ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR ارتباط با ما@reyhaneh_contact
سرباز سیدعلی
یادوارهی «محمدمهدی جنگیچی» دانشآموز مینابی که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به مدرسه میناب به شهادت رسید. هفده سال خانه سوت و کور بود. زن و مرد هر کاری کرده بودند تا صدای بچه در خانه بپیچد نشد. نه توسلها جواب داد و نه تلاشهای پزشکی. به حکمت خدا تن داده بودند اما بیصدایی اذیتشان میکرد. فقط یک راه دیگر برایشان مانده بود که همان راه، قوت جانشان شد. پسری را به عنوان فرزندی به سرپرستی گرفتند. این تازه پدر و مادر، پسرشان را از نوزادی در آغوش گرفتند. از همان روزهایی که هنوز بند نافش خشک نشده بود. اسمش را گذاشتند «محمدمهدی» اسمش رفت در شناسنامهی پدر و مادر و فامیلیاش شد جنگچی. حالا او با حضورش خانواده را سه نفره کرده بود. با وجود محمدمهدی دیگر خانه سوت و کور نبود. مرضیهخانم و همسرش تمام تلاششان را برای رشد تحصیلی، اخلاقی و معنوی نور چشمشان کردند. آن دو به محمدمهدی جرئت داده بودند. میگفتند: «برو در جزءخوانیها شرکت کن؛ حتی اگه اشتباه بخونی» محمدمهدی که میدید دو کوه استوار پشت سرش هستند بیهیچ ترسی جلو میرفت و راه رشد خودش را باز میکرد. به وقتش بچگی میکرد و در پارک محله با بچهها بازی میکرد. به وقتش درسهای کلاس پنجمش را میخواند و کلاسهایش را میرفت. به وقتش هم جرئت به خرج میداد و در خدمت پدر و مادرش بود. گهگاه به نانوایی پدرش میرفت و با او نان کلوکی سنتی میپخت. آن روز هم که مادرش مریض شده بود صفر تا صد کار ویزیت دکتر و ویزیت تزریقات و... را خودش انجام داده بود. محمدمهدی ده سال بیشتر نداشت که شهید شد. ۹ اسفند آخرین باری بود که از روستایشان «طیبی شاهی» رفت میناب. ساعت یازده و خردی در مدرسهی میناب چهرهی زیبا و تن عزیزش غرق خون و خاک شد. پیکرش خیلی قابل شناسایی نبود. پدر از روی موها و نشانهای که از طفولیت روی پایش نقش بسته بود محمدمهدیاش را شناخت. او برای مراسمهای روستای طیبی شاهی کم نگذاشته بود. حالا چند روزه اهالی دارند برایش سنگتمام میگذارند. او هنوز از بازی و بچگی کردن سیر نشده. محمدمهدی حالا به جای اینکه هرازگاهی به پارک بیاید، برای همیشه به پارک محله آمده. به پارک آمده و با بچهها شروع کرده به قایمموشک بازی کردن. بچهها حضورش را احساس میکنند. خاطرات بازیهای گذشتهاش در ذهنشان میچرخد؛ اما او همبازی قدری است. رفته زیر خروارها خاک قایم شده و بچهها هر چه دنبالش میگردند جز سنگ قبری سرد از او چیزی پیدا نمیکنند. خانهی خانوادهی جنگچی بار دیگر سوت و کور شده. دیگر صدای محمد مهدی در خانه نمیپیچد. مرضیهخانم این روزها وقت و بیوقت میرود پیش پسرش. به وقت دلتنگی و برای سر زدن به دلبندش فقط کافی است در خانهاش را باز کند. محمد مهدی برای همیشه روبهروی خانه خوابیده است. " /> هاجر شهابی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید@khamenei_reyhaneh