صباح الخير
للذين مازالت الضحكة على وجوههم رغم كل شيء.
«صبح بخیر به کسانی که با وجود همه چیز هنوز لبخند بر لب دارند.»
از این آدمها کنارتون دارید؟
اگر بله، بدونید که خوشبختید.
خلیج فارس
آبان ۱۴۰۴
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
للذين مازالت الضحكة على وجوههم رغم كل شيء.
«صبح بخیر به کسانی که با وجود همه چیز هنوز لبخند بر لب دارند.»
از این آدمها کنارتون دارید؟
اگر بله، بدونید که خوشبختید.
آبان ۱۴۰۴
@kh_moalem
۵:۰۳
شب یلداتون مبارک


برام از حال و هواتون بنویسین.
برام از حال و هواتون بنویسین.
۱۳:۵۸
متفاوتترین جشن کریسمس دنیا، که هیچکدام از مهمانهایش مسیحی نیستن!
من و دوستانم که همسران غیرایرانی داریم به مناسبتهای مختلف دور هم جمع میشیم.یکی از اون مناسبتها، شب کریسمسه.شب کریسمس(شب۲۵ دسامبر) ، شب میلاد حضرت مسیح علیهالسلام است.چون دوستان اروپاییمون که قبلاً مسیحی بودن، با این شب از بچگی خاطره دارن و درواقع مهمترین عیدشون بوده، این شب برای ما هم خیلی مهمه.برای اینکه اینجا و در غربت دلشون نگیره، از قبل برنامهریزی میکنیم تا این شب را براشون بیادموندنی کنیم.دیشب از ۱۰ ملیت دورهم جمع شدیم.گاهی این تنوع ملیت به ۲۰ تا هم میرسه.معمولاً تو این دورهمی حدیث کسا هم میخونیم که امسال جایش را به زیارت رجبیه داد.
حتماً نظرتون را در مورد این سبک محتوا برام بنویسین.
روزنوشتهای یک خانم معلّم
*ble.ir/join/YzhiNjkzYz
من و دوستانم که همسران غیرایرانی داریم به مناسبتهای مختلف دور هم جمع میشیم.یکی از اون مناسبتها، شب کریسمسه.شب کریسمس(شب۲۵ دسامبر) ، شب میلاد حضرت مسیح علیهالسلام است.چون دوستان اروپاییمون که قبلاً مسیحی بودن، با این شب از بچگی خاطره دارن و درواقع مهمترین عیدشون بوده، این شب برای ما هم خیلی مهمه.برای اینکه اینجا و در غربت دلشون نگیره، از قبل برنامهریزی میکنیم تا این شب را براشون بیادموندنی کنیم.دیشب از ۱۰ ملیت دورهم جمع شدیم.گاهی این تنوع ملیت به ۲۰ تا هم میرسه.معمولاً تو این دورهمی حدیث کسا هم میخونیم که امسال جایش را به زیارت رجبیه داد.
حتماً نظرتون را در مورد این سبک محتوا برام بنویسین.
*ble.ir/join/YzhiNjkzYz
۹:۰۷
دیشب تا دیروقت بیرون بودم.رسیدم خونه و دیدم اینا رو پلههای دم دره.کار خودش بود...همسایه طبقهٔ بالا.زن باسلیقهایه.با چند قلم سبزیجات، رنگ به رنگ غذا درست کرده.
از شیعیان اهل سوریه است.حتی یک کلمه فارسی بلد نیست.مهربان و آرومه. با چشمانی همیشه غمگین...
بعد از سقوط دولت بشار، با همسر و دختر یکسالهاش به ایران پناه آوردن.
دیشب شب سال نوی میلادی بود.
به این فکر میکنم که سال پیش، تو خونه خودش، کنار عزیزانش سال نو را جشن گرفته بوده.حتماً چشمانش میخندیده و به عربی با بقیه بگو بخند میکرده.شاید روحش هم خبر نداشته، سال بعد تنها و غریب، کیلومترها دور از وطنش، وطنی که از دست رفته، سال جدید را شروع کنه.
خبر دارم که از نظر مالی در مضیقه است. شاید سوریه هم که بوده سفرهاش رنگینتر نبوده، ولی خب، لااقل هزار و یکجور مسئله، بخاطر مهاجرت به کشوری که هیچی ازش نمیدونه هم نداشته.
یادم باشه بیشتر ببینمشو طولانیتر دستانش را نگه دارم...
عبرت روزگار بسیارستچشم عبرت، هزار بایستی
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
از شیعیان اهل سوریه است.حتی یک کلمه فارسی بلد نیست.مهربان و آرومه. با چشمانی همیشه غمگین...
بعد از سقوط دولت بشار، با همسر و دختر یکسالهاش به ایران پناه آوردن.
دیشب شب سال نوی میلادی بود.
به این فکر میکنم که سال پیش، تو خونه خودش، کنار عزیزانش سال نو را جشن گرفته بوده.حتماً چشمانش میخندیده و به عربی با بقیه بگو بخند میکرده.شاید روحش هم خبر نداشته، سال بعد تنها و غریب، کیلومترها دور از وطنش، وطنی که از دست رفته، سال جدید را شروع کنه.
خبر دارم که از نظر مالی در مضیقه است. شاید سوریه هم که بوده سفرهاش رنگینتر نبوده، ولی خب، لااقل هزار و یکجور مسئله، بخاطر مهاجرت به کشوری که هیچی ازش نمیدونه هم نداشته.
یادم باشه بیشتر ببینمشو طولانیتر دستانش را نگه دارم...
عبرت روزگار بسیارستچشم عبرت، هزار بایستی
@kh_moalem
۷:۰۷
جشن ولادت امیرالمومنین علیهالسلام و روز پدر
در کنار خواهران و برادران ایمانیمان
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
در کنار خواهران و برادران ایمانیمان
@kh_moalem
۱۲:۳۳
همنشین تو از تو بِه باید...
همهٔ زندگیم این را با پوست و استخوان تجربه کردم و تو شرایط بحرانی بیشتر بهش رسیدم...
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
همهٔ زندگیم این را با پوست و استخوان تجربه کردم و تو شرایط بحرانی بیشتر بهش رسیدم...
@kh_moalem
۶:۲۱
گربه ای که میخواست تنها باشد...
گربه ایرانی محاصره شده توسط شیر انگلیسی، خرس روسی و عقاب آمریکایی...
نقاش: رسام ارژنگی، ۱۹۴۵ در خلال اشغال ایران توسط متفقین
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
گربه ایرانی محاصره شده توسط شیر انگلیسی، خرس روسی و عقاب آمریکایی...
نقاش: رسام ارژنگی، ۱۹۴۵ در خلال اشغال ایران توسط متفقین
@kh_moalem
۱۸:۴۰
بازارسال شده از لباس شخصی
این روزها از مرگ نترسید؛ از این بترسید که مبادا نامتان در صفحه وطن فروشان تاریخ نوشته شود!
@Lebasshakhse
@Lebasshakhse
۱۰:۱۸
#روزنوشت
پیچیدم توی کوچه.پسرم از لحظهٔ سوارشدن، یکبند در حال جیغ کشیدن بود.تا وسط کوچه رسیدم که از روبرو یک ماشین وارد شد.تخته گاز تا وسط کوچه آمد. شاخ به شاخ ماشینم.کنارش یک جای پارک بود که میتوانست برود داخل و من رد بشوم.با چشمهای بُراق نگاهم میکرد و با اشارهٔ دست میگفت برو عقب .پسرم همچنان جیغ میکشید و از پشت به صندلیم میکوبید.کوچه راهبندان شده بود.عصبانی شدم.به خودم حق میدادم که عصبانی باشم."نکنه تا دید زنم تخت گاز جلو اومد و انتظار داره من دنده عقب برم!چرا این بچه ساکت نمیشه!"نگاهی به ساعت انداختم که میگفت دارد دیرم میشود."چرا وسط زمستون هوا انقدر گرمه؟!" پنجره را پایین کشیدم.دلم میخواست سرم را بیرون ببرم و داد بزنم "وقتی رانندگی بلد نیستی نشین پشت فرمون!" ولی نگفتم!به جایش یک نفس عمیق کشیدم.به چهرهٔ کم سن و سالش دقیق شدم.غرور جوانی داشت.به خودم گوشزد کردم نباید غرورش را بشکنم.شاید تازه رانندگی یاد گرفته.شاید اصلا مسافر است و نمیداند در کوچه پس کوچههای تنگ قم، اینجور مواقع چطور راه باز میکنند.یاد حرف استاد اخوت افتادم."این روزها اصلا بحث و جدل نکنید.مهربان باشید.ظهور خیلی نزدیکه..."دنده عقب رفتم و فضا دادم.با لبخند و اشارهٔ دست خواهش کردم کنار برود تا من رد بشوم.بدون مقاومت قبول کرد.رد شدم و رد شد.اتفاقاتی که فقط چند ثانیه طول کشیده بود از ذهنم گذراندم و از آینه به پسرم نگاه کردم.حالا دیگر آرام شده بود.
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
پیچیدم توی کوچه.پسرم از لحظهٔ سوارشدن، یکبند در حال جیغ کشیدن بود.تا وسط کوچه رسیدم که از روبرو یک ماشین وارد شد.تخته گاز تا وسط کوچه آمد. شاخ به شاخ ماشینم.کنارش یک جای پارک بود که میتوانست برود داخل و من رد بشوم.با چشمهای بُراق نگاهم میکرد و با اشارهٔ دست میگفت برو عقب .پسرم همچنان جیغ میکشید و از پشت به صندلیم میکوبید.کوچه راهبندان شده بود.عصبانی شدم.به خودم حق میدادم که عصبانی باشم."نکنه تا دید زنم تخت گاز جلو اومد و انتظار داره من دنده عقب برم!چرا این بچه ساکت نمیشه!"نگاهی به ساعت انداختم که میگفت دارد دیرم میشود."چرا وسط زمستون هوا انقدر گرمه؟!" پنجره را پایین کشیدم.دلم میخواست سرم را بیرون ببرم و داد بزنم "وقتی رانندگی بلد نیستی نشین پشت فرمون!" ولی نگفتم!به جایش یک نفس عمیق کشیدم.به چهرهٔ کم سن و سالش دقیق شدم.غرور جوانی داشت.به خودم گوشزد کردم نباید غرورش را بشکنم.شاید تازه رانندگی یاد گرفته.شاید اصلا مسافر است و نمیداند در کوچه پس کوچههای تنگ قم، اینجور مواقع چطور راه باز میکنند.یاد حرف استاد اخوت افتادم."این روزها اصلا بحث و جدل نکنید.مهربان باشید.ظهور خیلی نزدیکه..."دنده عقب رفتم و فضا دادم.با لبخند و اشارهٔ دست خواهش کردم کنار برود تا من رد بشوم.بدون مقاومت قبول کرد.رد شدم و رد شد.اتفاقاتی که فقط چند ثانیه طول کشیده بود از ذهنم گذراندم و از آینه به پسرم نگاه کردم.حالا دیگر آرام شده بود.
@kh_moalem
۱۴:۴۸
الله اکبرالله اکبرالله اکبر
۱۷:۳۱
میخواستم الان پاکت بذارم ولی عصر بهتره، همه از راهپیمایی برگشتیم.۴۷ پاکت برای ۴۷امین تولد انقلاب عزیزمان
۶:۳۵

پاکت هدیه
روزنوشتهای یک خانم معلّم🇮🇷
قبول باشه قدمهایتان در راه انقلاب

در فرهنگ همسرم تزئین خانهها و مغازهها و حتی خیابانها در ماه رمضان، جایگاه ویژهای دارد. دقیقا همان تب و تابی که ما برای عید نوروز داریم، چه بسا بیشترش را آنها برای ماه رمضان دارند. من هم سعی کردم یه قسمت کوچک از خانه را حال و هوای رمضانی بدهم.ان شاءالله همانطور که خانههایمان برای این ماه عزیز آماده شده، قلبهایمان هم آماده باشه...برایم بنویسید شما در ماه رمضان چه سنت ویژهای دارید؟
#رمضان
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
#رمضان
@kh_moalem
۱۹:۴۷
یک هفته است بوق ماشینم خراب شدهانقدری که این قضیه صبر و کظم غیظمو محک زده، بچهها و شاگردام نزدن
آقا یه سوالچرا رانندههایی که جلوشون خالیه ولی لاکپشتی میرن ،اونم تو لاین سرعت، به اشد مجازات محکوم نمیشن!؟یا چرا کسایی که پشت ماشینشون جملات قصار مینویسن ولی دقیقاً خلافش عمل میکنن، ماشینشون نمیره پارکینگ؟
#اگر_من_پلیس_میشدم#افتر_افطار#تا_نوربالا_نسوخته_برم_بوقو_درست_کنم#شما_اگر_پلیس_بودین_چیکار_میکردین
روزنوشتهای یک خانم معلّم
@kh_moalem
آقا یه سوالچرا رانندههایی که جلوشون خالیه ولی لاکپشتی میرن ،اونم تو لاین سرعت، به اشد مجازات محکوم نمیشن!؟یا چرا کسایی که پشت ماشینشون جملات قصار مینویسن ولی دقیقاً خلافش عمل میکنن، ماشینشون نمیره پارکینگ؟
#اگر_من_پلیس_میشدم#افتر_افطار#تا_نوربالا_نسوخته_برم_بوقو_درست_کنم#شما_اگر_پلیس_بودین_چیکار_میکردین
@kh_moalem
۱۷:۱۱
بازارسال شده از کانال مادر و کودک
۹:۵۷
امروز:
افطاری دعوتم
افطار مهمون دارم
هیچکدام، خونه با خانواده
وضعیت خودم اینه
#بیفور_افطار😂#فشار_روزهداری
افطاری دعوتم
وضعیت خودم اینه
#بیفور_افطار😂#فشار_روزهداری
۱۰:۴۴
روزنوشتهای یک خانم معلّم🇮🇷
امروز: افطاری دعوتم
افطار مهمون دارم
هیچکدام، خونه با خانواده
وضعیت خودم اینه
#بیفور_افطار
#فشار_روزهداری
همه
زدیم میدونین چرا؟چون اونی که مهمون داره الان تو آشپزخونه است، اونی هم که دعوته، خوابه
۱۱:۰۹