بله | کانال کاتِبَک
عکس پروفایل کاتِبَکک

کاتِبَک

۱.۹ هزار عضو

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
undefinedundefinedundefinedundefined
امام زمان حضرت مهدی(عج‌الله تعالی فرجه) ـ: فَلیعمَل کلُّ امرِئ مِنکم بِما یقرُبُ بِهِ مِن مَحَبَّتِنا، وَلیتَجَنَّب ما یدنیهِ مِن کراهَتِنا وسَخَطِنا، فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةٌ فُجأَةٌ حینَ لا تَنفَعُهُ تَوبَةٌ ولا ینجیهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوبَةٍ .

امام مهدی علیه اسلام : هریک از شما باید کاری کند که به محبّت ما نزدیک شود و از کاری که او را به نفرت و خشم ما نزدیک می سازد، دوری کند؛ زیرا که قضیه [ظهور] ما ناگهانی و بی خبر اتفاق می افتد به طوری که دیگر نه توبه ای به حالش سودمند می افتد و نه پشیمانی از گناه از کیفر ما می رهاندش.
الاحتجاج: ج ۲ ص ۵۹۹ ح ۳۵۹ ، دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۱۰ ص ۴۳۸undefinedundefinedundefinedundefined#حدیث_دل#نیمه_شعبان_المعظم#عیدتون_مبارک

undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)undefined

ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۱۰:۳۶

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل کاتِبَکک

کاتِبَک

بر چهره دلربای مهدی(عج) صلواتعیدتون مبارکundefinedundefined

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
بین تعریف‌های گاه و بی گاه دخترها، صدای تلویزیون هم چاشنی گوش‌هایم می‌شد. حاج‌آقا می‌گفت: * روزی جناب رقیب (فرشته‌ی مأمور نوشتن ثواب‌ها) از زبان یک‌ بنده شنید که گفت: "الحمدلله کثیراً" فرشته پیش خودش فکر کرد عجب بنده‌‌ای! می‌خواهد با یک کثیراً، الحمدلله‌اش را چند برابر حساب کند. به دلش شک افتاد و رفت سراغ خودِ خدا تا ببیند چه ثوابی را ثبت کند خدا راضی است. طرح مسئله‌ پیش خدا برد و آخرش منتظر جواب ماند. خدا گفت: همان کثیراً را برایش حساب کن. دلش با ما بوده که این را به زبان آورده*.خیلی حالم با خدا خوب شد گفتم برای شما هم بنویسم که خدا همین‌قدر مهربان، همین‌قدر بخشنده، همین‌قدر عاشق بنده‌هایش است.undefined
undefinedسندش را نتوانستم یادداشت کنم اما اگر شما می‌دانید برسانید تا ویرایشش کنم.
#الحمدلله_کثیرا#سبحان_الله_کثیرا#الله_اکبر_کثیرا

کاتِبَک

ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۸:۰۷

thumbnail
#معرفی_فیلم
صبح اعدام/ بهروز افخمی
آدم توی زندگی خیلی تغییر می‌کند. معمولاً این تغییر در شرایط سخت اتفاق می‌افتد. بیشتر اوقات هم بعد از گذشت زمان خودِ آدم متوجه تغییرش می‌شود فقط خدا کند تغییر از جنس سنگی باشد که بعد ذوب شدن تبدیل به بلوری شفاف و ارزشمند شود نه سنگ‌ریزه کف خیابان.
undefined صبح اعدام را به قصد بیشتر شناختن طیب حاج رضایی دیدم که خواسته‌ام محقق نشد ولی در عوض با حاج اسماعیل رضایی(هم اعدامی طیب) آشنا شدم.
تغییر طیب از آن تغییرهایی بود که اعدامش باعث تغییر خیلی‌ها شد. دروس حوزه به خاطرش تعطیل شد که تا آن زمان سابقه نداشت برای غیر روحانی انجام شود. کلی نماز لیلة دفن در مساجد برایش خوانده شد و امام خمینی در وصفش گفتند: طیب حرِّ دیگری بود او ندیده خریدار امام شده بود و خیلی‌ها خریدار او.
undefined فیلم، راوی محور است و برای فهمیدنش باید اطرافتان سکوت حاکم باشد.undefinedundefinedمن از آپارات دیدم و تبلیغ‌های وقت‌وبی‌وقتِ وسطش حال‌گیری بود.undefinedundefinedundefined فیلم براساس یک گزارش که در کیهان سال ۴۲ چاپ‌شد، ساخته شده است.

#تغییر_به_احسن

undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)undefined

ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۷:۱۰

thumbnail
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedسمت خونه‌ی ما هر سال شب ۲۲ بهمن، یه آقایی صدای الله اکبرش از ساختمونشون بلند میشه و بعد بزرگ و کوچیک همراهیش می‌کنن و تو دل من قند آب میشه.
حتی تو اغتشاشات هم صدای مرگ بر اسرائیلش به گوش می‌رسید.
نفس همه اونایی که امشب ساعت ۹ فریاد الله اکبرشون از خونه‌های امنشون بلند میشه تا ابد گرمundefinedundefinedundefined

undefinedفیلم بالا تفسیر ذکر الله اکبر است.

#تفسیر_ذکر_الله_اکبر

undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)undefined

۱۳:۴۲

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
undefinedundefinedundefinedخدا رو شکر امسال هم تونستم قدمی بر دارم
undefinedundefinedundefinedundefinedای پرچمت ما را کفن
ایران من ایران من

undefinedundefinedundefinedundefined


undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)undefined

۷:۰۳

پاکت رو حالا بذارم یا بعد راهپیمایی؟undefined

۷:۰۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل کاتِبَکک

کاتِبَک

undefinedundefinedundefined۲۲ بهمن مبارک بادundefinedundefinedundefined
thumbnail
☆☆☆☆☆☆☆*☆﷽☆*☆☆☆☆☆☆☆☆
سلام و نور
امیدوارم حالتون عالی باشهبریم سراغ جلسه آموزشیمون
undefined جلسه سیزدهم— آشنایی با زاویه دید در داستان
undefined هدف جلسهدرک مفهوم زاویه دیدشناخت اهمیت و کاربرد آن در داستانآشنایی کلی با تقسیم‌بندی زاویه دید بدون ورود به جزئیات
undefined زاویه دید چیست؟زاویه دید یعنی داستان از نگاه چه کسی روایت می‌شود.یعنی خواننده جهان داستان را از چشم چه کسی می‌بیند، چه چیزهایی را می‌فهمد و چه چیزهایی از او پنهان می‌ماند.یک تشبیه ساده : زاویه دید مثل جای دوربین در فیلم است؛اگر دوربین روی شانه‌ی یک شخصیت باشد، فقط همان‌قدر می‌بینیم که او می‌بیند. اگر دوربین بالای شهر باشد، اطلاعات بیشتری داریم.undefined چرا زاویه دید مهم است؟ (فواید)زاویه دید فقط یک انتخاب فنی نیست؛ ستون فقرات روایت است.تعیین می‌کند خواننده چقدر به شخصیت نزدیک شودمشخص می‌کند چه اطلاعاتی گفته یا پنهان شودروی احساسات خواننده اثر مستقیم داردلحن و حال‌وهوای داستان را شکل می‌دهدباعث نظم و انسجام روایت می‌شودمثال ساده : اگر داستان ترسناک را از زاویه دید کودکی بنویسی، دنیا بزرگ و ترسناک به نظر می‌رسد؛همان داستان از نگاه یک پلیس، منطقی و تحلیلی می‌شود.
🧭 تقسیم‌بندی کلی زاویه دید(فقط معرفی)در داستان‌ها معمولاً سه گروه اصلی داریم:۱. زاویه دید اول‌شخصراوی خودش در داستان حضور دارد و از «من» استفاده می‌کند.۲. زاویه دید دوم‌شخصروایت با «تو» انجام می‌شود و مخاطب را مستقیم وارد داستان می‌کند.۳. زاویه دید سوم‌شخصراوی بیرون داستان است و درباره‌ی شخصیت‌ها با «او» حرف می‌زند.نکته*: در جلسه‌های بعدی، هر کدام از این‌ مدل‌ها را جداگانه یاد می‌گیریم.
*undefined مثال خیلی کوتاه برای درک تفاوت
موقعیت: دیر رسیدن به مدرسه«با عجله وارد حیاط شدم و نفس کم آوردم.»«با عجله وارد حیاط می‌شوی و می‌بینی همه رفته‌اند.»«او با عجله وارد حیاط شد و به ساعت نگاه کرد.»
undefined تمرین یک اتفاق ساده روزانه (مثلاً جا گذاشتن کیف یا دیر بیدار شدن) را در سه جمله بنویسید؛ هر جمله با یک ضمیر متفاوت: من، تو، او.هدف فقط تشخیص تفاوت است، نه نوشتن حرفه‌ای.🧩 جمع‌بندی پایانیزاویه دید یعنی انتخاب چشم روایت.هر داستان قبل از شروع نوشتن یک سؤال دارد: «چه کسی این داستان را تعریف می‌کند؟»
undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)undefined



#آموزش#جلسه_سیزدهم#نویسندگی_خلاق#قلم_به_دست_های_کاتبک

ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۸:۴۷

thumbnail
رَحمَــت‌ بــہ‌ رُوحِ‌ صـائِــبِ‌ شـیــریــن‌سُخَــن‌ ڪِــہ‌ گُفــتعـالَــم‌ پُــر‌ اَســت‌ اَز‌ تــو‌ و‌ خــالــی‌ســت‌ جــایِ‌ تــو..

#الـلّـهـم‌عـجّـل‌لـولـیـڪ‌الـفـرج#دِل_گویه

۹:۴۸

thumbnail
رفته بودیم سلامی به امامزادگانمون بدیمیه پسر بچه پنج شش ساله جو گیر شد و مهری که تو دستش بود پرت کرد . البته این کارش در جواب پرتاب مهر یه بچه دیگه بود. از شانسش خادم اونو دید و مواخذه‌اش کرد.وقتی رفت پیش مامانش. مادر گفت: "چرا اینکارو کردی؟ مهر نماز رو پرت کردی خدا میزنه تو سرت"undefinedهمین قدر عاشقانهundefined
#آدم_می_مونه_چه_بگه#در_گوشی#بنده_پروری_به_سبک_خشونت
undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)undefined

۱۵:۴۱

بازارسال شده از دورهمگرام؛ شبکه‌زنان‌روایتگر
thumbnail
#بیست‌وپنجمین‌جمع‌خوانی‌کتاب‌‌دورهمگرام
undefinedکتاب «سرگذشت استعمار» جلد ۱
ما پانزده جلد کتاب از قلب تاریخ جهان را آهسته و پیوسته با هم خواهیم خواند.

undefined اگر می‌خواهید فشرده و‌ دقیق و‌ مستند بدانید استعمار از کجای دنیای ما شروع شد و به کجا سرایت کردundefinedاگر برای شما هم ماجرای کشف قاره آمریکا مشکوک به نظر می‌رسدundefined اگر دلیل شکاف عمیق طبقاتی بین کشورهای دنیا را نمی دانید و...با ما همراه شوید.

رهبر انقلاب در دیدار با نخبگان و استعدادهای برتر تحصیلی (۱۴۰۱/۰۷/۲۷):
«من اخیراً یک کتابی دیدم که یکی از همین نویسندگان خودمان‌ (مهدی میرکیایی) نوشته، به نام سرگذشت استعمار ؛ پانزده شانزده جلد کتاب ۱۵۰ صفحه‌ای، ۱۲۰ صفحه‌ای است؛ تشریح می‌کند که استعمار چگونه در قارّه‌ی آمریکا و در قارّه‌ی آسیا توانست ثروت‌های اینها را از بین ببرد و خودش را ثروتمند کند. کشور انگلیس ثروتمند نبود، فرانسه ثروتمند نبود، کشورهای اروپایی ثروتمند نبودند؛ اینها ثروت کشورهای دیگر را گرفتند.»
••••••••________________________•••••••
undefined سرگذشت استعمارجلد اول: سفر به آن سوی دریاها
undefinedنویسنده: مهدی میرکیایی
undefinedهزینه ثبت‌نام: رایگان
undefinedزمان جمع خوانی جلد اول ۲۹ بهمن تا ۲ اسفندماه ۱۴۰۴
undefinedجهت شرکت در جمع‌خوانی به آیدی زیر در پیامرسان ایتا و بله پیام دهید:undefined@rdehghanpour#جمع_خوانی_کتاب
undefined اگر پسندیدی به "مجله" پیشنهاد بده تا بقیه هم ببینن!
undefined دورهمگرام (شبکه زنان روایتگر)؛ فرصتی برای ثبت لحظات گوارای زندگیundefined با ما از طریق لینک زیر همراه شوید:
undefined بله | اینستاگرام | ایتا | ایمیل undefined

۱۵:۱۵

لیست مطالب کانال رو براتون نوشتم برای دسترسی راحت‌تر
#روایت#معرفی_کتاب#معرفی_فیلم#دل_گویه#نویسندگی_خلاق#تفسیر_ذکر_الله_اکبر#داستانک#حدیث_دل#تلنگر#حکمت_نامه#در_انتظار_ظهور#بنویس#نجوای_دل#سطرهای_سیاه_پوش

undefined کاتِبَکundefined

۱۹:۰۹

thumbnail
رسمی که داری...
#قسمت_اول
اولین باری که حس کردم رسوم چقدر می‌تواند روی روان آدم تأثیر بگذارد ده‌ساله بودم شاید کمی بیشتر یا کم‌تر.به تهران آمده بودیم. با اصرار، مهمان یک خانواده شدیم که با آنها رودربایستی هم داشتیم. از آن مهمانی‌هایی که باید آبروداری کنی تا مجوز حضور در مهمانی‌های بعدی را بگیری. سر سفره تازه بشقاب پلو جلوی رویم آرام گرفته بود که دیس ته‌دیگ روی دست پسر صاحب‌خانه پیروزمندانه وارد شد انگار در نبردی سخت، فاتح میدان شده بود. آن زمان در قاموس مهمان‌نوازی خانواده‌ی ما اگر ته‌دیگ یا حتی صدای کفگیر به ته قابلمه می‌آمد یک جورهایی توهین به مهمان به حساب می‌آمد. یعنی غذا تمام شده. مادرم می‌گفت: ما اگر باید از شکم خودمان بزنیم، می‌زنیم ولی مهمان باید شکم سیر از خانه‌مان برود و خیال نکند چیزی کم‌وکسری بوده." حالا با دیدن دیس ته‌دیگ، اول به من برخورد ولی چند ثانیه بعد دلم برای صاحب‌خانه سوخت که نکند پلو‌اش تمام شده و رسیده‌اند به این تکه‌های برشته شده آخر قابلمه؟ معده‌ی خالی‌ام داشت التماس می‌کرد که خوردن غذا را شروع کنم. پیش خودم گفتم:" نصف غذا رو برگردونم و بگم سیرم" تا کسری پلو جبران شود که خانم صاحب‌خانه و دخترهایش با دوتا دیس برنج دیگر لبخندزنان به سر سفره آمدند. بعداً فهمیدم رسمشان این است که ته‌دیگ را هم داخل مهمانی حساب می‌آورند. نگاهی به مادرم انداختم هیچ عکس‌العملی ندیدم که ناراحت باشد. سفره جمع شد و من و خواهرم به سمت آشپزخانه رفتیم به امید این که صاحب‌خانه اصرار کند که شما میهمانید و نمی‌خواهد ظرف بشویید ولی با کمال تعجب صاحب‌خانه گفت:" چادرهاتون رو کنار بذارید که خیس نشن" و بعد اسکاج و مایع ظرف‌شویی را نشانمان داد. کل ظروف مهمانی را که با کت و کول خسته شستیم یک‌دفعه قابلمه ها را کنار دست‌مان دیدیم. صدایی گفت :"کار را که کرد؟ آن‌که تمام کرد" راستش را بخواهید من تا آن زمان گاهی ظرف می شستم ولی هنوز سنم به شستن قابلمه نرسیده بود. ذهن نوجوانم گفت :کاش این مهمونی رو نیومده بودیم" به‌سختی مُهر پایان کار را گرفتیم. موقع خداحافظی در دلم آرزو کردم یک روز برای شامی، ناهاری به خانه‌مان بیایند و تلافی این بیگاری را سرشان دربیاورم چند وقت بعد این بازدید اتفاق افتاد و...

#روایت#مهمانی
undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)️undefined
ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۱۱:۴۵

thumbnail
رسمی که داری...
#قسمت_دوم
...چند وقت بعد این بازدید اتفاق افتاد و مهمان ما شدند.دیس‌های پلو، بشقاب‌های خورش ریسه شدند داخل سفره. مادرم هنوز به رسم خانوادگی استوار بود که ته‌دیگ را نباید بر سر سفره جلوی مهمان برد. حتی با کنایه‌ی یکی از میهمان‌ها که گفت:" قابلمه ته نداشت؟" باز راضی به بردن ته‌دیگ نشد و کوتاه نیامد. حتی چند سال بعد که دیگر همه هنرمندیشان را روی ته‌دیگ‌ پیاده می‌کردند و قبحش ریخته شده بود با شرط مادرم راضی شد. آن‌هم این که همه غذای‌شان را خورده باشند بعد، ته دیگ را سر سفره ببریم. اما معده انباشته شده از غذا دیگر جایی برای ته‌دیگ نداشت.
سفره جمع شد و ظرف‌ها داخل ظرف‌شویی چیده شد و ما منتظر دخترهای مهمان بودیم که بیایند و رسم خودشان را رویشان پیاده کنیم که صدای مادرم را بیرون درب آشپزخانه شنیدیم که به اصرار آنها را سر جایشان نشاند و دخترها هم با کمال میل نشستند و ما ماندیم و ظروف نشُسته.
منتظر مادر ماندیم که بیاید داخل و گلایه‌هایمان را سرش خالی کنیم. مادر آمد داخل تا آب جوش را برای چای بعد ناهار، رونق بدهد. وقتی با چهره‌های درهم و آویزان ما مواجه شد گفت:" ما مهمون دعوت کردیم که تو خونمون راحت باشه نه این‌که ازش کار بکشیم . ما رسم خودمون رو داریم. کار به رسم بقیه نداشته باشین"
من از همان روز تا حالا خیلی مهمانی‌ها رفتم. رسوم مختلف مهمانی و مهمان‌نوازی را دیده و خوانده‌ام. بعضی جاها جوری آرامش سهم قلب مهمان می‌شود که حتی سفره‌ای ساده برایش شاهانه است وبعضی جاها سفره‌های رنگینی دارد که خالی از آن محبت و نوری است که باید باشد. انگار تمام هم‌ّ و غم صاحب‌خانه به سفره اش هست نه به مهمانش. بعضی‌ها به جایگاه و موقعیت مهمان نگاه می‌کنند و برایش مراسم می‌گیرند. من همیشه تسلیم میهمان‌دار می‌شوم تنها یک مهمانی است که قبل‌از ورود به مجلسش ازو درخواست و خواهش می‌کنم که حتما بخواهدم و التماس می‌کنم :" لطفاً تو رسم مهمان‌نوازی را همان‌طورکه برازنده خودت است برایم پیاده کن نه آن‌چه لیاقتم است، رسمی که داری در حق یک حقیر... " و بعد از اجازه‌اش با شوق وارد ماه رمضان الکریم می‌شوم.
#قسمت_دوم#روایت#مهمانی
undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)️undefined
ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۹:۳۶

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

در حال خواندن اسم‌های خدا بودم که به جبّار رسیدمنوشته بود:
"«جبّار» از ریشه‌ی عربی «جَبَرَ» می‌آید.
ریشه‌ی «جبر» یعنی اصلاح کردن، به زور وادار کردن، یا جبران کردنِ شکستگی.در عربی قدیم می‌گفتند: «جَبَرَ العَظم» یعنی «استخوان شکسته را بست و درست کرد».پس در اصل، «جبر» فقط زور نیست؛ ترمیم و بازسازی هم هست. معنای «جبّار»«جبّار» صیغه‌ی مبالغه است؛ یعنی بسیار جبرکننده / بسیار قدرتمند.اما بسته به بافت جمله، دو معنا می‌تواند داشته باشد:undefined درباره‌ی انسان:معمولاً معنای منفی دارد؛ یعنی ستمگر، زورگو، خودکامه.undefined درباره‌ی خدا:یکی از نام‌های الهی است؛ در قرآن آمده است:«العزیز الجبار المتکبر»در قرآنوقتی برای خدا به کار می‌رود، معنایش این نیست که «زورگو» است؛ بلکه یعنی:بسیار قدرتمند و شکست‌ناپذیر
جبران‌کننده‌ی دل‌های شکسته
کسی که کاستی‌ها را کامل می‌کند
خیلی از عالمان گفته‌اند:«جبّار» درباره‌ی خدا یعنی آن‌که دل‌های شکسته را جبر می‌کند؛ یعنی مرهم می‌گذارد."
بعد به جاهایی فکر کردم که دلم شکست. انتظارش را نداشتم و اتفاق افتاد. کمی تامل کردم که چقدر داد و بیداد کردم بابتش؟ چقدر غر زدم به‌خاطرش؟ چقدر می‌توانم رو داشته باشم که از خدای جبران کننده بخواهم که برای دلم مرهم بگذارد؟مهربانی و بخشندگی خدا جای خودش را دارد ولی گاهی تفکر هم لازم است.
نکتهundefined در جای دیگر نوشته بود " اگر کسی می خواهد از شر دشمنان ایمنی پیدا کند روزی 21 مرتبه ذکر« یاجبّار» را بخواند و برای باطل کردن سحر و جادو ودعای شر 206 مرتبه ذکر « یاجبّار» گفته شود ."
نکتهundefinedundefined اگر دوست دارید بعضی دیگر از اسماء الله را هم به همین شیوه بنویسم با undefined نشان بدهید.

#اسماء_الله#تلنگر
undefined[کاتِبَک](ble.ir/join/HvisEVgHtS)️undefined
ble.ir/join/HvisEVgHtSble.ir/join/HvisEVgHtS

۱۱:۰۶