بله | کانال ریحانه
عکس پروفایل ریحانهر

ریحانه

۱۶,۹۴۹عضو
thumbnail
undefined مهم‌ترین حق زن: محبت
undefined مهم‌ترین حقّ بانوی خانه چیست؟
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۲۰:۵۲

thumbnail
undefined توصیه‌ی سال گذشته حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به معتکفان:undefined «*در حال اعتکاف سعی کنند نماز را با حضور قلب بخوانند*.» ۱۴۰۳/۱۰/۱۹
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۱:۴۰

thumbnail
undefined تا هیچ دختری بی‌پناه نماند...
undefined برشهایی از نامه سردار شهید قاسم سلیمانی به دخترش فاطمه

undefined دخترم هر چه در این عالم فکر می‌کنم و کرده‌ام که بتوانم کار دیگری بکنم تا شما را کمتر نگران کنم، دیدم نمی‌توانم و این به دلیل علاقه‌ی من به نظامی‌ گری نبوده و نیست. به دلیل شغل هم نبوده و نخواهد بود. به دلیل اجبار یا اصرار کسی نبوده است و نیست. نه دخترم من هرگز حاضر نیستم به خاطر شغل، مسئولیت، اصرار یا اجبار حتی یک لحظه شما را نگران کنم، چه برسد به حذف یا گریاندن شما.
undefined من دیدم هر کس در این عالم راهی برای خود انتخاب کرده است یکی علم می‌آموزد و دیگری علم می‌آموزاند. یکی تجارت می‌کند کسی دیگر زراعت می‌کند و میلیون‌ها راه یا بهتر است بگویم به عدد هر انسان یک راه وجود دارد و هر کس راهی را برای خود برگزیده است. من دیدم چه راهی را می‌بایست انتخاب کنم. با خود اندیشیدم و چند موضوع را مرور کردم و از خود پرسیدم اولاً طول این راه چقدر است انتهای آنها کجاست، فرصت من چقدر است. و اساساً مقصد من چیست. دیدم من موقتم و همه موقت هستند. چند روزی می‌مانند و می‌روند. بعضی‌ها چند سال برخی‌ها ده سال اما کمتر کسی به یکصد سال می‌رسد. اما همه می‌روند و همه موقتند.
undefined دیدم تجارت بکنم عاقبت آن عبارت است از مقداری سکه براق شده و چند خانه و چند ماشین. اما آنها هیچ تأثیری بر سرنوشت من در این مسیر ندارد. فکر کردم برای شما زندگی کنم دیدم برایم خیلی مهم‌اید و ارزشمندید به طوری که اگر به شما درد برسد همه‌ی وجودم را درد فرا می‌گیرد. اگر بر شما مشکلی وارد شود من خودم را در میان شعله‌های آتش می‌بینم. اگر شما روزی ترکم کنید بند بند وجودم فرو می‌ریزد. اما دیدم چگونه می‌توانم حلّال این خوف و نگرانی‌هایم باشم. دیدم من باید به کسی متصل شوم که این مهم مرا علاج کند و او جز خدا  نیست. این ارزش و گنجی که شما گل‌های وجودم هستید با ثروت و قدرت قابل حفظ کردن نیست. وگرنه باید ثروتمندان و قدرتمندان از مردن خود جلوگیری کنند و یا ثروت و قدرت‌شان مانع مرض‌های صعب العلاج‌شان شود و از در بستر‌افتادگی جلوگیری نماید.
undefined من خدا را انتخاب کرده‌ام و راه او را. اولین بار است که به این جمله اعتراف می‌کنم؛ هرگز نمی‌خواستم نظامی شوم، هرگز از مدرج شدن خوشم نمی‌آمد. من کلمه‌ی زیبای قاسم را که از دهان پاک آن بسیجی پاسدار شهید برمی‌خاست بر هیچ منصبی ترجیح نمی‌دهم. دوست داشتم و دارم قاسم بدون پسوند یا پیشوندی باشم. لذا وصیت کردم روی قبرم فقط بنویسید سرباز قاسم، آن هم نه قاسم سلیمانی که گنده گویی است و بار خورجین را سنگین می‌کند.
undefined عزیزم از خدا خواستم همه‌ی شریان‌های وجودم را و همه‌ی مویرگ‌هایم را مملو از عشق به خودش کند. وجودم را لبریز از عشق خودش کند. این راه را انتخاب نکردم که آدم بکشم، تو می‌دانی من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفته‌ام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز در خانه هر مسلمانی می‌بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد، نه برای شیعه‌ی مظلوم که ناقابل‌تر از آنم، نه نه... بلکه برای آن طفل وحشت‌زده بی‌پناهی که هیچ ملجأیی برایش نیست، برای آن زن بچه‌به‌سینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب، که خطّی خون پشت سر خود بر جای گذاشته است می‌جنگم. عزیزم من متعلّق به آن سپاهی هستم که نمی‌خوابد و نباید بخوابد. تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند.
undefined دختر عزیزم شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می‌کنید. چه کنم برای آن دختر بی پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز... که هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است. پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید. بگذارید بروم، بروم و بروم. چگونه می‌توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا مانده‌ام. دخترم خیلی خسته‌ام. سی سال است که نخوابیده‌ام اما دیگر نمی‌خواهم بخوابم. من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشد تا نکند در غفلت من آن طفل بی‌پناه را سر ببرند. وقتی فکر می‌کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس است، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سربریده‌شدن است حسینم و رضایم است از من چه توقعی دارید؟ نظاره‌گر باشم، بی‌خیال باشم، تاجر باشم؟ نه من نمی‌توانم اینگونه زندگی بکنم.
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۲:۵۸

thumbnail
undefined «آقا روزتون مبارک!»
undefined حال و احوال صمیمی رهبر انقلاب با دختران شهدا پیش از آغاز برنامه جشن تکلیف و تبریک عید توسط یک فرزند شهید به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
undefined #پنجره متفاوتی به جشن تکلیف دختران با حضور رهبر انقلاب که در شب ۱۳ رجب سال ۱۴۰۱ برگزار شد.
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۸:۲۶

thumbnail
undefined شریک انگیزه و شجاعت
undefined زنانی که تاریخ قهرمانان را می‌سازند
undefined روایت رهبر انقلاب از سهم و نقش همسر شهید سلیمانی در شکل‌گیری و پیمودن مسیر توسط شهید قهرمان ملت ایران
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۸:۳۷

thumbnail
undefined زیباترین پارک جهان بر روی ویرانه‌هاundefined روایت‌های زنانه از غزه
undefined من معنی امید را، معنی حفظ امید با چنگ و دندان را، معنی امیدواری در سویدای جان را و معنی نقطه‌ی صفر امید را با دیدن این فیلم درک کردم. چند روز پیش‌از این قاب، یک نفر بلند شده و دوروبرش را نگاه کرده، همه ویرانی. چشمش خورده به تنها تکه‌ی باقی‌مانده از یک خانه، به یک میله‌ی دراز بدقواره. میزان مقاومتش را سنجیده. نزدیک‌ترین وسیله‌ به زنجیرهای تابی را پیدا کرده. زنجیرش را از لابه‌لای سیم‌ها و پیچ‌ها و بریدگی‌ها عبور داده. دستش حتماً بریده. خون زخمش را به شلوارش کشیده. دوباره اطرافش را نگاه کرده. نزدیک‌ترین وسیله به نشیمن یک تاب را برداشته و وصل کرده به زنجیر. پایش را روی نشیمن گذاشته و به پایین فشار داده. از امنیتش مطمئن شده. کمی فاصله گرفته. حاصل کارش را تماشا کرده. بعد بچه‌ها را صدا زده، بچه‌هایی که شاید حتی یک دانه‌شان مال خودش نباشند. دعوتشان کرده به بازی، به زیباترین پارک جهان.
undefined چند ساعت پیش‌از این قاب، مادری بچه‌هایش را بیدار کرده. دست و رویشان را شسته. موهایشان را شانه زده و با کش بسته. لنگه‌هایی از کفش‌هایشان را پیدا کرده، تکه‌هایی بی‌ربط از لباس‌هایشان را. با تمام آنچه در دست داشته، حاضرشان کرده. آن‌ها را فرستاده به امان خدا، به زیباترین پارک‌ جهان.
undefined من معنایی قشنگ‌تر و کافی‌تر از این برای زندگی بلد نیستم. دستانی هنرمندتر از این دست‌های ندیده نمی‌شناسم. قابی گویاتر از این فیلم برای تعریف امید ندیده‌ام. از تمام المان‌های این فیلم امید چکه می‌کند؛ از تلنگری که چهارچوب تاب می‌خورد، از پاهای برهنه‌ی مانده بین زمین و هوا‌، از خنده‌ی سرشار از شوقشان. در تمام زندگی چه‌کاری بالاتر از این از دستمان برمی‌آید؟ بالاتر از کاشتن یک گل قشنگ روی ویرانه‌ها؛ بالاتر از دریدن آشوب و خنداندن یک بچه.
undefined شقایق خبازیان، رسانه «ریحانه»؛undefined مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۸:۵۲

thumbnail
undefined وقتی علی علیه‌السلام قوی‌تر شد
undefined وقتی همراهی فاطمه سلام‌الله‌علیها، قدرت علی‌ عليه‌السلام را چندبرابر می‌کند...
undefined کیفیت اصلی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۹:۴۶

thumbnail
undefined. #روایت_دیدار | *بابا روزت مبارک *
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined با خانم‌ها حرف می‌زنم و زیرزیرکی دخترک هفت‌هشت‌ساله‌ای را می‌پایم که بی‌صدا نشسته کنار مادرش. میان همهمه و صحبت آدم‌ها انگار فقط آن دو هستند که سکوت مطلق‌اند. توی چشم‌هایشان غم موج می‌زند؛ در چشم‌های دخترک بیشتر.
undefined صف‌ها فشرده شده‌اند و رو ندارم صدایشان بزنم که برگردند به سمتم. انگار بترسم سکوت و آرامششان را خط بیندازم. حواسم پی‌شان است. حتی وقتی گروه نجم‌الثاقب سرود پرشور ولادت امام علی‌(ع) را اجرا می‌کنند و همه‌ی بچه‌ها به شادی می‌خوانند و دست می‌زنند، به لب‌هایشان لبخندی نمی‌آید. دیگر می‌خواهم واقعاً بروم به سمتشان و کلمه‌‌ای بکشم از زیر زبانشان. جلونرفته عقب‌نشینی می‌کنم.
undefined دخترک کاردستی‌اش را گرفته بالا. وسط یک مقوای سبز و گل‌گلی عکس آقا را چسبانده و برایش نوشته: «بابا روزت مبارک. دوستت دارم.» چند کلمه‌ی پشت مقوا جگرم را می‌سوزاند: «فاطمه، فرزند شهید احسان کربلایی‌لو»
undefined<img style=" />undefined هدا ترخان
undefined شماره ١
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۰:۴۵

عطای بی‌درخواست (1).mp3

۰۱:۲۴-۳.۲۹ مگابایت
undefined #[شنیدنی](#شنیدنی) | حتی اگر چیزی نخواهید هم می‌دهد...
undefined اگر از خدا درخواستی نداشته باشیم، باز هم اجابتی از سمت او داریم؟
undefined بیانات رهبر انقلاب در شرح «یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۱:۰۷

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | دعوت او همچنان جریان دارد
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined دخترک را می‌بینم که مثل پرنده می‌پرد و دست دخترهای شهدا را می‌بوسد؛ از همه عمیق‌تر دست دختر سردار سلیمانی را.
انگار آشنای نزدیکی را دیده باشم، به‌طرفش می‌روم و محکم بغلش می‌کنم. تازه به پانزده سال رسیده است. بازوهایشت را فشار می‌دهم.«آقا رو دیدی؟ چشم و دلت روشن!»از خوش‌حالی روی پا بند نیست: «باور نمی‌کنم سالگرد حاج‌قاسم اینجا باشم.»
جمله‌های بریده‌بریده و پراشکش را می‌شنوم: «بعداز اینکه کتاب‌های حاج‌قاسم رو خوندم و شناختمش، عاشق رهبر شدم. تازه فهمیدم ایشون کیه. از اون موقع عشقش قلبم رو پر کرده.» می‌گویم: «حاجی خودش دعوتت کرده!»
حاج‌قاسم هنوز هم دارد برای این انقلاب می‌دود و قلب‌ها را به این باورها پیوند می‌زند. عظمت یک مرد تا کجا می‌تواند ادامه داشته باشد؟!
undefined شماره ٢
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۴:۱۱

بازارسال شده از روزنامه صدای ایران
thumbnail
undefined پشت چراغ قرمزundefined شهید زهرا چوبینی
undefined️ پدر و مادرش سن زیادی ندارند. مادر با صدایی آهسته از دخترش می‌گوید. همانی که آرزوها برایش داشت: «زهرا مثل هر روز رفته بود به محل کارش. کاری پاره‌وقت انجام می‌داد و در کنارش درس می‌خواند؛ ترم چهار حسابداری در آموزشکده دختران ولیعصر تهران بود. دانشجویی سخت‌کوش و مصمم که دلش می‌خواست زودتر فارغ‌التحصیل شود و به شغل مورد علاقه‌اش برسد.» مادر بغضش را فرومی‌خورد و می‌گوید: «یکشنبه دوازده تیر، ساعت از سه گذشته بود. هر چه صبر کردم زهرا به خانه نیامد. خبر چند انفجار در شهر بیشتر نگرانم می‌کرد و گوشی‌اش را جواب نمی‌داد. خیلی زود فهمیدم نگرانی‌ام بی‌دلیل نبود‌. وقتی زهرا پشت چراغ قرمز میدان قدس تجریش در تاکسی نشسته بوده تا زودتر به خانه برسد موشک‌های اسرائیلی در یک لحظه همه چیز را زیر و رو می‌کنند. بعدها در فیلمی که منتشر شد همه دیدند که شدت انفجار آنقدر زیاد بود که ماشین‌ها را تا چند متر به هوا پرتاب کرد و زهرای بی‌گناه و جوانم را از من گرفت.» مسئولین دانشگاه مدرک کارشناسی شهید زهرا چوبینی را به پدر و مادرش تقدیم می‌کنند و مادر عکس دختر زیبا و معصومش را می‌بوسد‌ و لبخند می‌زند.
undefined #فرزند_ایران؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی 
undefined رقیه بابایی
undefined نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
undefinedروزنامه #صدای_ایرانundefined @sedaye_iran_newspaper

۱۵:۵۵

thumbnail
undefined زینب کبری سلام‌الله‌علیها، نماد عقل و شجاعت
undefined زینب کبری برای زنان ما در طول تاریخ یک الگوست؛ عقل و متانت، قدرت و شجاعت، شور و احساس عاطفی، صراحت زبان، متانت دل، استواری روح؛ در عین‌حال، مادرانه، خواهرانه، با همه‌ی انسانها برخورد کردن، در محیط خانه شمع محبت را روشن نگه داشتن، همسر و فرزندان را بر سر سفره‌ی محبت و عاطفه‌ی خود دور هم جمع کردن؛ اینها خصوصیات زن مسلمان است.
undefined رهبر انقلاب، ۱۳۸۴/۰۳/۲۵
undefined انتشار به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب (س)
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۹:۱۷

thumbnail
undefined رجب، ماهی برای جوان‌ها
undefined در ماه #رجب، جوانان عوامل معنویت را بیشتر جذب می‌کنند یا میانسالان؟
undefined «#از_نو» مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره فرصت‌های ماه رجب
undefined نسخه استوری
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۹:۲۶

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | با آقا هیچ فرزند شهیدی یتیم نمی‌ماند
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined حسینیه پر از صدای بچه است. هرکدامشان عکسی توی دست دارد. دیدن شیرخواره‌ها بغض می‌اندازد توی گلویم. مجال نداشته‌اند با پدرهایشان خاطره‌ای مشترک بسازند که در بزرگی به یادشان بیاورند. تهش اگر عکسی مانده باشد یا صدایی؛ تازه به شرط آنکه قبل‌ از شهادت پدر به دنیا آمده باشند.
یاد خاطره‌ای می‌افتم که دوستم از شهید سردار سلیمانی تعریف کرده بود. می‌گفت وقت بچگی که به حسینیه‌ی الزهرای کرمان می‌رفته، حاج‌قاسم تک‌به‌تک فرزندان شهدا را می‌شناخته. نوازششان می‌کرده. از آن‌ها دل‌جویی می‌کرده. حتی برایشان چای توی نعلبکی می‌ریخته و قند برایشان حل می‌کرده. همه‌ی فرزندان شهدا خودشان را فرزند حاج‌قاسم می‌دانستند و «بابا» صدایش می‌کردند.
بعداز حاج‌قاسم، چه کسی برای این بچه‌ها چای توی استکان می‌ریزد؟ چه کسی برایشان قند حل می‌کند؟
ناگهان جمعیت موج می‌خورد و صدای تکبیر بلند می‌شود. غم پس می‌رود و شادی می‌شکفد. تا آقا هست، هیچ فرزند شهیدی بدون پدر نمی‌ماند!
undefined شماره ٣
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۹:۴۳

thumbnail
undefined فرصت امروز
undefined رهبر انقلاب: جوانها فرصت امروز را که نیمه‌ی ماه رجب هست مغتنم بشمرند. البتّه اعمال امروز را متوقّف دانسته‌اند یا همراه کرده‌اند با سه روز روزه، لکن بدون روزه هم، به قصد رجاء میشود عمل ام‌داوود را به جا آورد. ۱۴۰۰/۱۱/۲۸
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۰:۴۹

thumbnail
undefined زینب کبری سلام‌الله‌علیها، پرچمدار عظمت
undefined #زینب_کبری(س) کدام تصویر از عظمت و منزلت زن را به جهانیان نشان داد؟
undefined انتشار به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها
undefined نسخه اصلی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۱:۴۵

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | سرباز کوچک
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined سیدمحمدیاسین لباس نظامی پوشیده و نشسته کناردست من. نگاهش به دوربین عکاس‌هاست و تا نزدیک می‌آیند، روی پاهای کوچکش بلند می‌شود. عکس دایی دانشمندش، شهید سیدامیرحسین فقهی، را از مادر می‌گیرد و رو به لنز دوربین نگه می‌دارد.
خیلی زود حوصله‌اش سر می‌رود و دست‌هایش را دور گردن مادر حلقه می‌کند: «پا شو بریم مامان. من خوابم میاد.»
مادرش آرام بیخ گوش او می‌گوید: «دورت بگردم. الان نمی‌تونیم بریم. چند تا صلوات بفرستی، رفتیم.» بعد سرش را جلو می‌آورد و رو به من می‌گوید: «اون‌قدر ذوق داشت بیاد که من رو مجبور کرد نصفه‌روزه براش لباس نظامی تهیه کنم. گفت من سرباز آقام. باید جلوش لباس سربازها رو بپوشم.»
پسرک با برگه‌ای که سرود حاج‌قاسم را روی آن چاپ کرده‌اند، موشک می‌سازد؛ ولی گوشش به ماست. دستی روی سرش می‌کشم و به او «ماشاءالله» می‌گویم.
صحبت‌های حضرت آقا می‌رسد به توبیخ اغتشاشگرانی که اخیراً خودشان را پشت‌سر کاسب‌های دغدغه‌مند و حامی نظام قایم کرده‌اند. یک‌باره صدای جمعیت همراه مشت‌های گره‌کرده، بالا می‌رود: «مرگ بر منافق!»
پسرک دوباره روی پا بلند می‌شود و با هیجان از مادرش می‌پرسد: «منافق یعنی چی؟» مادر می‌گوید: «منافق یعنی کسی که جلوی روت می‌گه دوستته، ولی از پشت بهت ضربه می‌زنه.» پسرک کمی فکر می‌کند و دوباره مشغول موشک‌بازی می‌شود. سرباز حضرت آقا همیشه حواسش جمع است؛ حتی اگر خسته باشد.
undefined<img style=" />undefined فاطمه طوسی
undefined شماره ۴
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۴:۲۱

thumbnail
undefined به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیهاundefined* چشم‌هایش هیچ‌چیزی غیر زیبایی ندید...*
undefinedآسمان بی‌شک پر از تکبیرة‌الاحرام اوستغم همیشه تشنۀ دریای ناآرام اوست
undefinedاوج تفسیر تمام آیه‌های عاشقیدر میان خطبه‌های کربلا تا شام اوست
undefinedمثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده‌امهر کجا نام حسین آمد پس از آن، نام اوست
undefinedچشم‌هایش هیچ‌چیزی غیر زیبایی ندید«ما رأیتُ» اولین و آخرین پیغام اوست
undefinedشیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسیددر دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست
undefinedاز نجف تا کربلا موکب به موکب می‌رومهر کجا پا می‌گذارم سفرۀ اکرام اوست
undefinedکربلا پایان پرچمداری زینب نبودتازه این آغاز ختم سورۀ انعام اوست
undefined مجموعه‌ی «#آیینۀ_صبر»
undefined خانم سمانه روشنایی؛ ۱۳۹۷/۰۳/۰۹ | مشاهده در وبسایت
undefined Farsi.Khamenei.ir

۱۵:۲۹

thumbnail
undefined اگر زینب نبود...
undefined به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی کتاب «و این‌گونه است زینب» می‌پردازد.undefined
undefined پرداختن به شخصیت‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، نه یک انتخاب سلیقه‌ای است و نه تکرار مکرر یک موضوع تمام‌شده؛ بلکه یک ضرورت دائمیِ فرهنگی و معرفتی است. این ضرورت دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد «همه چیز گفته شده»، اما در واقع، آنچه گفته شده بیشتر تکرار روایت‌هاست، و کمی تلاش برای کشف ابعاد شخصیت.
undefined کتاب «و این‌گونه است زینب»؛ کتابی‌ست که نه قصد افزودن روایت تازه‌ای به تاریخ عاشورا را دارد و نه مدعی کشف اسناد ناشناخته است، بلکه مأموریت خود را در بازآفرینیِ قابل‌فهم، وفادار و اثرگذارِ یک متن کلاسیک تعریف می‌کند؛ مأموریتی که اگر درست انجام نشود، یا به تحریف می‌انجامد یا به ساده‌سازیِ مخرب. اهمیت این کتاب دقیقاً در آن‌جاست که توانسته از هر دو آفت فاصله بگیرد.
undefined نکته قابل توجه دیگر، قابلیت استفاده برای طیف‌های مختلف مخاطب است. زبان روان و بازنویسی‌شده، امکان مطالعه کتاب را برای نوجوانان و جوانان فراهم کرده و در عین حال، عمق مفهومی اثر، آن را برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه نیز قابل تأمل نگه داشته است.
undefined متن کامل #معرفی_کتاب را از اینجا بخوانیدundefinedfarsi.khamenei.ir/book-content?id=62266

۱۷:۰۲

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | اسم رمز 
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined حسابش از دستم دررفته که امروز چندمین بار است این جمله را می‌شنوم: «شهید زندگی کرد که شهید شد!»
می‌پرسم توی این دوره‌وزمانه چطور می‌شود که جوانی آرزوی شهادت می‌کند؟ آن جوان چطور زندگی کرده، چطور نشسته و برخاسته و نفس کشیده و روزگار گذرانده که میان فتنه‌های این روزگار، قسمتش شهادت شده؟ جواب شنیده‌ام: «خیلی خوش‌خلق بود، خیلی مهربون بود، خیلی با شهدا انس داشت، خیلی امام‌حسینی بود و…» و آخرش همه به این جمله رسیده‌اند: «شهید زندگی کرد که شهید شد!»
انگار این جمله‌ی شهید سلیمانی اسم رمز شده است. باید شهید زندگی کنی که شهید بشوی. راه دیگری ندارد.
undefined شماره ۵
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۷:۱۰