مهدیاران | Mahdiaran
سلسله درسهای مهدویت با موضوع #تربیت_نسل_مهدوی ، قسمت هفتم
صفای باطن؛ عامل تعیینکنندۀ حیات بشر ■ ما میخواهیم به سوی جهانی حرکت کنیم که در آن جهان؛ محور و مبنای زندگی صفای باطن باشد نه چیز دیگر؛ و صفای باطن تعیینکنندۀ اول و آخر در حیات بشر باشد. گاهی از اوقات جای صفای باطن، علم میگذاریم. علم خوب است، ولی نمیتواند به جای صفای باطن به کار گرفته شود. گاهی به جای صفای باطن، قانون میگذاریم. قانون خوب است و به جای خودش خیلی گرهگشایی میکند و نظم ایجاد میکند؛ اما اگر به جای صفای باطن قانون بگذاریم، خوب نیست. امور دیگری، مثل جبرهای طبیعی یا جبرهای اقتصادی، معیشتی و جبرهای طبقاتی هم نمیتواند جای صفای باطن را بگیرد. ■ خدا همۀ عوامل مؤثر در حیات بشر را با احکام خودش تضعیف میکند، مثلاً میفرماید فرقی بین طبقات اجتماعی نیست، فقیر و غنی یکی هستند. چرا؟ چون فقر یا ثروت نباید تعیینکننده باشند. هر کدام از اینها تعیینکننده باشند، یک نوع نظام اجتماعی را درست میکنند. مثلاً اهالی یک قبیله حرفهای پسر رئیس قبیله را میشنوند و چون پسر رئیس قبیله است، تمکین میکنند و بالاخره نظمی در قبیله ایجاد میشود. هر کدام از اینها تعیینکننده باشند، تنظیمگری میکنند و برای برقراری نظم در حد محدود خودشان، قدرتی دارند. هر عاملی تعیینکننده باشد، تنظیمکنندهگیای هم به همراه دارد. اگر تعیینکنندهترین عامل، صفای باطن باشد، علم کمک میکند که قساوت قلب را از بین ببرد، علم این کار را میکند که ما را در خطِ اصلی خودمان قرار دهد. قانون نظم ایجاد میکند و برای کسانی که میخواهند صفای باطن پیدا کرده و رشد کنند، قانون این کار را انجام میدهد. ولی نه اینکه علم یا قانون تکیهگاه اول و آخر ما باشد. از نظر اسلام عامل تعیینکننده، صفای باطن است. صفای باطن را میتوان به ایمان تعبیر کرد، یعنی ایمان باید تعیینکننده باشد.
عامل تعیینکننده در حکومت حضرت ولیّعصر(عج)، صفای باطن (ایمان) است ■ خداوند متعال انسان را خلق نکرده که با قانون، زندگیاش سامان پیدا کند، انسان را خلق نکرده که با ثروت زندگیاش نظم پیدا کند. خدا نمیخواهد این موارد عامل تعیینکننده در حیات انسان باشند. پس تعیینکنندهترین عامل چیست؟ صفای باطن، عشق، محبت، حالِ خوش و در نهایت ایمان. در زمان ظهور و در واقع عامل تعیینکننده در حکومت حضرت ولی عصر(عج)، صفای باطن و همان ایمان است. ■ مردم چرا حرف ایشان را گوش میدهند؟ چون صفای باطن دارند. مردم چطور ایشان را باور میکنند؟ با صفای باطنشان. چه میشود مردم حاضر میشوند پای رکاب حضرت از همه چیز بگذرند؟ به خاطر صفای باطن. ■ خدا میگوید من این زندگی را برای بشر میپسندم، انسان هر نوع زندگی دیگری داشته باشد، زندگیاش پیش نمیرود. عامل تعیینکننده باید صفای باطن باشد. اگر صفای باطن باشد، علاقۀ پاکی در انسان ایجاد میکند. اگر صفای باطن باشد، انگیزههای انسان را جلا و صفا میدهد. اگر صفای باطن باشد آدم بر اساس انگیزهای بسیار ناب و نورانی و مخلصانه کار میکرد. خدا میخواهد یک روزی زمین تحت حکمرانیِ عامل تعیینکنندۀ صفای باطن باشد.
استاد #پناهیان - ۱۴۰۳/۰۷/۱۳
رسانه مهدیاران @Mahdaviat
■ ایمان که ما به صفای باطن از آن تعبیر میکنیم، باعث میشود که ما امام زمانمان را باور کنیم و حاضر باشیم که در راه حضرت جان دهیم. صفای باطن اجازه نمیدهد ظلم کنی و یاریگر مظلوم نباشی. من آدمهایی را میشناسم که در این ایام به خاطر جنایتهای رژیم صهیونیستی مریض شدهاند. آقازادۀ آقای بهجت میفرمود: پدرِ ما که زیاد غذا نمیخورد اما وقتی یک انفجار در بغداد رخ میداد تا دو روز همان مقدار غذا را هم نمیخورد، قوتش بسته میشد، راه میرفت و میگفت همینطور آدم میکشند! آدم چطور تحمل کند! ولی بعضیها برایشان تعداد کشتهشدگان یک آمار است، یک رقم است. صفای باطن تو را به یک عنصر مقاومت تبدیل میکند که حاضر میشوی از خودت هم بگذری. به این میگویند ایمان و صفای باطن.
■ چرا صهیونیستها بد هستند؟ چون صفای باطن ندارند. صهیونیست، ولیده شومِ زندگی مبتنی بر ثروت است. اسرائیل و غرب تکنولوژی و ثروت دارند ولی همراه با چه قساوت قلبی! در قرآن میفرماید یهودِ عنود، به خاطر عهدشکنیهایش، قساوت قلب دارند (فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً (مائده، ۱۳). در واقع آخرالزمان تقابل بین صفای باطن، صفای دل و نورانیت و پاکی دل و قساوت قلب است. قلبی که صفای باطن دارد، خدا در عرش آن قلب قرار دارد. «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره، ۱۶۵)». مؤمنین خیلی باصفا هستند. این رنجهای آخرالزمان برای صیقل دادن دلهاست. این رنجها، این مظلومیتها برای صفا دادن باطن است. برای این است که ما از قساوتها فاصله بگیریم و از خودگذشتگی کنیم.
■ یک تعبیر دیگر از صفای باطن، تقوا است. کسی که صفای باطن داشته باشد، تقوا را رعایت میکند و تقوا، علامت داشتن صفای باطن است. تقوا هم علامت صفای باطن است، هم آورندۀ صفای باطن است. اگر دلت نمیآید ظلم کنی، یعنی باتقوا هستی. اگر دلت نمیآید نسبت به مظلوم بیتفاوت باشی، یعنی با تقوا هستی.
■ ایمان، حکایت دیگری از همین صفای باطن است. جنایتهایی که آدمهای قسیالقلب از کنارش راحت رد میشوند، آدمهای رقیقالقلب و باصفایی مثل شهید سید حسن نصرالله، نمیتوانند بیتفاوت از کنارش رد شوند و ایستادگی میکنند. او میتوانست کنار بکشد و بگوید که به ما ربطی ندارد، به ما که حمله نکردهاند ولی صفای باطنش اجازه نداد. هم اکنون نیروهای مقاومت در لبنان، ایستادگی میکنند و در این راه جان میدهند، به خاطر صفای باطنشان. شهدا را دیدهاید که چه حدی از صفای باطن در وجودشان موج میزند؟ سردار سلیمانی چه صفای باطنی داشت؟ ما دنبال این صفای باطن هستیم. باید صفای باطن، مهمترین عامل تعیینکننده در حیات بشر قرار بگیرد، نه چیز دیگری. ما الآن در دوران آخرالزمان به سر میبریم و باید صفای باطن خودمان را افزایش دهیم؛ چون میخواهیم به محضر حضرت ولیّعصر(عج) برسیم و این خیلی مهم است.
۲۲۵
۱۱:۴۳