بله | کانال جهان یک زن
عکس پروفایل جهان یک زنج

جهان یک زن

۲۲۰ عضو
دوباره یک جنگنده زدیم. نمی‌دانم تا الان چندتا و چند نوع ازین «اف»ها را زده‌ایم. من عاشق این لحظه‌هایم؛ لحظه‌هایی که هرروز ترس و دلهره‌ای که بر تن خلبانان آمریکایی و اسرائیلی می‌افتد را بیشتر و بیشتر می‌کند...
بیش باد این لحظه‌هاundefinedبیش باد این ترس‌ها undefined
@jahaneyekzan

۱۷:۰۹

undefined undefined️ نوشته‌بود یکی از دلایل کم بارشی در ایران وجود رادارهای آمریکا بوده‌است. دلیل این همه بارش هم از بین رفتن این رادارهاست! البته نمی‌دانم چقدر حرفش حساب شده و علمی و دقیق است.
یا شایدم این باران‌ها پاداش الهی برای حضور جانانه و جهاد این روزهای مردم بوده...
چه این باشد، چه آن و چه هردو مرگ بر آمریکا!@jahaneyekzan

۲:۳۹

جهان یک زن
undefined undefined️ نوشته‌بود یکی از دلایل کم بارشی در ایران وجود رادارهای آمریکا بوده‌است. دلیل این همه بارش هم از بین رفتن این رادارهاست! البته نمی‌دانم چقدر حرفش حساب شده و علمی و دقیق است. یا شایدم این باران‌ها پاداش الهی برای حضور جانانه و جهاد این روزهای مردم بوده... چه این باشد، چه آن و چه هردو مرگ بر آمریکا! @jahaneyekzan
یکی از اعضای بزرگوار کانال، در رابطه با این مطلب این آیه زیبا را فرستادند:
سوره جنوَأَلَّوِ ٱسْتَقَٰمُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَٰهُم مَّآءً غَدَقࣰا(١٦)و [به من وحى شده كه] اگر [آدميان و پريان ]بر راه راست پايدارى كنند، هرآينه از آبى فراوان-كنايه از روزى فراوان- سيرابشان كنيم
@jahaneyekzan

۲۱:۰۷

thumbnail
آهای اهالی سمنان! بهتان افتخار می‌کنم...
شنیده بودم این شب‌ها سمنان خیلی شلوغ می‌شود‌ ولی ندیده‌بودم. راستش گمان هم نمی‌کردم به تهران برسد. امشب ولی برای اولین بار در خیابان‌های حماسی سمنان قدم زدم و شعار دادم. بلوار قائم یک شور و حال دیگری داشت. صدای مداحی حماسی بلند بود، یک عده سمت راست و چپ خیابان پرچم به دست ایستاده بودند و پرچم هایشان را با شور و حرارت تکان می‌دادند، وسط خیابان هم چندتا میان‌دار ایستاده‌بودند هم ماشین ها را راهنمایی می‌کردند و هم تلاش می‌کردند ترافیک سنگین نشود. سمت چپ یک پرچم بین دو درخت نصب شده بود و رویش با خط بزرگ نوشته شده بود «ما با آمریکا پدرکشتگی داریم.» وسط خیابان چندتا صندلی گذاشته بودند، رویش چند نفر ایستاده بودند که یک پرچم بزرگ ایران در دستانشان بود به‌طوری‌که ماشین‌ها از زیر پرچم رد می‌شدند. از اول جنگ تقریبا اکثر میدان‌ها و خیابان‌های تهران را سر زده‌بودم ولی اینجا شبیه هیچ‌کدامش نبود. شاید کمی شبیه چهارراه نبرد، یا شاید میدان فردوسی و یا حتی میدان الغدیر. همه و هیچ! خیلی حماسی‌تر از اینها بود و من تجربه اینجا را در هیچ شبی در تهران نداشتم. گویی یک کارگردان داشت کارگردانی می‌کرد و ای کاش چشم‌هایم دوربین فیلم‌برداری بودند تا می‌توانستم آنچه را که می‌دیدم به همگان نشان دهم...آن دختر چادری که دو انگشتش را پرچم ایران کشیده بود و به نشانه پیروزی بالا آورده‌بود و بعد اگر جوابش را می‌دادی دستانش را مشت می‌کرد، آن بچه‌هایی که چفیه به گردن و تفنگ اسباب‌بازی به دست سرهایشان را از ماشین بیرون آورده بودند و شعار می‌دادند، آن دختر جوانی که کلاه گپ به سر داشت و گویی میان‌دار بود و یک پرچمش را به یک زن چادری داد، آن مرد جوان که وسط خیابان ایستاده بود و به همه ماشین‌ها روحیه می‌داد و به ماشین‌هایی که پرچم، پوستر یا چیزی نداشتند با خوش‌رویی می‌گفت « این چه وضعشه!نه پرچم دارید، نه پوستر» و بعد با یک خنده پت و پهن راهی‌شان می‌کرد، آن مرد جوانی که یک پرچم بزرگ در دستش بود و به دوستش می‌گفت «روزی می‌رسه که همه به ایران افتخار می‌کنند» و آن همه ماشین‌هایی که تا چشم کار می‌کرد پرچم داشتند و در ترافیک بودند و در قاب دوربین گوشی‌ام جا نمی‌گرفتند...
خیلی‌ها از «سمنان» چیزی نشنیدند و ندیدند آنقدر که دست‌مایه شوخی بعضی‌ها شد که مگر اصلا سمنان وجود دارد؟ ولی این شبها مردم وطن دوست سمنان شبیه ستاره‌های شب‌های کویر شده‌اند، همه شهر را روشن و زیبا و چشم‌نواز کرده‌اند. شبیه ستاره‌های کویر هم پر نورند و هم شهرشان را پرنور کرده‌اند؛ آنقدر که نورشان به ایران که هیچ به تلاویو هم‌ می‌رسد. بهتان افتخار می‌کنم همسایگان نور و کویر...
@jahaneyekzan

۲۲:۱۳

thumbnail
هنوز پنجاه سالت نشده ولی سه بار جنگ را تجربه کردی رهبرت را شهید کردند تجربه دو بار کودتا را داری بسیاری از مسئولان سیاسی‌ات را، سرداران نظامی‌ات را، دانشمندان هسته‌ایت را ترور کرده‌اند بسیاری مردمت را شهید کرده‌اند حالا هم همه جهان با آن ابرقدرتشان جلویت ایستاده‌اند تا تو را از پا بیندازند اماتو محکم مانده‌ای،پابرجا ایستاده‌ای

بمان تا ابد، تا همیشه «جمهوری اسلامی ایران» ای سرخ و سپید و سبز تو بمان حتی اگر ما نبودیمشبیه دماوندت؛ با سینه‌ای ستبر، با آتشی در جان؛ زیبا، باشکوه، با عظمت...
@jahaneyekzan

۲۱:۰۶

کشوری که متمدن باشد و فرهنگ چندین هزارساله داشته‌باشد، مردمان شهرهای مرزی‌اش «برنو» دارند بدون اینکه جنجال‌هایی مثل کشت و کشتار هر از چندگاهی تیراندازی‌های آمریکایی پیش بیاید. ایران متمدن عشایر و روستاییان مسلح دارد که زمانی رضاخان غیرمتمدنِ غرب‌زده به هوای ارتش متحد میخواست نابودشان کند و خیلی‌هایشان را هم اعدام کرد ولی امروز از نسل همان عشایر، مرزبانان غیوری ایجاد شده‌اند که برنو به دست در حال یافتن خلبان پیشرفته‌ترین جنگنده جهان هستند...
@jahaneyekzan

۱۲:۵۲

thumbnail
undefinedفریاد هر آزاده‌ای در جهان:
ایران ایران ایران سخت‌تر از فولاد و سنگ تخت ستمگران را بشکن...
کاری از: @vetrmusic
@jahaneyekzan

۲۱:۴۸

بی‌حجاب است و خیلی شب‌ها در تجمعات محله‌شان شرکت‌ کرده‌است، ولی می‌گوید دیگر نمی‌آید! آنقدر برای حجاب تذکر گرفته که دیگر دوست ندارد در تجمعات شرکت کند...
خسته نباشی هموطن ناهی از منکر!ممنون که بین منکر اسرائیل و آمریکا و منکر بی‌حجابی هنوز که هنوز است سوزنت روی حجاب گیر کرده! خسته نباشی دلاور!
درست در این زمان که حول پرچم مقدس وطن، یک اتحاد مقدس شکل گرفته، بیاییم و بین‌ ایران و حجاب (و هر جزییات دیگری) اولی را انتخاب کنیم. خدا و رسول و امام و رهبر شهید هم اولی را انتخاب می‌کنند. چون ایران هم وطن است، هم اسلام است، هم ابراهیم است در برابر نمرود، هم موسی است در برابر فرعون...
چون ایران خلاصهٔ همه خوبی‌هاست.
@jahaneyekzan

۱۲:۲۹

یک شب و چند هوا...
دیر بیرون آمدیم. پا را که از خانه بیرون گذاشتیم یک ماشین با یک پرچم و صدای مداحی از جلویمان رد شد. ماشین های این شکلی همینطور در رفت و آمد بودند نمی‌دانم چرا یاد شب‌های محرم افتادم شاید به این خاطر که نمونه ملایم‌تر این صحنه‌ها را در محرم دیده‌ام. هرچه جلوتر می‌رویم هیاهو و شلوغی بیشتر می‌شود. آن وسط چند پسربچه توپی را به هوا پرتاب کرده‌اند و دارند بازی می‌کنند از اینجا احساسم تغییر می‌کند انگار میدان، حرم است و این کوچه های منتهی به آن؛ آدم‌ها همان حال و هوا را دارند، کوچه‌ها همانطوری شلوغ است. حرم؟ هر حرمی. حرم امام رضا بیشتر. گویی دارم در کوچه‌های اطراف حرم قدم برمی‌دارم.
به میدان می‌رسیم. مردمی که ساعت‌ها در خیابان مانده‌اند یا زیرانداز انداخته‌اند و رویش نشسته‌اند و یا صندلی تاشو آورده‌اند. یکی با خنده می‌گوید: «جنگ هم تموم شه مردم باز میان تو خیابون». گروه سرود پسرهای نوجوان دارند سرودی زیبا می‌خوانند. پرچم‌ها و شعارها هم همراهی می‌کنند. چرخی دور میدان می‌زنیم. همه‌جور غرفه‌ای برپاست. از مشاوره و روانشناسی تا فروش کتاب و خوراکی... روی یکی از غرفه‌ها یک برگه‌ای چسبانده شده و از مردم خواسته که به جای لیوان پلاستیکی، یک لیوان برای خودشان بیاورند. اینکه وسط جنگ حواسشان به این چیزها هم هست خوشم می‌آید. سرود و مداحی تمام شده. حاج مهدی سماواتی دارد دعای توسل می‌خواند. همه رو به قبله ایستاده‌اند. سرم را بالا می‌آورم. طبقه بالای سینمای شکوفه شیشه‌هایش از موج انفجار شکسته‌است. تا به حال ندیده بودمش. چرا اینجا مرا یاد اردوهای راهیان نور می‌اندازد؟ اصلا انگار اینجا دوکوهه است! سماواتی انگار وسط دوکوهه کنار آن تانک متروکه دارد با سوز خاصی می‌خواند، آن ساختمان سینما انگار ساختمان سیمانی دوکوهه است. آسمان اصلا شبیه آسمان تهران نیست. آن ماه کامل و آن ابرها و آسمان شفاف هم یادآور شب‌های بکر همانجاست. حتی حال و هوای مردم، حال و هوای مردمی‌ست که در آن پادگان دیده‌ام؛ دل کنده از دنیا، دست‌ها رو به آسمان، اشک‌ها روان، دعاها از ته دل...
دوکوهه؛ دوکوهه؛ چندین سال است دلم هوای آنجا را کرده و نشد که بروم. کی فکرش را می‌کرد زمانی برای تنفس حال و هوای دو کوهه، در خیابان‌های تهران قدم بزنم؟!
@jahaneyekzan

۱۲:۵۹

thumbnail
موشک‌گرام
رهبر شهیدم می‌بینید نیروهای تحت امرتان چقدر شبیه شما شده‌اند؛ مقتدر و نیرومند ولی مهربان و رئوف؛ «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم»؟ می‌بینید هم ناو می‌زنند هم جنگنده ساقط می‌کنند هم موشک رهگیری می‌کنند هم تنگه هرمز را می‌بندند ولی از آن طرف هم حواسشان به «توپاک شکور» رپر آمریکایی هست، هم به سیاستمدار ترکیه‌ای، هم به آیت‌الله جوادی آملی، هم به کشته‌شدگان بمباران هیروشیما، هم کشته‌شدگان حلبچه و سردشت، هم به آن دختربچه انقلابی...
می‌بینید آقاجان؛ فرزندانتان رسانه مخصوص به خودشان ساخته‌اند که دیگر هیچ کس نمی‌تواند مسدود و محدودش کند! اول صدایش در همه جهان می‌پیچد و بعد بر فرق سر اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها فرود می آید. رسانه‌ای که هم عکس‌محور است، هم متن محور و هم صدا‌محور! رسانه «موشک‌گرام»...
رهبر شهیدم؛ فرزندانتان هم می‌جنگند، هم رجز می‌خوانند، هم بیانیه می‌دهند، هم با همه جهان حرف می‌زنند و هم «شهید» می‌شوند...
@jahaneyekzan

۲۱:۱۲

thumbnail

۲۱:۱۲

thumbnail

۲۱:۱۲

thumbnail

۲۱:۱۲

thumbnail

۲۱:۱۲

thumbnail

۲۱:۱۲

گوش به فرمان توایم خامنه‌ای؟!
احساس میکنم از هجوم احساسات مختلف و متناقض ممکن است تَرَک بخورم! هروقت برنامه‌های ذهنی‌ام در واقعیت خراب می‌شود به هم می‌ریزم ولی خب «جنگ» شبیه هیچ چیزی غیر خودش نیست! من می‌خواستم برنج خیس کنم تا فردا برای چهلم رهبر شهید شله‌زرد درست کنم، داشتم پیام‌ها را می‌دیدم تا در «روایت میدان» بگذارم، داشتم به روضه خانگی برای رهبر شهید فکر می‌کردم و بعد یکدفعه همه‌چیز انگار از حرکت ایستاد! حتی زمان...
خبرگزاری را می‌خوانم. بیشتر از بهت بیانیه شعام، آن واکنش‌های خبرها بهت‌زده‌ام می‌کند. چطور افرادی که واکنش undefined داشته‌‌اند این بخش‌های بیانیه را ندیده‌اند؟ «در همین راستا و مطابق تدبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای (حفظه الله) و تصویب شورای عالی امنیت ملی، و با توجه به دست بالای ایران و مقاومت در میدان نبرد، و ناتوانی دشمن از اعمال تهدیدهای خود برغم همه ادعاها، و پذیرش رسمی همه مطالبات بحق مردم ایران، تصمیم گرفته شد...» بعد با خودم می‌گویم چطور می‌شود «دست خدا عیان شد»، « وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد» را بارها تکرار کرد و بعد اینطور واکنش نشان داد؟و باز تدبیر رهبر معظم انقلاب توی ذهنم رژه می‌رود...
و البته یادم می‌آید همیشه و به‌خصوص بعد از جنگ دوازده روزه خیلی‌ها صحبت از جام زهر کردند و خیلی‌های دیگر هم تکرار کردند که لابد حرفهای رهبر شهید را در مورد قطعنامه ۵۹۸ نشنیده بودند: «حتّی قبول قطعنامه هم در پایان کار، در آن شرایط که امام از  آن تعبیر کردند به «نوشیدن جام زهر»، این هم مدبّرانه بود. در آن مقطع، این کار، کار مدبّرانه‌ای بود، باید انجام میگرفت. اگر مدبّرانه نبود، اگر عاقلانه نبود، امام انجام نمیداد. ما از نزدیک شاهد بودیم و میدیدیم که چه دارد میگذرد؛ کار، بسیار عاقلانه بود.» یا بعضی‌ها تا قبل از آنکه رهبر شهید پیام پیروزی دادند همه جا را پر کرده بودند که این «صلح تحمیلی» است تا اینکه رهبر شهید گفتند: «لازم میدانم به ملّت بزرگ ایران تبریک عرض بکنم. چند تبریک به ملّت عرض میکنم: یکی تبریک پیروزی بر رژیم جعلی صهیونیست. رژیم صهیونی با آن همه هیاهو، با آن همه ادّعا، در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و له شد...تبریک دوّم مربوط به پیروزی ایران عزیزمان بر رژیم آمریکا است...»
برنج را خیس می‌کنم، روایت میدان را بروز میکنم و با تمام احساسات متناقضم به‌ میراث رهبر شهید یعنی نظام جمهوری اسلامی ایران اعتماد می‌کنم و برای حضور در «خیابان» یعنی میدان نبرد مصمم‌تر می‌شوم، که «ضرورت دارد در این مدت وحدت کامل ملی حفظ شده و جشن های پیروزی با قدرت تداوم داشته باشد. مذاکرات کنونی یک مذاکرات ملی و ادامه میدان است و ضرورت دارد همه مردم، نخبگان و گروه های سیاسی به این فرآیند که زیر نظر رهبرانقلاب و عالی ترین سطوح نظام است اعتماد داشته و از آن حمایت به عمل بیاورند» زیرا ایمان دارم؛«وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
https://ble.ir/jahaneyekzan

۲:۴۶

صفحه بیانات دیگر بروز نمی‌شود...
آنقدر مشکی‌نپوشم که لباسهای مشکی‌ام داخل کمد و کشو نیست، در یک بقچه‌ای آن تهِ کمد است. ولی از نهم اسفند لباس‌های مشکی همه جای خانه پیدایشان می‌شود. چهل روز است مشکی از تنم در نیامده و حتی الان هم دلم نمی‌خواهد مشکی را از تنم دربیاورم. انگار مسکنی باشد برای دردها و غم‌هایم.
من خیلی چیزها در سرم بود که می‌خواستم انجام دهم. به خیال خام خودم همیشه «آقا» بود و عجله‌ای برای آن‌کارها نبود. آن کارها که دیگر الان به حسرتی برایم تبدیل شده هیچ، آن کانال «بیانات» را چه بکنم؟ آن زمانی که تصمیم گرفتم با تعداد محدودی آن کانال را شروع کنم و از اول سخنرانی‌های رهبر را بخوانم و خلاصه کنم و در کانال بگذارم، یک‌نگاهی به سال‌های سخنرانی کردم؛ از سال ۱۳۵۲ تا ۱۴۰۴ خیلی راه بود. خیلی سخنرانی بود و من تهِ دلم می‌گفتم چقدر طول خواهد کشید این‌همه سخنرانی را خواندن؟ تازه بهش اضافه هم می‌شود. ولی از نهم اسفند دیگر به آن اضافه نمی‌شود. صفحه بیانات دیگر بروز نمی‌شود! صفحه بیانات در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ تا ابد می‌ماند...
«ملت عزیز اگرچه با پایان گرفتن مدت رسمی شهادت رهبر عظیم‌الشأن خود جامه عزا را از تن بیرون می‌آورد...» این‌ها را رهبر جوان می‌گویند. باید جامه عزا را از تن بیرون بیاورم ولی چه چیزی جایش بگذارم تا مرهمی باشد؟
آیت‌الله سید مجتبی می‌گویند: «صحبت از مردی است که آنقدر که مشهور است شناخته نشد...» و من فکر می‌کنم باید کانال بیانات را بروز کنم. باید دوباره شروع کنم به خواندن بیانات و خلاصه کردنشان. دیگر چه کاری می‌توانم بکنم تا این غم کمتر شود؟ رهبر شهید، ایران را بسیار دوست می‌داشتند اصلا برای ایران شهید شدند... حتی رهبر جوان هم در بیان خصوصیات رهبر شهید به این موضوع اشاره کردند: «از خصوصیت دیگر ایشان ایران‌دوستی و...» و من فکر می‌کنم برای دستیابی به «ایران هرچه قوی‌تر» غیر از وحدت که مورد تاکید چندین‌بار رهبر شهید و جوان است چه کاری می‌توانم بکنم؟ من به عنوان یک زن، یک شهروند، یک دانشجو، یک خانه‌دار، یک مسلمان و ... چه کاری باید برای اعتلای ایران انجام دهم؟ فکر می‌کنم این سوالی‌ست که همه‌مان باید از خودمان بپرسیم. رهبر شهید بیشتر از رخت عزا، از پاسخ ما به این سوال‌هاست که خشنود می‌شود...
@jahaneyekzan

۱۳:۰۳

thumbnail
آیا مذاکره حرام است؟
هربار اسم مذاکره می‌آید فضای آرام، متشنج می‌شود. هربار اسم مذاکره می‌آید بعضی‌ها یاد صلح امام حسن و ماجرای حکمیت می‌افتند. نمی‌دانم چرا در این ۴۷ سال یکبار شرایط ولی فقیه شبیه پیامبر در صلح حدیبیه نمی‌شود؟ یا چرا مردم شبیه مردم دوران امام صادق و همین خاطره‌ای که رهبر شهید تعریف می‌کنند نیستند؟
به نظرم یکبار این موضوع «مذاکره» را برای خودمان حل کنیم تا دیگر سر هر بزنگاهی نه به هم بریزیم، نه احساس شکست کنیم، نه اتحاد خدشه‌دار شود و نه کسی بتواند با گفته‌هایش سوء استفاده کند.
سایت رهبر شهید یک مطلب جامع و کامل در این مورد کار کرده‌است. لطفا وقت بگذارید و کامل این مطلب را بخوانید. هیچ جمله و کلمه‌ای را جا نیندازید. در بخشی از مقدمه آمده: «متن پیش‌رو تلاش دارد در منظری متعادل برداشت و فهمی از مذاکره در عقلانیت انقلابی ارائه دهد و معتقد است رهبران انقلاب اسلامی نه مذاکره دوستند و نه مذاکره ستیز، بلکه مذاکره را ابزاری اقتضائی می‌دانند»
متن کامل را اینجا بخوانید.
@jahaneyekzan

۲۱:۰۷

thumbnail
اگه حوصله‌تان سر رفته، اگر انرژی‌تان افتاده، اگر احساس بیهودگی می‌کنید، اگر می‌خواهید کاری کنید، حتی اگر می‌خواهید کاری بیشتر از تجمعات شبانه انجام دهید یک پرچم بزرگ تهیه کنید و با یک یا دو نفر دیگر در خیابان راه بروید، در بعضی گذرگاه‌ها بایستید و کمی پرچم را تکان دهید. آن‌وقت بعضی‌ ماشین‌ها که از کنارشان رد می‌شوی و خیلی‌هایشان نه پرچم و نه پوستری دارند برایت بوق می‌زنند، چند نفر می‌پرسند پرچم را از کجا تهیه کنند؟ بعضی‌ها با کلمات شیرین همراهی‌ات می‌کنند: « ماشاالله حزب‌الله»، «یاعلی»، « الله اکبر»، بعضی‌ها لبخند حواله‌ات می‌کنند، یک دختر نوجوان که در یک کافی‌شاپ شیک با دوستانش ایستاده و بلوز و شلوار به تن دارد و یک شالی که نصف و نیمه موهایش را پوشانده با هیجان، مشت گره کرده‌اش را برایت بالا و پایین می‌آورد، یک زن جوانی که راننده ۲۰۶ است و یک آرایشی ته صورتش دارد خم می‌شود سمت صندلی شاگرد تا ببینی‌اش و آن‌وقت دستانش را به نشانه پیروزی بالا می‌آورد...اینها و خیلی چیزهای دیگر را می‌بینی؛ هم انرژی و نور به خیابان می‌دهی هم انرژی و نور می‌گیری...
https://ble.ir/jahaneyekzan

۱۰:۰۹

thumbnail
رسانه آیت‌الله سید مجتبی این عکس را کار کرده‌است؛ یعنی مذاکره را همان ادامه راه نبرد نظامی می‌داند همانطور که حضور مردم در خیابان را. این تیتر را هم برایش زده‌است: «نبرد و ایستادگی در سه جبهه».
بعد هنوز بعضی‌ها دوست دارند حرف‌های خودشان را به جای حرف‌های رهبری در اینجا و آنجا بیان کنند؛ «مذاکره» را هرجور دوست دارند تفسیر کنند نه آنجور که رهبر جوان بیان کرده‌است...
https://ble.ir/jahaneyekzan

۱۰:۵۲