استقلال خیابان، آزادی خیابان
یک جمعبندی پایانی از بحث «تشکیلات جنگ» / بخش اول
همۀ بحثی که در عنوان «جنگ و تشکیلات» تقدیم کردم، یک نقطۀ کانونی داشت و آنهم اینکه «باید استقلال خیابان را بهرسمیت شناخت اما در بطن تشکیلات». جنگ تحمیلی سوم حتی حالا که نیروهای مسلح ساکتند ضلع دیگری از تشکیلات سیاسی-ولایی جمهوری اسلامی را به ما بازگرداند. خیابان بهمثابه حنجرۀ آحادی نیروی گمشدهای بود که اگر چه حاضر بود اما صدایش مستقلاً شنیده نمیشد مگر در کارزار انتخابات که دورۀ ویرایش تشکیلات است.
مردم به معنای خاص کلمه که مجموعۀ غیرنظامی و غیرکارگزار است، در ظرف خیابان جنگ، توانست از موقعیت «راع» فراتر رفته و خود را به کسوت «مسئول» هم بیاراید. این موقعیت و مسئولیت تنها با حضور بدنمند (پرچمبهدست) در خیابان میسر نبود. وضعیتی که شاهدش هستیم «صدای خیابان» است و نه فقط «بدن خیابان». هر چند هنوز این کشاکش وجود دارد و من هم از هفتۀ نخست در قالب «نقد حماسۀ سرد و استیجها» تلاش کردم، این رویکرد قدیمی و مسلط سیاست فرهنگی که مردم را به «بدن خیابان» تقلیل میداد زیر سؤال ببرم. «نهادها» و در یک کلمه عقلانیت متصلب و ارتجاعی شبهشاهنشاهی تصورش از مردم این بود و هست که «ما» باید «محیط حضور چشمگیر و فعالیت منضبط» مردم را فراهم کنیم. عنوان این سیاست فرهنگی در سالهای اخیر در جلسات مدیران شده بود «طراحی زیستبوم فرهنگی»، که روح مدرن و تقلیدی آن نیاز به افشا ندارد.
اما همانطور که در یادداشتهای پیشین نوشتم، در منطق تشکیلاتی اگر چه نوعی تقسیمکار و بلکه نوعی سلسلهمراتب منطقی و عقلایی در ساحت عمل وجود دارد، در ساحت فکر و عاطفه، بیهیچ سلسلهمراتبی تکتک مردم و بلکه آحاد مردم مستقیماً به مرکز تشکیلات (امام) متصل هستند. همین مبنا، موجبات بحث از استقلال مردم را فراهم میآورد. مردم به معنای عام کلمه همین جمهوری اسلامی متشکل هستند که کانونش رهبری است اما مردم به معنای خاص کلمه مستقیماً از سرچشمۀ حقیقت و کانون تشکیلات نیرو میگیرند و همین اتصال مستقیم ایجاب میکند به استقلال مردم (در اینجا خیابان) ملتزم باشیم.
در صورتبندیای که پیش از این ذکر کردم، تشکیلات جمهوری اسلامی اکنون واجد عناصری دستکم سهگانه بهنام «خیابان»، «میدان» و «دیپلماسی» است. من این سه را سه عضو این پیکره و در پیرامون «امام» بهمثابه رکن میفهمم. این سه در عین پیوستگی تشکیلاتی، واجد استقلال نظر هستند. اگر قرار است بجنگیم و اگر قرار است پایان جنگ به نحوی خاص مشخص شوند، چهار ارادۀ مستقل و البته متشکل بر این سرنوشت سهم و مسئولیت دارند. اگر مدل جنگیدن تشکیلاتی را خوب بفهمیم، باید اجازه بدهیم خیابان مستقل از دیپلماسی فهم خودش را فریاد کند. خیابان حق دارد حتی فراتر از شروط رهبری و حتی بالاتر از افق مدنظر میدان و دیپلماسی رویا و تصویرش را از افق جنگ ابراز کند. خیابان خودش هم «طرف مذاکره از دور» است و هم «طرف جنگ از وسط شهر»! نهتنها خیابان صرفاً تأییدکنندۀ میدان و دیپلماسی نیست و باید میدان و دیپلماسی را گرد امام نگه دارد بلکه خودش میتواند مستقیماً با دشمن خطاب و نبرد کند. بگذاریم خیابان خودش «برای دشمن» خطونشان بکشد، تهدید و تعیینتکلیف کند تا به اینوسیله هم دشمن را به لحاظ روانی و سیاسی عقب براند و هم موجب تشجیع میدان و دیپلماسی شود. این از مظاهر استقلال است. (ادامه...)
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
یک جمعبندی پایانی از بحث «تشکیلات جنگ» / بخش اول
همۀ بحثی که در عنوان «جنگ و تشکیلات» تقدیم کردم، یک نقطۀ کانونی داشت و آنهم اینکه «باید استقلال خیابان را بهرسمیت شناخت اما در بطن تشکیلات». جنگ تحمیلی سوم حتی حالا که نیروهای مسلح ساکتند ضلع دیگری از تشکیلات سیاسی-ولایی جمهوری اسلامی را به ما بازگرداند. خیابان بهمثابه حنجرۀ آحادی نیروی گمشدهای بود که اگر چه حاضر بود اما صدایش مستقلاً شنیده نمیشد مگر در کارزار انتخابات که دورۀ ویرایش تشکیلات است.
مردم به معنای خاص کلمه که مجموعۀ غیرنظامی و غیرکارگزار است، در ظرف خیابان جنگ، توانست از موقعیت «راع» فراتر رفته و خود را به کسوت «مسئول» هم بیاراید. این موقعیت و مسئولیت تنها با حضور بدنمند (پرچمبهدست) در خیابان میسر نبود. وضعیتی که شاهدش هستیم «صدای خیابان» است و نه فقط «بدن خیابان». هر چند هنوز این کشاکش وجود دارد و من هم از هفتۀ نخست در قالب «نقد حماسۀ سرد و استیجها» تلاش کردم، این رویکرد قدیمی و مسلط سیاست فرهنگی که مردم را به «بدن خیابان» تقلیل میداد زیر سؤال ببرم. «نهادها» و در یک کلمه عقلانیت متصلب و ارتجاعی شبهشاهنشاهی تصورش از مردم این بود و هست که «ما» باید «محیط حضور چشمگیر و فعالیت منضبط» مردم را فراهم کنیم. عنوان این سیاست فرهنگی در سالهای اخیر در جلسات مدیران شده بود «طراحی زیستبوم فرهنگی»، که روح مدرن و تقلیدی آن نیاز به افشا ندارد.
اما همانطور که در یادداشتهای پیشین نوشتم، در منطق تشکیلاتی اگر چه نوعی تقسیمکار و بلکه نوعی سلسلهمراتب منطقی و عقلایی در ساحت عمل وجود دارد، در ساحت فکر و عاطفه، بیهیچ سلسلهمراتبی تکتک مردم و بلکه آحاد مردم مستقیماً به مرکز تشکیلات (امام) متصل هستند. همین مبنا، موجبات بحث از استقلال مردم را فراهم میآورد. مردم به معنای عام کلمه همین جمهوری اسلامی متشکل هستند که کانونش رهبری است اما مردم به معنای خاص کلمه مستقیماً از سرچشمۀ حقیقت و کانون تشکیلات نیرو میگیرند و همین اتصال مستقیم ایجاب میکند به استقلال مردم (در اینجا خیابان) ملتزم باشیم.
در صورتبندیای که پیش از این ذکر کردم، تشکیلات جمهوری اسلامی اکنون واجد عناصری دستکم سهگانه بهنام «خیابان»، «میدان» و «دیپلماسی» است. من این سه را سه عضو این پیکره و در پیرامون «امام» بهمثابه رکن میفهمم. این سه در عین پیوستگی تشکیلاتی، واجد استقلال نظر هستند. اگر قرار است بجنگیم و اگر قرار است پایان جنگ به نحوی خاص مشخص شوند، چهار ارادۀ مستقل و البته متشکل بر این سرنوشت سهم و مسئولیت دارند. اگر مدل جنگیدن تشکیلاتی را خوب بفهمیم، باید اجازه بدهیم خیابان مستقل از دیپلماسی فهم خودش را فریاد کند. خیابان حق دارد حتی فراتر از شروط رهبری و حتی بالاتر از افق مدنظر میدان و دیپلماسی رویا و تصویرش را از افق جنگ ابراز کند. خیابان خودش هم «طرف مذاکره از دور» است و هم «طرف جنگ از وسط شهر»! نهتنها خیابان صرفاً تأییدکنندۀ میدان و دیپلماسی نیست و باید میدان و دیپلماسی را گرد امام نگه دارد بلکه خودش میتواند مستقیماً با دشمن خطاب و نبرد کند. بگذاریم خیابان خودش «برای دشمن» خطونشان بکشد، تهدید و تعیینتکلیف کند تا به اینوسیله هم دشمن را به لحاظ روانی و سیاسی عقب براند و هم موجب تشجیع میدان و دیپلماسی شود. این از مظاهر استقلال است. (ادامه...)
۱.۹K
۷:۱۶