخ سه رنگ که اهتزاز آن محصول خون هزاران شهید است استشمام نکرده اند؟اما عدو شود سبب خیراگرخدا خواهد،این پرچم نه تنها امروز درسراسربام ایران،بلکه دراقصی نقاط جهان هم آزادگان و عدالت خواهان به برافراشتن آن افتخار می کنند و می بالند.
_علی شیرینبرگرفته از کانال خانه
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
آدرس کانالهای ماایتا | بله | ویراستی
وبگاه
www.irc.ir
ایستاده پای پرچم
چهاراه ولی عصر (عج)که می رسم، بغض گلویم را می فشارد،بغضم گلوگیر می شود،دوست دارم در کنج خلوتی, اندکی برای زخم های دیرینه وطنم و پرچم سه رنگ وطن مویه کنم، اما حالا وقت غمگساری وغمگزاری نیست، وقت پای کار ایران بودن و حضوردر میدان وخیابان است ،روزانه وشبانه می بینم بانوان ،دختران،چادری،مانتویی، باروسری با مقنعه ،جوانان،نوجوانان،پیران،کهنسالان و خلاصه ازهرطیف و گروه وقشر وصنفی بویژه بانوان که اینبار نهضت وبعثت ازآن بانوان است ،پای پرچم ایران و پرچم به دست ایستاده اندونمی گذارند این پرچم سه رنگ منقوش به نام الله،لحظه ای درشبانه روز زمین بیفتد،صبح زود،ظهر،شب ،شبانگاهان،نیمه شب وبامدادان،باغرور واستوارو باصلابت چوب پرچم دردست،راست قامت دربرابر دیدگان هزاران بیننده، ایستاده اند خم به ابرو نمی آورند، این اهتزاز پرچم،نشانه چیست؟ایستادگی ،پایندگی ،بالندگی،پایداری ، افراشتگی و اهتزازهمیشگی ،آیا ممکن است این پرچم به زمین افتد؟ آیا ممکن است روزی این پرچم را کسی ازروی زمین برندارد؟البته که به فضل الهی و به یمن حضورمردم، هرگزو هیچ گاه نخواهیم دید این روز را،اما من با دیدن این صحنه که خودخودمردم درکف خیابان نقش آفرین آن هستند،این پرسش برایم پیش می آید که دانشجو نمایان معدودی که چندی پیش بی شرمانه پرچم سوزی کردن،یا پرچم پایین کشیدن یاپرچم پاره کردن متعلق به کدام سرزمین یا در کدام خانه،در کنارکدام سفره زیسته اند؟ که از هوای سایه گستراین پرچم سرخ سه رنگ که اهتزاز آن محصول خون هزاران شهید است استشمام نکرده اند؟اما عدو شود سبب خیراگرخدا خواهد،این پرچم نه تنها امروز درسراسربام ایران،بلکه دراقصی نقاط جهان هم آزادگان و عدالت خواهان به برافراشتن آن افتخار می کنند و می بالند.
_علی شیرینبرگرفته از کانال خانه
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱۰:۴۹
۱. مقدمهدر اندیشۀ آیتالله العظمی جوادی آملی، امامت محور گردش حقیقت در همۀ عرصههای هستی است. هرجا امام حضور یابد، حقیقت دین، علم و عرفان نیز در شعاع وجود او میدرخشند. چنانکه با هجرت امام رضا (ع) از مدینه به خراسان، روح علم و معارف الهی به ایران منتقل شد و خراسان به کانون حکمت، فقه و عرفان اسلامی بدل گشت، در عصر معاصر نیز با ظهور امام خمینی (ره) و سپس رهبری حکیمانۀ قائد شهید امام خامنهای(ره)، این سنت الهی استمرار یافته است. حضور امام در هر زمان، مبدأ حرکت علم و معنویت و عامل بیداری امتهاست. این مقاله، بر پایۀ بیانات آیتالله جوادی آملی، به تبیین این حقیقت میپردازد که چگونه علم و عرفان در پرتو امامت زنده میشود و در روزگار ما در سیرۀ علمی و عملی امامین انقلاب جلوۀ تازهای یافته است.۲. مدار هدایت و معرفت در پرتو امامتاز نگاه آیتالله جوادی آملی، امامت نه صرفاً یک مقام معنوی، بلکه محور گسترش علم، عرفان و حیات دینی در جهان انسان است. همانگونه که خداوند زمین را بدون امام رها نمیکند، فرهنگ و دانش بشری نیز بدون محوریّت امام، از معنا و مقصد تهی میشود. امام، محل تجلّی اسماء الهی در عالم انسان است و علم و عرفان راستین جز در پرتو نور ولایت او برپا نمیگردد.هجرت امام رضا (ع) مصداق تاریخی همین حقیقت است. با ورود حضرت به خراسان، نه تنها جغرافیایی تازه گشوده شد، بلکه روح دین، عقل و معرفت در آن سرزمین دمیده شد. شهر مرو به دانشگاهی الهی تبدیل گردید که در آن، فقه، تفسیر، فلسفه و عرفان در مدار توحید شکوفا شد. به تعبیر آیت الله جوادی آملی، هرجا امام حضور داشته باشد، دین نیز آنجاست؛ زیرا امام، حقیقتِ عینیتیافتۀ حق است.این سنت و قانون الهی در طول تاریخ ادامه یافته و در عصر غیبت، از طریق جانشینان معنوی ائمه ( فقیهان جامعالشرایط) جلوهگر میشود. آیتالله جوادی آملی در تفسیر تاریخی خود، امام خمینی (ره) را تداومبخش راه ائمه و تجسّم امامت در دوران غیبت میداند. امام خمینی با هجرتهای پیاپی از قم تا نجف، از نجف تا نوفللوشاتو و بازگشت به ایران، همانگونه که امام رضا (ع) علم و دین را به خراسان آورد، ایمان و معرفت را به جهان معاصر بازگرداند. امام (ره) علم را از حجرههای درس به میدان عمل کشاند و عرفان را از خلوت سالکان به متن قیام امت رساند. در وجود او، فقه، فلسفه و حکمت در خدمت اصلاح جامعه و برپایی عدالت الهی قرار گرفت؛ چنانکه آیت الله جوادی میفرماید: «هر جا دین حضور دارد، باید عقل و عرفان و عدالت نیز حضور یابد، و هر جا امام گام نهد، آنجا محراب اندیشه و حرکت است.»در ادامه همین مسیر، امام خامنهای شهید، با بینشی الهی و حکیمانه، این پیوند میان علم، عرفان و امامت را در قالب نظام جمهوری اسلامی تداوم بخشید. ایشان با تأکید بر نهضت نرمافزاری، تولید علم، خودسازی معنوی و احیای عزت ملی، نشان داد که روح امامت در زمان حال نه در انزوا، بلکه در تعامل سازنده با جامعۀ انسانی ظهور میکند. سیرۀ علمی ایشان(از تدریس تفسیر قرآن و نهجالبلاغه تا توجّه به اندیشۀ فلسفی و تمدّنی) ادامه همان مسیر رضوی است که علم را در خدمت رشد معنوی و استقلال امت قرار میدهد. از سوی دیگر، سیرۀ عملی رهبری ایشان، متکی بر تحقّق عدالت، نشر معنویت، وحدت امت اسلامی و بیداری جهانی است.بر این بنیاد، گردش علم و عرفان بر مدار امامت، از هجرت رضوی تا انقلاب اسلامی و دوران ولایت قائد شهید، استمرار یک رسالت تاریخی است: انتقال نور معرفت از امام به ملّت، و از علم به عمل. در این منظر، امامت نه فقط مبدأ حیات دین، بلکه موتور محرّک تمدّن اسلامی در طول تاریخ به شمار میآید.۳. فرجام سخنبیانات آیتالله العظمی جوادی آملی آشکار میسازد که محور همۀ حرکتهای علمی و عرفانی، امامت است. امام رضا (ع) با حضور خود، علم را از مدینه به خراسان آورد و تمدّن دینی را در شرق ایران شکوفا کرد. در تداوم این مسیر، امام خمینی (ره) علم را با انقلاب و عرفان را با عمل پیوند زد و دین را در صحنۀ اجتماعی احیا نمود. امام خامنهای (ره) نیز با رهبری حکیمانۀ خویش، همان مدار را در عصر حاضر ادامه داد؛ مدار علم، اخلاق و استقلال.از دیدگاه جوادی آملی، امامت روحی جاری در همۀ دورانهاست. هرجا امام حضور یابد، علم معنا میگیرد، عرفان زنده میشود و جامعه به سوی تعالی و عدالت حرکت میکند. بقای دین و تمدّن دینی، جز در پرتو محوریّت ولایت و امامت ممکن نیست.
۱۳:۴۶
#یادداشت | خلیج فارس؛ محراب هویت و میعادگاه مقاومت در مکتب رهبر شهید
#ایرج_حجازی: نویسنده و پژوهشگرمقدمه: خلیج فارس در قاموس سیاسی جمهوری اسلامی ایران، هرگز یک پهنه آبی صرف یا مسیری برای ترانزیت انرژی نبوده است؛ بلکه به تعبیر دقیق رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، «خانه ما» و مرز پرگهر هویت ایرانی-اسلامی است. امروز که در ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، یاد این روز ملی را گرامی میداریم، بیش از هر زمان دیگری درمییابیم که پافشاری آن حکیم فرزانه بر واژه «فارس» تنها یک تعصب ملی نبود، بلکه سنگربندی در برابر پروژهای استعاری برای هویتزدایی از منطقه بود.۱. امنیت درونزا؛ دکترین امنیت بدون بیگانهرهبر شهید همواره بر این نکته کلیدی پای میفشردند که امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای همسایه تأمین شود. ایشان در بیانات صریح خود در دیدار فرماندهان نیروی دریایی ارتش تأکید داشتند: «امنیت خلیج فارس به نفع همه است؛ اگر امنیت باشد، همه از آن سود میبرند و اگر ناامنی باشد، برای همه ناامن است» (نک: بیانات، ۳۱ فروردین ۱۳۹۵). ایشان حضور نیروهای فرامنطقهای، بهویژه آمریکا، را «مخلّ امنیت» و مایه «فساد» میدانستند؛ دیدگاهی که در تجاوزات اخیر دشمن در اسفند ۱۴۰۴ و متعاقب آن، شهادت مظلومانه ایشان، درستیِ راهبردیاش بر جهانیان اثبات شد.۲. خلیج فارس؛ عرصه نبرد ارادههادر نگاه معمار دوم انقلاب، خلیج فارس تجلیگاه «اقتدار ملی» بود. ایشان معتقد بودند که این منطقه آزمونگاه شجاعت ملت ایران است. در تحلیل ایشان، حضور قدرتمند ایران در تنگه هرمز، نه برای تهدید، بلکه برای «بازدارندگی فعال» بود. رهبر شهید با اشاره به سوابق تاریخی و شکست پرتغالیها و انگلیسیها در این آبها، همواره یادآور میشدند که: «این منطقه، منطقه قدرتنمایی ملت ایران است» (بیانات در دانشگاه افسری امام علی (ع)، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵). این نگاه تاریخی، ریشه در پیروزی امامقلیخان بر اشغالگران پرتغالی در سال ۱۶۲۲ میلادی دارد که امروز (۱۰ اردیبهشت) به یادبود آن نامگذاری شده است.*۳. صلح از مسیر مقاومت؛ میراثی برای آینده*امروز که سکان هدایت امت در دستان پرصلابت حضرت آیتالله مجتبی خامنهای قرار گرفته است، تداوم راه آن شهید والامقام در پهنه خلیج فارس با قوت ادامه دارد. اندیشه رهبر شهید به ما آموخت که «هزینه تسلیم به مراتب بیشتر از هزینه مقاومت است». ایشان در یکی از آخرین تحلیلهای ژئوپلیتیک خود پیش از شهادت، بر لزوم تبدیل خلیج فارس به «منطقه صلح مبتنی بر عدالت» تأکید داشتند؛ صلحی که نه از مسیر سازش با متجاوز، بلکه از مسیر اقتدار دریایی و وحدت کشورهای اسلامی حاصل میشود.نتیجهگیری: خون پاک رهبر شهید که در مسیر اعتلای کلمه حق و ایستادگی در برابر تجاوزگریِ صهیونیستی-آمریکایی بر زمین ریخت، امروز در رگهای مدافعان امنیت در خلیج فارس جاری است. خلیج فارس در سال ۱۴۰۵، نه تنها شاهد شکست پروژههای تجزیهطلبانه و هویتی است، بلکه به گواهی تاریخ، گورستان آرزوهای هر متجاوزی خواهد بود که خیال تعرض به مرزهای آبی ایران را در سر بپروراند.ما تا آخرین قطره خون، پاسدار این خانه و میراث ماندگارش خواهیم بود.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
آدرس کانالهای ماایتا | بله | ویراستی
وبگاه
www.irc.ir
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۸:۲۹
بازنشر به مناسبت روز ملی خلیج فارس و سالروز اخراج استعمارگران پرتغالی از تنگه هرمز
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۸:۳۰
بیانات امام شهید(رضوان_الله_علیه)-خلیج فارس-سیمرغ رسانه.docx
۱۶۷.۰۳ کیلوبایت
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱۰:۱۳
پیام روز ملی خلیج فارس از سوی رهبر انقلاب در زمانی که پژواک شکست راهبردی آمریکا در منطقه به گوش جهانیان میرسد، یک راهبرد عمیق است. آنچه در این پیام میدرخشد، اعلام رسمی «گسست نظم امنیتی وابسته به بیگانگان» و جایگزینی آن با نظمی بومی، مسلح و هوشمند به رهبری قاطع ایران اسلامی است.خلیج فارس تنها یک منطقه جغرافیایی در ایران عزیز نیست که یک فرصت دفاعی – تمدنی ست.
رهبر انقلاب در این پیام، خلیج فارس را به مثابه «سرمایهٔ راهبردی» ملت ایران معرفی کردهاند؛ نه صرفاً یک گذرگاه اقتصادی. این تغییر پارادایم بسیار مهم است؛ یعنی دیگر حفاظت از این منطقه، یک مأموریت نظامی یا دیپلماتیک ساده نیست، بلکه «امانتی تمدنی» قلمداد میشود. در منطق این پیام، خلیج فارس، خط مقدم «مقاومت تمدنی» است، نه صرفاً یک خط ساحلی.
انقلاب اسلامی؛ نقطهٔ پایان «تابوی حضور نظامی غرب» مطابق با بیان رهبری، انقلاب اسلامی «نقطهٔ عطف» بوده که معادله را از «تجاوز و عقبنشینی» به «مقاومت فعال و بیرونراندن» تبدیل کرده است. رهبر انقلاب موفقیت شصتروزهٔ اخیر نیروهای مسلح در مهار آمریکا را «فصل نوینی در حال رقم خوردن برای خلیج فارس» معرفی میکنند. این یعنی از نگاه ایشان، هنوز پایان ماجرا فرا نرسیده، بلکه آغاز یک معماری جدید منطقهای رقم خورده است.شکست آمریکا در امنیتسازی؛ برهانی برای همسایگان اعلام این واقعیت هم برای افکار عمومی جهانی، هم برای «حاکمان منطقه» مهم است، این موضع قاطع ایشان نشان میدهد که پیام، یک هشدار صریح به کشورهای جنوب خلیج فارس دارد:
«امریکایی که نتوانست از خودش دفاع کند، قطعاً امنیت شما را تأمین نخواهد کرد».خود این گزاره، زمینهساز یک تغییر استراتژیک در روابط منطقهای است: اعتماد به ضمانتهای آمریکایی، دیگر یک خطای محاسباتی نیست، بلکه یک «بازی باخته» تلقی میشود.
نظم جدید با «مدیریت تنگه هرمز»؛ اقتصاد و امنیت درهم تنیدهپیام رهبری عزیز انقلاب از «اعمال مدیریت جدید بر تنگه هرمز» سخن میگوید. این عبارت نشان میدهد که مقصود، «قاعدهگذاری یکجانبه اما نه ضدهمسایه» است.این مدیریت جدید «آسایش و پیشرفت را به نفع همه ملتهای منطقه» رقم خواهد زد. یعنی ایران، خود را نه تهدیدی برای تجارت دریایی، بلکه «تضمینکنندهٔ نظم امن – اقتصادی» منطقه معرفی میکند. این همان تمایزی است که راه را برای همکاری با همسایگان تحت چتر «همسرشتی» باز میگذارد.بیگانگان فقط در قعر آب؛ روایتی از پایان حضور
صراحت عبارت: «جایی در آن ندارند مگر در قعر آبهایش». این در ادبیات دیپلماتیک کمسابقه است. روزهایی که ناتوانی آمریکا عریان شد. بیگانهای که در آزمون اخیر شکست خورد، آیندهای در این پهنه ندارد. از این منظر، آیندهٔ خلیج فارس، آیندهٔ «خروج قطعی» قدرتهای فرامنطقهای تعریف میشود.نقشهراه «ایران قوی»؛ سرمایههای ملی در خدمت پاسداری از آبهاایشان فهرستی از توانمندیهای ایران (از نانو و تا هستهای و موشکی) را در کنار هویت دینی و ملی قرار میدهند و نشان میدهند که «قدرت نرم و سخت» در نگاه رهبر انقلاب، دو روی یک سکهاند. مقاومت در خلیج فارس، دیگر فقط به ناو و موشک خلاصه نمیشود؛ بلکه به «ظرفیت تمدنی یک ملت» گره خورده است. این همان چیزی است که باعث میشود الگوی ایران در برابر الگوی آمریکایی «قدرت زورمحور» پیروز میدان شود.پیام امسال روز ملی خلیج فارس را باید نقطهٔ آغاز «مرحلهٔ دوم بازدارندگی منطقهای» ایران دانست: مرحلهٔ اول، دفع تجاوز مستقیم بود. مرحلهٔ دوم، طراحی نظمی است که در آن بیگانه جایی نداشته باشد و همسایگان با درک واقعیت جدید، نظم پیشنهادی ایران را برای تأمین منافع خود بپذیرند. این یک معماری در حال وقوع است.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱۲:۰۵
1. مقدمه روز دوازدهم اردیبهشت، در تقویم فرهنگی و اجتماعی ایران، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه نماد پاسداشت مقام والای معلم و تجدید میثاق با ارزشهای بنیادین تعلیم و تربیت است. این روز که به یادبود شهادت استاد شهید مرتضی مطهری، معلم بزرگ و مربی جامعالاطراف، نامگذاری شد، فرصتی مغتنم برای بازخوانی جایگاه راهبردی معلم در شکلدهی به هویت فردی و جمعی نسلها به شمار میرود. معلم در اندیشه مطهری، نه یک انتقالدهنده صرف اطلاعات، بلکه معمار فکری و اخلاقی جامعه است. بزرگداشت این روز، یادآوری این حقیقت است که آینده روشن کشور در گرو احترام به مقام معلم، ترویج گفتوگوهای عقلانی، و تقویت تفکر انتقادی در نظام آموزشی است.
2. روز معلم؛ بازتاب اندیشه تربیتی شهید مطهری الف) روز معلم، نماد بازشناسی جایگاه مربی: نامگذاری دوازدهم اردیبهشت بهعنوان روز معلم، ریشه در درک عمیق جامعه از نقش کلیدی مربیان در ساختن فردا دارد. این روز علاوه بر احترام و قدردانی از زحمات معلمان، فرصتی برای تأکید بر آموزههای شهید مطهری است که تعلیم و تربیت را فرایندی برای پرورش مهارت تحلیل، استدلال و مواجهه منطقی با مسائل میدانست. در این روز، جامعه فرهنگی کشور تلاش میکند تا جایگاه معلم را در ساختن آیندهای پایدار و توسعهیافته برجسته سازد.ب) معلم، معمار فکری جامعه: در اندیشه استاد شهید مطهری، معلم نقشی فراتر از انتقال دانش دارد و «معمار فکری» جامعه محسوب میشود. او بارها تأکید کرده بود که آموزش، صرفاً فرایند انباشت اطلاعات نیست، بلکه تربیت مهارت اندیشیدن، تحلیل مسائل، و مواجهه اخلاقی با چالشهای زندگی است. این نگاه، ارزش معلم را از یک شغل به یک رسالت انسانی و فرهنگی ارتقا میدهد. روز معلم، یادآور این مسئولیت سنگین و در عین حال والاست که معلمان باید نسل آینده را به تفکر نقادانه، شناخت بسترهای فرهنگی و پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه توانمند سازند.ج) گفتوگوی عقلانی، روش ماندگار مطهری: یکی از برجستهترین ویژگیهای روش تربیتی شهید مطهری، پرهیز از تقابل هیجانی و تکیه بر مناظره عقلانی و گفتوگوی سالم است. رویکرد او مبتنی بر استناد، بررسی بیطرفانه پیشفرضها و احترام به دیدگاههای مخالف در مباحث علمی و فرهنگی بود. این شیوه، الگویی ارزشمند برای فضای عمومی جامعه و بهویژه برای نظام آموزشی به شمار میرود. مطهری نقد را نه بهقصد حذف، بلکه برای درک عمیقتر و تحلیل به کار میگرفت. روز معلم، فرصتی است تا این روحیه علمی و اخلاقی به معلمان و مربیان یادآوری شود؛ چراکه تربیت نسلی اندیشمند بدون ایجاد فضای گفتوگوی سالم ممکن نیست.د) نقش خانواده و نگاه پویا به مسائل اجتماعی:استاد شهید مطهری در تحلیل مسائل اجتماعی، رویکردی روانشناختی و جامعهشناختی داشت. او به پدیدههایی چون رفتار جمعی، شکلگیری شایعات و هیجانات عمومی پرداخته و خانواده را نهادی بنیادین برای تربیت میدانست. در نگاه او به مسائل زنان، رویکردی اجتهادی، قابلگفتوگو و توجه به تحولات اجتماعی اتخاذ شده است. روز معلم، یادآور این حقیقت است که معلم باید با آگاهی از این ظرافتها، در مدیریت هیجانات آموزشی، تقویت هویت پایدار دانشآموزان و ایجاد گفتوگوی سازنده میان نسلها نقش اساسی ایفا کند. چارچوب تحلیلی استاد مطهری، همچنان بستری کارآمد برای کاهش سوءتفاهمهای فرهنگی و پیوند نسلها فراهم میآورد. ه) بزرگداشت روز معلم، نهادینهسازی فرهنگ ماندگار: روز دوازدهم اردیبهشت، نمیتواند تنها به یک روز محدود شود؛ بلکه باید بهعنوان یک فرهنگ و رویکرد همیشگی در تربیت نسل فردا نهادینه گردد. تأکید بر استعدادیابی، خلاقیت، تفکر انتقادی و اخلاقمداری، از رسالتهای اصلی هر معلم و مربی است. این روز، فرصتی برای ارتقای روحیه معلمان، تقویت اعتماد عمومی به نظام آموزشی، اصلاح رویکردهای تربیتی و ترویج ارزشهای اخلاقی و علمی در جامعه است. در نتیجه، روز معلم نماد فهم عمیق از جایگاه استراتژیک مربی در توسعه فرهنگی و اجتماعی است و تلاشی است برای ادای احترام به آنانی که با ایثار و دانش، آیندهسازان کشور را تربیت میکنند.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۱۴:۴۳
#شعر
بهار عدالت
یکی از همین روزها، ناگهانتو میآیی از نور، از آسمان
تو میآیی و شب زمین میخوردو قد میکشد نور، در آسمان
قفس با ظهور تو خط میخوردزمین میشود سهم آزادگان
به سر میرسد فصل سرد سکوتترک میخورد بغض فریادمان
تو میآیی از فصل عدل علیبه تقسیم لبخند، تقسیم نان
تو از سمت طوفان شبی میرسیبه دست تو تیغی عدالت نشان
تو میآیی و با سرانگشت توورق میخورد سرنوشت جهان
تو در باغ آدینه گل میکنیبهار عدالت، امام زمان!
" />
#رضا_اسماعیلی
#شعر_انتظار#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
آدرس کانالهای ماایتا | بله | ویراستی
وبگاه
www.irc.ir
بهار عدالت
یکی از همین روزها، ناگهانتو میآیی از نور، از آسمان
تو میآیی و شب زمین میخوردو قد میکشد نور، در آسمان
قفس با ظهور تو خط میخوردزمین میشود سهم آزادگان
به سر میرسد فصل سرد سکوتترک میخورد بغض فریادمان
تو میآیی از فصل عدل علیبه تقسیم لبخند، تقسیم نان
تو از سمت طوفان شبی میرسیبه دست تو تیغی عدالت نشان
تو میآیی و با سرانگشت توورق میخورد سرنوشت جهان
تو در باغ آدینه گل میکنیبهار عدالت، امام زمان!
#شعر_انتظار#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۶:۵۴
بیانات امام شهید(رضواناللهعلیه)-کارگر-سیمرغ رسانه.docx
۱۶۶.۴ کیلوبایت
#ادبیاتسازی
○●○▷ @simorgh_resane ◁○●○
۱۲:۳۰
تاجِ کرامت؛ آنجا که حسین (ع) سپاسگزارِ معلم است
#ایرج_حجازی؛ نویسنده و پژوهشگر
در قاموسِ وحی، معلمی نه یک حرفه، که امتدادِ رسالتِ انبیاست؛ چنانکه پیامبرِ رحمت (ص) با افتخار فرمود: إنَّما بُعِثتُ مُعَلِّماً (من تنها برای تعلیم و آموزگاری برانگیخته شدهام). این مقامی است که تمامِ ذرات هستی، از مورچگان در لانه تا ماهیان در دریا، بر صاحبِ آن درود میفرستند؛ چرا که معلم، معمارِ صلح و دانایی در کائنات است.شکوهِ این جایگاه را باید در ترازویِ سیره آلالله جُست؛ آنجا که ارزشِ یک کلمه، از تمام زخارف دنیا فراتر میرود. تاریخ روایت میکند: روزی که عبدالرحمن سُلمی به فرزندِ امامحسین (ع) سوره حمد را آموخت، امام چنان پاداشی به او عطا کرد که حیرتِ حاضران را برانگیخت. چون به امام خُرده گرفتند که: «آیا این پاداش برایِ تعلیمِ یک سوره، زیادهروی نیست؟»، حضرت با کلامی که اعتبارِ ابدیِ تاریخ گشت، فرمود: وَ أینَ یَقَعُ هذا مِن عَطائِهِ؟ این بخششِ مادیِ من، کجا و عظمتِ آنچه او بخشیده، کجا؟!این منطقِ روشنِ مکتبی است که نگاه به چهره معلم را عبادت میشمارد؛ چرا که معلم، بذرِ هدایتی را در جانها میکارد که میوهاش حیاتِ ابدی است. همانگونه که صادقِ آلمحمد (ع) فرمود، پاداشِ این تعلیم، حتی پس از غروبِ عمر نیز همچنان جاری و ساری خواهد بود.ای معمارانِ اندیشه و ای آموزگارانِ نیکی،سپاس به پاسِ تمامِ کلماتی که به ما بخشیدید. دستانِ پرمهرتان را میبوسیم که ترازویِ قدرشناسی را با نوری که در دلهایمان نشاندید، دگرگون ساختید.روزتان فرخنده و شکوهتان مدام باد.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
آدرس کانالهای ماایتا | بله | ویراستی
وبگاه
www.irc.ir
در قاموسِ وحی، معلمی نه یک حرفه، که امتدادِ رسالتِ انبیاست؛ چنانکه پیامبرِ رحمت (ص) با افتخار فرمود: إنَّما بُعِثتُ مُعَلِّماً (من تنها برای تعلیم و آموزگاری برانگیخته شدهام). این مقامی است که تمامِ ذرات هستی، از مورچگان در لانه تا ماهیان در دریا، بر صاحبِ آن درود میفرستند؛ چرا که معلم، معمارِ صلح و دانایی در کائنات است.شکوهِ این جایگاه را باید در ترازویِ سیره آلالله جُست؛ آنجا که ارزشِ یک کلمه، از تمام زخارف دنیا فراتر میرود. تاریخ روایت میکند: روزی که عبدالرحمن سُلمی به فرزندِ امامحسین (ع) سوره حمد را آموخت، امام چنان پاداشی به او عطا کرد که حیرتِ حاضران را برانگیخت. چون به امام خُرده گرفتند که: «آیا این پاداش برایِ تعلیمِ یک سوره، زیادهروی نیست؟»، حضرت با کلامی که اعتبارِ ابدیِ تاریخ گشت، فرمود: وَ أینَ یَقَعُ هذا مِن عَطائِهِ؟ این بخششِ مادیِ من، کجا و عظمتِ آنچه او بخشیده، کجا؟!این منطقِ روشنِ مکتبی است که نگاه به چهره معلم را عبادت میشمارد؛ چرا که معلم، بذرِ هدایتی را در جانها میکارد که میوهاش حیاتِ ابدی است. همانگونه که صادقِ آلمحمد (ع) فرمود، پاداشِ این تعلیم، حتی پس از غروبِ عمر نیز همچنان جاری و ساری خواهد بود.ای معمارانِ اندیشه و ای آموزگارانِ نیکی،سپاس به پاسِ تمامِ کلماتی که به ما بخشیدید. دستانِ پرمهرتان را میبوسیم که ترازویِ قدرشناسی را با نوری که در دلهایمان نشاندید، دگرگون ساختید.روزتان فرخنده و شکوهتان مدام باد.
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۶:۰۸
بیانات امام شهید(رضواناللهعلیه)_شهید مطهری(ره)_سیمرغ رسانه.docx
۱۷۲.۷۵ کیلوبایت
انتشار به مناسبت سالروز شهادت شهید مطهری(ره) و روز معلّم
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۸:۴۵
بازارسال شده از عطش زار
آقا اجازه!در ستایش معلم عزت و شرافت ایرانآیت الله العظمی خامنهای قدس الله نفس الزکیهحامد حجتی
آقا اجازه! راوی این قصهٔ بلند، من نیستم. راوی «ما» هستیم. نسلی که چشم باز کرد در نخستین روزهای سردِ یک انفجارِ گرم. نسلی که الفبا را با زمزمهٔ «اللهاکبر» از پشتبامها آموخت و نقطهٔ سرِ سطرهایش را با خون همکلاسیهای شهیدش قاطی کرد.میخواهم از معلمی بگویم که برای ما، معنی «همیشه» را تغییر داد. در کارگاهِ بزرگِ آفرینش، ما هیچگاه تنها نبودیم. درست از آن شبهایی که قد و قامتمان از پشت تریبونِ مسجد، تازه به لبهٔ سن چهارده سالگی میرسید؛ کسی آمد و دستمان را گرفت. دست گرمِ معلمی که دفتر مشقش، به وسعتِ قلبهای یک امت بود.نام او آیت الله العظمی سیدعلی خامنهای است. اما برای ما، او «آقا» ست. «آقا معلم».ما در سن سیزده چهارده سالگی، معلمی داشتیم که کلاس درسش را در دلِ آتش برپا کرده بود. او به ما یاد نداد که فقط بمیریم؛ یاد داد که چگونه برای زیستن به استقبال مرگ برویم. تصویب قطعنامه ۵۹۸. آنجا که انگار بعضیها نفسشان بند آمده بود. آقا معلم آمد پشت تریبون جمعهٔ تهران. دستش را روی اسلحه ژ 3 گذاشت، و از امید گفت. نگاهش برای ما که تازه به سن تکلیف تاریخی رسیده بودیم، یک پرسش بود: آیا نوشیدن جام زهر، نشانهٔ ضعف است یا غیرت؟ او به ما آموخت که عقلانیت یعنی پذیرش تلخترین حقیقت برای حفظ اصلی به نام مکتب. ما در آن سالها، کلمهٔ صبر را رو تخته نقاشی می کردیم.آمدیم توی دههٔ هفتاد. ما بیستساله بودیم و خسته از تقابلها و تعارضها. دلمان یک دنیای آباد میخواست. اما در این کلاس، بازهم آقا، معلم بود. این بار، روی تختهسیاه، نقشه جغرافیای «پیشرفت» را چسبانده بود. حادثهٔ کوی دانشگاه (تیرماه ۱۳۷۸). دیدن درگیری میانِ دانشجو و مسؤول، سخت بود. آقا معلم به ما یاد داد که اختلافنظر، به معنای خروج از کلاس نیست. او به ما یاد داد که عصبانی شدن اشکالی ندارد، اما از مسیر امت خارج شدن، خط قرمز است.ما سیساله بودیم و صاحب فرزند. دیگر نه آن دانشجوی داغ بودیم و نه آن رزمندهٔ بیپروا. حالا یک پدر یا مادرِ میانسال بودیم که دلمان برای فردای بچههایمان لرزید. فتنهٔ ۱۳۸۸. روزهایی که فریبِ دروغ، چنان غبارآلود کرد فضا را که دوست و دشمن گم شد. آقا معلم روی تخته نوشت: تویی که فریب خوردی، برگرد. او در نماز جمعهٔ معروفِ ۲۹ خرداد، مثل یک معلم دلسوز که شاگردش را در آستانهٔ سقوط میبیند، بر سر همه ما داد زد. نه برای سرکوب، که برای نجات.امروز. ما از آستانهٔ چهلسالگی عبور کردهایم. موهایمان سپید شده است. اما معلممان، همان آقای همیشگی است، با آن ریش سپید و نگاهِ بیدار. کلاس ما اکنون جهان است. یک نفر باز روی سکوی کلاس ایستاد. او نگفت شرط بیعت، سکوت است. او گفت: من هم دلم برای آن دختر میسوزد، اما راهِ علاج، آتش زدن کتابخانه نیست، ساختِ ایرانِ قوی است.در آن روزهای سخت، ما دیدیم که معلمی به چه معناست. معلمی یعنی در اوج تنهایی و بگویی: ما میمانیم و راه حسین (ع). او به ما یاد داد که امید، یک واجب شرعی است.آقا معلم، این قدرت را داشت که هر بار نشانههای این بعثت را در چشمان جوانانِ غزه، لبنان، یمن و حتی ایرانِ خودش پیدا کند. او به ما یاد داد که نسل چهاردهساله تا الان، اگر زنده است و از مسیر منحرف نشده، به خاطر این حقیقت است که کلاسِ درسِ آقا هیچگاه تعطیل نشد.این آیتالله خامنهای، برای نسل متولدین دهههای چهل، پنجاه، شصت و حتی هفتاد، یک پدیدهٔ آموزشی بود. او از چهارده سالگی، به ما یاد داد که مثل درخت ایستادن یعنی چه. و امروز، وقتی میبینیم که شاگردانِ دیروز، خود، امروز معلمانِ نسل بعد شدهاند میفهمیم که کارِ معلمی، کارِ انبیاست. همان بعثتی که پیامبر (ص) با «اقرا» آغاز کرد، این آقامعلم با «ما میتوانیم» ادامه داد.آخرین جملهای که روی تخته آقا معلم با انگشتانِ پیر اما استوارش نوشت، نه یک فرمان سیاسی بود و نه یک تحلیل روزمره. آخرین درس، «بعثت مردم» بود. آقا معلم در سالهای پایانیِ ایستادن در کلاس، آهسته و پیوسته به ما فهماند که کلاسِ درس ازاینپس در دست مردم است. او گفت وقتی من رفتم، نباید دستِ امت خالی بماند. او قیام لِله را از انحصار خارج کرد و به میلیونها قلبِ منتظر بخشید. بعثت مردم یعنی سواد خواندنِ خطِ خطر؛ یعنی زمانی که خیابانها پر از فریادهای متناقض است، تو بدانی کدام صدا، صدای حی علی خیرالعمل است و کدام صدا، نفیر شیطان. نسل ما خیالش راحت است. چون معلم زنده است. معلم که تا امروز ما را بزرگ کرده، هنوز دارد درس میدهد. آخرین برگهای دفتر مشق، هنوز سفید است. نمیدانیم فردا چه بنویسد. اما میدانیم که آنچه بنویسد، تمامِ زنگهای مدرسه را در تاریخ برای همیشه به صدا درخواهد آورد.کلاس همچنان دایر است. ما هنوز مشق میکنیم. برای ایران. و سلام میکنیم به آقا معلم جوان!
آقا اجازه! راوی این قصهٔ بلند، من نیستم. راوی «ما» هستیم. نسلی که چشم باز کرد در نخستین روزهای سردِ یک انفجارِ گرم. نسلی که الفبا را با زمزمهٔ «اللهاکبر» از پشتبامها آموخت و نقطهٔ سرِ سطرهایش را با خون همکلاسیهای شهیدش قاطی کرد.میخواهم از معلمی بگویم که برای ما، معنی «همیشه» را تغییر داد. در کارگاهِ بزرگِ آفرینش، ما هیچگاه تنها نبودیم. درست از آن شبهایی که قد و قامتمان از پشت تریبونِ مسجد، تازه به لبهٔ سن چهارده سالگی میرسید؛ کسی آمد و دستمان را گرفت. دست گرمِ معلمی که دفتر مشقش، به وسعتِ قلبهای یک امت بود.نام او آیت الله العظمی سیدعلی خامنهای است. اما برای ما، او «آقا» ست. «آقا معلم».ما در سن سیزده چهارده سالگی، معلمی داشتیم که کلاس درسش را در دلِ آتش برپا کرده بود. او به ما یاد نداد که فقط بمیریم؛ یاد داد که چگونه برای زیستن به استقبال مرگ برویم. تصویب قطعنامه ۵۹۸. آنجا که انگار بعضیها نفسشان بند آمده بود. آقا معلم آمد پشت تریبون جمعهٔ تهران. دستش را روی اسلحه ژ 3 گذاشت، و از امید گفت. نگاهش برای ما که تازه به سن تکلیف تاریخی رسیده بودیم، یک پرسش بود: آیا نوشیدن جام زهر، نشانهٔ ضعف است یا غیرت؟ او به ما آموخت که عقلانیت یعنی پذیرش تلخترین حقیقت برای حفظ اصلی به نام مکتب. ما در آن سالها، کلمهٔ صبر را رو تخته نقاشی می کردیم.آمدیم توی دههٔ هفتاد. ما بیستساله بودیم و خسته از تقابلها و تعارضها. دلمان یک دنیای آباد میخواست. اما در این کلاس، بازهم آقا، معلم بود. این بار، روی تختهسیاه، نقشه جغرافیای «پیشرفت» را چسبانده بود. حادثهٔ کوی دانشگاه (تیرماه ۱۳۷۸). دیدن درگیری میانِ دانشجو و مسؤول، سخت بود. آقا معلم به ما یاد داد که اختلافنظر، به معنای خروج از کلاس نیست. او به ما یاد داد که عصبانی شدن اشکالی ندارد، اما از مسیر امت خارج شدن، خط قرمز است.ما سیساله بودیم و صاحب فرزند. دیگر نه آن دانشجوی داغ بودیم و نه آن رزمندهٔ بیپروا. حالا یک پدر یا مادرِ میانسال بودیم که دلمان برای فردای بچههایمان لرزید. فتنهٔ ۱۳۸۸. روزهایی که فریبِ دروغ، چنان غبارآلود کرد فضا را که دوست و دشمن گم شد. آقا معلم روی تخته نوشت: تویی که فریب خوردی، برگرد. او در نماز جمعهٔ معروفِ ۲۹ خرداد، مثل یک معلم دلسوز که شاگردش را در آستانهٔ سقوط میبیند، بر سر همه ما داد زد. نه برای سرکوب، که برای نجات.امروز. ما از آستانهٔ چهلسالگی عبور کردهایم. موهایمان سپید شده است. اما معلممان، همان آقای همیشگی است، با آن ریش سپید و نگاهِ بیدار. کلاس ما اکنون جهان است. یک نفر باز روی سکوی کلاس ایستاد. او نگفت شرط بیعت، سکوت است. او گفت: من هم دلم برای آن دختر میسوزد، اما راهِ علاج، آتش زدن کتابخانه نیست، ساختِ ایرانِ قوی است.در آن روزهای سخت، ما دیدیم که معلمی به چه معناست. معلمی یعنی در اوج تنهایی و بگویی: ما میمانیم و راه حسین (ع). او به ما یاد داد که امید، یک واجب شرعی است.آقا معلم، این قدرت را داشت که هر بار نشانههای این بعثت را در چشمان جوانانِ غزه، لبنان، یمن و حتی ایرانِ خودش پیدا کند. او به ما یاد داد که نسل چهاردهساله تا الان، اگر زنده است و از مسیر منحرف نشده، به خاطر این حقیقت است که کلاسِ درسِ آقا هیچگاه تعطیل نشد.این آیتالله خامنهای، برای نسل متولدین دهههای چهل، پنجاه، شصت و حتی هفتاد، یک پدیدهٔ آموزشی بود. او از چهارده سالگی، به ما یاد داد که مثل درخت ایستادن یعنی چه. و امروز، وقتی میبینیم که شاگردانِ دیروز، خود، امروز معلمانِ نسل بعد شدهاند میفهمیم که کارِ معلمی، کارِ انبیاست. همان بعثتی که پیامبر (ص) با «اقرا» آغاز کرد، این آقامعلم با «ما میتوانیم» ادامه داد.آخرین جملهای که روی تخته آقا معلم با انگشتانِ پیر اما استوارش نوشت، نه یک فرمان سیاسی بود و نه یک تحلیل روزمره. آخرین درس، «بعثت مردم» بود. آقا معلم در سالهای پایانیِ ایستادن در کلاس، آهسته و پیوسته به ما فهماند که کلاسِ درس ازاینپس در دست مردم است. او گفت وقتی من رفتم، نباید دستِ امت خالی بماند. او قیام لِله را از انحصار خارج کرد و به میلیونها قلبِ منتظر بخشید. بعثت مردم یعنی سواد خواندنِ خطِ خطر؛ یعنی زمانی که خیابانها پر از فریادهای متناقض است، تو بدانی کدام صدا، صدای حی علی خیرالعمل است و کدام صدا، نفیر شیطان. نسل ما خیالش راحت است. چون معلم زنده است. معلم که تا امروز ما را بزرگ کرده، هنوز دارد درس میدهد. آخرین برگهای دفتر مشق، هنوز سفید است. نمیدانیم فردا چه بنویسد. اما میدانیم که آنچه بنویسد، تمامِ زنگهای مدرسه را در تاریخ برای همیشه به صدا درخواهد آورد.کلاس همچنان دایر است. ما هنوز مشق میکنیم. برای ایران. و سلام میکنیم به آقا معلم جوان!
۹:۱۹
در دنیای رسانههای مدرن که قدرت معمولاً با «صداهای بلند»، «تصاویر خشونتآمیز» یا «بمباران اطلاعاتی» سنجیده میشود، ایران عزیز در روزهای اخیر شاهد پدیدهای متفاوت است. تجمعات شبانه مردم، که گویی «بعثتی» دوباره در دلِ سکوت شب است، قاببندیهای رسانهایِ رایج را به چالش کشیده است. این حضور نه یک کنشِ واکنشیِ صرف، که یک «آیینِ ایجابی» است؛ آیینی که زیربنای معرفتی آن را میتوان در «آیة عزت»وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا (اسراء:111) جستوجو کرد.
۱. بازخوانیِ نمادین: چرا این آیه؟این آیه که در سنت تربیتی اهلبیت (ع) نخستین درس برای فرزندان بوده، حاوی یک استراتژیِ دقیقِ «هویتبخش» است: «وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ».از منظر رسانهای، این بخش از آیه، دقیقترین رمزگشایی از چرایی تجمعات مردم است. در تحلیل ژورنالیستی، بسیاری از کنشهای اجتماعیِ جوامع در حال توسعه، از سرِ «نیاز به قیم» (ولیّ) یا «ترس از تحقیر» (ذلّت) شکل میگیرد. اما این حضور، دقیقاً در تقابل با این روایت است. مردم با اتکا به این آیه، به مخاطب جهانی (و به ویژه رسانههای رقیب) پیام میدهند که «عزت» ما عاریتی نیست؛ ما به دنبال تکیهگاهی برای فرار از ضعف نیستیم، بلکه به «قدرت مطلق» متصلیم. این یعنی «اعلام استقلالِ هستیشناسانه».
۲. قاببندیِ «شبهنگام»: تبدیلِ تاریکی به تریبوناز دیدگاه رسانه، «زمان» اهمیت استراتژیک دارد. تجمعات در «شب» رخ میدهد. در عرف رسانهای، شب معمولاً زمانِ ناامنی، خلوت یا استراحت است. اما حضور مردم در شب، این گزاره را تغییر داده است. شب، اکنون به «تریبونی برای رازونیاز و اعلام موضع» تبدیل شده است.این تجمعات با بهرهگیری از «تضاد» (تاریکی شب در برابر نور شمع یا روشناییِ تجمع)، تصویری از «بیداری» را مخابره میکنند. این دقیقاً همان رویکردی است که در تحلیل رسانهای «نرمافزارِ قدرت» نامیده میشود: شما نیازی ندارید فریاد بزنید، کافی است در لحظاتی که دیگران به خواب یا غفلت رفتهاند، «حضورِ آگاهانه» داشته باشید.
۹:۲۴
۳. تقابل با روایت «تحقیر»رسانههای بینالمللی سالهاست سعی دارند تصویر جامعهی ایران را به «ضعف»، «انزوا» یا «فشار» گره بزنند (تلاش برای القای همان «ذلّت» که آیه آن را نفی میکند). حضور مردم در تجمعات با تکیه بر این آیه، یک «ضدروایت» قدرتمند است.آنها با زمزمهی الله اکبر که ترجمان «کَبِّرْهُ تَکْبِیرًا» (او را به بزرگی یاد کنید) است، به دوربینهای جهانی میگویند که معیار سنجش ما، نگاهِ قدرتهای بزرگ نیست، بلکه عظمت خداوند است. این «تکبیر» در پایان آیه، یک تکنیکِ رسانهای برای «بزرگنماییِ یک آرمان» است. وقتی مردم خداوند را بزرگ میشمارند، تمامِ مشکلاتِ دنیوی و فشارهای سیاسی در برابر عظمتِ آن نگاه، «کوچک» (کوچکانگاریِ دشمن) به نظر میرسد.
۴. استمرارِ تاریخی: از تربیتِ خانوادگی تا مدیریتِ بحرانهمانگونه که مفسرین گفته اند این آیه نخستین درسی بوده که اهلبیت (ع) به فرزندانشان میآموختند، و در واقع می توان گفتد کلیدِ فهمِ این تجمعات است. این نشان میدهد که این رفتارو تجمعات شبانه برای بزرگداشت مقام قائد شهید و مبارزه با دشمنان، امری «هیجانی» نبوده، بلکه «ژنتیکِ دینی و فرهنگی» دارد.مردم در این تجمعات به صورت ناخودآگاه در حال بازتولیدِ همان الگوی تربیتی هستند. آنها در حال آموختنِ درسِ «عزت» به نسل جدیدِ حاضر در این تجمعات می باشند. این یک «مانورِ قدرتِ نرم» است؛ تصویری از پدری که دست فرزندش را در تجمع گرفته یا مادری که با نجوای دعا در کنارِ فرزندش نشسته است. این تصاویر در رسانههای اجتماعی، پیامی بسیار قدرتمندتر از هر بیانیهی سیاسی مخابره میکند: «ما ریشهداریم و این عزت، میراثِ خانوادگیِ ماست.»
بنابرایناین حضورِ شبانه، فراتر از یک تجمعِ آیینی، یک «بیانیهی وجودی» است. مخاطب این تجمعات، تنهاِ قدرتهای سیاسیِ رقیب نیستند؛ مخاطب اصلی این «بعثتِ شبانه»، خودِ مردم هستند که میخواهند از گزندِ «ذلّتِ وابستگی» دور بمانند.تجمعاتِ شبانه با طنینِ تکبیر الله اکبر که برگرفته از «آیة عزت» است، در حالِ تغییرِ «ادراکِ مخاطب» از وضعیتِ ایران عزیز هستند؛ از وضعیتی که دشمن میخواهد «دچارِ استیصال» نشانش دهد، به وضعیتی که «متکی به منبعی لایزال الهی» است. این، قویترین الگوی ارتباطی است که میتواند در یک فضای رسانهایِ مسموم، حقیقت را صیقل دهد.
سلام و درود خداوند به همه تجمع کنندگان شبانه در همه جای ایران عزیز
#سازمان_صداوسیما🇮🇷#اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی#رسانه_ملی
۹:۲۷
۱۰:۵۱
شیرِ پیلافکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه
#ایرج_حجازی؛ نویسنده و پژوهشگر
در فرهنگ کهنِ ما، #شیرِ_پیلافکن قرنها استعارهای از شجاعتِ رستم در لابلای سطورِ شاهنامه بود؛ اما در اسفندماه سال ۱۳۶۰، این واژه از متن کتابها رخت بر بست و در شن زارهای تفتیده چذابه بر اندامِ مردی نشست که نامِ خانوادگیاش، پیشگوییِ دقیقِ سرنوشتش بود. امروز که طنینِ حماسیِ سرود بزن که خوب میزنی دوباره بر جانِ بدخواهان لرزه میاندازد، بهانهای خوبی است تا غبار از سیمای قهرمانی برگیریم که حقیقتِ شرف را با گوشت و استخوانِ خود معنا کرد: شهید #ماشاءالله_پیلافکن. دلاوری از روستای «اسپاهی کُلاهِ دابو» که نامش نه یک شهرتِ عادی، که یک #پرچم در تاریخ دفاع مقدس است.روایتِ حماسه: یک مَرد، یک لشکرقصه از محاصرهیِ تیپ ۷۷ خراسان در منطقه چذابه آغاز شد؛ جایی که رزمندگان ما میانِ چنگالهای ارتشِ تا بُنِ دندان مسلح بعث گرفتار بودند. در آن لحظاتِ سرنوشتساز، ماشاءالله حماسهای آفرید که فراتر از توانِ یک انسانِ معمولی است. او شش شبانهروزِ تمام، یکتنه در برابر لشکری ایستاد؛ بدون خواب، بدون عقبنشینی و با لبانِ تشنه. او با جابهجاییِ مداوم در کانالها و استفادهٔ هوشمندانه از مخازنِ مهماتِ خودِ دشمن بر علیه آنها، چنان جهنمی ساخت که فرماندهان بعثی گمان بردند با یک گردانِ کامل روبهرو هستند. این مقاومتِ اساطیری، مصداقِ عینیِ آیه کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ بود؛ مردی که زمانِ طلاییِ لازم برای نجاتِ یک تیپِ کامل را فراهم کرد، اما بهای این معجزه، اسارتی خونین بود.دشمن کینهی شکستِ خود را در وحشیانهترین شکنجهها جاری کرد. ماشاءالله زیر دست دژخیمانی رفت که دستِ توانمندش را از بازو بریدند و چشمش را از حدقه درآوردند تا پیوندِ او را با این خاک بگسلند. او آگاهانه وارد معاملهای شد که خداوند وعدهاش را داده بود: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. او دست و چشم داد تا ایران، یدِ واحد باقی بماند. امروز در جبههٔ جنگ تحمیلی سوم، دشمن افزون بر کاربستِ سلاحهای سخت و نظامی، با سلاحِ رسانه و جعلِ قهرمانان پوشالیِ هالیوودی، تسخیرِ ذهن و ارادهٔ نسل ما را هدف گرفته است؛ در چنین کارزاری، بازخوانیِ حماسهٔ پیلافکنها یک وظیفه ملی است. نباید اجازه داد نامِ ستارهای که استخوانهایش زیر شکنجه خرد شد تا قامتِ یک ملت خم نشود، در غبارِ غربت و فراموشی بماند.*سلام بر او که غریبانه رفت، اما در ملکوت، ماندگارترین سرودِ فتح را خواند.*
تاریخ را بخوانیم؛ نه برای گریستن، بلکه برای ایستادن.
آدرس کانالهای ما ایتا | بله | ویراستی
وبگاه
www.irc.ir
در فرهنگ کهنِ ما، #شیرِ_پیلافکن قرنها استعارهای از شجاعتِ رستم در لابلای سطورِ شاهنامه بود؛ اما در اسفندماه سال ۱۳۶۰، این واژه از متن کتابها رخت بر بست و در شن زارهای تفتیده چذابه بر اندامِ مردی نشست که نامِ خانوادگیاش، پیشگوییِ دقیقِ سرنوشتش بود. امروز که طنینِ حماسیِ سرود بزن که خوب میزنی دوباره بر جانِ بدخواهان لرزه میاندازد، بهانهای خوبی است تا غبار از سیمای قهرمانی برگیریم که حقیقتِ شرف را با گوشت و استخوانِ خود معنا کرد: شهید #ماشاءالله_پیلافکن. دلاوری از روستای «اسپاهی کُلاهِ دابو» که نامش نه یک شهرتِ عادی، که یک #پرچم در تاریخ دفاع مقدس است.روایتِ حماسه: یک مَرد، یک لشکرقصه از محاصرهیِ تیپ ۷۷ خراسان در منطقه چذابه آغاز شد؛ جایی که رزمندگان ما میانِ چنگالهای ارتشِ تا بُنِ دندان مسلح بعث گرفتار بودند. در آن لحظاتِ سرنوشتساز، ماشاءالله حماسهای آفرید که فراتر از توانِ یک انسانِ معمولی است. او شش شبانهروزِ تمام، یکتنه در برابر لشکری ایستاد؛ بدون خواب، بدون عقبنشینی و با لبانِ تشنه. او با جابهجاییِ مداوم در کانالها و استفادهٔ هوشمندانه از مخازنِ مهماتِ خودِ دشمن بر علیه آنها، چنان جهنمی ساخت که فرماندهان بعثی گمان بردند با یک گردانِ کامل روبهرو هستند. این مقاومتِ اساطیری، مصداقِ عینیِ آیه کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ بود؛ مردی که زمانِ طلاییِ لازم برای نجاتِ یک تیپِ کامل را فراهم کرد، اما بهای این معجزه، اسارتی خونین بود.دشمن کینهی شکستِ خود را در وحشیانهترین شکنجهها جاری کرد. ماشاءالله زیر دست دژخیمانی رفت که دستِ توانمندش را از بازو بریدند و چشمش را از حدقه درآوردند تا پیوندِ او را با این خاک بگسلند. او آگاهانه وارد معاملهای شد که خداوند وعدهاش را داده بود: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. او دست و چشم داد تا ایران، یدِ واحد باقی بماند. امروز در جبههٔ جنگ تحمیلی سوم، دشمن افزون بر کاربستِ سلاحهای سخت و نظامی، با سلاحِ رسانه و جعلِ قهرمانان پوشالیِ هالیوودی، تسخیرِ ذهن و ارادهٔ نسل ما را هدف گرفته است؛ در چنین کارزاری، بازخوانیِ حماسهٔ پیلافکنها یک وظیفه ملی است. نباید اجازه داد نامِ ستارهای که استخوانهایش زیر شکنجه خرد شد تا قامتِ یک ملت خم نشود، در غبارِ غربت و فراموشی بماند.*سلام بر او که غریبانه رفت، اما در ملکوت، ماندگارترین سرودِ فتح را خواند.*
تاریخ را بخوانیم؛ نه برای گریستن، بلکه برای ایستادن.
۰:۱۷