#منازیادتنمیکاهمایستاده بودم پشت چراغ پارکوی. از هر ۱۹۹ ثانیه، ۴۵ ثانیهاش سبز بود. پسرکی با رزهای سفیدی که توی دستش بود، از بین ماشینها رد میشد. از چشمهایش خستگی میبارید. شیشه را دادم پایین و دوتا از گلهایش را خریدم. گذاشتمشان پشت شیشه. اگر شرایط مثل قبل بود میبردمشان خانه و میگذاشتم توی بطری آب تا چند روز بمانند. اما اینبار به نیت دیگری خریده بودمشان. میخواستم بدهمشان به دو هموطنی که همهی این روزها را دوام آورده بودند و ایستاده بودند پای وطنشان. شاید لبخندی بنشیند گوشهی لبشان و حال دلشان بهتر شود.
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۴۵۹
۱۵:۰۱