خاطرنشان
پارسال، رمان لئوناردو داوینچی نوشتهٔ دمیتری مرشکفسکی با ترجمهٔ جواد سیداشرف را خریدم و خواندن آغازیدم. در سردر کتاب، در صفحهٔ شناسنامهاش نوشته: این کتاب بخشی است از Leonardo da Vinci پس کل کتاب ترجمه نشده؛ شاید از آن رو که: ۱. تیغ سانسور متن اصلی را بریده است ۲. حجم کتاب زیاد میشده و ناشر تصمیم گرفته همه را منتشر نکند تا قیمت کتاب از حدی بیشتر نشود و احتمال فروش کتاب پایین نیاید. اصل کتاب را ناشری سوئیسی بهاسم Unionsverlag سال ۲۰۱۳ در زوریخ چاپ کرده و متن فارسیاش در اصل از روی متن آلمانیاش ترجمه شده است. اینطور که پیداست، خود متن آلمانی هم ترجمهٔ نسخهٔ روسی است. نویسنده هم ۱۸۶۵ به دنیا آمده و ۱۹۴۱ از دنیا رفته؛ یعنی کتاب نسبتاً قدیمی است و این هم خوب است هم بد.
فصل اولش از حد انتظارم قویتر بود و لذتها بردم و کامها جستم.
داستان با روایت گاهبیگاه و ناسرراست زندگی داوینچیِ ۴۰سالهای آغاز میشود که هنرمندی پرآوازه و دنیادیده و جاافتاده است، اما نزد دینداران، ماجراجوی مرموزی است که روحش را به شیطان فروخته و همکلامی با او آدمی را جهنمی میکند.
توصیف نویسنده از داوینچی ستایشگرانه و هوشمندانه است و شخصیت نابغهای را به تصویر میکشد که نهتنها هنرمندی تواناست، بلکه فرزانهای خردورز است.
او در همهچیز با دیگران، حتی با متفکران و نوآوران، متفاوت و متمایز است و یگانه هنرمندی است که هنر را با دانش میآمیزد و آن را با پرگار و گونیا رام خود میسازد.
علیرغم انتظارم، نقشِاول داستانْ خودِ داوینچی نیست، بلکه هنرجوی جوانی بهنام جووانی است که بی آنکه حتی یک بار لئوناردو را دیده باشد، در آرزوی شاگردیِ اوست. داوینچی را در خلال ذهنیات همین هنرجو و توصیفات راوی کل میشناسیم.
زمانهٔ بستر داستان دورانی است که پایان سیطرهٔ بیچونوچرای کلیسا نمنمک سر رسیده و طبقهٔ نوپای نوگرای بورژوایی کمکمک سر برآورده که جسورانه و آزمندانه در جستوجوی تاریخ و فرهنگ و تمدن فروخفتهٔ یونان و روم باستان است.
در جایجای همان فصلِ نخست، دینداران و بهویژه کلیساییان، سفیهانِ هنرنافهم و تمدنستیز و شکمسیری توصیف شدهاند که بهلحاظ فکری، نهفقط از خواصِ پیشآهنگِ زمانهشان، بلکه حتی از عوامِ تنگنظرِ روستایشان هم عقبترند و بویی از خرد نبردهاند.
این واماندگان با اینکه پایان خود را بو کشیدهاند، بی آنکه زوالشان را به روی خود بیاورند، برای حفظ هیمنه و سیطرهٔ ازکفدادهشان، به هر کار ابلهانهای دست مییازند.
البته نباید ناگفته بماند که دینستیزیِ اینچنین آشکاری، شاید بیتأثر از روسبودن نویسنده و زیستن او در دوران حکومت کمونیسم نباشد.
داستان با روایت گاهبیگاه و ناسرراست زندگی داوینچیِ ۴۰سالهای آغاز میشود که هنرمندی پرآوازه و دنیادیده و جاافتاده است، اما نزد دینداران، ماجراجوی مرموزی است که روحش را به شیطان فروخته و همکلامی با او آدمی را جهنمی میکند.
توصیف نویسنده از داوینچی ستایشگرانه و هوشمندانه است و شخصیت نابغهای را به تصویر میکشد که نهتنها هنرمندی تواناست، بلکه فرزانهای خردورز است.
او در همهچیز با دیگران، حتی با متفکران و نوآوران، متفاوت و متمایز است و یگانه هنرمندی است که هنر را با دانش میآمیزد و آن را با پرگار و گونیا رام خود میسازد.
علیرغم انتظارم، نقشِاول داستانْ خودِ داوینچی نیست، بلکه هنرجوی جوانی بهنام جووانی است که بی آنکه حتی یک بار لئوناردو را دیده باشد، در آرزوی شاگردیِ اوست. داوینچی را در خلال ذهنیات همین هنرجو و توصیفات راوی کل میشناسیم.
زمانهٔ بستر داستان دورانی است که پایان سیطرهٔ بیچونوچرای کلیسا نمنمک سر رسیده و طبقهٔ نوپای نوگرای بورژوایی کمکمک سر برآورده که جسورانه و آزمندانه در جستوجوی تاریخ و فرهنگ و تمدن فروخفتهٔ یونان و روم باستان است.
در جایجای همان فصلِ نخست، دینداران و بهویژه کلیساییان، سفیهانِ هنرنافهم و تمدنستیز و شکمسیری توصیف شدهاند که بهلحاظ فکری، نهفقط از خواصِ پیشآهنگِ زمانهشان، بلکه حتی از عوامِ تنگنظرِ روستایشان هم عقبترند و بویی از خرد نبردهاند.
این واماندگان با اینکه پایان خود را بو کشیدهاند، بی آنکه زوالشان را به روی خود بیاورند، برای حفظ هیمنه و سیطرهٔ ازکفدادهشان، به هر کار ابلهانهای دست مییازند.
البته نباید ناگفته بماند که دینستیزیِ اینچنین آشکاری، شاید بیتأثر از روسبودن نویسنده و زیستن او در دوران حکومت کمونیسم نباشد.
۵۴
۱۹:۴۰