بله | کانال ریحانه
عکس پروفایل ریحانهر

ریحانه

۱۶,۹۵۸عضو

عطای بی‌درخواست (1).mp3

۰۱:۲۴-۳.۲۹ مگابایت
undefined #[شنیدنی](#شنیدنی) | حتی اگر چیزی نخواهید هم می‌دهد...
undefined اگر از خدا درخواستی نداشته باشیم، باز هم اجابتی از سمت او داریم؟
undefined بیانات رهبر انقلاب در شرح «یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۱:۰۷

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | دعوت او همچنان جریان دارد
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined دخترک را می‌بینم که مثل پرنده می‌پرد و دست دخترهای شهدا را می‌بوسد؛ از همه عمیق‌تر دست دختر سردار سلیمانی را.
انگار آشنای نزدیکی را دیده باشم، به‌طرفش می‌روم و محکم بغلش می‌کنم. تازه به پانزده سال رسیده است. بازوهایشت را فشار می‌دهم.«آقا رو دیدی؟ چشم و دلت روشن!»از خوش‌حالی روی پا بند نیست: «باور نمی‌کنم سالگرد حاج‌قاسم اینجا باشم.»
جمله‌های بریده‌بریده و پراشکش را می‌شنوم: «بعداز اینکه کتاب‌های حاج‌قاسم رو خوندم و شناختمش، عاشق رهبر شدم. تازه فهمیدم ایشون کیه. از اون موقع عشقش قلبم رو پر کرده.» می‌گویم: «حاجی خودش دعوتت کرده!»
حاج‌قاسم هنوز هم دارد برای این انقلاب می‌دود و قلب‌ها را به این باورها پیوند می‌زند. عظمت یک مرد تا کجا می‌تواند ادامه داشته باشد؟!
undefined شماره ٢
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۴:۱۱

بازارسال شده از روزنامه صدای ایران
thumbnail
undefined پشت چراغ قرمزundefined شهید زهرا چوبینی
undefined️ پدر و مادرش سن زیادی ندارند. مادر با صدایی آهسته از دخترش می‌گوید. همانی که آرزوها برایش داشت: «زهرا مثل هر روز رفته بود به محل کارش. کاری پاره‌وقت انجام می‌داد و در کنارش درس می‌خواند؛ ترم چهار حسابداری در آموزشکده دختران ولیعصر تهران بود. دانشجویی سخت‌کوش و مصمم که دلش می‌خواست زودتر فارغ‌التحصیل شود و به شغل مورد علاقه‌اش برسد.» مادر بغضش را فرومی‌خورد و می‌گوید: «یکشنبه دوازده تیر، ساعت از سه گذشته بود. هر چه صبر کردم زهرا به خانه نیامد. خبر چند انفجار در شهر بیشتر نگرانم می‌کرد و گوشی‌اش را جواب نمی‌داد. خیلی زود فهمیدم نگرانی‌ام بی‌دلیل نبود‌. وقتی زهرا پشت چراغ قرمز میدان قدس تجریش در تاکسی نشسته بوده تا زودتر به خانه برسد موشک‌های اسرائیلی در یک لحظه همه چیز را زیر و رو می‌کنند. بعدها در فیلمی که منتشر شد همه دیدند که شدت انفجار آنقدر زیاد بود که ماشین‌ها را تا چند متر به هوا پرتاب کرد و زهرای بی‌گناه و جوانم را از من گرفت.» مسئولین دانشگاه مدرک کارشناسی شهید زهرا چوبینی را به پدر و مادرش تقدیم می‌کنند و مادر عکس دختر زیبا و معصومش را می‌بوسد‌ و لبخند می‌زند.
undefined #فرزند_ایران؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی 
undefined رقیه بابایی
undefined نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
undefinedروزنامه #صدای_ایرانundefined @sedaye_iran_newspaper

۱۵:۵۵

thumbnail
undefined زینب کبری سلام‌الله‌علیها، نماد عقل و شجاعت
undefined زینب کبری برای زنان ما در طول تاریخ یک الگوست؛ عقل و متانت، قدرت و شجاعت، شور و احساس عاطفی، صراحت زبان، متانت دل، استواری روح؛ در عین‌حال، مادرانه، خواهرانه، با همه‌ی انسانها برخورد کردن، در محیط خانه شمع محبت را روشن نگه داشتن، همسر و فرزندان را بر سر سفره‌ی محبت و عاطفه‌ی خود دور هم جمع کردن؛ اینها خصوصیات زن مسلمان است.
undefined رهبر انقلاب، ۱۳۸۴/۰۳/۲۵
undefined انتشار به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب (س)
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۹:۱۷

thumbnail
undefined رجب، ماهی برای جوان‌ها
undefined در ماه #رجب، جوانان عوامل معنویت را بیشتر جذب می‌کنند یا میانسالان؟
undefined «#از_نو» مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره فرصت‌های ماه رجب
undefined نسخه استوری
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۹:۲۶

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | با آقا هیچ فرزند شهیدی یتیم نمی‌ماند
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined حسینیه پر از صدای بچه است. هرکدامشان عکسی توی دست دارد. دیدن شیرخواره‌ها بغض می‌اندازد توی گلویم. مجال نداشته‌اند با پدرهایشان خاطره‌ای مشترک بسازند که در بزرگی به یادشان بیاورند. تهش اگر عکسی مانده باشد یا صدایی؛ تازه به شرط آنکه قبل‌ از شهادت پدر به دنیا آمده باشند.
یاد خاطره‌ای می‌افتم که دوستم از شهید سردار سلیمانی تعریف کرده بود. می‌گفت وقت بچگی که به حسینیه‌ی الزهرای کرمان می‌رفته، حاج‌قاسم تک‌به‌تک فرزندان شهدا را می‌شناخته. نوازششان می‌کرده. از آن‌ها دل‌جویی می‌کرده. حتی برایشان چای توی نعلبکی می‌ریخته و قند برایشان حل می‌کرده. همه‌ی فرزندان شهدا خودشان را فرزند حاج‌قاسم می‌دانستند و «بابا» صدایش می‌کردند.
بعداز حاج‌قاسم، چه کسی برای این بچه‌ها چای توی استکان می‌ریزد؟ چه کسی برایشان قند حل می‌کند؟
ناگهان جمعیت موج می‌خورد و صدای تکبیر بلند می‌شود. غم پس می‌رود و شادی می‌شکفد. تا آقا هست، هیچ فرزند شهیدی بدون پدر نمی‌ماند!
undefined شماره ٣
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۹:۴۳

thumbnail
undefined فرصت امروز
undefined رهبر انقلاب: جوانها فرصت امروز را که نیمه‌ی ماه رجب هست مغتنم بشمرند. البتّه اعمال امروز را متوقّف دانسته‌اند یا همراه کرده‌اند با سه روز روزه، لکن بدون روزه هم، به قصد رجاء میشود عمل ام‌داوود را به جا آورد. ۱۴۰۰/۱۱/۲۸
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۰:۴۹

thumbnail
undefined زینب کبری سلام‌الله‌علیها، پرچمدار عظمت
undefined #زینب_کبری(س) کدام تصویر از عظمت و منزلت زن را به جهانیان نشان داد؟
undefined انتشار به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها
undefined نسخه اصلی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۱:۴۵

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | سرباز کوچک
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined سیدمحمدیاسین لباس نظامی پوشیده و نشسته کناردست من. نگاهش به دوربین عکاس‌هاست و تا نزدیک می‌آیند، روی پاهای کوچکش بلند می‌شود. عکس دایی دانشمندش، شهید سیدامیرحسین فقهی، را از مادر می‌گیرد و رو به لنز دوربین نگه می‌دارد.
خیلی زود حوصله‌اش سر می‌رود و دست‌هایش را دور گردن مادر حلقه می‌کند: «پا شو بریم مامان. من خوابم میاد.»
مادرش آرام بیخ گوش او می‌گوید: «دورت بگردم. الان نمی‌تونیم بریم. چند تا صلوات بفرستی، رفتیم.» بعد سرش را جلو می‌آورد و رو به من می‌گوید: «اون‌قدر ذوق داشت بیاد که من رو مجبور کرد نصفه‌روزه براش لباس نظامی تهیه کنم. گفت من سرباز آقام. باید جلوش لباس سربازها رو بپوشم.»
پسرک با برگه‌ای که سرود حاج‌قاسم را روی آن چاپ کرده‌اند، موشک می‌سازد؛ ولی گوشش به ماست. دستی روی سرش می‌کشم و به او «ماشاءالله» می‌گویم.
صحبت‌های حضرت آقا می‌رسد به توبیخ اغتشاشگرانی که اخیراً خودشان را پشت‌سر کاسب‌های دغدغه‌مند و حامی نظام قایم کرده‌اند. یک‌باره صدای جمعیت همراه مشت‌های گره‌کرده، بالا می‌رود: «مرگ بر منافق!»
پسرک دوباره روی پا بلند می‌شود و با هیجان از مادرش می‌پرسد: «منافق یعنی چی؟» مادر می‌گوید: «منافق یعنی کسی که جلوی روت می‌گه دوستته، ولی از پشت بهت ضربه می‌زنه.» پسرک کمی فکر می‌کند و دوباره مشغول موشک‌بازی می‌شود. سرباز حضرت آقا همیشه حواسش جمع است؛ حتی اگر خسته باشد.
undefined<img style=" />undefined فاطمه طوسی
undefined شماره ۴
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۴:۲۱

thumbnail
undefined به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیهاundefined* چشم‌هایش هیچ‌چیزی غیر زیبایی ندید...*
undefinedآسمان بی‌شک پر از تکبیرة‌الاحرام اوستغم همیشه تشنۀ دریای ناآرام اوست
undefinedاوج تفسیر تمام آیه‌های عاشقیدر میان خطبه‌های کربلا تا شام اوست
undefinedمثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده‌امهر کجا نام حسین آمد پس از آن، نام اوست
undefinedچشم‌هایش هیچ‌چیزی غیر زیبایی ندید«ما رأیتُ» اولین و آخرین پیغام اوست
undefinedشیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسیددر دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست
undefinedاز نجف تا کربلا موکب به موکب می‌رومهر کجا پا می‌گذارم سفرۀ اکرام اوست
undefinedکربلا پایان پرچمداری زینب نبودتازه این آغاز ختم سورۀ انعام اوست
undefined مجموعه‌ی «#آیینۀ_صبر»
undefined خانم سمانه روشنایی؛ ۱۳۹۷/۰۳/۰۹ | مشاهده در وبسایت
undefined Farsi.Khamenei.ir

۱۵:۲۹

thumbnail
undefined اگر زینب نبود...
undefined به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به معرفی کتاب «و این‌گونه است زینب» می‌پردازد.undefined
undefined پرداختن به شخصیت‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، نه یک انتخاب سلیقه‌ای است و نه تکرار مکرر یک موضوع تمام‌شده؛ بلکه یک ضرورت دائمیِ فرهنگی و معرفتی است. این ضرورت دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد «همه چیز گفته شده»، اما در واقع، آنچه گفته شده بیشتر تکرار روایت‌هاست، و کمی تلاش برای کشف ابعاد شخصیت.
undefined کتاب «و این‌گونه است زینب»؛ کتابی‌ست که نه قصد افزودن روایت تازه‌ای به تاریخ عاشورا را دارد و نه مدعی کشف اسناد ناشناخته است، بلکه مأموریت خود را در بازآفرینیِ قابل‌فهم، وفادار و اثرگذارِ یک متن کلاسیک تعریف می‌کند؛ مأموریتی که اگر درست انجام نشود، یا به تحریف می‌انجامد یا به ساده‌سازیِ مخرب. اهمیت این کتاب دقیقاً در آن‌جاست که توانسته از هر دو آفت فاصله بگیرد.
undefined نکته قابل توجه دیگر، قابلیت استفاده برای طیف‌های مختلف مخاطب است. زبان روان و بازنویسی‌شده، امکان مطالعه کتاب را برای نوجوانان و جوانان فراهم کرده و در عین حال، عمق مفهومی اثر، آن را برای مخاطب بزرگسال و اهل مطالعه نیز قابل تأمل نگه داشته است.
undefined متن کامل #معرفی_کتاب را از اینجا بخوانیدundefinedfarsi.khamenei.ir/book-content?id=62266

۱۷:۰۲

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | اسم رمز 
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined حسابش از دستم دررفته که امروز چندمین بار است این جمله را می‌شنوم: «شهید زندگی کرد که شهید شد!»
می‌پرسم توی این دوره‌وزمانه چطور می‌شود که جوانی آرزوی شهادت می‌کند؟ آن جوان چطور زندگی کرده، چطور نشسته و برخاسته و نفس کشیده و روزگار گذرانده که میان فتنه‌های این روزگار، قسمتش شهادت شده؟ جواب شنیده‌ام: «خیلی خوش‌خلق بود، خیلی مهربون بود، خیلی با شهدا انس داشت، خیلی امام‌حسینی بود و…» و آخرش همه به این جمله رسیده‌اند: «شهید زندگی کرد که شهید شد!»
انگار این جمله‌ی شهید سلیمانی اسم رمز شده است. باید شهید زندگی کنی که شهید بشوی. راه دیگری ندارد.
undefined شماره ۵
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۷:۱۰

thumbnail

۱۲:۳۷

undefined #روایت_دیدار | انتهای انتظار
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined️ همه منتظرند؛ حالتی بین خوف و رجا. یعنی آقا می‌آیند؟ کسی بیخ گوشم می‌گوید: «به نظرم که میان.» و شروع می‌کند به حرف زدن تا زمان بگذرد. نگاهش می‌کنم. بعید می‌دانم چهل سال را رد کرده باشد. دل می‌دهم به حرف‌هایش. دو روز دیگر سالگرد پدرش است؛ شهید محمدرضا عرب.
undefined می‌گوید از وقتی چشم باز کرده و دنیا را شناخته، تا همین حالا پدرش را ندیده است. سیزده‌ساله که می‌شود، پیکر پدر را از چین‌وشکن‌ دشت‌های گیلانغرب پیدا می‌کنند. چشم‌انتظاری‌ برای مادر و بقیه تمام می‌شود؛ ولی برای تنها فرزند خانواده نه. سال‌ها با این آرزو که لااقل یک بار پدر را در خواب ببیند، سر روی بالش می‌گذارد.
undefined️ جنگ دوازده‌روزه که شروع می‌شود، یکی از شهدای جنگ را به محل کارش می‌آورند. زینب مسئول ایثارگران سپاه است و این امتیاز را دارد که چندلحظه‌ای در آمبولانس با شهید تنها باشد. آرزوی همیشگی می‌شود گلایه و جاری می‌شود روی لب‌هایش: «مگه نمی‌گن شهدا زنده‌ان؟ تو که صدای منو می‌شنوی. به بابام بگو یه نشونه‌ از خودش برام بفرسته؛ وگرنه قهر قهر، تا روز قیامت.»
undefined شب، بابا که طاقت قهر تنها دخترش را ندارد، می‌آید. زینب خودِ یک‌ونیم‌ساله‌اش را می‌بیند که بابا آمده کنارش و با او بازی می‌کند. بیدار که می‌شود، نه از بابا خبری است و نه از گلایه‌های چندین‌ساله. آرزویش برآورده شده.
undefined️ حسینیه یکباره شلوغ می‌شود. بلند می‌شویم و با نوای حیدر حیدر دم می‌گیریم. کاش تمام انتظارها به رسیدن ختم شود.
undefined شماره ۶
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۲:۳۷

مراقب همیشگی بندگان (1).mp3

۰۱:۴۵-۴.۰۸ مگابایت
undefined #شنیدنی | مراقب همیشگی بندگان
undefined مهربانی‌ها و بزرگواری‌های خدا ناشی از چیست؟
undefined بیانات رهبر انقلاب در شرح «تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَهً»
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۳:۰۸

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | چند برادر؟!
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined️ خواهر شهید جنگ تحمیلی با اسرائیل گردن می‌کشد و به خواهر شهید جنگ تحمیلی با بعثی‌ها می‌گوید: «داداشتون که شهید شدن حدوداً بیست ساله بودید؛ درسته؟» زن جاافتاده است با روسری سبز قشنگی که چین‌وچروک صورتش را بی‌رونق می‌کند. جواب می‌دهد: «ما شیربه‌شیر بودیم. داداش هادی که سال ۶۶ شهید شد، آره بیست سالم بود.»
undefined زن جوان با نگرانی سؤال بعدی را می‌پرسد: «کِی داغش آروم می‌شه؟» اشک می‌دود توی چشم‌های زن جاافتاده. سرش را می‌اندازد پایین: «هیچ‌وقت… هیچ‌وقت!» زن جوان که اسرائیل برادرش را در جنگ دوازده‌روزه گرفته، به هق‌هق می‌افتد.
undefined️ زن‌هایی‌اند از دو نسل متفاوت، با دردی مشترک. برادر از دست داده‌اند و داغ برادر کم چیزی نیست.
undefined به خودم نهیب می‌زنم. چند برادر به زمین افتاده‌اند تا من بتوانم در امنیت، شبانه از شهری به شهر دیگر سفر کنم و راحت صبحانه‌ام را بخورم و از تگرگ تازه‌آمده‌ی تهران لذت ببرم؟ چند برادر؟
undefined شماره ٧
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۳:۱۷

thumbnail
undefined جوانان شهید، چراغ راه آینده

undefined ریشه‌ی اصلی دشمنی با جمهوری اسلامی را باید در کدام #پیشرفت‌ها جست‌وجو کرد؟

undefined انتشار به بهانه سالروز شهید علم‌الهدی و دیگر دانشجویان همراه شهیدش در ۱۶ دی ۱۳۵۹ در هویزه خوزستان
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۳:۱۸

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | سلام سلطان
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined زن طوری نگاهم می‌کند که انگار حرفی توی گلویش مانده. خم می‌شوم طرفش و می‌گویم: «اگه حرفی دارین، من و قلمم آماده‌ایم.» آرایش ثابت، پروتز لب‌ها و ابروهای کاشته نمی‌گذارد چهره‌ی اصلی‌اش را تصور کنم.
وقتی می‌گوید مادر شهید است، جا می‌خورم. از امیرحسین ۲۴ساله‌اش که می‌گوید، لب‌هایش می‌لرزد و بغض صدایش را خیس می‌کند. جوان‌تر از آن است که پسرش سرباز باشد.
«تولد امام حسین(ع) به دنیا اومد و شب اول محرم هم شهید شد. بچه‌م ستوان دوم بود. ظهر دوم تیر که میدون ونک رو زدن، زندگی من هم با عمر پسرم تموم شد.»
نمی‌توانم چیزی بگویم. عوضش تندتند می‌نویسم. «وقتی تازه باسواد شده بود، بالای هر صفحه‌ی دفترش می‌نوشت: ’یا حسین غریب‘. بزرگ که شد و دفترهاش رو نشونش دادم، کلی به غلط‌املایی‌هاش می‌خندید. پسرم خیلی گل بود. خیلی من و باباش رو دوست داشت. دلمون لک زده واسه‌ی اینکه یه بار دیگه از در بیاد داخل و به باباش بگه: ’سلام سلطان.‘»
با صدایی که سعی دارد مچِ بغض را بخوابانَد، می‌گویم: «چقدر امروز به باباشون سخت می‌گذره.»
undefined شماره ٨
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۸:۲۱

thumbnail
undefined زن محور مدیریت درونی خانواده است!
undefined چرا بازخوانی ارزش و کرامت زن در نگاه اسلام یک ضرورت است؟
undefined «#مادرانه»؛ مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره اهمیت نقش بی‌بدیل مادری
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۹:۰۹

thumbnail
undefined #روایت_دیدار | سخنرانی با طعم قربانت بروم
undefined خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
undefined مادر شهید خالقی‌پور هنوز مشغول حرف زدن است که مردی پایه‌ی میکروفونی را بالای سِن می‌آورد و تنظیم می‌کند. بند دلم پاره می‌شود. به گریه می‌افتم. مطمئن می‌شوم وقت آمدن آقا نزدیک است.
پرده که پس می‌رود و ماه که چهره نشان می‌دهد، همه‌ی کبوترها پر می‌زنند و از جا بلند می‌شوند. به اشک‌هایم لعنت می‌فرستم که نمی‌گذارند آقا را خوب تماشا کنم.
تپش قلب‌ها که آرام‌تر می‌شود و جمعیت که می‌نشیند، تازه صدای زنی پشت‌سرم واضح می‌شود. در تمام مدت سخنرانی، بعد هر جمله‌ی آقا چیزی اضافه می‌کند.«الهی قربونتون برم من.»«فداتون بشم. دردتون به سرم.»«هرچی شما بگین، درسته. حتماً همینه.»«دورتون بگردم. پیش‌مرگتون بشم من.»بعداز هرجمله‌ی آقا لبخند می‌زنم و ذوق می‌کنم. کسی نمی‌داند که من سخنرانی آقا را با زیرنویس قربان‌صدقه‌های زن پشت‌سرم می‌شنوم.
undefined شماره ٩
رسانه «ریحانه» را دنبال کنیدundefined @khamenei_reyhaneh

۱۳:۲۹