بله | کانال کتاب خوب!
عکس پروفایل کتاب خوب!ک

کتاب خوب!

۲۱ عضو
بازارسال شده از مهدی نصیری
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و بیست و پنجم؛ تا محمدundefined نویسنده: علی آرمینundefined ناشر: کتابستان معرفتundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« مأمور از پشتم راه می‌رود و مرا به سمت صحن دادگاه هدایت می‌کند. یازده روز و دوازده شب توی زندان بوده‌ام. فقط قرآن مونسم بود. با نوری که از پنجرۀ کوچک زندان به داخل تابیده می‌شد، در این مدت، چند سوره‌ای خواندم. چیزهایی به ذهنم می‌رسید، ولی خودکار و مدادی نبود تا آن‌ها را یادداشت کنم. ازبس توی این سلول دو متری، روی زمین جمع شده بودم و خوابیده بودم و ازبس آفتاب و نور ندیده بودم، بدنم کرخت شده است و وقتی راه می‌روم، بندبند تنم درد می‌کند. خوشحالم که درد می‌کند. آدم زنده درد را حس می‌کند، مردار بی‌درد است. احساس درد نعمتی است که نصیب هر کسی نمی‌شود. همین احساس بود که مرا به این جا کشاند و معلوم نیست تا کجا می‌‌کشاندم. فارسی‌زبانان شاعری دارند به نام مولوی. بیتی دارد که باید با آب طلا نوشتش: «مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی‌دردی علاجش آتش است» حالا که قدری راه می‌روم، انگار کم‌کم جوارحم دارند بیدار می‌شوند. در عین کرختیِ بدن، روحم انگار سبک شده است. گویا کِرمی بوده‌ام که مرا مدتی در پیله انداخته‌اند و اکنون از پیله بیرون آمده و می‌خواهم پرواز کنم.»
undefined زمان: ۲۸ دی‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_مینیمال#الگوهای_معرفتی#شخصیتهای_دینی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۲:۱۸

بازارسال شده از مهدی نصیری
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و بیست و ششم؛ دانشنامه اسباب‌بازی‌های تهران قدیمundefined نویسنده: زردشت هوش‌ورundefined ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«اسباب‌بازی وسیله‌ای است که کودک یا نوجوان با آن بازی می‌کند و سرگرم می‌شود. این وسیله ممکن است سنگ، شاخه‌ی درخت، گوش‌ماهی، توپ، عروسک، نمونه‌های کوچک چوبی و گِلیِ جانوران یا قطار برقی و چرخبال هدایت‌شونده‌ای باشدکه امروز برای بازی کودکان و نوجوانان ساخته می‌شود. بعضی از اسباب بازی‌ها مانند توپ، عروسک، فرفره، حلقه و نمونه‌های کوچک جانوران، گذشته‌ای بسیار دراز دارند و ازگذشته تا امروز وسیله‌ی بازی و سرگرمی کودکان بوده‌اند و در هر دوره از زندگی انسان تنها در ساختمان و ماده‌ی اولیه‌ی آن ها دگرگونی‌هایی به وجود آمده است.»
undefined زمان: ۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#دانشنامه_نوجوان#اسباب_بازی#تاریخ_شهر#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۲:۱۸

بازارسال شده از فرهادی زاده
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و بیست و هفتم؛ سفیر دوازدهمundefined نویسنده: زینب امامی‌نیاundefined ناشر: جمکرانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«رضاداد هم دست به کمر طول عرض کوچه را می‌پیمود و با خودش حرف می‌زد و حرف‌هایی را که باید به جانشین امام می‌گفت، با خودش تکرار می‌کرد. برای لحظه‌ای مکث کرد. انگار که چیزی یادش بیاید سری تکان داد و بعد پیش امام رفت و از او خواست که منتظرش بماند تا او به جایی برود و برگردد. رضاداد مسیر راهی را که آمده بود و در آن مسیر مردی لنگان و بیچاره را دیده بود رفت به امید اینکه مرد سلیمان باشد تمام کوچه‌هایی که به منزل امام منتهی می‌شد را گشت. اثری از سلیمان یا همان مرد بیچاره نبود. برگشت. هنوز به کوچه جعفر نرسیده بود که مردی با هیکلی درشت و محاسنی جو گندمی راه رضاداد را سد کرد. رنگ از چهره رضاداد پرید. بدنش سرد شد. مثل تکه‌ای یخ که روی آب شناور است. احساس بی‌وزنی می‌کرد و...»
undefined زمان: ۱۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_نوجوان#امام_زمان_عج#الگوهای_معرفتی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۳:۴۲

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و بیست و هشتم؛ یک داستان دنباله‌دارundefined نویسنده: کلر ژوبرتundefined ناشر: به‌نشرundefined گروه سنی: کودکان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« تعطیلات پارسال، من و طاها و سارا رفتیم خانه پدربزرگ. آنجا که بودیم، هر شب قبل از خواب، پدربزرگ داستانی از زندگی امام‌ها برایمان تعریف می‌کرد. همیشه اول می‌گفت: روزی روزگاری در زمان‌های قدیم ...یک شب سارا پرسید: «امام‌ها فقط در زمان‌های قدیم بودند بابایی؟» من هم بعضی وقت‌ها، با شنیدن این داستان‌ها، توی دلم می‌گفتم خوش به حال آدم‌های آن زمان‌ها. طاها پرسید: «پس ما چه بابابزرگ؟ یعنی خدا هیچ امامی برای زمان ما نگذاشته؟» پدربزرگ گفت: «چرا بچه‌ها. همه امام‌ها راهنمای مردم در همه زمان‌ها هستند، ولی ما هم امام زمان خودمان را داریم. فردا که رفتیم جنگل، داستانشان را توی راه می‌گویم.» بعد هر چه خواهش کردیم و الکی قهر کردیم، قبول نکرد که همان شب تعریف کند.»
undefined زمان: ۱۲ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_کودکان#امام_زمان_عج#الگوهای_معرفتی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۶:۲۶

بازارسال شده از مهدی نصیری
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب "undefined کتاب صد و بیست و نهم؛ مهدی‌نامهundefined نویسنده: میثم امانیundefined ناشر: جمکرانundefined گروه سنی: جوانان و بزرگسالان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«حجت خداوند نشانه است؛ نشانه‌ای که خدا، ملکوت و معاد را نشان می‌دهد. حجت خداوند مانند چراغ،کشتی و معلم است؛ مثل انگشت اشاره‌ای است که ماه را نشان می‌دهد. حکمت وجودش نشان دادن حقیقت‌هایی دیگر است که در ظاهر نمی‌یابی. حجت خداوند گاهی ممکن است پنهان بشود تو نمی بینی‌اش ولی کنار توست فقط باید متصل باشی. اگر متصل باشی هدایت‌های پنهان خویش را به سوی تو سرازیر می‌کند به فکر، قلب و عملت روشنی می‌دهد اتفاق بدی را از سر راهت بر می‌دارد یا اتفاق خوبی را سر راهت می‌گذارد. حجت خداوند گاهی نیز ممکن است پیدا بشود و هدایت‌های پیدای خویش را به سوی تو سرازیرکند. نقش حجت خداوند این است که دست من و تو را بگیرد و به آنچه نمی‌دانیم و نمی‌توانیم برساند.»
undefined زمان: ۱۴ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:عضویت در کانال ketabkhan_shahr@ پیامرسان بله و استفاده از کد تخفیف برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#معارف_جوانان#امام_زمان_عج#الگوهای_معرفتی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۱:۵۴

بازارسال شده از تکتم نجفی منش
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی‌ام؛ درد سرهای آقاجونundefined نویسنده: مونا بدیعی جوانundefined ناشر: جمکرانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:» خانۀ ما در کوچۀ نسترن بود؛ چهارراه باغ خونی، کوچۀ نسترن یک، پلاک دو. اولین خانۀ جنوبی توی کوچه از آن ما بود. یک ساختمان دوطبقۀ بزرگ با چندین اتاق نورگیر. نورگیر بودن خانه برای مامان و بابا خیلی مهم بود. مامان همیشه می‌گفت: «بچه باید جونِش آفتاب بخوره که استِخوناش سفت شه.» برای همین هم خانه‌ای خریده بودند که یک حیاط پشتی خیلی بزرگ و نورگیر داشته باشد. حیاطی برای بازی ما بچه‌ها. توی حیاط یک باغچۀ بزرگ هم بود. توی باغچه یک درخت شاه توت کهن سال و تنومند بود و یک درخت سیب، با خوش‌مزه‌ترین سیب‌های دنیا...»
undefined زمان: ۱۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_نوجوان#انقلاب_اسلامی#ظلم_ستیزی #باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۸:۴۷

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و یکم؛ خانه کتاب‌بازهاundefined نویسنده: معصومه امیرزادهundefined ناشر: مهرستانundefined گروه سنی: جوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«هوا خنک بود و نرمه بادی بین نخل‌های حیاط می‌پیچید. سایۀ دیوار روی تخت افتاده بود. آقا پیچ رادیو را بست و گفت: «بخون.» مادرم نازبالش را زیر شکم پهنش کشید: «از کجا؟» آقا اخم کرد: «مگه نشون نذاشتی؟» مادرم دستپاچه صاف نشست تا دنبال نشان بگردد. من توی شکمش مچاله شدم. هنوز به این دنیا نیامده بودم؛ اما به گمانم، جهان همین شکلی بوده است. شاید هم پدرم از روی پشت‌بام، چند سنگریزه به طرف مادرم پرت کرده است؛ یعنی زودتر بخوان تا برویم لب رودخانه. مادرم لب گزیده است که: «چقدر هولی!» آقا صدا بالا برد.»
undefined زمان: ۲۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#تربیت_فرزند_کتابخوان#ترویج_کتابخوانی#تجارب_مادرانه #باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۴:۰۱

بازارسال شده از تکتم نجفی منش
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و دوم؛ نترسید، انجام دهیدundefined نویسنده: ریچارد برانسونundefinedمترجم: مهدی قراچه‌داغیundefined ناشر: نسل نواندیشundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« از زمانی که ویرجین را راه‌اندازی کردم، یعنی از سال ۱۹۶۷، کارهای زیادی کرده‌ایم. ما یک شرکت کوچک بودیم که به‌تدریج بزرگ شدیم، گاه سرعت رشد و توسعه ما در زمینه‌های مختلف از کولا گرفته تا لباس عروس، تلفن همراه تا کتاب، تهیه فیلم‌های کارتونی تا کارت‌های اعتباری، هواپیما تا قطار و حتی سفرهای فضایی بسیار چشمگیر به نظر می‌رسد. چیزی آن‌قدر بزرگ نیست که دست زدن به آن غیرممکن باشد. من از این‌که تیم ما با این شور و اشتیاق کار می‌کند به خود می‌بالم. وقتی ایده‌ای جدید پیدا می‌کنیم به شوق می‌آییم و آن را تحقق می‌بخشیم... من از یک رویه پیروی می‌کنم: آسیب نرسان. به نظر می‌رسد در کنار مسئولیت‌هایی که در جایگاه مدیرعامل یکی از موفق‌ترین شرکت‌های دنیا دارم، مسئولیت دارم در مقام یک انسان به کسی آسیب و لطمه نزنم.»
undefined زمان: ۲۸ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#نوآوری#تجارب_کارآفرینی#موفقیت_نوجوان#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۱۴:۰۲

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و سوم؛ قصه‌هایی از قرآن کریمundefined نویسنده: مهدی آذریزدیundefined ناشر: امیرکبیرundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« مدتی از شروع کار گذشته بود که یک روز خبر دادند که باغ ارم تمام است و بهشت برای افتتاح آماده است. شداد گفت طبل‌ها را بکوبند و به همه مردم خبر بدهند که شداد از این پس، همه دستگاه خدایی را تمام دارد حتی بهشت و وای به حال کسی که با شداد درافتد و خوشا به حال کسی که به شداد خدمت کند. همه رجال و اعیان و اشراف و بزرگان و سران را جمع کردند و حرکت کردند تا به دیدار ارم بروند و آمدند و آمدند تا جلوی دروازه بزرگ بهشت رسیدند و از اسب ها پیاده شدند. ولی همین که شداد خواست پیاده شود توفانی ظاهر شد و زلزله‌ای و صاعقه‌ای و بهشت شداد و بازدیدکنندگان را در یک دم نابود کرد و شداد یک پایش را به زمین رسانده و هنوز پای دیگرش در رکاب بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد. خداوند گاهی به بدکاران آن قدر مهلت میدهد تا به خیال خودشان همه کارهایی را که می‌خواهند کامل کنند و آن وقت در لحظه‌ای که مصلحت می‌داند به ایشان نشان می‌دهد که چقدر بیچاره‌اند و درسی به مردم می‌آموزد که همیشه در خاطر بماند و فراموش نشود.»
undefined زمان: ۲ اسفند‌ماه ۱۴۰۴
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_نوجوان#تاریخ_پیامبران#قصه‌های_قرآنی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۶:۱۷

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و چهارم؛ «الغارات»undefined نویسنده: ابراهیم بن محمد ثقفی کوفیundefined مترجم: سید محمود زارعیundefined ناشر: بیان معنویundefined گروه سنی: جوانان
undefined برشی از متن کتاب:« امیرالمؤمنین (ع) همواره می‌فرمود: «ای مردم کوفه! در آن روزی که از نزد شما می‌روم، اگر جز اثاث خانه‌ام و چهارپایان باربرم و غلامم چیز دیگری با خود داشتم بدانید که خائنم.» هزینهٔ زندگی امیرالمؤمنین (ع) از درآمد مزرعه‌ای که در یَنبُع داشت تأمین می‌شد. آن حضرت مردم را با نان و گوشت اطعام می‌کرد، اما خودش نان را در روغن زیتون می‌زد و با خرمای عَجوه می‌خورد. حضرت دست بر شکم خود می‌گذاشت و می‌فرمود: «قسم به آنکه دانه را شکافت و جانداران را آفرید، هرچند هیچ چیزی برای خوردن نداشته باشم، هرگز شکم خود را با خیانت پر نمی‌کنم و گرسنه می‌مانم.»
undefined زمان: ۲۰ اسفند ۱۴۰۴undefined تهیه کتاب: bk.farhangsara.irعضویت با ارسال عدد ۱۰۰ به سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷
شناسه کانال: @ketabkhan_shahr
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#امام_علی_علیه_السلام#تاریخ_اسلام#بصیرت_جوانان

۱۰:۱۹

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و پنجم «هندسه نبرد»undefined برگرفته از: بیانات آیت الله سیدعلی خامنه‌ایundefined ناشر: انقلاب اسلامیundefined گروه سنی: نوجوانان و جوانان
undefined برشی از متن کتاب:«زیرســاخت اصلی هر تمدنی، منابع انسانی اســت... چه کسی می‌تواند در آینده چنین کار بزرگی را انجام بدهد؟ یک نســلی که با یک امتیازاتی همراه باشد؛ این نسل را شما می‌خواهید امروز بسازید. نسلی که خودساخته است، دارای هویت اســت؛ هویت ایرانی_ اسلامی. دلباختــه و فریفته‌ی ایــن و آن و بازمانده‌های تمدن منسوخ‌شــده‌ی شــرق و غرب نیســت؛ نسلی اســت دانا، دانشــمند، کارآمد، ماهر، آشنا با سبک زندگی اسلامی و ســنت‌های ایرانی؛ یک چنین نسلی لازم است تا بتواند آن تمدن را بســازد. مــا از اول انقلاب در صدد بودیم این نســل به وجود بیاید.»
undefined زمان: ۲۴ اسفند ۱۴۰۴undefined تهیه کتاب: bk.farhangsara.irعضویت با ارسال عدد ۱۰۰ به سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷
شناسه کانال: ketabkhan_shahr@
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#دشمن‌شناسی#اندیشه_رهبر_شهید#بصیرت_جوانان

۱۰:۲۸

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و ششم؛ «داستان انقلاب»undefined نویسنده محمد ستاری وفاییundefined ناشر: انتشارات شهید کاظمیundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«ساعت پنج ونیم صبح دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۲۰ مردم تبریز با صدای غرش هواپیماهایی که بر فراز شهر پرواز می کردند، از خواب بیدار شدند. ابتدا به تصور اینکه هواپیماهای خودی هستند، دوباره سر به بستر گذاشته و به خواب فرورفتند. روزهای قبل، در شهر شایع شده بود که هواپیماهای روسی جسته گریخته در آسمان تبریز دیده شده و از نقاط مختلف شهر عکس‌برداری می‌کنند. دوباره در ساعت شش صبح، پنج فروند هواپیما در آسمان تبریز ظاهر شدند. دفاع ضدهوایی تبریز شروع به تیراندازی کرد که هیچ یک از گلوله‌ها کارساز نبودند. لحظه‌ای بعد، دو هواپیما بمب‌هایی در محلات ششگلان و پل سنگی رها کردند. مردم در بهت فرورفته بودند. هیچ کس نمی‌دانست هواپیماها متعلق به چه کشوری است و برای چه منظوری شهر را بمباران می‌کنند..»
undefined زمان: ۱۰ فروردین ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب: ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب

شناسه کانال: ‌ketabehafteh@ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب

#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#تمامیت_ارضی#تاریخ_انقلاب#داستان_نوجوانان

۱۹:۰۲

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و هفتم؛ «یادگاران؛ علی صیاد شیرازی»undefined نویسنده رضا رسولیundefined ناشر: روایت فتحundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«بچه که بود، به خواهر و برادرهاش می‌گفت: «وقتی می‌رید حموم، لباس‌هاتون رو همون‌جا بشورید. نگذارید عزیز لباس‌هاتون رو بشوره. کفش‌هاتون رو خودتون واکس بزنید، لباس‌هاتون رو خودتون اتو کنید.»... پدرش برای بچه‌ها بارانی خریده بود. علی نمی‌پوشید. هرکاری می‌کردم، نمی‌پوشید. می‌گفت «این پسره بیچاره نداره. من هم نمی‌پوشم.» پسر همسایه‌مان، پدرش رفتگر بود. نداشت برای بچه هایش بخرد.»
undefined زمان: ۱۶ فروردین ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب: bk.farhangsara.irعضویت با ارسال عدد ۱۰۰ به سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷
شناسه کانال: @ketabehafteh
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#الگوهای_زندگی#شهید_صیاد_شیرازی#داستان_مینیمال_نوجوانان

۷:۰۳

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و هشتم؛ «غروب آفتاب در اندلس؛ بررسی سقوط حکومت مسلمانان در اندلس»undefined نویسنده محمد طنطاوی الجوهری»undefined ناشر: انتشارات انقلاب اسلامیundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«ایلدفوس به کاخ فرمانروایی کوردوبا داخل شد و بر تخت حکومت اندلس نشست. ۵۰ دختر از بزرگان، اشراف، فرماندهان، حاکمان و علمای مسلمانان را اسیر و در میان سران سپاه خود تقسیم کرد. هر یک از کاخ‌های قرطبه را به یکی از بزرگان و فرماندهان خود بخشید. مسجد جامع اموی را به وسیله منجنیق با خاک یکسان کرد و محل مسجد را جایگاهی برای فساد قرار داد. دستور داد کتابخانه اسلامی کوردوبا را که بیش از ۸۰ هزار جلد کتاب داشت، آتش زدند و به فرمان او چهار هزار تن از مردم قرطبه کشته شدند..»
undefined زمان: ۲۲ فروردین ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب: bk.farhangsara.irعضویت با ارسال عدد ۱۰۰ به سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷
شناسه کانال: @ketabehafteh
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#تاریخ_نوجوانان#عبرتهای_حکومت‌داری#اسپانیا_اندلس_اسلامی

۱۱:۰۹

بازارسال شده از تکتم نجفی منش
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و سی و نهم؛ «پادشاهی که گم شد»undefined نویسنده مجید ملامحمدیundefined ناشر: عهد ماناundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«مرد عابد سر به زیر داشت و نرم‌نرم در حالی که ذکر می‌گفت، به جایی می‌رفت. ناگهان در پیچ یک کوچه، پایش به چیزی گیر کرد. ایستاد و خوب نگاهش کرد. جمجمه سر یک انسان بود. جا خورد. تنش لرزید. خواست با عجله از کنار آن دور شود که آن جمجمه به حرف آمد: - آهای... کجا می‌روی مرد عابد؟! دوباره دلِ مرد عابد لرزید. - با تو سخنی دارم. بایست و خوب گوش کن! مرد عابد مثل درخت خشکیده‌ای ایستاد و هاج و واج به جمجمهٔ سخن‌گو نگاه کرد. - ای مرد! من زمانی حاکمی با عظمت و شکوه بودم. تاج پادشاهی بر سرم بود و همه آدم‌ها در خدمتم! آن‌قدر بخت با من بود که همراه لشکریانم، به سرزمین‌های مختلف حمله می‌کردیم. روزی آرزوی فتح کرمان به سرم افتاد. طمع کردم و به داشته‌هایم راضی نشدم. پس خواستم به کرمان لشکرکشی کنم، اما ناگهان جان سپردم و اکنون کرم‌ها مرا به چنین روزی انداخته‌اند.»
undefined زمان: ۳۰ فروردین ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب: bk.farhangsara.irعضویت با ارسال عدد ۱۰۰ به سامانه پیامکی ۲۰۰۰۱۸۳۷
شناسه کانال: @ketabehafteh
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#بوستان_سعدی#حکایت‌های_ادبی#داستان_نوجوان

۱۹:۱۹

بازارسال شده از ketabkhan
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهلم «ماموریت شن‌ها»undefinedنویسنده: محمدرضا کلانتری سرچشمهundefined ناشر: خط‌شکنانundefined گروه سنی: نوجوانان و جوانان
undefined برشی از متن کتاب:«آمریکا برای حفظ سیطره ظالمان هاش تصمیم به حمله نظامی به ایران گرفت و با اجرای یک عملیات گسترده چند مرحله‌ای درصدد نابودی انقلاب نوپای اسلامی ایران بود، غافل از آن‌که خدای عزیز و جبار در کمین ستم‌پیشگان است. تهاجم گسترده نظامی آمریکا به ایران در ۴ اردیبهشت ۱۳۵۹ با معجزه الهی در هم شکست.در این دفتر روایت شکست آمریکا در ایران را از دریچه دوربین به نظاره بنشینید واین کلام زیبای حضرت امام را به یاد داشته باشید که فرمودند: «نباید بیدار بشوند آن‌هایی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورده‌اند؟ نباید بیدار بشوند؟ کی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که می‌خواستند به ایران بیایند را ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند، شن‌ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بین برد. این باد مامور خداست، این شن‌ها همه مأمورند.»
undefined زمان: ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب:برنامه فراکتاب به نشانی: "https://www.faraketab.ir/book/21047-ماموریت-شن-ها"

شناسه کانال: ketabkhan_shahr@
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#دشمن‌شناسی#امداد_غیبی#بصیرت_جوانان

۱۰:۴۷

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و یکم «رضا جان خوش آمدی»undefinedنویسنده: مجید ملامحمدیundefined ناشر: به‌نشر undefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«سلیمان آرام جلو رفت. بعد چوب را بالای سرش برد و ناگهان آن را بر سر مار سیاه کوبید. مار از روی دیوار پایین افتاد. سلیمان با چوبدستی چند بار بر سر مار سیاه زد. مار سیاه تکه‌تکه شد. صدای جیک جیک شادی گنجشک‌ها بلند شد. گنجشک مادر سرش را از لانه بیرون آورده و به مارِ مرده نگاه می‌کرد. سلیمان صدای مهربانی شنید. صدای امام رضا(ع) بود که داشت به او آفرین می‌گفت.»
undefined زمان: ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب:برنامه فراکتاب به نشانی: www.faraketab.ir/b/188575

شناسه کانال: @ketabehafteh
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#امام‌شناسی#داستان_نوجوان#میلاد_امام_رضا

۹:۴۰

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و دوم «آقا معلم»undefinedنویسنده: محمدعلی جابریundefined ناشر: کتابکundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«هر کدام از روحانی‌ها که می‌خواستند در دانشکده الهیات تدریس کنند، باید در امتحان استادی شرکت می‌کردند. البته قبل از امتحان هم باید از دو روحانی سرشناس تأییدیه می‌آوردند که در حوزه درس خوانده‌اند. سال۱۳۳۲ استاد مطهری با اصرار دوستانش در این امتحان شرکت کرد. بعد از امتحان‌های کتبی فراوان، نوبت به امتحان شفاهی رسید. شیخ مرتضی پشت میز نشست تا پاسخگوی استادهای بزرگی مثل استاد شهابی، استاد فروزانفر و استاد راشد باشد. استادها یکی یکی سؤال می‌پرسیدند و او به خوبی جواب می‌داد. هر چه جلوتر می‌رفتند تعجب استادها بیشتر و بیشتر می‌شد. تا به حال ندیده بودند کسی این‌گونه بی‌نقص جوابشان را بدهد. امتحان تمام شد و او به همه سؤال‌ها، بدون استثنا، درست و کامل پاسخ داد. شیخِ جوان که از اتاق امتحان خارج شد، پشت سرش آقای راشد هم بیرون آمد. کاملاً ذوق‌زده بود. برگه‌های او را به این و آن نشان می‌داد و می‌گفت: «آقایی از قم در امتحان استادی شرکت کرده که خودش از همه استادهای امتحان گیرنده باسوادتر است. اگر نمره‌ای بالاتر از بیست می‌توانستیم به او بدهیم باز هم کم بود.»»
undefined زمان: ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب:برنامه فراکتاب به نشانی: https://www.faraketab.ir/book/102287

شناسه کانال: ketabehafteh@
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#مقام_معلم#استاد_مطهری#داستان_نوجوان

۱۳:۵۸

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و سوم «معلم باید در خط مقدم باشد»undefinedنویسنده: سیدعلی خامنه‌ایundefined ناشر: شهید کاظمیundefined گروه سنی: جوانان
undefined برشی از متن کتاب:«هر کس که در جمهوری اسلامی مشغول کار است - به‌ معنای اعم کار- کار فرهنگی، کار اقتصادی و کار خدماتیِ صحیح و مفید، باید بداند که حسنه انجام می‌دهد و برای خدا کار می‌کند پس عمرش به بیهودگی تلف نشده است. شما یک روز که کار کنید، یک روز در دیوان الهی ذخیره کرده‌اید، یک روز به ملت فایده بخشیده‌اید و یک روز به سیر تکاملی جامعه مدد رسانده‌اید. این، فرهنگ اسلام است؛ نه آنکه متأسفانه در بعضی از برنامه‌های هنری و رادیو و تلویزیون ما، انسان می‌بیند که کسی بعد از ۳۰ ‌سال کار، احساس می‌کند که کارش به هدر رفته و عمرش تلف شده است! این فرهنگ، فرهنگ اسلامی و قرآنی نیست.»
undefined زمان: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب:برنامه فراکتاب به نشانی: https://www.faraketab.ir/book/29628

شناسه کانال: ketabkhan_shahr@
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#مقام_معلم#استاد_مطهری#علمی_جوان

۱۰:۰۲

thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و چهارم «وقتی مُژی گم شد»undefinedنویسنده: حمیدرضا شاه‌آبادیundefined ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:مژی که ترس برش داشته بود گفت: «من؟!... یادم نیست. کی گفتی؟» و آن‌وقت بود که ناصر چنگالش را کوبید روی بشقاب چینی و گفت: «مرده‌شورت ببره دختر که آدم نمیشی.» مژی گفت: «اِ بابا... چرا فحش می‌دی؟» ناصر که حسابی عصبانی شده بود کف هر دو دستش را کوبید روی میز و گفت: «چرا فحش می‌دم؟ تا صبح باید درد بکشم. تازه می‌پرسی چرا فحش میدم؟ اگه دوباره معده‌ام خونریزی کنه تو جوابشو می‌دی؟» آن‌وقت سامان برای آنکه ناصر را آرام کند گفت: «حالا تو حرص نخور حالت بدتر می‌شه، فوقش با ماشین می‌ریم شهر می‌خریم. حتما داروخانه شبانه‌روزی هست.» و ناصر جواب داد: «چی‌چی رو می‌خریم، قرصاش خارجیه، اینجا گیر نمی‌یاد، باید برگردیم تهران. اگه تا اون موقع لامصب دوباره خونریزی نکنه.»
undefined زمان: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵undefined تهیه کتاب:برنامه فراکتاب به نشانی: www.faraketab.ir/b/279838

شناسه کانال: @ketabehafteh
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#شکاف_نسلی#مهارت‌های_زندگی#رمان_نوجوانان

۹:۲۵