هو الحکیم
در گروه کلاسیکخوانی رسیدهایم به ادبیات اسپانیا و کتاب دنکیشوت اثر میگل دِ سروانتس
جلد یک کتاب را تازه تمام کردهام، به نظر موضوع اصلی آن، تقابل بین واقعیت و توهم و شاید تعیین مرز بین آن دو است.خلاصهٔ یک خطی خطِ اصلی داستان، ماجرای مردی است فاضل که احتمالاً در اثر کتابخوانی افراطی، به سرش زده و متوهم شده که یکی از همان شخصیتهای پهلوانی کتابهاست. دنکیشوت عاقل مردی است که خود را محصور در دنیای کتابها و ماجراهایش کرده و آنقدر غرق در فضای ترکیبی خیال و واقعیت شده، که آخر سر خیال بر واقعیت شوریده و او را آدمی متوهم ساخته و در جهان ذهنیاش یکی از همان پهلوانانی شده که در کتابها در موردش بسیار خوانده.
حالا او در این جهان وهمی خودساخته، پهلوانی است که اراده کرده از دل دنیای محدود خانهاش بیرون بزند و عزم جزم کرده تا برای نجات مستضعفین جهانِ پیرامونش تمام همت خود را صرف کند. در این نگاه وهمآلود حقیقت وارونه دیده میشود تا او بهانهای برای عرضاندام و به نمایش گذاشتن خود دروغینش داشته باشد.پیرمرد فرتوتی که از فرط لاغری و ناتوانی چیزی نمانده ریق رحمت را سر بکشد و به دیار پهلوانان خفته در خاک بپیوندد، اما سری شوریده دارد که او را در تمنای پهلوانی به شهوت شهرت سوق میدهد. و جالبتر از خود متوهم او، کهتر یا نوکر حاضر یراقش است که علیالظاهر از نعمت عقل محروم نیست ولی علیالباطن دیوانهتر و متوهمتر از ولینعمتش جولان میدهد. تفکر منطقی و وهمی در این دو چنان بههم آمیخته و ممزوج شده که تمییز واقعیت از خیال را برایشان ناممکن کرده.
سروانتس هوشمندانه و با قلمی روان و چاشنی طنز، این حقیقت را عریان میکند که انبوه آزمندی و حرص در هرچه ولو کتاب خواندن (داستانی)، احتمال مجنون شدن و متوهم کسی شدن را در آدمی افزون میکند. اگر آدمی در انباشت چیزی حد اعتدال را نگه ندارد و به حرص و ولع بیفتد و با تمرکز به آن از تفکر منطقی دور شود، برایش عاقبتی چون #دنکیشوت دور از انتظار نیست و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
#مجنونفرزانه#عاقلدیوانه
مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor
در گروه کلاسیکخوانی رسیدهایم به ادبیات اسپانیا و کتاب دنکیشوت اثر میگل دِ سروانتس
جلد یک کتاب را تازه تمام کردهام، به نظر موضوع اصلی آن، تقابل بین واقعیت و توهم و شاید تعیین مرز بین آن دو است.خلاصهٔ یک خطی خطِ اصلی داستان، ماجرای مردی است فاضل که احتمالاً در اثر کتابخوانی افراطی، به سرش زده و متوهم شده که یکی از همان شخصیتهای پهلوانی کتابهاست. دنکیشوت عاقل مردی است که خود را محصور در دنیای کتابها و ماجراهایش کرده و آنقدر غرق در فضای ترکیبی خیال و واقعیت شده، که آخر سر خیال بر واقعیت شوریده و او را آدمی متوهم ساخته و در جهان ذهنیاش یکی از همان پهلوانانی شده که در کتابها در موردش بسیار خوانده.
حالا او در این جهان وهمی خودساخته، پهلوانی است که اراده کرده از دل دنیای محدود خانهاش بیرون بزند و عزم جزم کرده تا برای نجات مستضعفین جهانِ پیرامونش تمام همت خود را صرف کند. در این نگاه وهمآلود حقیقت وارونه دیده میشود تا او بهانهای برای عرضاندام و به نمایش گذاشتن خود دروغینش داشته باشد.پیرمرد فرتوتی که از فرط لاغری و ناتوانی چیزی نمانده ریق رحمت را سر بکشد و به دیار پهلوانان خفته در خاک بپیوندد، اما سری شوریده دارد که او را در تمنای پهلوانی به شهوت شهرت سوق میدهد. و جالبتر از خود متوهم او، کهتر یا نوکر حاضر یراقش است که علیالظاهر از نعمت عقل محروم نیست ولی علیالباطن دیوانهتر و متوهمتر از ولینعمتش جولان میدهد. تفکر منطقی و وهمی در این دو چنان بههم آمیخته و ممزوج شده که تمییز واقعیت از خیال را برایشان ناممکن کرده.
سروانتس هوشمندانه و با قلمی روان و چاشنی طنز، این حقیقت را عریان میکند که انبوه آزمندی و حرص در هرچه ولو کتاب خواندن (داستانی)، احتمال مجنون شدن و متوهم کسی شدن را در آدمی افزون میکند. اگر آدمی در انباشت چیزی حد اعتدال را نگه ندارد و به حرص و ولع بیفتد و با تمرکز به آن از تفکر منطقی دور شود، برایش عاقبتی چون #دنکیشوت دور از انتظار نیست و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
#مجنونفرزانه#عاقلدیوانه
مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor
۱۲۳
۸:۱۰