اساس وحدت خود تشکیلات است؛ البته تشکیلات امام
وحدت بر محور رهبری مغالطه است و به لحاظ منطقی هم بیشتر مناسب روزهای اول نهضت انقلابی است که هنوز تشکیلاتی برپا نشده است. اساس وحدت به وجود تشکیلات است نه شخص رهبر اما تشکیلاتی که محور آن رهبری، طرح راهبردی یا منظومۀ اندیشهای او باشد. همین که چنین تشکیلاتی حول امام حق برپا شد میشود بر اساس تشکیلات وحدت کرد. تشکیلات ما امروز جمهوری اسلامی است و خود جمهوری اسلامی با محتوای ارزشی و جهتگیری حقیقیاش میتواند مبنای وحدت باشد. درست است که خود این تشکیلات به یک محور مرکزی احتیاج دارد. اما محور مرکزی تشکیلات میتواند شخص امام باشد یا میتواند طرح راهبردی و پروژۀ امام باشد یا میتواند مبانی و منظومۀ فکری امام باشد. چنانچه دیدیم در شهادت قائد امت، مردم تشکیلات خود را در غیاب شخص امام بر پایۀ طرح و اندیشۀ امام حفظ و کشور را رهبری کردند. اکنون که مجدداً به نعمت رهبری دیگری مستفیض هستیم اما دسترسی به ایشان در شرایط جنگی عادی نیست، محور تشکیلات ما علاوهبر شخص رهبری، فرامین، طرح و پروژه و و مبانی اندیشهای هر سه ولی فقیه ماست. اگر تشکیلات را درست بنا کردیم خود تشکیلات فینفسه میتواند مبنای وحدت باشد. در شرایطی که تشکیلات برپاست، ادعای وحدت بر سر شخص رهبری زمینهساز گروهگروهشدن مردم بر سر خوانشهای مختلف از رهبری و درنتیجه تولید تشکیلاتهای موازی با تشکیلات اصلی و مرکزی است. سرانجام تشکیلات موازی هم چیزی جز فرقه نیست.
«وجود تشكيلات صحيح و كارآمد از ضروريات زندگى اجتماعى است، اگر توده مسلمانان در خط اسلام متشكل نباشند افراد جامعه، حول هر شخصيت و صاحب نفوذى گرد هم مىآيند و باندهاى خطرناك، فاقد تشكل و انضباط تشكيلاتى را به وجود مىآورند؛ لذا وجود تشكيلات مشروع و كارآمد براى وحدت جامعه ضرورى است. (حسينى بهشتى، 1390، 103/6-104)»
اگر به معنای حقیقی وحدت هم نگاه کنیم، جز با منطق تشکیلاتی نمیتوان وحدت را سامان داد. وحدت توافق نیست. وحدت قرارداد نیست. وحدت یک حقیقت وجودی میان آدمهاست که بر دو پایه استوار است: اشتراک و شباهت در اصول و غایاتی، اختلاف و تفاوت در استعداد و توانایی. یعنی غایات مشترکی زمینۀ اتصال حقیقی افراد را فراهم میکنند اما افراد متکثرند و در فردیتشان استعدادهای متفاوتی دارند. در نتیجه در این اتصال و وحدت هر استعدادی در جای خودش قرار میگیرد و به شیوۀ متناسب با غایات محوری نسبت برقرار میکند. این حقیقت وحدت، دقیقاً توضیحدهندۀ منطق تشکیلاتی است. تشکیلات هم یعنی حول یک محور (یعنی امام) جمع بشوید، رنگ امام را قبول کنید و درنتیجه با هم همرنگ بشوید، اما سپس هر کدام بر اساس طرح راهبردی امام، نسبت و موقعیت قرارگیری خود را در تشکیلات مشخص کنیم. بنابراین، نه وحدت توافق است و نه تشکیلات تودهساز.بنابراین ادعای وحدت خارج از تشکیلات از هر دو جهت نادرست است.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
وحدت بر محور رهبری مغالطه است و به لحاظ منطقی هم بیشتر مناسب روزهای اول نهضت انقلابی است که هنوز تشکیلاتی برپا نشده است. اساس وحدت به وجود تشکیلات است نه شخص رهبر اما تشکیلاتی که محور آن رهبری، طرح راهبردی یا منظومۀ اندیشهای او باشد. همین که چنین تشکیلاتی حول امام حق برپا شد میشود بر اساس تشکیلات وحدت کرد. تشکیلات ما امروز جمهوری اسلامی است و خود جمهوری اسلامی با محتوای ارزشی و جهتگیری حقیقیاش میتواند مبنای وحدت باشد. درست است که خود این تشکیلات به یک محور مرکزی احتیاج دارد. اما محور مرکزی تشکیلات میتواند شخص امام باشد یا میتواند طرح راهبردی و پروژۀ امام باشد یا میتواند مبانی و منظومۀ فکری امام باشد. چنانچه دیدیم در شهادت قائد امت، مردم تشکیلات خود را در غیاب شخص امام بر پایۀ طرح و اندیشۀ امام حفظ و کشور را رهبری کردند. اکنون که مجدداً به نعمت رهبری دیگری مستفیض هستیم اما دسترسی به ایشان در شرایط جنگی عادی نیست، محور تشکیلات ما علاوهبر شخص رهبری، فرامین، طرح و پروژه و و مبانی اندیشهای هر سه ولی فقیه ماست. اگر تشکیلات را درست بنا کردیم خود تشکیلات فینفسه میتواند مبنای وحدت باشد. در شرایطی که تشکیلات برپاست، ادعای وحدت بر سر شخص رهبری زمینهساز گروهگروهشدن مردم بر سر خوانشهای مختلف از رهبری و درنتیجه تولید تشکیلاتهای موازی با تشکیلات اصلی و مرکزی است. سرانجام تشکیلات موازی هم چیزی جز فرقه نیست.
«وجود تشكيلات صحيح و كارآمد از ضروريات زندگى اجتماعى است، اگر توده مسلمانان در خط اسلام متشكل نباشند افراد جامعه، حول هر شخصيت و صاحب نفوذى گرد هم مىآيند و باندهاى خطرناك، فاقد تشكل و انضباط تشكيلاتى را به وجود مىآورند؛ لذا وجود تشكيلات مشروع و كارآمد براى وحدت جامعه ضرورى است. (حسينى بهشتى، 1390، 103/6-104)»
اگر به معنای حقیقی وحدت هم نگاه کنیم، جز با منطق تشکیلاتی نمیتوان وحدت را سامان داد. وحدت توافق نیست. وحدت قرارداد نیست. وحدت یک حقیقت وجودی میان آدمهاست که بر دو پایه استوار است: اشتراک و شباهت در اصول و غایاتی، اختلاف و تفاوت در استعداد و توانایی. یعنی غایات مشترکی زمینۀ اتصال حقیقی افراد را فراهم میکنند اما افراد متکثرند و در فردیتشان استعدادهای متفاوتی دارند. در نتیجه در این اتصال و وحدت هر استعدادی در جای خودش قرار میگیرد و به شیوۀ متناسب با غایات محوری نسبت برقرار میکند. این حقیقت وحدت، دقیقاً توضیحدهندۀ منطق تشکیلاتی است. تشکیلات هم یعنی حول یک محور (یعنی امام) جمع بشوید، رنگ امام را قبول کنید و درنتیجه با هم همرنگ بشوید، اما سپس هر کدام بر اساس طرح راهبردی امام، نسبت و موقعیت قرارگیری خود را در تشکیلات مشخص کنیم. بنابراین، نه وحدت توافق است و نه تشکیلات تودهساز.بنابراین ادعای وحدت خارج از تشکیلات از هر دو جهت نادرست است.
۲.۶K
۶:۳۹