«ذهن آدمی در مواجهه با تاریخ از سه بیماری، که من آنها را سهگانهٔ ابهام مینامم، رنج میبرد:
الف. توهم درک: چطور هر کسی خیال میکند میداند در دنیایی که پیچیدهتر (یا تصادفیتر) از چیزی است که او میفهمد، چه خبر است. ب. کژفهمی پسنگرانه: چطور رویدادها را تنها پس از وقوع ارزیابی کنیم، چنانکه گویی در آینه عقبی دیده میشوند (تاریخ در کتابهای تاریخ روشنتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسد تا در واقعیت). ج. ارزشدهی بیشازحد به اطلاعات مبتنی بر واقعیات، و درماندگی افراد معتبر و تحصیلکرده بهویژه وقتی شروع به ردهبندی [مقولهسازی] میکنند —"افلاطونبازی" در میآورند.»
در ادامه، طالب مشاهداتش از کسانی را بیان میکند که بهخاطر جنگ یا انقلاب کشور خود را ترک کردهاند و در انتظار درست شدن اوضاع در آیندهٔ نزدیک چمدانهایشان را برای سالها نیمهباز و آمادهٔ بستن و برگشتن نگهداشتهاند. پیشبینیشان این بوده که وضعیت موقت بهزودی به سر میرسد و اوضاع عادی میشود. و سالها در انتظار عادی شدن اوضاع و در وضعیت موقت زندگی کردهاند و چهبسا زندگی را بدرود گفتهاند.
طالب در همین بخش از کتاب میگوید «تاریخ نمیخزد؛ میجهد.» منظور این است که تاریخ از قوانین تعیُّنی¹ مشخص (مثل مکانیک نیوتنی) پیروی نمیکند. تصادف، رویدادهای نادر و قوهای سیاه نقش مؤثری در شکلگیری جریان تاریخ دارند (اگر اصلاً بتوان اسمش را جریان گذاشت). مشاهدهٔ رویدادها و جمعآوری اطلاعات دربارهٔ آنها بهخودیخود به معنی درک سازوکارها نیست.
ولی چاره چیست؟ گویی تمایل به قصهپردازی، ارائهٔ روایتهای عِلّی بدون در نظر گرفتن عناصر تصادفی و عدمقطعیتها و توهم درک قانونمند رویدادها از نیازهای اولیهٔ بشر و موجب آرامش روحی اوست و بر اعتمادبهنفساش در پیشبینی آینده میافزاید. طالب میگوید در این توهم تفاوتی میان نخبهها و غیرنخبهها نیست. تنها فرقاش این است که غیرنخبهها خیال نمیکنند از دیگران بیشتر میفهمند.
https://ble.ir/k1samani_channel
۸۷۴
۱۱:۰۴