بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟!

۱۲:۰۱
بازارسال شده از کاشانهِ بِیــــگُم 🎬
قسم به هنر اصحاب رسانه،
که از دل هر تهدید، فرصتی نو آفریدهاند،
و لحظهای— حتی در سختترین شرایط—دست از کار نکشیده و بر جهاد خود مصمم ایستاده اند...
پ.ن:
در اینجا، جوانان غیور ایرانی پایهی دوربین را
بهجای پایهی سرم تغییر کاربری داده اند ...
#تا_پای_جان_برای_ایران
_
۱۵:۴۹
حاضر نیستم ، هیچ رقمه حال و هوای این شبای میدون رو با چیزی عوض کنم … 🥲
پ ن : میدان امام بوشهر _ ساعت ۲۰:۴۵ (قبل از شروع برنامه)
پ ن : میدان امام بوشهر _ ساعت ۲۰:۴۵ (قبل از شروع برنامه)
۱۸:۱۰
میدان امام ، ساعت ۲۱:۴۵
۱۸:۱۵
جافکری
ما را از رفتن جان نترسانید عزیز تر از جان داشتیم که رفت ... فقط بیست و یک سال داشت او هم در این شهر مهمان و غریب بود شهید حسین رضایی , شهید نیروگاه اتمی بوشهر
حوالی ۱۵ فروردین بود ، دقیق یک ماه پیش ...
۲۰:۵۹
چه زحمت ها که بر پایَت کشیدُم
بزرگت کردم و عیشِت ندیدُم...
🩹
پ ن : از پدر و مادر شهیدِ مهمانمان ، حوالی پانزده اردیبهشت ، یک ماه پس از حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی بوشهر
#استوری#نیروگاه_اتمی#شهید_حسین_رضایی#بوشهر_پایتخت_مقاومت
جافکری| @jafekri1
بزرگت کردم و عیشِت ندیدُم...
پ ن : از پدر و مادر شهیدِ مهمانمان ، حوالی پانزده اردیبهشت ، یک ماه پس از حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی بوشهر
#استوری#نیروگاه_اتمی#شهید_حسین_رضایی#بوشهر_پایتخت_مقاومت
۲۲:۳۷
شهیدِ مهمانمان
کم پیش می آید غمی قلبم را بسوزاندکم پیش میاید حین تدوینی اشک بریزم ؛اما دیشب ...دیشب پدر و مادرِ شهیدِ مهمانمان آمده بودند ، برای قدردانی از این مردم ...اصلا تشکر و قدردانی برای چه ؟! مگر جوان دستهگلت را به شهری بفرستی و تابوتش را برایت برگردانند قدردانی دارد ؟!اما انگار مادر حرف دیگری داشت ...میگفت: حسینم تک فرزند بود ، تنها بیست و یک سال داشت ، در این شهر مهمان بود و کسی را نمیشناخت ؛اما دست مریزاد ، دست مریزاد که خوب برای پسرم مادری کردید ، وقتی که ما حتی خبر نداشتیم پارۀ تنمان به آرزویش رسیده ، او را تنها نگذاشتید و آنطور شکوهمند تشییعش کردید...سخت است ، داغ فرزند جگر میسوزاند؛ اما اگر برگردم بازهم مخالفتی با آمدنش به این شهر نمیکنم ، حسین باعث افتخار من است ...پدر ؟!او اما هیچ نمیگفت ، پشتش خم شده بود ، داغ اولاد دیده بود ، میفهمیدم که نفسش هم به سختی بالا می آید، فقط اشک می ریخت و به سینه میکوفت پدر است دیگر …خدا میداند که در دلش چه میگذشت شاید دامادی پسر رعنایش را تصور میکرد ، شاید هم ...نمیدانم ، هیچ نمیدانم فقط یکچیز را خوب میدانم ،شهید مهمانمان خیلی خوب عاقبت بخیر شد
" />
جافکری | @jafekri1
کم پیش می آید غمی قلبم را بسوزاندکم پیش میاید حین تدوینی اشک بریزم ؛اما دیشب ...دیشب پدر و مادرِ شهیدِ مهمانمان آمده بودند ، برای قدردانی از این مردم ...اصلا تشکر و قدردانی برای چه ؟! مگر جوان دستهگلت را به شهری بفرستی و تابوتش را برایت برگردانند قدردانی دارد ؟!اما انگار مادر حرف دیگری داشت ...میگفت: حسینم تک فرزند بود ، تنها بیست و یک سال داشت ، در این شهر مهمان بود و کسی را نمیشناخت ؛اما دست مریزاد ، دست مریزاد که خوب برای پسرم مادری کردید ، وقتی که ما حتی خبر نداشتیم پارۀ تنمان به آرزویش رسیده ، او را تنها نگذاشتید و آنطور شکوهمند تشییعش کردید...سخت است ، داغ فرزند جگر میسوزاند؛ اما اگر برگردم بازهم مخالفتی با آمدنش به این شهر نمیکنم ، حسین باعث افتخار من است ...پدر ؟!او اما هیچ نمیگفت ، پشتش خم شده بود ، داغ اولاد دیده بود ، میفهمیدم که نفسش هم به سختی بالا می آید، فقط اشک می ریخت و به سینه میکوفت پدر است دیگر …خدا میداند که در دلش چه میگذشت شاید دامادی پسر رعنایش را تصور میکرد ، شاید هم ...نمیدانم ، هیچ نمیدانم فقط یکچیز را خوب میدانم ،شهید مهمانمان خیلی خوب عاقبت بخیر شد
۲۲:۴۸
إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ ؟!
۱:۰۸
بازارسال شده از ریحانه قبادی
اینو به مادر شهید نشون دادم باهاش کلی گریه کرد
۹:۱۳
جافکری
اینو به مادر شهید نشون دادم باهاش کلی گریه کرد
به نذر یادِ شهیدت قلم به کار آمداز آن دمی که نگاهِ تو بر این اثر آمد ...
🩹🥺
۹:۲۲
مَرد روی صندلی نَنِشستگفت بی احترامی به مهمان است …
منِ او
۱۰:۴۱
یه سلامی هم داشته باشیم به همه اعضا جدیدقدم رنجه فرمودید , جافکری ما را منور کردید
اینجا یه کانال روزمره از یه پرستارِ دوربین به دستیه که نویسنده نیست , گاهی از ماجراهای شیفتاش میگه , گاهی از تجمع و حال و هواش , گاهی هم زبون طنزش گل میکنه و جهت تغییر آب و هوا تیکه هایی رو میاد
خلاصه که جمع , جمع انسان های متمدنه , به مجمع متمدن ها خوش اومدید ...
۱۰:۵۳
بازارسال شده از غادة | qadeh
از گرما متنفرم از پاکستان بیشتر.
۱۱:۱۲
جافکری
از گرما متنفرم از پاکستان بیشتر.
از گرما متنفرم ، از سلبریتی وطن فروش بیشتر...@jafekri1
۱۱:۱۳
بازارسال شده از لنزِ فتح
۱۸:۲۵
جافکری
یه گوشهی امن به اسم چایخانه امام رضا 
>>
چایخانه امام رضا، هیئت رایت العباس @lenzfath
دیگر سپرده ام به تو خود را که زندگیهرگونه که تو خواستی آن گونه سر شود
#امامرضا_جانم🕊️
۱۸:۲۸
+ اقبال کج پرستار دهه هشتادی ؟!_ بیمار باردارِ دهه نودی ، با هزار ادااا ، اونم دقیقا نیم ساعت قبل از رست :))))
۲۳:۴۲
جافکری
+ اقبال کج پرستار دهه هشتادی ؟! _ بیمار باردارِ دهه نودی ، با هزار ادااا ، اونم دقیقا نیم ساعت قبل از رست :))))
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
جافکری
چه زحمت ها که بر پایَت کشیدُم بزرگت کردم و عیشِت ندیدُم...
🩹
پ ن : از پدر و مادر شهیدِ مهمانمان ، حوالی پانزده اردیبهشت ، یک ماه پس از حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی بوشهر #استوری #نیروگاه_اتمی #شهید_حسین_رضایی #بوشهر_پایتخت_مقاومت
جافکری| @jafekri1
5.2k ویو اونم فقط در عرض ۲۴ ساعت ، غیر از نگاه خود شهید چی میتونه باشه ؟!🥹
۴:۲۱