فانتزی علیه بعثت
طرح صریح رهبری در پیام بیستم فروردین، وحدت تشکیلات (میدان، خیابان و دیپلماسی) در کنار وحدت ساحات (ایران، لبنان، عراق، یمن و...) بود. در این وحدت همۀ ارکان باید ارادههای اختصاصی خود را به صحنه بیاورند و در ظرف یک جبهۀ کلان جمعی سرریز کنند.
اما در امتداد تفکری که بعثت را به کف خیابان تقلیل میداد، حالا شاهد نوعی نگرش فانتزی_رمانتیک هم در مورد بعثت مردم هستیم. این تفکر ابتدا شکاف میان خیابان با میدان و دیپلماسی را پررنگ میکرد و مسئولان سیاسی را خائن یا فریبخورده و فرماندهان نظامی را دیپلمات و بیانیهنویس توضیح میداد. در نتیجۀ این خودبرتربینی در عین اقلیتشدگی و تنهاماندگی، گفتارهای تراژدیک و تظلمخواهانه تولید میکرد. گفتاری که حامل غریب ماندن «امت حزبالله» در حصار دو نیروی ناتوان یا عقبنشسته بود و در عین اینکه خود را بیرون از این تشکیلات یگانه حافظ «مقاومت» معرفی میکرد، بر شکستها صحه میگذاشت و بر عملیات روانی دشمن ضریب میداد و آیۀ یأس میخواند. گاهی ناله میکرد و گاهی دعوت به انقلاب دیگر. این وضعیت را من با کاراکتر «مقاوم مأیوس در انزوای اراده» توضیح میدادم. مقاوم مأیوسی که با مصادرۀ تقلیلگرایانۀ «بعثت» خود را موجه و مشروع جلوه میدهد.
اما در وضعیتهای دیگر و سایر کشاکشها این نیروی «مقاوم مأیوس» درصدد آمده تا برای جبران اعتمادبنفس فروکشکردهاش به دست خودش، روایتهای فانتزی «پیروزی خیابان» تولید کند. در این داستانسراییها هر جایی که نشانههایی از تحقق خواستههایش در دیپلماسی و میدان میبیند، مارش پیروزی مینوازد و از قدرت قشری و تشکیلاتگریز خود در نتیجۀ صحنۀ جنگ میگوید. حال یا این پیروزی فانتزی در کلیت میدان و دیپلماسی دیده میشود یا در یکی از آنها. مثلاً وقتی دیروز تنگه با مدیریت ایران باز شد، متأثر از عملیات روانی دشمن به ابزار یأس و روایت شکست متوسل شد تا نشان دهد مسئولان سیاسی «خون رهبر شهید را قمار کردند». امروز که تنگه مجدداً بسته شد به ابزار روایت فانتزی پیروزی متوسل شد که بگوید «فشار خیابان باعث شد نیروهای نظامی وادادگی دیپلماسی را مهار کنند». درحالیکه روشن شد در واقع هم باز شدن تنگه مقتدرانه و حسب یک طرح راهبردی بوده و هم بستهشدنش در نتیجۀ زیادهگویی دشمن و محاصره دریایی بخشی از همین طرح راهبردی هماهنگ میان دیپلماسی و میدان و مطابق خواستههای رهبری معظم و مردم بوده است. هر دوی باز و بستهشدنش یک نقشه از پیشطراحیشده بوده که البته ممکن است نقصهایی هم در طرح یا اجرا داشته باشد.
به عبارتی درحالیکه میتوانستیم دیروز و امروز از یک دستاورد و یک پیروزی جمعی و تشکیلاتی ابراز خرسندی کنیم و مدعی شویم که با تعامل سازندۀ مردم، فرماندۀ کل قوا، ساختار سیاسی و نیروهای مسلح کشور توانستیم مدیریت خود را بر تنگه اعمال کنیم، داستان ساختگی پیروزی اینگونه میشود که «خشم مردم مبعوث غیرت نیروهای نظامی را تحریک کرد تا مسئولان سیاسی متنبه و منفعل بشوند». این وضعیت نهتنها پیشاعقلانی و پیشااخلاقی است که بهغایت فانتزی و هیجانزده و خلاف منطق جنگ است. مشابه این وضعیت در ماجرای لبنان هم تکرار شد و البته در مسائلی دیگر.
به گمان من، مردم در کنار سایر نیروها در یک تشکیلات واحد دارند کارشان را به خوبی انجام میدهند و این حقیقت بعثت تشکیلات است. بعثت مردم حاکی از ارادۀ ملت ایران برای تحمیل یک دوران تاریخی جدید، یک نظم و وضع تمدنی نوین است که تا کنون تا اندازۀ قابلافتخاری پیش رفته و تأثیر خون امام شهید را داریم میبینیم. من فکر میکنم مردم مقاومت این قبیل روایتسازیهای موهوم و فانتزی را نیاز ندارند. باید هم مراقب یأسپراکنیها در نتیجۀ عملیات روانی دشمن باشیم و هم مراقب عاملیتسازیهای هیجانی و کاذب در مورد خیابان. این رویه علیه بعثت و جنگ و پیروزی عمل میکند.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
طرح صریح رهبری در پیام بیستم فروردین، وحدت تشکیلات (میدان، خیابان و دیپلماسی) در کنار وحدت ساحات (ایران، لبنان، عراق، یمن و...) بود. در این وحدت همۀ ارکان باید ارادههای اختصاصی خود را به صحنه بیاورند و در ظرف یک جبهۀ کلان جمعی سرریز کنند.
اما در امتداد تفکری که بعثت را به کف خیابان تقلیل میداد، حالا شاهد نوعی نگرش فانتزی_رمانتیک هم در مورد بعثت مردم هستیم. این تفکر ابتدا شکاف میان خیابان با میدان و دیپلماسی را پررنگ میکرد و مسئولان سیاسی را خائن یا فریبخورده و فرماندهان نظامی را دیپلمات و بیانیهنویس توضیح میداد. در نتیجۀ این خودبرتربینی در عین اقلیتشدگی و تنهاماندگی، گفتارهای تراژدیک و تظلمخواهانه تولید میکرد. گفتاری که حامل غریب ماندن «امت حزبالله» در حصار دو نیروی ناتوان یا عقبنشسته بود و در عین اینکه خود را بیرون از این تشکیلات یگانه حافظ «مقاومت» معرفی میکرد، بر شکستها صحه میگذاشت و بر عملیات روانی دشمن ضریب میداد و آیۀ یأس میخواند. گاهی ناله میکرد و گاهی دعوت به انقلاب دیگر. این وضعیت را من با کاراکتر «مقاوم مأیوس در انزوای اراده» توضیح میدادم. مقاوم مأیوسی که با مصادرۀ تقلیلگرایانۀ «بعثت» خود را موجه و مشروع جلوه میدهد.
اما در وضعیتهای دیگر و سایر کشاکشها این نیروی «مقاوم مأیوس» درصدد آمده تا برای جبران اعتمادبنفس فروکشکردهاش به دست خودش، روایتهای فانتزی «پیروزی خیابان» تولید کند. در این داستانسراییها هر جایی که نشانههایی از تحقق خواستههایش در دیپلماسی و میدان میبیند، مارش پیروزی مینوازد و از قدرت قشری و تشکیلاتگریز خود در نتیجۀ صحنۀ جنگ میگوید. حال یا این پیروزی فانتزی در کلیت میدان و دیپلماسی دیده میشود یا در یکی از آنها. مثلاً وقتی دیروز تنگه با مدیریت ایران باز شد، متأثر از عملیات روانی دشمن به ابزار یأس و روایت شکست متوسل شد تا نشان دهد مسئولان سیاسی «خون رهبر شهید را قمار کردند». امروز که تنگه مجدداً بسته شد به ابزار روایت فانتزی پیروزی متوسل شد که بگوید «فشار خیابان باعث شد نیروهای نظامی وادادگی دیپلماسی را مهار کنند». درحالیکه روشن شد در واقع هم باز شدن تنگه مقتدرانه و حسب یک طرح راهبردی بوده و هم بستهشدنش در نتیجۀ زیادهگویی دشمن و محاصره دریایی بخشی از همین طرح راهبردی هماهنگ میان دیپلماسی و میدان و مطابق خواستههای رهبری معظم و مردم بوده است. هر دوی باز و بستهشدنش یک نقشه از پیشطراحیشده بوده که البته ممکن است نقصهایی هم در طرح یا اجرا داشته باشد.
به عبارتی درحالیکه میتوانستیم دیروز و امروز از یک دستاورد و یک پیروزی جمعی و تشکیلاتی ابراز خرسندی کنیم و مدعی شویم که با تعامل سازندۀ مردم، فرماندۀ کل قوا، ساختار سیاسی و نیروهای مسلح کشور توانستیم مدیریت خود را بر تنگه اعمال کنیم، داستان ساختگی پیروزی اینگونه میشود که «خشم مردم مبعوث غیرت نیروهای نظامی را تحریک کرد تا مسئولان سیاسی متنبه و منفعل بشوند». این وضعیت نهتنها پیشاعقلانی و پیشااخلاقی است که بهغایت فانتزی و هیجانزده و خلاف منطق جنگ است. مشابه این وضعیت در ماجرای لبنان هم تکرار شد و البته در مسائلی دیگر.
به گمان من، مردم در کنار سایر نیروها در یک تشکیلات واحد دارند کارشان را به خوبی انجام میدهند و این حقیقت بعثت تشکیلات است. بعثت مردم حاکی از ارادۀ ملت ایران برای تحمیل یک دوران تاریخی جدید، یک نظم و وضع تمدنی نوین است که تا کنون تا اندازۀ قابلافتخاری پیش رفته و تأثیر خون امام شهید را داریم میبینیم. من فکر میکنم مردم مقاومت این قبیل روایتسازیهای موهوم و فانتزی را نیاز ندارند. باید هم مراقب یأسپراکنیها در نتیجۀ عملیات روانی دشمن باشیم و هم مراقب عاملیتسازیهای هیجانی و کاذب در مورد خیابان. این رویه علیه بعثت و جنگ و پیروزی عمل میکند.
۳.۴K
۱۲:۰۸