بسم الله الرحمن الرحیم
۳. برکت در قیام مثنی و فرادی
تصمیم گرفتیم که شب دوم (۱۱ اسفندماه) را با آن دسته روحانیان که شب قبل دیده بودیم، برویم.پیام دادیم که بدانیم تا کی میدان ولیعصر هستند. خودش زنگ زد و برنامه را گفت و البته گفت که فعلا خودش کنار دوستانش نیست.راههای منتهی به میدان ولیعصر بسته بود. ماشین را در خیابان ولیعصر به سمت شمال پارک کردیم. جمعیت زیادی در میدان بودند. با چهرهها و پوششهای مختلف.، اگرچه که غلبه با چادریها بود اما خانمهایی با پوششهای غیرمتعارف بین مذهبیها و انقلابیها هم حضور داشتند. بعضی پرچم ایران را دست گرفته بودند و بعضی عکس آقا را داشتند. وجه مشترک همه شرکتکنندگان عزمشان در این حضور میدانی با وجود هوای سرد و اشکهایی بود که هر از گاهی بر گونهها جاری میشد.در گوشه مراسم آن روحانیان را دیدیم و از برنامهشان برای حرکت خودرویی پرسیدیم. گفتند بعد از پایان مراسم حرکت میکنیم.اواخر مراسم متوجه شدیم که ماشینها دارند از سمت غربی بلوار کشاورز میروند. بهدو به سمتشان رفتیم که مسیر را بپرسیم اما حدسشان اکباتان بود اما دقیق نمیدانستند. به سمت ماشین برگشتیم. هنوز جمعیت قابل ملاحظهای در میدان مانده بودند و شعار میدادند. در گوشهای از میدان مصاحبه با مرد ویلچریای را دیدیم که دوستم میشناختشان و به من هم معرفیشان کرد.سوار ماشین شدیم و تصمیم گرفتیم خودمان را بهشان برسانیم. در یکی از چهارراهها دسته ماشین با پرچم ایران دیدیم، به این گمان که همان گروهند، دنبالشان رفتیم اما دسته دیگری بودند.به دوستم گفتم این روحانیها دیشب آمده بودند که به ما نشان بدهند قضاوت اشتباهی کردیم و بیخیال پیدا کردنشان، مسیر میدان صادقیه را پیش گرفتیم.در بین راه، سخنرانی استاد اخوت درباره توحید در سوره توبه را به صورت زنده گرفتیم. استاد گفتند که در این شبها سه وظیفه مهم بر عهده ماست؛ ۱. حضور در میدان، ۲. دعا، ۳. اصلاح خود. گفتند که با فراهم شدن فرصت برای حضور مردم در میدان، جهاد عمومی شده است. در واقع، همین حضور در میادین را جهاد خواندند و به آن تاکید کردند. درباره اصلاح هم به جریان صلح حدیبیه اشاره کردند و از دلیل ممانعت خدا از حمله مسلمانان به مکه این نکته را گوشزد کردند که اگر ما هم انسانهای خوبی باشیم و از اشتباههایمان دست برداریم، خدا به خاطر ما مردم ناشناخته خوب از ریخته شدن خیلی از خونها جلوگیری میکند و هزینه جنگ را پایین میآورد.این صحبتها شور مضاعفی برایمان ایجاد کرد.به میدان صادقیه رسیدیم. در میدان جمعیت نسبتاً خوبی جمع بود اما نه به شلوغی میدان سعادت آباد. تا پایان مراسمشان ماندیم و باز هم عزم میدان شهید تهرانی مقدم کردیم. در میدان صادقیه که بالا میرفتیم که هنوز نیمی از جمعیت مصمم ایستادهاند و شعار میدهند.به میدان سعادت آباد که رسیدیم، هنوز جمعیتی صدنفره در ضلع غربی میدان بودند و یک نفر از پشت بلندگو شعار میداد و بقیه تکرار میکردند. اما از آن جمعیت شب قبل خبری نبود.همین جمعیت هم حدود ساعت ۱۰ شب با خواندن دعای فرج متفرق شد. ما ماندیم و جمعیتی حدودا پانزده نفره. چند دختربچه دهه نودی شعار دادن را شروع کردند و ما بزرگترها تکرار میکردیم. چنان با شور و هیجان شعار میدادند که گویی از همان دهه نودیهای سیّدعلی هستند که آنها را فراخوانده.تا ۱۰:۳۰ فقط دو سه ماشین کنارمان پارک کردند و سرنشینانش بهمان اضافه شدند. یک روحانی سید هم آمد و در خود میدان ایستاد و پرچم ایران را در هوا میچرخاند. آرام سوره فیل را میخواندم و به خدا میگفتم که اگر کسی الان از میدان عبور کند، نمیداند که تا همین چند ساعت پیش چه جمعیتی اینجا بوده و فکر میکند فقط همین تعداد محدود پای کارند!کمکم حتی نیروهای امنیتی در میدان هم رفتند.چند دختر نوجوان هم جلویمان بودند که میگفتند اگر تا چند دقیقه دیگر کسی اضافه نشد، میرویم جای دیگری.ربع ساعت نگذشته بود که یک ماشین در میدان توقف کرد و چند پسر جوان با یک سیستم صوتی مخصوص مجالس خانگی به جمعمان اضافه شدند و شعار گفتن را شروع کردند. کمکم تعداد افرادی که بهمان پیوستند بیشتر و بیشتر شدند. آن دخترها هم ماندند.ربع ساعت بعد یک وانت پیکان با تجهیزات صوتی و کاروان ماشینی همراهش در میدان متوقف شدند. جمعیتمان به یکباره خیلی زیاد شد. باز هم زمانی نگذشت که گروه دیگری آمدند!آنقدر جمعیت زیاد شد که هرکسی در ضلعی از میدان ایستاده بود و پرچم تکان میداد و شعارها را تکرار میکرد! به چشم خودمان برکت دادن خدا به قیام مثنی و فرادی را دیدیم. تا ساعت ۱۲ شب ماندیم و آن جمعیت زیاد را ترک گفتیم.۱۴۰۴/۱۲/۲۱#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۳. برکت در قیام مثنی و فرادی
تصمیم گرفتیم که شب دوم (۱۱ اسفندماه) را با آن دسته روحانیان که شب قبل دیده بودیم، برویم.پیام دادیم که بدانیم تا کی میدان ولیعصر هستند. خودش زنگ زد و برنامه را گفت و البته گفت که فعلا خودش کنار دوستانش نیست.راههای منتهی به میدان ولیعصر بسته بود. ماشین را در خیابان ولیعصر به سمت شمال پارک کردیم. جمعیت زیادی در میدان بودند. با چهرهها و پوششهای مختلف.، اگرچه که غلبه با چادریها بود اما خانمهایی با پوششهای غیرمتعارف بین مذهبیها و انقلابیها هم حضور داشتند. بعضی پرچم ایران را دست گرفته بودند و بعضی عکس آقا را داشتند. وجه مشترک همه شرکتکنندگان عزمشان در این حضور میدانی با وجود هوای سرد و اشکهایی بود که هر از گاهی بر گونهها جاری میشد.در گوشه مراسم آن روحانیان را دیدیم و از برنامهشان برای حرکت خودرویی پرسیدیم. گفتند بعد از پایان مراسم حرکت میکنیم.اواخر مراسم متوجه شدیم که ماشینها دارند از سمت غربی بلوار کشاورز میروند. بهدو به سمتشان رفتیم که مسیر را بپرسیم اما حدسشان اکباتان بود اما دقیق نمیدانستند. به سمت ماشین برگشتیم. هنوز جمعیت قابل ملاحظهای در میدان مانده بودند و شعار میدادند. در گوشهای از میدان مصاحبه با مرد ویلچریای را دیدیم که دوستم میشناختشان و به من هم معرفیشان کرد.سوار ماشین شدیم و تصمیم گرفتیم خودمان را بهشان برسانیم. در یکی از چهارراهها دسته ماشین با پرچم ایران دیدیم، به این گمان که همان گروهند، دنبالشان رفتیم اما دسته دیگری بودند.به دوستم گفتم این روحانیها دیشب آمده بودند که به ما نشان بدهند قضاوت اشتباهی کردیم و بیخیال پیدا کردنشان، مسیر میدان صادقیه را پیش گرفتیم.در بین راه، سخنرانی استاد اخوت درباره توحید در سوره توبه را به صورت زنده گرفتیم. استاد گفتند که در این شبها سه وظیفه مهم بر عهده ماست؛ ۱. حضور در میدان، ۲. دعا، ۳. اصلاح خود. گفتند که با فراهم شدن فرصت برای حضور مردم در میدان، جهاد عمومی شده است. در واقع، همین حضور در میادین را جهاد خواندند و به آن تاکید کردند. درباره اصلاح هم به جریان صلح حدیبیه اشاره کردند و از دلیل ممانعت خدا از حمله مسلمانان به مکه این نکته را گوشزد کردند که اگر ما هم انسانهای خوبی باشیم و از اشتباههایمان دست برداریم، خدا به خاطر ما مردم ناشناخته خوب از ریخته شدن خیلی از خونها جلوگیری میکند و هزینه جنگ را پایین میآورد.این صحبتها شور مضاعفی برایمان ایجاد کرد.به میدان صادقیه رسیدیم. در میدان جمعیت نسبتاً خوبی جمع بود اما نه به شلوغی میدان سعادت آباد. تا پایان مراسمشان ماندیم و باز هم عزم میدان شهید تهرانی مقدم کردیم. در میدان صادقیه که بالا میرفتیم که هنوز نیمی از جمعیت مصمم ایستادهاند و شعار میدهند.به میدان سعادت آباد که رسیدیم، هنوز جمعیتی صدنفره در ضلع غربی میدان بودند و یک نفر از پشت بلندگو شعار میداد و بقیه تکرار میکردند. اما از آن جمعیت شب قبل خبری نبود.همین جمعیت هم حدود ساعت ۱۰ شب با خواندن دعای فرج متفرق شد. ما ماندیم و جمعیتی حدودا پانزده نفره. چند دختربچه دهه نودی شعار دادن را شروع کردند و ما بزرگترها تکرار میکردیم. چنان با شور و هیجان شعار میدادند که گویی از همان دهه نودیهای سیّدعلی هستند که آنها را فراخوانده.تا ۱۰:۳۰ فقط دو سه ماشین کنارمان پارک کردند و سرنشینانش بهمان اضافه شدند. یک روحانی سید هم آمد و در خود میدان ایستاد و پرچم ایران را در هوا میچرخاند. آرام سوره فیل را میخواندم و به خدا میگفتم که اگر کسی الان از میدان عبور کند، نمیداند که تا همین چند ساعت پیش چه جمعیتی اینجا بوده و فکر میکند فقط همین تعداد محدود پای کارند!کمکم حتی نیروهای امنیتی در میدان هم رفتند.چند دختر نوجوان هم جلویمان بودند که میگفتند اگر تا چند دقیقه دیگر کسی اضافه نشد، میرویم جای دیگری.ربع ساعت نگذشته بود که یک ماشین در میدان توقف کرد و چند پسر جوان با یک سیستم صوتی مخصوص مجالس خانگی به جمعمان اضافه شدند و شعار گفتن را شروع کردند. کمکم تعداد افرادی که بهمان پیوستند بیشتر و بیشتر شدند. آن دخترها هم ماندند.ربع ساعت بعد یک وانت پیکان با تجهیزات صوتی و کاروان ماشینی همراهش در میدان متوقف شدند. جمعیتمان به یکباره خیلی زیاد شد. باز هم زمانی نگذشت که گروه دیگری آمدند!آنقدر جمعیت زیاد شد که هرکسی در ضلعی از میدان ایستاده بود و پرچم تکان میداد و شعارها را تکرار میکرد! به چشم خودمان برکت دادن خدا به قیام مثنی و فرادی را دیدیم. تا ساعت ۱۲ شب ماندیم و آن جمعیت زیاد را ترک گفتیم.۱۴۰۴/۱۲/۲۱#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۱۰:۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم
۴. پرچمی که حالا به خودمان برگشته است
برای شب سوم (۱۲ اسفندماه) تصمیم گرفتیم که از همان ابتدا برویم میدان شهید تهرانی مقدم. دو نفر از دوستانی هم که سمت غرب تهران مینشینند برای همراهی ابراز تمایل کردند. بعد از افطار، رفتیم دنبالشان. خیابان سعادتآباد منتهی به میدان مملو از ماشینهای پارکشده. در یکی از خیابانهای اطراف، جای پارکی پیدا کردیم. میدان هم مملو از جمعیت بود. مداح مرثیه و حماسه را ترکیب کرده بود. اگرچه که گاهی مداحیهایش اشکها را جاری میساخت اما شور حماسی غالب بود. گویی که همه فرزندان سیدعلی شهید در یک قرار نانوشته، تصمیم گرفتهاند که اشکشان را هم خرجِ مقاومت برای ازاله و نابودی استکبار کنند. در همین بحبوحه که باد پرچمهای در دست مردم را به رقص درآورده بود، تصویری در ذهنم نقش بست. همیشه وقتی رقص پرچم زرد لبنانیها در تجمعاتشان با حضور سیدحسن نصرالله را میدیدم، برایم حس و شکوه خاصی داشت و حالا آن حس و شکوه را در میدانی در ایران لمس میکردم.تاریخ مقاومتهای شاخصی که از انقلاب امام خمینی در منطقه شکل گرفته بود، خیلی سریع جلوی چشمم گذاشت. مردم ایران با جلوداری امام خمینی پرچم توحید و قیام را بلند کردند. این انقلاب نوری شد در دلهای مسلمانان منطقه و جنبشهایی را رقم زد. جنبشهایی که در چندساله اخیر موج بیداریهایی در عالَم رقم زد و مردم دنیا را متوجه تکیهگاه محکمی کرد که میتواند مقابل زورگوترین و در ظاهر قدرتمندترین و مجهزترین کشورها ایستادگی کند و آنها را به زانو درآورَد. و نشان داده بود که این تکیهگاه آنقدر محکم است که عزم آن مردمان با شهادت علمدارانشان تا چند رده هم سست نمیشود. حالا این پرچم توحید و مقاومت بعد از گشتن بین مردم یمن و فلسطین و لبنان، دوباره به دست ایرانیان افتاده است اما با طی چندین مرتبه رشد و کمال.مراسم در میدان ساعت ده شب با خواندن دعای «الهی عظم البلاء» تمام شد و قرار شد که برای حرکت کاروان ماشینی آماده شویم.سریع خودمان را به ماشین رساندیم که این بار جا نمانیم. خیابانهای اطراف هم مملو از ماشین شده بود.با وجود سرمای هوا، شیشههای ماشین را پایین دادیم. دو پرچم کوچک ایران را که داشتیم، بیرون بردیم و شعار میدادیم. یکی از دوستان پرچمهای بزرگ ماشینها را که دید، گفت که دلش از اینها میخواهد. همهمان تأیید کردیم که باید بزرگش را تهیه کنیم.تعداد ماشینها آنقدر زیاد بود که در اکثر طول مسیر، حرکت خیلی کند انجام میشد. به دوستان گفتم که اولین بار است که از این حد در ترافیک ماندن و قفل بودن حرکت ماشینها لذت میبرم و استقبال میکنم.بیشترین شعاری که در ماشین سرمیدادیم، شعار «الله اکبر» بود. بدون آنکه با هم قراری گذاشته باشیم، با ترکیبهای مختلف و هماهنگ شعار میدادیم، گاهی که به ماشینهای اطراف نزدیک بودیم، هر چهار نفرمان در جوابشان با هم تکبیر میگفتیم. اما وقتی که فاصله میافتاد، به تناوب با ترکیب ۱-۳ و ۲-۲ شعار میدادیم؛ گاهی فقط یک نفر الله اکبر میگفت و سه نفرمان جوابش را میدادیم و گاهی تکبیر میگفتیم و دو نفر دیگر پاسخ میدادند. همه اینها بدون هیچ هماهنگیای خیلی منظم و هماهنگ و به صورت چرخشی انجام میشد.تا حدود ساعت ۱۱:۴۵ با کاروان ماشینی بودیم و از آنها که هنوز مسیرشان ادامه داشت، جدا شدیم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۴
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۴. پرچمی که حالا به خودمان برگشته است
برای شب سوم (۱۲ اسفندماه) تصمیم گرفتیم که از همان ابتدا برویم میدان شهید تهرانی مقدم. دو نفر از دوستانی هم که سمت غرب تهران مینشینند برای همراهی ابراز تمایل کردند. بعد از افطار، رفتیم دنبالشان. خیابان سعادتآباد منتهی به میدان مملو از ماشینهای پارکشده. در یکی از خیابانهای اطراف، جای پارکی پیدا کردیم. میدان هم مملو از جمعیت بود. مداح مرثیه و حماسه را ترکیب کرده بود. اگرچه که گاهی مداحیهایش اشکها را جاری میساخت اما شور حماسی غالب بود. گویی که همه فرزندان سیدعلی شهید در یک قرار نانوشته، تصمیم گرفتهاند که اشکشان را هم خرجِ مقاومت برای ازاله و نابودی استکبار کنند. در همین بحبوحه که باد پرچمهای در دست مردم را به رقص درآورده بود، تصویری در ذهنم نقش بست. همیشه وقتی رقص پرچم زرد لبنانیها در تجمعاتشان با حضور سیدحسن نصرالله را میدیدم، برایم حس و شکوه خاصی داشت و حالا آن حس و شکوه را در میدانی در ایران لمس میکردم.تاریخ مقاومتهای شاخصی که از انقلاب امام خمینی در منطقه شکل گرفته بود، خیلی سریع جلوی چشمم گذاشت. مردم ایران با جلوداری امام خمینی پرچم توحید و قیام را بلند کردند. این انقلاب نوری شد در دلهای مسلمانان منطقه و جنبشهایی را رقم زد. جنبشهایی که در چندساله اخیر موج بیداریهایی در عالَم رقم زد و مردم دنیا را متوجه تکیهگاه محکمی کرد که میتواند مقابل زورگوترین و در ظاهر قدرتمندترین و مجهزترین کشورها ایستادگی کند و آنها را به زانو درآورَد. و نشان داده بود که این تکیهگاه آنقدر محکم است که عزم آن مردمان با شهادت علمدارانشان تا چند رده هم سست نمیشود. حالا این پرچم توحید و مقاومت بعد از گشتن بین مردم یمن و فلسطین و لبنان، دوباره به دست ایرانیان افتاده است اما با طی چندین مرتبه رشد و کمال.مراسم در میدان ساعت ده شب با خواندن دعای «الهی عظم البلاء» تمام شد و قرار شد که برای حرکت کاروان ماشینی آماده شویم.سریع خودمان را به ماشین رساندیم که این بار جا نمانیم. خیابانهای اطراف هم مملو از ماشین شده بود.با وجود سرمای هوا، شیشههای ماشین را پایین دادیم. دو پرچم کوچک ایران را که داشتیم، بیرون بردیم و شعار میدادیم. یکی از دوستان پرچمهای بزرگ ماشینها را که دید، گفت که دلش از اینها میخواهد. همهمان تأیید کردیم که باید بزرگش را تهیه کنیم.تعداد ماشینها آنقدر زیاد بود که در اکثر طول مسیر، حرکت خیلی کند انجام میشد. به دوستان گفتم که اولین بار است که از این حد در ترافیک ماندن و قفل بودن حرکت ماشینها لذت میبرم و استقبال میکنم.بیشترین شعاری که در ماشین سرمیدادیم، شعار «الله اکبر» بود. بدون آنکه با هم قراری گذاشته باشیم، با ترکیبهای مختلف و هماهنگ شعار میدادیم، گاهی که به ماشینهای اطراف نزدیک بودیم، هر چهار نفرمان در جوابشان با هم تکبیر میگفتیم. اما وقتی که فاصله میافتاد، به تناوب با ترکیب ۱-۳ و ۲-۲ شعار میدادیم؛ گاهی فقط یک نفر الله اکبر میگفت و سه نفرمان جوابش را میدادیم و گاهی تکبیر میگفتیم و دو نفر دیگر پاسخ میدادند. همه اینها بدون هیچ هماهنگیای خیلی منظم و هماهنگ و به صورت چرخشی انجام میشد.تا حدود ساعت ۱۱:۴۵ با کاروان ماشینی بودیم و از آنها که هنوز مسیرشان ادامه داشت، جدا شدیم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۴
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۸:۱۷
بسم الله الرحمن الرحیم
۵. اینجا، اراده هم مستجاب است
در شب چهارم (۱۳ اسفند) بعد از چند شب امتحان کردن حالات مختلف، حالت شب قبلی (شب سوم) را مناسبتر یافتیم. دو دوست شب قبل هم ابراز تمایل برای حضور کردند. یکی از دوستان دخترش را هم آورد. ترکیبمان این بار پنجنفره شد.در میدان که ایستاده بودیم، مداحیها بیشتر حسینی بود تا ابراز اضطرار به امام زمان. این را به دوست بغلدستیام گفتم. کمتر از چند دقیقه، محتوای مداحیها مهدوی شد. با تعحب به دوستم نگاه کردم.مراسم رو به اتمام بود که دیدیم دوستی که شب قبل، دلش پرچم بزرگ میخواست، با آرزویش جلویمان ظاهر شد. پرسیدیم که آن پرچم بزرگ را از کجا گیر آورده است.گفت که در نزدیکی خود میدان که ایستاده بوده، آقایی به او تعارف کرده که پرچم را نمیخواهد و تقدیمش کرده بود! به همین راحتی! احساس کردم این شبها در میدانهای تهران فاصله زمین تا آسمان کم شده است. نمیدانم علتش ریخته شدن خون امام شهدا و دختران مظلوم میناب و دیگر شهدای مظلوم این روزهاست یا رفت و آمد ملائکهای که وعده خداست به واسطه همراهی مردم یا .. اما هرچه که هست، واضح است که این شبها ابواب استجابت، بیش از پیش باز شده است. کافی است اراده کنی و مستجاب شدنش را ببینی.
خودمان را به ماشین رساندیم تا به موقع به کاروان ماشینی ملحق شویم. فاصله ماشینمان با محل شروع حرکت کم بود و همین باعث شد خیلی زودتر از بقیه برسیم و ابتدای مسیر باشیم.اما جمعیت کاروان ماشینی آنقدر زیاد بود که ظرف مدت زمان کوتاهی دیگر راس کاروان نبودیم. نه ابتدای کاروان مشخص بود و نه انتهایش. مسیرمان به بزرگراهها که میرسید تا چشم کار میکرد ماشینها با پرچم حضور داشتند. اکثر ماشینها هم ماشینهای متوسط یا گرانقیمت بودند. اگرچه که «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» است و نه مدل ماشین، اما مدلهای ماشینها به اهالی آن منطقه اثبات میکرد که این افراد از محلههای خودشان هستند و نمیتوانند بگویند که از محله دیگری آمدهاند!
۱۴۰۴/۱۲/۲۵
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۵. اینجا، اراده هم مستجاب است
در شب چهارم (۱۳ اسفند) بعد از چند شب امتحان کردن حالات مختلف، حالت شب قبلی (شب سوم) را مناسبتر یافتیم. دو دوست شب قبل هم ابراز تمایل برای حضور کردند. یکی از دوستان دخترش را هم آورد. ترکیبمان این بار پنجنفره شد.در میدان که ایستاده بودیم، مداحیها بیشتر حسینی بود تا ابراز اضطرار به امام زمان. این را به دوست بغلدستیام گفتم. کمتر از چند دقیقه، محتوای مداحیها مهدوی شد. با تعحب به دوستم نگاه کردم.مراسم رو به اتمام بود که دیدیم دوستی که شب قبل، دلش پرچم بزرگ میخواست، با آرزویش جلویمان ظاهر شد. پرسیدیم که آن پرچم بزرگ را از کجا گیر آورده است.گفت که در نزدیکی خود میدان که ایستاده بوده، آقایی به او تعارف کرده که پرچم را نمیخواهد و تقدیمش کرده بود! به همین راحتی! احساس کردم این شبها در میدانهای تهران فاصله زمین تا آسمان کم شده است. نمیدانم علتش ریخته شدن خون امام شهدا و دختران مظلوم میناب و دیگر شهدای مظلوم این روزهاست یا رفت و آمد ملائکهای که وعده خداست به واسطه همراهی مردم یا .. اما هرچه که هست، واضح است که این شبها ابواب استجابت، بیش از پیش باز شده است. کافی است اراده کنی و مستجاب شدنش را ببینی.
خودمان را به ماشین رساندیم تا به موقع به کاروان ماشینی ملحق شویم. فاصله ماشینمان با محل شروع حرکت کم بود و همین باعث شد خیلی زودتر از بقیه برسیم و ابتدای مسیر باشیم.اما جمعیت کاروان ماشینی آنقدر زیاد بود که ظرف مدت زمان کوتاهی دیگر راس کاروان نبودیم. نه ابتدای کاروان مشخص بود و نه انتهایش. مسیرمان به بزرگراهها که میرسید تا چشم کار میکرد ماشینها با پرچم حضور داشتند. اکثر ماشینها هم ماشینهای متوسط یا گرانقیمت بودند. اگرچه که «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» است و نه مدل ماشین، اما مدلهای ماشینها به اهالی آن منطقه اثبات میکرد که این افراد از محلههای خودشان هستند و نمیتوانند بگویند که از محله دیگری آمدهاند!
۱۴۰۴/۱۲/۲۵
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۷:۴۳
بسم الله الرحمن الرحیم
۶. به وقت اعتماد به خدای خامنهای و وعدههایش
برای شب پنجم (۱۴ اسفند) هم برنامهمان هم برنامه قبل بود. قرار شد دنبال یکی دیگر از دوستان هم برویم. یعنی باز هم ترکیب پنج نفرهمان حفظ شد. در راه داستان پرچم را گفتیم و گفتیم دیگر ببین چه اراده میکنی. یکی از دوستان گفت که تعجب میکنم که عدهای هنوز به وعده ترامپ معلومالحال اعتماد میکند اما اعتماد نوع ما به خدا آنطور که باید، نیست. حرف درستی بود. واقعا چقدر به وعدههای خدا اعتماد داریم؟! شاید آن چیزی که از همه مهمتر است که در این شبها طلب کنیم، خودِ خداست، شناخت تفصیلی خدا که در هیچ شرایطی کم نیاوریم. همان که رهبر شهیدمان به او اعتماد داشت و از وعدههایش میگفت. به میدان که رسیدیم، به نظر میرسید جمعیت از شبهای قبلتر هم بیشتر شده است.
در حین روضهخوانی مداح، چیزی روی قلبم سنگینی میکرد.یک حرف شهید نصرالله مدتها در وجودم تکرار میشد؛ «من نمیگویم خدایا از عمر من بکاه و به عمر رهبرم اضافه کن. من از خدا میخواهم باقیمانده عمرم را بگیرد و به عمر امام خامنهای اضافه کند.»حرفی که بار اول که شنیده بودم، من هم دوستش داشتم. از خدا هم خواسته بودمش اما شاید آنقدرها محکم نبود که مستجاب نشده بود. محکم نبودنش را چند ماه قبل و در اغتشاشات متوجه شده بودم. آن جایی که نزدیک بودن مرگ را بهتر درک کرده بودم و وقتی به آن دعا فکر میکردم و خالی بودن دستم را هم میدیدم، میترسیدم از این معامله و از خدا خواستم که از عمر من بکاه و به عمر رهبری اضافه کن.البته که بعدتر و اوایل ماه رمضان مطمئن شدم که نگرانیام نگرانی واهی بود! ارزش یک لحظه عمر رهبری کجا و ارزش یک سال عمر من کجا؟! و این بار با اطمینان به خدا همان حرف شهید نصرالله را تکرار کردم.اما حالا شش روز است که رهبرمان شهید شده و هنوز نمیدانیم ولی فقیه بعد از او کیست و نگران سلامتیاش بعد از مشخص شدنشان هستم. به خدا همان حرف شهید نصرالله را تکرار میکنم.
بعد از اتمام مراسم در میدان، با ترکیب پنج نفرهمان سوار ماشین میشویم. افرایش جمعیت را در کاروان مایشینی بهتر میشود درک کرد. تا چشم کار میکرد، ماشینها با پرچم و در حال جفتراهنما زدن دیده میشوند. ترکیب سرنشینان ماشینها هم در نوع خودش جالب است و هر کدام حکایتی دارد؛ بعضی تنها آمدهاند و بعضی زوجی یا خانوادگی، بعضی دوستانه آمدهاند و بعضی هم مانند سرویس مدرسه پر است از بچه.های دهه نودی و چهارصدی. تنوع تیپ و پوششها هم متنوع است. تا حدود دوازده همراهشان میمانیم و بعد، جدا میشویم. ۱۴۰۴/۱۲/۲۶
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۶. به وقت اعتماد به خدای خامنهای و وعدههایش
برای شب پنجم (۱۴ اسفند) هم برنامهمان هم برنامه قبل بود. قرار شد دنبال یکی دیگر از دوستان هم برویم. یعنی باز هم ترکیب پنج نفرهمان حفظ شد. در راه داستان پرچم را گفتیم و گفتیم دیگر ببین چه اراده میکنی. یکی از دوستان گفت که تعجب میکنم که عدهای هنوز به وعده ترامپ معلومالحال اعتماد میکند اما اعتماد نوع ما به خدا آنطور که باید، نیست. حرف درستی بود. واقعا چقدر به وعدههای خدا اعتماد داریم؟! شاید آن چیزی که از همه مهمتر است که در این شبها طلب کنیم، خودِ خداست، شناخت تفصیلی خدا که در هیچ شرایطی کم نیاوریم. همان که رهبر شهیدمان به او اعتماد داشت و از وعدههایش میگفت. به میدان که رسیدیم، به نظر میرسید جمعیت از شبهای قبلتر هم بیشتر شده است.
در حین روضهخوانی مداح، چیزی روی قلبم سنگینی میکرد.یک حرف شهید نصرالله مدتها در وجودم تکرار میشد؛ «من نمیگویم خدایا از عمر من بکاه و به عمر رهبرم اضافه کن. من از خدا میخواهم باقیمانده عمرم را بگیرد و به عمر امام خامنهای اضافه کند.»حرفی که بار اول که شنیده بودم، من هم دوستش داشتم. از خدا هم خواسته بودمش اما شاید آنقدرها محکم نبود که مستجاب نشده بود. محکم نبودنش را چند ماه قبل و در اغتشاشات متوجه شده بودم. آن جایی که نزدیک بودن مرگ را بهتر درک کرده بودم و وقتی به آن دعا فکر میکردم و خالی بودن دستم را هم میدیدم، میترسیدم از این معامله و از خدا خواستم که از عمر من بکاه و به عمر رهبری اضافه کن.البته که بعدتر و اوایل ماه رمضان مطمئن شدم که نگرانیام نگرانی واهی بود! ارزش یک لحظه عمر رهبری کجا و ارزش یک سال عمر من کجا؟! و این بار با اطمینان به خدا همان حرف شهید نصرالله را تکرار کردم.اما حالا شش روز است که رهبرمان شهید شده و هنوز نمیدانیم ولی فقیه بعد از او کیست و نگران سلامتیاش بعد از مشخص شدنشان هستم. به خدا همان حرف شهید نصرالله را تکرار میکنم.
بعد از اتمام مراسم در میدان، با ترکیب پنج نفرهمان سوار ماشین میشویم. افرایش جمعیت را در کاروان مایشینی بهتر میشود درک کرد. تا چشم کار میکرد، ماشینها با پرچم و در حال جفتراهنما زدن دیده میشوند. ترکیب سرنشینان ماشینها هم در نوع خودش جالب است و هر کدام حکایتی دارد؛ بعضی تنها آمدهاند و بعضی زوجی یا خانوادگی، بعضی دوستانه آمدهاند و بعضی هم مانند سرویس مدرسه پر است از بچه.های دهه نودی و چهارصدی. تنوع تیپ و پوششها هم متنوع است. تا حدود دوازده همراهشان میمانیم و بعد، جدا میشویم. ۱۴۰۴/۱۲/۲۶
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
۱۸:۳۰
یک پیشنهاد ذوقی دقیقه نودی ماه پر فیض رمضان:ثواب سوره مبارکه یس در غیر از ماه رمضان، معادل ۱۲ بار ختم قرآن است.در ماه مبارک هم که ثواب قرائت هر آیه، معادل یک ختم قرآن است.به نظرم رسید که برای لحظات آخر این ماه، خواندن این سوره میتواند دشت مناسبی باشد.
ناگفته نماند که خواندن این سوره در اعمال شب آخر ماه مبارک نیز توصیه شده است.
پیشنهاد دوم هم، خواندن بسم الله الرحمن الرحیم هر سوره است، به عنوان یک ختم سریع سورهها.
#ماه_قرآن
ناگفته نماند که خواندن این سوره در اعمال شب آخر ماه مبارک نیز توصیه شده است.
پیشنهاد دوم هم، خواندن بسم الله الرحمن الرحیم هر سوره است، به عنوان یک ختم سریع سورهها.
#ماه_قرآن
۱۲:۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم
۷. تغییر اجباری میدان مبارزه
«انسان هر کجا که باشد، اگر اجلش رسیده باشد، میمیرد و اگر هم نرسیده باشد، زنده میماند.»
من با این گزاره از بچگی آشنا بودم و بارها و در موقعیتهای مختلف آن را از والدینم شنیده بودم. مادرم گاهی در ادامه این گزاره، اضافه میکردند که «فرار از میدان جنگ، تضمینکننده عمر طولانیتر نیست.» و مثال میزدند از همسایهها و همشهریهایشان در جنگ تحمیلی هشتساله که فرزندانشان را از ترس اعزام شدن به سربازی در میدان جنگ، به خارج از کشور فرستاده بودند و آنجا تصادف کرده بودند یا به دلایل دیگر مرده بودند. « در حالیکه اگر جبهه رفته بودند، شاید شهید میشدند و به سعادت میرسیدند.» خداوند در قرآن هم به این حقیقت توجه میدهد. این گزاره و دلالت قرآنیاش به من این جرأت و جسارت را داده که نه تنها از بودن در دلِ حوادث هراسی نداشته باشم بلکه اگر وظیفهام باشد، بدون تردید و با شتاب به سویش بروم.من آن زمان که دو حمله تروریستی در حرم شاهچراغ انجام شد، در حرم نبودم اما روز بعدش خودم را به حرم رساندم تا به دشمن ثابت کنم که نمیتواند ما را از مقدساتمان دور کند و از حضور در مشاهد شریف بترساند.آن زمانی که در سالگرد شهادت سلیمانی عزیز در گلستان شهدای کرمان حمله تروریستی انجام شد، ما به سمت کرمان و در نزدیکی آن بودیم. این حمله هم ما را از ادامه مسیر منصرف نکرد و روز بعدش که اجازه زیارت گلستان را دادند، با قدمهای محکم به آنجا رفتیم.در جنگ دوازده روزه هم از بودن در تهران، ترس و تردیدی به خودم راه ندادم.این بار که به حضور در خیابان دعوت شده بودیم، بیش از پیش احساس وظیفه میکردم که نباید تهران را ترک کنم. حتی به این فکر میکردم که نوروز را هم، علیرغم برنامهریزی قبلیام، در تهران سپری کنم.اما شرایطی پیش آمد که ارتباط مستقیمی با حملات دشمن به تهران نداشت، اما باید راهی برای برگشتن یا ماندن پیدا میشد و خودم را تسلیم اراده خدا کردم. چند ساعت بعد از پیشامد این شرایط، بدون آنکه با کسی طرح مساله کنم، خبردار شدم که یکی از دوستان خانوادگی یکی از اقواممان قصد بازگشت از تهران را دارند. تماس گرفتم و برنامهشان حرکت بعد از اذان ظهر بود تا روزهمان خراب نشود.وسایلم را جمع کردم و خودم را به آنها رساندم.در طول مسیر صحبتهایی درباره وضعیت فعلی، حاکمیت اسلامی و شرایط جنگی از منظر قرآن پیش آمد. بحثهایی که به معرفی مجمع مدارس قرآن و عترت را منتهی شد. بعدتر و در شیراز هم شرایطی پیش آمد که افتخار حضور در جمع فرهیخته قرآنی و اهل مطالعه را داشته باشم، فرصتی که در سفرهای کوتاهم فراهم نمیشد.
نمیدانم حکمت بازگشتم به شیراز چه بوده اما نگاه مشتاق مخاطبین و پیگیریهایشان برای بیشتر دانستن از قرآن به واسطه این نگاه تدبری مرا قانع کرد که حضورم در شیراز هم ان شاءالله بدون دستاورد نیست. آن هم در جنگی که دشمن برای حذف دین و منطق دینی جمهوری اسلامی برپا کرده است. جنگی که به گفته برخی متخصصین، جنگ موجودیتی است.
۱۴۰۵/۰۱/۰۲
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
پ.ن: عکس حرم حضرت معصومه که در این سفر زیارتشان نصیبمان شد. جایجای حرم به عکس رهبر شهید مزین شده بود. در کنار هم قرار دادن شهید روز شهادت حضرت خدیجه با متن زیارتنامهای از ایشان، یکی از مکانها بود که الحق انتخاب درستی از جانب تولیت حرم بوده است.
۷. تغییر اجباری میدان مبارزه
«انسان هر کجا که باشد، اگر اجلش رسیده باشد، میمیرد و اگر هم نرسیده باشد، زنده میماند.»
من با این گزاره از بچگی آشنا بودم و بارها و در موقعیتهای مختلف آن را از والدینم شنیده بودم. مادرم گاهی در ادامه این گزاره، اضافه میکردند که «فرار از میدان جنگ، تضمینکننده عمر طولانیتر نیست.» و مثال میزدند از همسایهها و همشهریهایشان در جنگ تحمیلی هشتساله که فرزندانشان را از ترس اعزام شدن به سربازی در میدان جنگ، به خارج از کشور فرستاده بودند و آنجا تصادف کرده بودند یا به دلایل دیگر مرده بودند. « در حالیکه اگر جبهه رفته بودند، شاید شهید میشدند و به سعادت میرسیدند.» خداوند در قرآن هم به این حقیقت توجه میدهد. این گزاره و دلالت قرآنیاش به من این جرأت و جسارت را داده که نه تنها از بودن در دلِ حوادث هراسی نداشته باشم بلکه اگر وظیفهام باشد، بدون تردید و با شتاب به سویش بروم.من آن زمان که دو حمله تروریستی در حرم شاهچراغ انجام شد، در حرم نبودم اما روز بعدش خودم را به حرم رساندم تا به دشمن ثابت کنم که نمیتواند ما را از مقدساتمان دور کند و از حضور در مشاهد شریف بترساند.آن زمانی که در سالگرد شهادت سلیمانی عزیز در گلستان شهدای کرمان حمله تروریستی انجام شد، ما به سمت کرمان و در نزدیکی آن بودیم. این حمله هم ما را از ادامه مسیر منصرف نکرد و روز بعدش که اجازه زیارت گلستان را دادند، با قدمهای محکم به آنجا رفتیم.در جنگ دوازده روزه هم از بودن در تهران، ترس و تردیدی به خودم راه ندادم.این بار که به حضور در خیابان دعوت شده بودیم، بیش از پیش احساس وظیفه میکردم که نباید تهران را ترک کنم. حتی به این فکر میکردم که نوروز را هم، علیرغم برنامهریزی قبلیام، در تهران سپری کنم.اما شرایطی پیش آمد که ارتباط مستقیمی با حملات دشمن به تهران نداشت، اما باید راهی برای برگشتن یا ماندن پیدا میشد و خودم را تسلیم اراده خدا کردم. چند ساعت بعد از پیشامد این شرایط، بدون آنکه با کسی طرح مساله کنم، خبردار شدم که یکی از دوستان خانوادگی یکی از اقواممان قصد بازگشت از تهران را دارند. تماس گرفتم و برنامهشان حرکت بعد از اذان ظهر بود تا روزهمان خراب نشود.وسایلم را جمع کردم و خودم را به آنها رساندم.در طول مسیر صحبتهایی درباره وضعیت فعلی، حاکمیت اسلامی و شرایط جنگی از منظر قرآن پیش آمد. بحثهایی که به معرفی مجمع مدارس قرآن و عترت را منتهی شد. بعدتر و در شیراز هم شرایطی پیش آمد که افتخار حضور در جمع فرهیخته قرآنی و اهل مطالعه را داشته باشم، فرصتی که در سفرهای کوتاهم فراهم نمیشد.
نمیدانم حکمت بازگشتم به شیراز چه بوده اما نگاه مشتاق مخاطبین و پیگیریهایشان برای بیشتر دانستن از قرآن به واسطه این نگاه تدبری مرا قانع کرد که حضورم در شیراز هم ان شاءالله بدون دستاورد نیست. آن هم در جنگی که دشمن برای حذف دین و منطق دینی جمهوری اسلامی برپا کرده است. جنگی که به گفته برخی متخصصین، جنگ موجودیتی است.
۱۴۰۵/۰۱/۰۲
#به_وقت_قیام#به_وقت_جان_دادن#به_وقت_جان_گرفتن#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد
پ.ن: عکس حرم حضرت معصومه که در این سفر زیارتشان نصیبمان شد. جایجای حرم به عکس رهبر شهید مزین شده بود. در کنار هم قرار دادن شهید روز شهادت حضرت خدیجه با متن زیارتنامهای از ایشان، یکی از مکانها بود که الحق انتخاب درستی از جانب تولیت حرم بوده است.
۱۱:۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم
هنر رستن سعادتمندانه
دیدن سیر حرکت یک بذر تا شکوفایی و میوه دادن، رویت مَثَل فلاح و رستگاری است. انسان نیز از همان ابتدا که متولد میشود، در ذات و گوهرش حقیقتی نهفته است که باید با قرار گرفتن در مسیر صحیح، به تدریج آن حقیقت را شکوفا کند و به کمالش نزدیک و نزدیکتر شود.به عبارتی، فلاح سیری است دائمی برای رسیدنی باشکوه که مورد رضایت خداوند باشد.اما کسانی در این عالم هستند که نه تنها به دنبال شکوفایی خود در راه کمال نیستند بلکه وقتی کسانی یا آثارشان را میبینند که شکوفاییشان به اوج رسیده است، تاب دیدن ندارند. دست به کار میشوند تا از آن آثار فلاح، مفلحان را بشناسند و محل زندگیشان را بیابند و زعم خود، مسیر کمال آنان را قطع کنند.اما نمیدانند که برای آنان، رسیدن به کمالی بالاتر و والاتر از آنکه پایان زندگی دنیاییشان، رسیدن به مقام شهادت است، آن هم به دست شقیترین و رذلترین دشمنان خدا.
برخی از این اشخاص را همه ما تا قبل از شهادتشان میشناختیم، اشخاصی مانند امام خامنهای عزیزمان، سید حسن نصر الله، یحیی سنوار، اسماعیل هنیه و حاجیزادهها و .. و برخی هم به واسطه شهادتشان و هلهله مستانه اشقیای این دوران تازه نامشان به گوشها میخورد، مانند فخریزاده، رضا عواضه لبنانی و همسر شیرازیاش معصومه کرباسی، مانند مهدی رستمی و همسرش منظرالسادات زرآبادی و ... .
خوشا به سعادت کسانی که اینگونه زندگی میکنند و اینگونه به لقاءالله میرسند.اللهم ارزقنا ..۱۴۰۵/۰۲/۰۸
#برای_شهید_شدن_باید_شهید_زندگی_کرد#شهادت_هنر_مردان_الهی_است#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد#سوره_شمس
پ.ن۱: براساس تعریف واژه #فلاح از دستنوشتههای استاد گرامی #احمدرضا_اخوت
پ.ن۲: عکس ضمیمه، عکس شهید مهدی رستمی و ۷ نفر دیگر از اعضای خانواده ایشان است. ظاهراً اسرائیل برای یافتن شهید مهدی رستمی تلاش بسیاری کرده بود و از به شهادت رساندن ایشان و هفت نفر دیگر از این خانواده، در #جنگ_رمضان خیلی ذوقزده شده بود!
هنر رستن سعادتمندانه
دیدن سیر حرکت یک بذر تا شکوفایی و میوه دادن، رویت مَثَل فلاح و رستگاری است. انسان نیز از همان ابتدا که متولد میشود، در ذات و گوهرش حقیقتی نهفته است که باید با قرار گرفتن در مسیر صحیح، به تدریج آن حقیقت را شکوفا کند و به کمالش نزدیک و نزدیکتر شود.به عبارتی، فلاح سیری است دائمی برای رسیدنی باشکوه که مورد رضایت خداوند باشد.اما کسانی در این عالم هستند که نه تنها به دنبال شکوفایی خود در راه کمال نیستند بلکه وقتی کسانی یا آثارشان را میبینند که شکوفاییشان به اوج رسیده است، تاب دیدن ندارند. دست به کار میشوند تا از آن آثار فلاح، مفلحان را بشناسند و محل زندگیشان را بیابند و زعم خود، مسیر کمال آنان را قطع کنند.اما نمیدانند که برای آنان، رسیدن به کمالی بالاتر و والاتر از آنکه پایان زندگی دنیاییشان، رسیدن به مقام شهادت است، آن هم به دست شقیترین و رذلترین دشمنان خدا.
برخی از این اشخاص را همه ما تا قبل از شهادتشان میشناختیم، اشخاصی مانند امام خامنهای عزیزمان، سید حسن نصر الله، یحیی سنوار، اسماعیل هنیه و حاجیزادهها و .. و برخی هم به واسطه شهادتشان و هلهله مستانه اشقیای این دوران تازه نامشان به گوشها میخورد، مانند فخریزاده، رضا عواضه لبنانی و همسر شیرازیاش معصومه کرباسی، مانند مهدی رستمی و همسرش منظرالسادات زرآبادی و ... .
خوشا به سعادت کسانی که اینگونه زندگی میکنند و اینگونه به لقاءالله میرسند.اللهم ارزقنا ..۱۴۰۵/۰۲/۰۸
#برای_شهید_شدن_باید_شهید_زندگی_کرد#شهادت_هنر_مردان_الهی_است#سیده_زهرا_طباطبائی_نژاد#سوره_شمس
پ.ن۱: براساس تعریف واژه #فلاح از دستنوشتههای استاد گرامی #احمدرضا_اخوت
پ.ن۲: عکس ضمیمه، عکس شهید مهدی رستمی و ۷ نفر دیگر از اعضای خانواده ایشان است. ظاهراً اسرائیل برای یافتن شهید مهدی رستمی تلاش بسیاری کرده بود و از به شهادت رساندن ایشان و هفت نفر دیگر از این خانواده، در #جنگ_رمضان خیلی ذوقزده شده بود!
۱۰:۳۹
یا ناصر و یا فاتح
به جمهوری اسلامی ایران گفتهایم آری
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران نه!!
شاید این روزها بهتر از هر زمان دیگری ارزش قیام امام خمینی و تولد نظام میمون و مبارک جمهوری اسلامی ایران را درک میکنیم، نه فقط ما انقلابیها یا ما ایرانیها یا ما مردمِ غرب آسیا که تمام مردمِ آزاده دنیا...
روز جمهوری اسلامی ایران، روز مقدسترین نظام سیاسی دنیا، مبارکِ همگیمان باد...
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
#به_وقت_قیام
به جمهوری اسلامی ایران گفتهایم آری
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران نه!!
شاید این روزها بهتر از هر زمان دیگری ارزش قیام امام خمینی و تولد نظام میمون و مبارک جمهوری اسلامی ایران را درک میکنیم، نه فقط ما انقلابیها یا ما ایرانیها یا ما مردمِ غرب آسیا که تمام مردمِ آزاده دنیا...
روز جمهوری اسلامی ایران، روز مقدسترین نظام سیاسی دنیا، مبارکِ همگیمان باد...
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
#به_وقت_قیام
۳:۴۱
بسم الله الرحمن الرحیم
همیشه شنیده بودیم که تشرف به بیت الله الحرام با امضای خداوند ممکن میشود و هر فردی ضمن تلاشی که برای رسیدن به استطاعت میکند باید دستش به درگاه خدا باشد و رزق حج را فقط از او بخواهد.شنیده بودیم که شبهای قدر، شبهای امضای حاجیان آن سال است.
نمیدانم حاجیانی که سالهای قبل عازم میشدند، چقدر در شبهای قدر و یا بعد از ماه مبارک رمضان اضطرار امضای حجشان را داشتهاند. چرا که ثبتنامشان چندین ماه قبل از ماه مبارک انجام شده بود و حتی شاید حداقل نیمی از کلاسهایشان تا قبل از این ماه تشکیل شده بود و ظاهرا هم مانعی برای حج نداشتند الا سلامتی خودشان.
اما امسال، به واسطه جنگ تحمیلی رمضان، همه چیز در هالهای از ابهام قرار گرفته است. امسال زمزمه دعای «اللهم ارزقنی حجّ بیتک الحرام فی عامی هذا» را باید تا رسیدن به خودِ خانه خدا و حتی تا فرارسیدن ماه ذیالحجه ادامه داد!
از شروع این جنگ، بیش از هر زمان دیگری اراده خدا در تحقق یافتن یا نیافتن اتفاقات عیان شده است و حج هم از این قاعده مستثنا نیست.علاوه بر این، امسال بیش از هر زمان دیگری پیوند حج با امیر حاجیان عیان است. دعا برای دریافت رزق حج، پیوند عمیقی خورده است با وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
امسال بیش از هر زمانی وجه برائتی حج آشکار شده است. دعا برای سلامتی امام زمان و تعجیل و تسهیل ظهورشان با دعا برای پیروزی جبهه حق و اضمحلال و نابودی جبهه کفر با دعا برای رزق حجِ امسال فرقی ندارد، فقط گویی از وجههای مختلف و به بیانهای مختلف ابراز میشوند.
خونهای شهدای عزیز جنگ رمضان، همه چیز را مثل روز روشن کرده است و هر خون دیگری که ریخته میشود، بر روشنی حقیقت میافزاید.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲ مصادف با روز جهموری اسلامی ایران عزیز
#جرعهای_از_بیکران_حج#جنگ_رمضان
همیشه شنیده بودیم که تشرف به بیت الله الحرام با امضای خداوند ممکن میشود و هر فردی ضمن تلاشی که برای رسیدن به استطاعت میکند باید دستش به درگاه خدا باشد و رزق حج را فقط از او بخواهد.شنیده بودیم که شبهای قدر، شبهای امضای حاجیان آن سال است.
نمیدانم حاجیانی که سالهای قبل عازم میشدند، چقدر در شبهای قدر و یا بعد از ماه مبارک رمضان اضطرار امضای حجشان را داشتهاند. چرا که ثبتنامشان چندین ماه قبل از ماه مبارک انجام شده بود و حتی شاید حداقل نیمی از کلاسهایشان تا قبل از این ماه تشکیل شده بود و ظاهرا هم مانعی برای حج نداشتند الا سلامتی خودشان.
اما امسال، به واسطه جنگ تحمیلی رمضان، همه چیز در هالهای از ابهام قرار گرفته است. امسال زمزمه دعای «اللهم ارزقنی حجّ بیتک الحرام فی عامی هذا» را باید تا رسیدن به خودِ خانه خدا و حتی تا فرارسیدن ماه ذیالحجه ادامه داد!
از شروع این جنگ، بیش از هر زمان دیگری اراده خدا در تحقق یافتن یا نیافتن اتفاقات عیان شده است و حج هم از این قاعده مستثنا نیست.علاوه بر این، امسال بیش از هر زمان دیگری پیوند حج با امیر حاجیان عیان است. دعا برای دریافت رزق حج، پیوند عمیقی خورده است با وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
امسال بیش از هر زمانی وجه برائتی حج آشکار شده است. دعا برای سلامتی امام زمان و تعجیل و تسهیل ظهورشان با دعا برای پیروزی جبهه حق و اضمحلال و نابودی جبهه کفر با دعا برای رزق حجِ امسال فرقی ندارد، فقط گویی از وجههای مختلف و به بیانهای مختلف ابراز میشوند.
خونهای شهدای عزیز جنگ رمضان، همه چیز را مثل روز روشن کرده است و هر خون دیگری که ریخته میشود، بر روشنی حقیقت میافزاید.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲ مصادف با روز جهموری اسلامی ایران عزیز
#جرعهای_از_بیکران_حج#جنگ_رمضان
۱۲:۴۶
بازارسال شده از دفتر سورهنوشت|ارمغان ذکر
بسم الله الرحمن الرحیم
در سور حصین نصر مبارک
هرگاه نصرت الهی برای فرد، گروه یا جامعهای میآید، باید به عقب نگاه کرد، آنجایی که آن فرد یا جمع، قیام کردهاند و خود را در مسیر نصرت دین خدا قرار دادهاند. گاهی نصرت الهی، گشایشهای واضح و غالبی هم با خود دارد که از آن به فتح یاد میشود.نصرت و فتحی که اگر قدر دانسته شود، نصرت و فتحهای باشکوهتری را هم به همراه میآوَرَد.شکوهِ آمدن این نصرت و فتح، برای هر بینندهای چشمگیر است، به قدری که او را به سمتش جلب میکند، حال یا از سر خضوع و تسلیم یا از سر طمع یا .. .
نصرت خداوند در مقابل سعی و تلاش و مجاهدتهای انبیا علیهم السلام و پیامبر خاتم صلوات الله علیه و آله، در فتح مکه و فروشکستن هیمنه قریش خودش را نشان داد. آنسان که دسته دسته مردم را به سمت داخل شدن در دین اسلام کشاند. اما اینها محمد صلی الله علیه و آله را که مقصد رسالتش تبلور عبودیت در عالم است، از پا ننشاند.نواقص و کاستیها را به گونهای برطرف و جبران کرد که بنای توحید و ولایت را به گونهای استقرار بخشید که هر چه زمان پیشتر میرود آن بنا مستحکمتر میشود و سستی بنای متزلزل طاغوت و استکبار آشکارتر.
تا اینکه در عصر حاضر، فرزندانی از نسل او، بار دیگر آن نصرت و فتح آشکار را در ردای انقلاب اسلامی در منظر و مرآی جهانیان قرار دادند. البته در سالهای اولیه کاشت نهال جمهوری اسلامی ایران، به جز دو گروه، گروهی که تعمق در کلام الهی داشتند به واسطه بصیرتشان و گروهی که در کاخهای طاغوتی بودند به واسطه حس کردن لرزهها، خیلیها متوجه عظمت آن نشدند. اما اکنون که جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونی با شکستهای پیدرپی طرف آمریکایی همراه است، همه آزادیخواهان دنیا متوجه قدرت حقیقی از جنس ایمان شدهاند و نفرت خودشان را از استکبار و خوی استکبارگری ابراز میکنند. و البته این اقبال جهانیان، وظیفه مسلمانان، بهویژه ما ایرانیان، را بیش از پیش سنگین میکند، چون این اقبال نوید تهدیدها و فرصتهایی است که باید هوشیارانه با آن مواجه شد تا زمینه نصر و فتح نهایی را فراهم کند. نصر و فتحی که با ظهور منجی عالم بشریت و تشکیل حکومت جهانی، در عالم فراگیر میشود، انشاءالله.
#سیدهزهرا_طباطبائینژاد
#جنگ_رمضان_از_منظر_سورهها#جنگ_رمضان از منظر #سورهی_نصر
رسانهی سورهنوشت مدرسهی حمد https://ble.ir/sourehnevesht_hamd
در سور حصین نصر مبارک
هرگاه نصرت الهی برای فرد، گروه یا جامعهای میآید، باید به عقب نگاه کرد، آنجایی که آن فرد یا جمع، قیام کردهاند و خود را در مسیر نصرت دین خدا قرار دادهاند. گاهی نصرت الهی، گشایشهای واضح و غالبی هم با خود دارد که از آن به فتح یاد میشود.نصرت و فتحی که اگر قدر دانسته شود، نصرت و فتحهای باشکوهتری را هم به همراه میآوَرَد.شکوهِ آمدن این نصرت و فتح، برای هر بینندهای چشمگیر است، به قدری که او را به سمتش جلب میکند، حال یا از سر خضوع و تسلیم یا از سر طمع یا .. .
نصرت خداوند در مقابل سعی و تلاش و مجاهدتهای انبیا علیهم السلام و پیامبر خاتم صلوات الله علیه و آله، در فتح مکه و فروشکستن هیمنه قریش خودش را نشان داد. آنسان که دسته دسته مردم را به سمت داخل شدن در دین اسلام کشاند. اما اینها محمد صلی الله علیه و آله را که مقصد رسالتش تبلور عبودیت در عالم است، از پا ننشاند.نواقص و کاستیها را به گونهای برطرف و جبران کرد که بنای توحید و ولایت را به گونهای استقرار بخشید که هر چه زمان پیشتر میرود آن بنا مستحکمتر میشود و سستی بنای متزلزل طاغوت و استکبار آشکارتر.
تا اینکه در عصر حاضر، فرزندانی از نسل او، بار دیگر آن نصرت و فتح آشکار را در ردای انقلاب اسلامی در منظر و مرآی جهانیان قرار دادند. البته در سالهای اولیه کاشت نهال جمهوری اسلامی ایران، به جز دو گروه، گروهی که تعمق در کلام الهی داشتند به واسطه بصیرتشان و گروهی که در کاخهای طاغوتی بودند به واسطه حس کردن لرزهها، خیلیها متوجه عظمت آن نشدند. اما اکنون که جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونی با شکستهای پیدرپی طرف آمریکایی همراه است، همه آزادیخواهان دنیا متوجه قدرت حقیقی از جنس ایمان شدهاند و نفرت خودشان را از استکبار و خوی استکبارگری ابراز میکنند. و البته این اقبال جهانیان، وظیفه مسلمانان، بهویژه ما ایرانیان، را بیش از پیش سنگین میکند، چون این اقبال نوید تهدیدها و فرصتهایی است که باید هوشیارانه با آن مواجه شد تا زمینه نصر و فتح نهایی را فراهم کند. نصر و فتحی که با ظهور منجی عالم بشریت و تشکیل حکومت جهانی، در عالم فراگیر میشود، انشاءالله.
#جنگ_رمضان_از_منظر_سورهها#جنگ_رمضان از منظر #سورهی_نصر
۱۱:۱۷
بازارسال شده از دفتر سورهنوشت|ارمغان ذکر
بسم الله الرحمن الرحیم
شناخت ابلیس در حصن سورهها
این روزها، چهره ابلیس را میتوان از هر زمانی آشکارتر دید و بدین واسطه، در شناخت خود بازنگری کرد. کافی است به سردمداران طاغوت و حرفها و رفتارهایشان نگاه کنیم. زیادهخواهیهای رییسجمهور آمریکا، که میخواهد دنیا را و به خصوص ایران را ببلعد، ما را به یاد «لاغوینهم اجمعین» ابلیس میاندازد. حرفی که باورش کرده بودیم و اصلش میپنداشتیم و خود را مقهور او میدیدیم. در حالیکه وقتی این روزها صحبتهای سراسر دروغ رییسجمهور آمریکا را میبینیم، برایمان واضح است که او وهم و خیالش را هم به عنوان دستآورد قالب میکند و آرزوهایش را با قطعیت و قاطعیتی به زبان میرانَد که گویی حتما محقق خواهد شد. و برای آنکه همگان باورش کنند، تجهیزاتش را به رخ میکشد، تجهیزاتی که با کمک رسانه بزرگشان کرده و شکستناپذیرشان خوانده است. همچون ابلیس که با زینت دادن تسویلگری مردم را مسحور میکند تا تسلیم خواستههایش شوند. و البته در قیامت، که کار از کار گذشته، زیر همه چیز میزند و به محدود بودن قدرتش اذعان میکند!
اما این روزها و به واسطه مجاهدت مردانِ جبهه مقاومت حنای ابلیس و جنودش، در همین دنیا، در حال رنگ باختن است. این روزها میبینیم که آنچه نقشههای متعدد جبهه کفر را نقشِ بر آب میکند، بیغیب و نقص بودن (بخوانید مخلَص بودن) جبهه حق نیست، بلکه تکیه صد در صدیشان بر خدای عزیز حکیم در کنار تلاش و مجاهدت بیوقفهشان است.این روزها فهمیدهایم که آن استثنای «الا عبادک منهم المخلَصین» در آن سوگند ابلیس، خبر از زیادهخواهی او میدهد، نه آنکه حقیقتاً توان اغوای همه عالَم الا مخلَصین را داشته باشد.به عبارتی، بر ما آشکار شده است که شکست دادن ابلیس، تنها کار مخلَصین نیست. بلکه کافی است که راه و رسم مخلَصین را الگوی خویش قرار دهیم و با پیروی از ایشان و توکل بر خدای عالمیان، هیمنه پوشالی ابلیس را درهم بشکنیم.
پ.ن: برگرفته از آیات مرتبط با ابلیس در قرآن، مانند آیات سوره مبارکه حجر/۳۹-۴۲، اسرا/ ۶۵، نحل/۹۸-۱۰۰، سبأ/۲۰-۲۱، ابراهیم/۲۲.
#سیدهزهرا_طباطبائینژاد
#جنگ_رمضان_از_منظر_سورهها#ابلیس از منظر #جنگ_رمضان
رسانهی سورهنوشت مدرسهی حمد https://ble.ir/sourehnevesht_hamd
شناخت ابلیس در حصن سورهها
این روزها، چهره ابلیس را میتوان از هر زمانی آشکارتر دید و بدین واسطه، در شناخت خود بازنگری کرد. کافی است به سردمداران طاغوت و حرفها و رفتارهایشان نگاه کنیم. زیادهخواهیهای رییسجمهور آمریکا، که میخواهد دنیا را و به خصوص ایران را ببلعد، ما را به یاد «لاغوینهم اجمعین» ابلیس میاندازد. حرفی که باورش کرده بودیم و اصلش میپنداشتیم و خود را مقهور او میدیدیم. در حالیکه وقتی این روزها صحبتهای سراسر دروغ رییسجمهور آمریکا را میبینیم، برایمان واضح است که او وهم و خیالش را هم به عنوان دستآورد قالب میکند و آرزوهایش را با قطعیت و قاطعیتی به زبان میرانَد که گویی حتما محقق خواهد شد. و برای آنکه همگان باورش کنند، تجهیزاتش را به رخ میکشد، تجهیزاتی که با کمک رسانه بزرگشان کرده و شکستناپذیرشان خوانده است. همچون ابلیس که با زینت دادن تسویلگری مردم را مسحور میکند تا تسلیم خواستههایش شوند. و البته در قیامت، که کار از کار گذشته، زیر همه چیز میزند و به محدود بودن قدرتش اذعان میکند!
اما این روزها و به واسطه مجاهدت مردانِ جبهه مقاومت حنای ابلیس و جنودش، در همین دنیا، در حال رنگ باختن است. این روزها میبینیم که آنچه نقشههای متعدد جبهه کفر را نقشِ بر آب میکند، بیغیب و نقص بودن (بخوانید مخلَص بودن) جبهه حق نیست، بلکه تکیه صد در صدیشان بر خدای عزیز حکیم در کنار تلاش و مجاهدت بیوقفهشان است.این روزها فهمیدهایم که آن استثنای «الا عبادک منهم المخلَصین» در آن سوگند ابلیس، خبر از زیادهخواهی او میدهد، نه آنکه حقیقتاً توان اغوای همه عالَم الا مخلَصین را داشته باشد.به عبارتی، بر ما آشکار شده است که شکست دادن ابلیس، تنها کار مخلَصین نیست. بلکه کافی است که راه و رسم مخلَصین را الگوی خویش قرار دهیم و با پیروی از ایشان و توکل بر خدای عالمیان، هیمنه پوشالی ابلیس را درهم بشکنیم.
پ.ن: برگرفته از آیات مرتبط با ابلیس در قرآن، مانند آیات سوره مبارکه حجر/۳۹-۴۲، اسرا/ ۶۵، نحل/۹۸-۱۰۰، سبأ/۲۰-۲۱، ابراهیم/۲۲.
#جنگ_رمضان_از_منظر_سورهها#ابلیس از منظر #جنگ_رمضان
۱۶:۱۶
بازارسال شده از دفتر سورهنوشت|ارمغان ذکر
بسم الله الرحمن الرحیم
درسهایی از ابلیس در حصن سورهها
بیش از ۴۰ روز از شهادت نائب امام زمانمان و جنگ تحمیلی سوم میگذرد و جبهه تروریستی آمریکایی-صهیونی هر روز در حال پیاده کردن مکر و خدعهای است و با اینکه شکست میخورد، عقب نمینشیند و مکر و خدعهای دیگر را پی میگیرد و..
این شکستهای پیدرپی از طرفی رؤیت حقیقت اراده و قدرت و عزت الهی را آسانتر میکند، و از طرفی دیگر تلاشهای مکرر این شیطان بزرگ، صفاتی از ابلیس را آشکارتر مینماید که میتوان آنها را برای طی کردن راه کمال، آموخت و به کار بست.
صفت اول:صهیونیست، از زمان شکلگیری، رویای از نیل تا فرات را دارد و ایالت متحده نیز از زمان شکلگیری برای استعمار و استثمار کل دنیا نقشه میریزد و جنگ به راه میاندازد و ...همچون رئیسشان ابلیس که طمع اغوا کردن همه مردم در سراسر عالم و در همه زمانها را دارد و از آن کوتاه نمیآید.
صفت دوم:صهیونیست و آمریکا با آنکه میدانند که جبهه مقاومت هرگز مقابل آنان تسلیم نمیشوند، باز هم مأیوس نمیشوند و درصدد رخنه کردن و شکست دادن این جبهه هستند..همچون رئیسشان ابلیس که به جای آنکه به رحمت خدا امید داشته باشد، از آن مأیوس است و به گمراه کردن بندگان خوب خدا نیز طمع دارد.
صفت سوم:صهیونیست و آمریکا، برای تحقق خیالهای شیطانیشان روحیه خستگیناپذیر دارند و از سرزنش هر سرزنشکنندهای نمیهراسند.همچون رئیسشان ابلیس که در مسیری که از خداوند اذن خواست، استمرار و مقاومت ورزید و همچنان مقاومت دارد و اگر کسی در برابر کیدهای او مقاومت کند، باز هم از او خسته نمیشود و بارها و بارها به سراغش میرود.
پ.ن: برگرفته از متن آداب عملیات به قلم استاد احمدرضا اخوت
#سیدهزهرا_طباطبائینژاد
#جنگ_رمضان_از_منظر_سورهها#ابلیس از منظر #جنگ_رمضان
رسانهی سورهنوشت مدرسهی حمد https://ble.ir/sourehnevesht_hamd
درسهایی از ابلیس در حصن سورهها
بیش از ۴۰ روز از شهادت نائب امام زمانمان و جنگ تحمیلی سوم میگذرد و جبهه تروریستی آمریکایی-صهیونی هر روز در حال پیاده کردن مکر و خدعهای است و با اینکه شکست میخورد، عقب نمینشیند و مکر و خدعهای دیگر را پی میگیرد و..
این شکستهای پیدرپی از طرفی رؤیت حقیقت اراده و قدرت و عزت الهی را آسانتر میکند، و از طرفی دیگر تلاشهای مکرر این شیطان بزرگ، صفاتی از ابلیس را آشکارتر مینماید که میتوان آنها را برای طی کردن راه کمال، آموخت و به کار بست.
صفت اول:صهیونیست، از زمان شکلگیری، رویای از نیل تا فرات را دارد و ایالت متحده نیز از زمان شکلگیری برای استعمار و استثمار کل دنیا نقشه میریزد و جنگ به راه میاندازد و ...همچون رئیسشان ابلیس که طمع اغوا کردن همه مردم در سراسر عالم و در همه زمانها را دارد و از آن کوتاه نمیآید.
صفت دوم:صهیونیست و آمریکا با آنکه میدانند که جبهه مقاومت هرگز مقابل آنان تسلیم نمیشوند، باز هم مأیوس نمیشوند و درصدد رخنه کردن و شکست دادن این جبهه هستند..همچون رئیسشان ابلیس که به جای آنکه به رحمت خدا امید داشته باشد، از آن مأیوس است و به گمراه کردن بندگان خوب خدا نیز طمع دارد.
صفت سوم:صهیونیست و آمریکا، برای تحقق خیالهای شیطانیشان روحیه خستگیناپذیر دارند و از سرزنش هر سرزنشکنندهای نمیهراسند.همچون رئیسشان ابلیس که در مسیری که از خداوند اذن خواست، استمرار و مقاومت ورزید و همچنان مقاومت دارد و اگر کسی در برابر کیدهای او مقاومت کند، باز هم از او خسته نمیشود و بارها و بارها به سراغش میرود.
پ.ن: برگرفته از متن آداب عملیات به قلم استاد احمدرضا اخوت
#جنگ_رمضان_از_منظر_سورهها#ابلیس از منظر #جنگ_رمضان
۱۵:۰۶
بسم الله الرحمن الرحیم
حج یکی از ارکان اسلام است که تأکید بسیاری برای آن شده است، به قدری که خداوند از ترک حج ( اگر بنا به دلایل موجه نباشد) تعبیر به کفر کرده است و در روایات نیز، مرگ کسی که مستطیع شده باشد و بیدلیل حج را به جا نیاورده باشد، مرگ بر سنت یهودی یا نصرانی میدانند. همچنین، در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است که کسی که برادر دینی خود را رفتن به حج منع کند، علاوه بر عقوبت اخروی در دنیا نیز گرفتار مصیبت میشود.
از سویی دیگر، خداوند در قرآن سراسر حج، از کعبه گرفته تا کسانی که به قصد حج و عمره از دورترین نقاط عالم به قصد حج کردهاند و هنوز به میقات نرسیدهاند و محرم نشدهاند و حتی قطعه آهنِ آویختهشده بر گردن حیوان قربانی، را شعائر الهی معرفی میکند و رفتار دلخواه و بدون در نظر گرفتن حریم و حرمت را نهی کرده است.
خلاصه آنکه تأکید بر انجام منسک حج و پرهیز از اعمال نظرهای سلیقهای در این منسک، در آیات و روایات به قدری صریح است که تصمیم بر ترک آن، تنها بر عهده ولی است. اما متأسفانه این روزها و به واسطه جنگ تحمیلی سوم، برخی جریانها با سوءاستفاده از نگرانی طبیعی مردم و دامن زدن به آن، غائلهای راه انداختهاند که حجگزاران امسال را از تصمیمشان منصرف کنند. مسألهای که ضرورتِ رجوع به منبع اصلی حکم، یعنی ولی و مرجع، را در امور زندگی، به ویژه در مسائل اصلی همچون واجبات و محرمات، و دوری از پیروی از هر مدعی رأی و نظری را بیش از پیش بر همگان آشکار کرد. باشد که این رخداد، ما را برای تبعیت کامل از ولی، بیش از پیش آماده سازد و توفیق درک حقیقتِ حج را، که همانا ولی الهی است، نصیب همه کسانی شود که خود را هر ساله، چه با پای دل و چه با پای جسم، در حج مییابند.
۱۴۰۵/۰۱/۳۰مصادف با اول ذیقعده و آغاز دهه کرامت و هفته حج
پ.ن: برگرفته از آیات سوره مبارکه مائده/۲ و سوره مبارکه آل عمران/ ۹۷ و دستهای روایات مرتبط با حج
#جرعهای_از_بیکران_حج
حج یکی از ارکان اسلام است که تأکید بسیاری برای آن شده است، به قدری که خداوند از ترک حج ( اگر بنا به دلایل موجه نباشد) تعبیر به کفر کرده است و در روایات نیز، مرگ کسی که مستطیع شده باشد و بیدلیل حج را به جا نیاورده باشد، مرگ بر سنت یهودی یا نصرانی میدانند. همچنین، در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است که کسی که برادر دینی خود را رفتن به حج منع کند، علاوه بر عقوبت اخروی در دنیا نیز گرفتار مصیبت میشود.
از سویی دیگر، خداوند در قرآن سراسر حج، از کعبه گرفته تا کسانی که به قصد حج و عمره از دورترین نقاط عالم به قصد حج کردهاند و هنوز به میقات نرسیدهاند و محرم نشدهاند و حتی قطعه آهنِ آویختهشده بر گردن حیوان قربانی، را شعائر الهی معرفی میکند و رفتار دلخواه و بدون در نظر گرفتن حریم و حرمت را نهی کرده است.
خلاصه آنکه تأکید بر انجام منسک حج و پرهیز از اعمال نظرهای سلیقهای در این منسک، در آیات و روایات به قدری صریح است که تصمیم بر ترک آن، تنها بر عهده ولی است. اما متأسفانه این روزها و به واسطه جنگ تحمیلی سوم، برخی جریانها با سوءاستفاده از نگرانی طبیعی مردم و دامن زدن به آن، غائلهای راه انداختهاند که حجگزاران امسال را از تصمیمشان منصرف کنند. مسألهای که ضرورتِ رجوع به منبع اصلی حکم، یعنی ولی و مرجع، را در امور زندگی، به ویژه در مسائل اصلی همچون واجبات و محرمات، و دوری از پیروی از هر مدعی رأی و نظری را بیش از پیش بر همگان آشکار کرد. باشد که این رخداد، ما را برای تبعیت کامل از ولی، بیش از پیش آماده سازد و توفیق درک حقیقتِ حج را، که همانا ولی الهی است، نصیب همه کسانی شود که خود را هر ساله، چه با پای دل و چه با پای جسم، در حج مییابند.
۱۴۰۵/۰۱/۳۰مصادف با اول ذیقعده و آغاز دهه کرامت و هفته حج
پ.ن: برگرفته از آیات سوره مبارکه مائده/۲ و سوره مبارکه آل عمران/ ۹۷ و دستهای روایات مرتبط با حج
#جرعهای_از_بیکران_حج
۱۴:۴۲
بسم الله الرحمن الرحیم
عملهای از سر باز کنی!
تلنگرهای رخدادهای اطرافم، خیلی شفافتر از قبل شدهاند و این خبر از نزدیک شدن سفر به سرزمین وحی میدهد. من همان آدمِ قبلم، اما انگار تغییر مختصات ظرف زمان و مکان، پردهها را کنار زده و درک حقایق را سادهتر کرده است. هیجانانگیز است اما در عین حال، رعبآور هم هست. هر چه بیشتر بفهمانندت، اتمام حجت بر تو تمامتر است! همزمانیِ انذار و تبشیر را میتوان به وضوح رویت کرد.
علی ای حال...رفته بودیم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها. داشتم وضو میگرفتم که دختری بیست و چند ساله آمد شیر آب روشویی بغلی را باز کرد، کمی مایع دستشویی کف دستش ریخت و بدون آنکه دستهایش را بهم بمالد و فرایند شستوشوی دستها را طی کند، بلافاصله دستش را زیر آب گرفت و تمام!!متحیر ماندم که خب مگر مجبوری؟! مگر مربی بهداشت بالای سر تو بود که اگر این کار را نمیکردی، نمرهای از تو کم کند؟!اصلا انگار کن که معلم بهداشتی هم بالای سرت باشد، مگر این توصیه برای اوست یا سلامتی خودت؟!
در همین حال، یکباره به خودم نهیب زدم که فلانی! کارهایی که ما روزانه برای طهارت روح خودمان هم انجام میدهیم شبیه همین رفتار است! انگار کسی بالای سر ما ایستاده و کاری از ما میخواهد که هیچ نفعی برایمان ندارد و تنها برای از سر خود باز کردن آن آدمِ سختگیر، عملی را انجام میدهیم و خلاص! بدون هیچ دستاوردی یا با کمترین دستاورد، در حالیکه هم آب را صرف کردهایم و هم مایع را!
۱۴۰۵/۰۲/۰۵ آستان شریف حضرت معصومه سلام الله علیها
#جرعهای_از_بیکران_حج
عملهای از سر باز کنی!
تلنگرهای رخدادهای اطرافم، خیلی شفافتر از قبل شدهاند و این خبر از نزدیک شدن سفر به سرزمین وحی میدهد. من همان آدمِ قبلم، اما انگار تغییر مختصات ظرف زمان و مکان، پردهها را کنار زده و درک حقایق را سادهتر کرده است. هیجانانگیز است اما در عین حال، رعبآور هم هست. هر چه بیشتر بفهمانندت، اتمام حجت بر تو تمامتر است! همزمانیِ انذار و تبشیر را میتوان به وضوح رویت کرد.
علی ای حال...رفته بودیم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها. داشتم وضو میگرفتم که دختری بیست و چند ساله آمد شیر آب روشویی بغلی را باز کرد، کمی مایع دستشویی کف دستش ریخت و بدون آنکه دستهایش را بهم بمالد و فرایند شستوشوی دستها را طی کند، بلافاصله دستش را زیر آب گرفت و تمام!!متحیر ماندم که خب مگر مجبوری؟! مگر مربی بهداشت بالای سر تو بود که اگر این کار را نمیکردی، نمرهای از تو کم کند؟!اصلا انگار کن که معلم بهداشتی هم بالای سرت باشد، مگر این توصیه برای اوست یا سلامتی خودت؟!
در همین حال، یکباره به خودم نهیب زدم که فلانی! کارهایی که ما روزانه برای طهارت روح خودمان هم انجام میدهیم شبیه همین رفتار است! انگار کسی بالای سر ما ایستاده و کاری از ما میخواهد که هیچ نفعی برایمان ندارد و تنها برای از سر خود باز کردن آن آدمِ سختگیر، عملی را انجام میدهیم و خلاص! بدون هیچ دستاوردی یا با کمترین دستاورد، در حالیکه هم آب را صرف کردهایم و هم مایع را!
۱۴۰۵/۰۲/۰۵ آستان شریف حضرت معصومه سلام الله علیها
#جرعهای_از_بیکران_حج
۲۱:۱۶
بسم الله الرحمن الرحیم
عملهای از سر باز کنی!
تلنگرهای رخدادهای اطرافم، خیلی شفافتر از قبل شدهاند و این خبر از نزدیک شدن سفر به سرزمین وحی میدهد. من همان آدمِ قبلم، اما انگار تغییر مختصات ظرف زمان و مکان، پردهها را کنار زده و درک حقایق را سادهتر کرده است. هیجانانگیز است اما در عین حال، رعبآور هم هست. هر چه بیشتر بفهمانندت، اتمام حجت بر تو تمامتر است! همزمانیِ انذار و تبشیر را میتوان به وضوح رویت کرد.
علی ای حال...رفته بودیم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها. داشتم وضو میگرفتم که دختری بیست و چند ساله آمد شیر آب روشویی بغلی را باز کرد، کمی مایع دستشویی کف دستش ریخت و بدون آنکه دستهایش را بهم بمالد و فرایند شستوشوی دستها را طی کند، بلافاصله دستش را زیر آب گرفت و تمام!!متحیر ماندم که خب مگر مجبوری؟! مگر مربی بهداشت بالای سر تو بود که اگر این کار را نمیکردی، نمرهای از تو کم کند؟!اصلا انگار کن که معلم بهداشتی هم بالای سرت باشد، مگر این توصیه برای اوست یا سلامتی خودت؟!
در همین حال، یکباره به خودم نهیب زدم که فلانی! کارهایی که ما روزانه برای طهارت روح خودمان هم انجام میدهیم شبیه همین رفتار است! انگار کسی بالای سر ما ایستاده و کاری از ما میخواهد که هیچ نفعی برایمان ندارد و تنها برای از سر خود باز کردن آن آدمِ سختگیر، عملی را انجام میدهیم و خلاص! بدون هیچ دستاوردی یا با کمترین دستاورد، در حالیکه هم آب را صرف کردهایم و هم مایع را!
۱۴۰۵/۰۲/۰۵ آستان شریف حضرت معصومه سلام الله علیها
#جرعهای_از_بیکران_حج
عملهای از سر باز کنی!
تلنگرهای رخدادهای اطرافم، خیلی شفافتر از قبل شدهاند و این خبر از نزدیک شدن سفر به سرزمین وحی میدهد. من همان آدمِ قبلم، اما انگار تغییر مختصات ظرف زمان و مکان، پردهها را کنار زده و درک حقایق را سادهتر کرده است. هیجانانگیز است اما در عین حال، رعبآور هم هست. هر چه بیشتر بفهمانندت، اتمام حجت بر تو تمامتر است! همزمانیِ انذار و تبشیر را میتوان به وضوح رویت کرد.
علی ای حال...رفته بودیم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها. داشتم وضو میگرفتم که دختری بیست و چند ساله آمد شیر آب روشویی بغلی را باز کرد، کمی مایع دستشویی کف دستش ریخت و بدون آنکه دستهایش را بهم بمالد و فرایند شستوشوی دستها را طی کند، بلافاصله دستش را زیر آب گرفت و تمام!!متحیر ماندم که خب مگر مجبوری؟! مگر مربی بهداشت بالای سر تو بود که اگر این کار را نمیکردی، نمرهای از تو کم کند؟!اصلا انگار کن که معلم بهداشتی هم بالای سرت باشد، مگر این توصیه برای اوست یا سلامتی خودت؟!
در همین حال، یکباره به خودم نهیب زدم که فلانی! کارهایی که ما روزانه برای طهارت روح خودمان هم انجام میدهیم شبیه همین رفتار است! انگار کسی بالای سر ما ایستاده و کاری از ما میخواهد که هیچ نفعی برایمان ندارد و تنها برای از سر خود باز کردن آن آدمِ سختگیر، عملی را انجام میدهیم و خلاص! بدون هیچ دستاوردی یا با کمترین دستاورد، در حالیکه هم آب را صرف کردهایم و هم مایع را!
۱۴۰۵/۰۲/۰۵ آستان شریف حضرت معصومه سلام الله علیها
#جرعهای_از_بیکران_حج
۲۱:۱۶
بسم رب الکعبه
قراری با همه کسانی که دلشان با حج امسال است
وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالࣰا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرࣲ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقࣲ (٢٧)لِّيَشْهَدُواْ مَنَٰفِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُواْ ٱسْمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامࣲ مَّعْلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِۖ فَكُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ ٱلْبَآئِسَ ٱلْفَقِيرَ (٢٨) سوره مبارکه حج
باذن الله و باذن رسول الله و الائمة المعصومین، در محضر ولی نعمتمان حاضر شدهایم تا اذن حج را بگیریم و راهی سرزمین وحی شویم، انشاءالله.
اما همانطور که میدانیم و به قول رهبر شهیدمان این سفر «یک سفر زیارتیِ معمولی نیست؛ این یک سفر گردشی نیست. این مسافرت برای حج و عمل حجّ، مشارکت در یک اقدام بسیار مهمّی است که خدای متعال برای ادارهی بشریّت ــ نهفقط ادارهی مؤمنین و مسلمین ــ این دستگاه را، این تشکیلات را مقرّر کرده. حج برای ادارهی بشریّت است.» و «عملی است که سود آن و عایدی آن به بشریّت برمیگردد؛ البتّه به شرط اینکه درست انجام بگیرد، به شرط اینکه با شرایطش انجام بگیرد».
لذا، بر آن شدم که هم برای بهرهمندی بیشتر از دعاها و همراهیهای شما بزرگواران و نیز دریافت منافع بیشتر از این منسک عظیم و رقم زدن تقدیرهای بزرگ، یک قرار جمعی، با توجه به روایات و توصیههای وارد شده، با هر شخصی که مایل است ترتیب دهم؛بیایید با هم قرار بگذاریم که از امروز تا آخر عمر، هر روز ده بار سوره مبارکه قدر را به نیت رقم زدن تقدیرهای خاص برای عالَم، دریافت رزقهای ناب، مشاهده قدرت خداوند و دستیابی به توان صدها برابری بخوانیم. و اگر برایتان مقدور باشد که این قرار را در هنگام صبح تا قبل از طلوع آفتاب انجام دهید، بهتر است.
۱۴۰۵/۰۲/۱۳مصادف با ۱۵ ذیالقعده ۱۴۴۷
#جرعهای_از_بیکران_حج
قراری با همه کسانی که دلشان با حج امسال است
وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالࣰا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرࣲ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقࣲ (٢٧)لِّيَشْهَدُواْ مَنَٰفِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُواْ ٱسْمَ ٱللَّهِ فِيٓ أَيَّامࣲ مَّعْلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِۖ فَكُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ ٱلْبَآئِسَ ٱلْفَقِيرَ (٢٨) سوره مبارکه حج
باذن الله و باذن رسول الله و الائمة المعصومین، در محضر ولی نعمتمان حاضر شدهایم تا اذن حج را بگیریم و راهی سرزمین وحی شویم، انشاءالله.
اما همانطور که میدانیم و به قول رهبر شهیدمان این سفر «یک سفر زیارتیِ معمولی نیست؛ این یک سفر گردشی نیست. این مسافرت برای حج و عمل حجّ، مشارکت در یک اقدام بسیار مهمّی است که خدای متعال برای ادارهی بشریّت ــ نهفقط ادارهی مؤمنین و مسلمین ــ این دستگاه را، این تشکیلات را مقرّر کرده. حج برای ادارهی بشریّت است.» و «عملی است که سود آن و عایدی آن به بشریّت برمیگردد؛ البتّه به شرط اینکه درست انجام بگیرد، به شرط اینکه با شرایطش انجام بگیرد».
لذا، بر آن شدم که هم برای بهرهمندی بیشتر از دعاها و همراهیهای شما بزرگواران و نیز دریافت منافع بیشتر از این منسک عظیم و رقم زدن تقدیرهای بزرگ، یک قرار جمعی، با توجه به روایات و توصیههای وارد شده، با هر شخصی که مایل است ترتیب دهم؛بیایید با هم قرار بگذاریم که از امروز تا آخر عمر، هر روز ده بار سوره مبارکه قدر را به نیت رقم زدن تقدیرهای خاص برای عالَم، دریافت رزقهای ناب، مشاهده قدرت خداوند و دستیابی به توان صدها برابری بخوانیم. و اگر برایتان مقدور باشد که این قرار را در هنگام صبح تا قبل از طلوع آفتاب انجام دهید، بهتر است.
۱۴۰۵/۰۲/۱۳مصادف با ۱۵ ذیالقعده ۱۴۴۷
#جرعهای_از_بیکران_حج
۷:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از کسب اجازه از محضر امام رئوف، راهی مدینه شدیم و صبح روز قبل رسیدهایم به مدینه النبی.ساختمانهای بلند اطراف مسجدالنبی، دید را کور کرده بودند، به قدری که در خیابانهای نزدیک حرم هم دیدن مسجدالنبی تنها برای لحظاتی ممکن بود.قبل از ظهر هم یک بار به زیارت آمدم. حس غریبی داشتم که نوشتن را برایم سخت میکرد.ورودی حرم برای نماز جماعت بسته بود و عدهای در صحن نشسته بودند و منتظر نماز جماعت ظهر بودند، بدون آنکه اتصال را رعایت کرده باشند و حتی متوجه اهمیت اتصالشان به امام نبودند. این بیتوجهی دو چیز را متذکر میشد؛ یکی شکر نعمتِ بزرگ ولایت و جاهل نبودن نسبت به آن و دیگری هم اهمیت تلاش برای آگاهسازی مردم، حتی مسلمانان! و هم تلاش برای افزایش علم خود و خروج از مراتب دیگر جهل.حس غریبی است آنقدر که نوشتن را برایم سخت کرده است.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵مقابل گنبد خضرای رسول، حوالی ۲ بامداد
#جرعهای_از_بیکران_حج
بعد از کسب اجازه از محضر امام رئوف، راهی مدینه شدیم و صبح روز قبل رسیدهایم به مدینه النبی.ساختمانهای بلند اطراف مسجدالنبی، دید را کور کرده بودند، به قدری که در خیابانهای نزدیک حرم هم دیدن مسجدالنبی تنها برای لحظاتی ممکن بود.قبل از ظهر هم یک بار به زیارت آمدم. حس غریبی داشتم که نوشتن را برایم سخت میکرد.ورودی حرم برای نماز جماعت بسته بود و عدهای در صحن نشسته بودند و منتظر نماز جماعت ظهر بودند، بدون آنکه اتصال را رعایت کرده باشند و حتی متوجه اهمیت اتصالشان به امام نبودند. این بیتوجهی دو چیز را متذکر میشد؛ یکی شکر نعمتِ بزرگ ولایت و جاهل نبودن نسبت به آن و دیگری هم اهمیت تلاش برای آگاهسازی مردم، حتی مسلمانان! و هم تلاش برای افزایش علم خود و خروج از مراتب دیگر جهل.حس غریبی است آنقدر که نوشتن را برایم سخت کرده است.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵مقابل گنبد خضرای رسول، حوالی ۲ بامداد
#جرعهای_از_بیکران_حج
۲۲:۵۹
بسم الله الرحمن الرحیم
برای ساعت ۲۳:۴۰ نوبت روضه رضوان گرفته بودم و لحظاتی را در آن بهشت سپری کردم. برای رسیدن به قسمت روضه رضوان باید مسیری را طی میکردیم و در هر مرحله، دور بار ما را مجبور به جلوس کردند. عموم افراد در این توقفهای اجباری مشغول نماز میشدند اما وقتی هم که حکم حرکت صادر میشد، دستور پایان نماز را میدادند! و مدام «خَتِّم، خَتِّم» میگفتند.به قسمت آخر که رسیدیم، سرعت عبور دادنشان خیلی بیشتر شد. البته اینقدر مانع ایجاد کرده بودند که در آنجا هم نمیدانستم چقدر به روضه نزدیکم!! من ایستاده بودم به نماز و چون چند باری بقیه را رد کرده بود و من در آن لحظات، مشغول نماز بودم، یکی از ماموران در بار آخر، نزدیکم ماند تا نمازم تمام شود و مرا در سمتی عبور داد که نزدیک منبر نشوم و به عبارتی از روضه اخراجم کرد!! بالاخره این هم نوعی احترام است دیگر!
از روضه که خارج شدم، در صحن مقابل گنبد خضرا نشستم. از موقع ظهر که در حرم بودم، تصمیم گرفتم به توصیه استاد اخوت ختم قرآن در نمازهای مستحبی را شروع کنم. با سوره نبا و فتح شروع کرده بودم.
دو نماز مستحبی دیگر هم در اینجا با چهار سوره دیگر خواندم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵در حرم نبوی
#جرعهای_از_بیکران_حج
برای ساعت ۲۳:۴۰ نوبت روضه رضوان گرفته بودم و لحظاتی را در آن بهشت سپری کردم. برای رسیدن به قسمت روضه رضوان باید مسیری را طی میکردیم و در هر مرحله، دور بار ما را مجبور به جلوس کردند. عموم افراد در این توقفهای اجباری مشغول نماز میشدند اما وقتی هم که حکم حرکت صادر میشد، دستور پایان نماز را میدادند! و مدام «خَتِّم، خَتِّم» میگفتند.به قسمت آخر که رسیدیم، سرعت عبور دادنشان خیلی بیشتر شد. البته اینقدر مانع ایجاد کرده بودند که در آنجا هم نمیدانستم چقدر به روضه نزدیکم!! من ایستاده بودم به نماز و چون چند باری بقیه را رد کرده بود و من در آن لحظات، مشغول نماز بودم، یکی از ماموران در بار آخر، نزدیکم ماند تا نمازم تمام شود و مرا در سمتی عبور داد که نزدیک منبر نشوم و به عبارتی از روضه اخراجم کرد!! بالاخره این هم نوعی احترام است دیگر!
از روضه که خارج شدم، در صحن مقابل گنبد خضرا نشستم. از موقع ظهر که در حرم بودم، تصمیم گرفتم به توصیه استاد اخوت ختم قرآن در نمازهای مستحبی را شروع کنم. با سوره نبا و فتح شروع کرده بودم.
دو نماز مستحبی دیگر هم در اینجا با چهار سوره دیگر خواندم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵در حرم نبوی
#جرعهای_از_بیکران_حج
۰:۴۲
بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت نزدیک ۲ بامداد است.نشستهام مقابل گنبد خضرای رسول الله.هنوز هم فضا برایم غریب است و نوشتن همچنان برایم ثقیل. زل زدهام به گنبد خضرا. صحن خلوت شده است.سوره ضحی را میخوانم.به آیه «فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» که میرسم، سرم را بالا میآورم و از یتیمی معنوی خودمان میگویم. به یقینم بر پدر بودنشان برای امت تاکید میکنم. البته ما امسال به واسطه شهادت رهبر عزیزمان، یک یتیمی دیگر هم داریم تجربه میکنیم!
با یقین به این که حضرت رسول بهتر از هر کسی رسم یتیمنوازی را میدانند، میروم سراغ آیه بعد؛ «وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ». دوباره به گنبد خضرا نگاه میکنم و از خالی بودن دست خودم میگویم که خالیِ خالی است. خالیِ خالیِ خالی...سوالم را میبرم روی معارف. روی کلام خدا و رسالت رسول. میدانم برای رسول الله سوال علمی، اهمیت دارد. میدانم که بهتر است تفصیلی سوال کنم اما فعلا درخواستم را کلی میگویم. هنوز انگار نطقم باز نشده است. از رسول الله میخواهم که مرا با قرآنی که خدا بر ایشان نازل کرده، تزکیه کند و کتاب و حکمت را تعلیمم دهد. میگویم که میدانم به اقامه قرآن امر شدهاند و ازشان میخواهم که من هم سهمی در این اقامه داشته باشم.در این مکالمه، از نعمت وجود خودشان هم میگویم. از اینکه اگر نبودند، ما نمیتوانستیم مخاطب کلام خدا شویم، چه برسد که بخواهیم آنها را بفهمیم و در زندگیمان پیاده کنیم! به نعمت وجود خودشان و خاندانشان که حیاتمان وابسته به ایشان است اشاره میکنم. اینگونه به امر خداوند در آیه «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» به نوبه خودم و به تأسی از رسول اکرم لبیک میگویم و البته میدانم این نهیهای سوره به رسول، بیانگر این است که ایشان هیچوقت چنین کارهایی را انجام ندادهاند.
با این مکالمه کمی سبک میشوم. انگار کم کم نطقم باز میشود. شبیه کودکی که تازه دارد سخن گفتن را به کمک تعلیم والدینش یاد میگیرد.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵در حریم نبوی
#جرعهای_از_بیکران_حج
ساعت نزدیک ۲ بامداد است.نشستهام مقابل گنبد خضرای رسول الله.هنوز هم فضا برایم غریب است و نوشتن همچنان برایم ثقیل. زل زدهام به گنبد خضرا. صحن خلوت شده است.سوره ضحی را میخوانم.به آیه «فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ» که میرسم، سرم را بالا میآورم و از یتیمی معنوی خودمان میگویم. به یقینم بر پدر بودنشان برای امت تاکید میکنم. البته ما امسال به واسطه شهادت رهبر عزیزمان، یک یتیمی دیگر هم داریم تجربه میکنیم!
با یقین به این که حضرت رسول بهتر از هر کسی رسم یتیمنوازی را میدانند، میروم سراغ آیه بعد؛ «وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ». دوباره به گنبد خضرا نگاه میکنم و از خالی بودن دست خودم میگویم که خالیِ خالی است. خالیِ خالیِ خالی...سوالم را میبرم روی معارف. روی کلام خدا و رسالت رسول. میدانم برای رسول الله سوال علمی، اهمیت دارد. میدانم که بهتر است تفصیلی سوال کنم اما فعلا درخواستم را کلی میگویم. هنوز انگار نطقم باز نشده است. از رسول الله میخواهم که مرا با قرآنی که خدا بر ایشان نازل کرده، تزکیه کند و کتاب و حکمت را تعلیمم دهد. میگویم که میدانم به اقامه قرآن امر شدهاند و ازشان میخواهم که من هم سهمی در این اقامه داشته باشم.در این مکالمه، از نعمت وجود خودشان هم میگویم. از اینکه اگر نبودند، ما نمیتوانستیم مخاطب کلام خدا شویم، چه برسد که بخواهیم آنها را بفهمیم و در زندگیمان پیاده کنیم! به نعمت وجود خودشان و خاندانشان که حیاتمان وابسته به ایشان است اشاره میکنم. اینگونه به امر خداوند در آیه «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» به نوبه خودم و به تأسی از رسول اکرم لبیک میگویم و البته میدانم این نهیهای سوره به رسول، بیانگر این است که ایشان هیچوقت چنین کارهایی را انجام ندادهاند.
با این مکالمه کمی سبک میشوم. انگار کم کم نطقم باز میشود. شبیه کودکی که تازه دارد سخن گفتن را به کمک تعلیم والدینش یاد میگیرد.
۱۴۰۵/۰۲/۱۵در حریم نبوی
#جرعهای_از_بیکران_حج
۱۰:۲۷
بسم الله الرحمن الرحیم
هرگز حدیث حاضر غایب شنیدهای؟!
چند روز اخیر چیزی که خیلی به چشمم آمده نحوه مدیریت در حرم است. آنچه در ظاهر به چشم میخورَد نظمدهی است، اختصاص مکانهای مختلف در مسجدالنبی به خانمها و آقایان که بعضی به صورت ۲۴ ساعته مختص یک جنسیت است و بعضی به صورت چرخشی، راهاندازی نرمافزاری برای نوبتدهی زیارت روضه النبی و ... . اما آنچه در ذهن من متبادر میشود، چیزی شبیه «عسکر» است! شبیه آنچه که در زمان ائمه اتفاق میافتاد و ارتباطات با ائمه محدود و کنترلشده بود.اما آنها یک حقیقت را نمیدانند یا از آن غافلند، آن هم اینکه با این کارها نمیتوانند ارتباط بین امام و ماموم را قطع کنند. آری، شاید بتوانند برای جمعی که متوجه اهمیت شناخت و اتصال به امام نشدهاند و به اهل سقیفه اعتماد کردهاند، با این چیزها محدود کنند اما شیعه را نه. شیعهای که معتقد است حضور و غیبت امام در ارتباط امام با ماموم نقش بسزایی ندارد و امام در هر دو حال سلام و صحبتهای مامومینش را میشنود و پاسخ میدهد. سعودیها با این کار فقط استراق سمع را برای خود دشوارتر کردهاند و میکنند! برعکس، این کارشان به ما کمک میکند که بهتر و بیشتر از قبل به ضرورت اتصال دائمی با رسول و امام پی ببریم، شناختن امام و امامدار شدن نمیتواند در سایه ابهام رقم بخورد. تا امام را نبینی و نشناسی که نمیدانی مقصد و هدفگذاریهایش چیست. راه و رسمش را نمیشناسی که بتوانی به او اقتدا کنی و از او نه عقب بیفتی و نه جلو بزنی..
در یک کلام، تا امام نداشته باشی، حیاتت قابلیت ارتقا تا اعلی علیین را نخواهد داشت.
۱۴۰۵/۰۲/۱۷در حریم نبوی
#جرعهای_از_بیکران_حج
هرگز حدیث حاضر غایب شنیدهای؟!
چند روز اخیر چیزی که خیلی به چشمم آمده نحوه مدیریت در حرم است. آنچه در ظاهر به چشم میخورَد نظمدهی است، اختصاص مکانهای مختلف در مسجدالنبی به خانمها و آقایان که بعضی به صورت ۲۴ ساعته مختص یک جنسیت است و بعضی به صورت چرخشی، راهاندازی نرمافزاری برای نوبتدهی زیارت روضه النبی و ... . اما آنچه در ذهن من متبادر میشود، چیزی شبیه «عسکر» است! شبیه آنچه که در زمان ائمه اتفاق میافتاد و ارتباطات با ائمه محدود و کنترلشده بود.اما آنها یک حقیقت را نمیدانند یا از آن غافلند، آن هم اینکه با این کارها نمیتوانند ارتباط بین امام و ماموم را قطع کنند. آری، شاید بتوانند برای جمعی که متوجه اهمیت شناخت و اتصال به امام نشدهاند و به اهل سقیفه اعتماد کردهاند، با این چیزها محدود کنند اما شیعه را نه. شیعهای که معتقد است حضور و غیبت امام در ارتباط امام با ماموم نقش بسزایی ندارد و امام در هر دو حال سلام و صحبتهای مامومینش را میشنود و پاسخ میدهد. سعودیها با این کار فقط استراق سمع را برای خود دشوارتر کردهاند و میکنند! برعکس، این کارشان به ما کمک میکند که بهتر و بیشتر از قبل به ضرورت اتصال دائمی با رسول و امام پی ببریم، شناختن امام و امامدار شدن نمیتواند در سایه ابهام رقم بخورد. تا امام را نبینی و نشناسی که نمیدانی مقصد و هدفگذاریهایش چیست. راه و رسمش را نمیشناسی که بتوانی به او اقتدا کنی و از او نه عقب بیفتی و نه جلو بزنی..
در یک کلام، تا امام نداشته باشی، حیاتت قابلیت ارتقا تا اعلی علیین را نخواهد داشت.
۱۴۰۵/۰۲/۱۷در حریم نبوی
#جرعهای_از_بیکران_حج
۱۲:۰۲