جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
جایگاه خیابان در منطق تشکیلاتی جنگ فقدان چه چیزی موجب ناهماهنگی خیابان، میدان و دیپلماسی و رهبری شده است؟ (بخش اول) بدون منطق تشکیلاتی نمیشود کار خیابان را توضیح داد. خیابان یک بخش مهم از یک تشکیلات منسجم است. این منطق برای توضیح خیابان به دو نکته توجه میکند. اولاً میپذیرد که اداره و فرماندهی جنگ در حلقههای تودرتو به مرکزیت رهبری انجام میشود و عالیترین سطح فرماندهی احتمالاً حلقۀ بسته و محدودی است که فرماندهی کل قوا را برای شخص رهبری مهیا میکند. این حلقههای تودرتو با رهبری در چند سطح تعامل میکنند. نخست فرمان مستقیم و دستور تخلفناپذیر ایشان است. این سطح فصلالخطاب و لازمالاتباع است. دوم حلقۀ اصلی فرماندهی است که تصمیمهای مهم در اینجا با دخالت مستقیم رهبری اما با خرد جمعی گزینششده شکل میگیرد. سوم طرح راهبردی کلانی است که جهتگیری کلی و نقشۀ عمل تشکیلات را مشخص میکند. چهارم خطمشی و منظومۀ تفکری رهبری است که روح حاکم و مبنای اصولی سه سطح قبلی است. پنجم تفویض و انتشار اراده و تصمیم و تشخیص در دل ساختارهای مدیریتی و فرماندهی است. در ادامه هم کلیت ساختار حکومتی مطابق ماهیت وجودی و شرح وظایف ثابت و اختصاصی امور کشور و جنگ را اداره میکنند. ما بهعنوان مردم با چنین سطوحی از ادارۀ کشور مواجه هستیم که از مرکز تا پیرامون نقشه عملیاتی منتشر و عمل میشود. دو ساحت دیپلماسی و میدان نظامی در این سطوح پخش هستند و از بستهترین حلقه تا عمومیترین لایه قرار میگیرند. نسبت مای خیابان یا مردم به معنای خاص کلمه، با میدان و دیپلماسی حسب چنین طرحوارهای مشخص میشود. در سطح اول دستور مستقیم رهبری نصبالعین کلیت تشکیلات است و هیچکس حق تخلف ندارد. خیابان در این سطح باید دستورهای مستقیم جنگی را بهعنوان بازیگر سوم تشکیلات فریاد بزند و به تحقق آن فشار بیاورد. نه حق تقدم وجود دارد و نه تأخر. در سطح دوم نقشههای سرّی پرداخت میشوند. ما به این سطح دسترسی نداریم و ضرورتی هم ندارد محتوای این سطح انتشار عمومی پیدا کند. اینجا اولین لحظۀ نمایانشدن ضرورت «ایدۀ اعتماد» است. طبیعتاً باید به این سطح اعتماد کرد چون شخص رهبری در اینجا حاضر است. اما اعتماد کافی نیست و چون در این سطح اولین جایی است که رهبری بهتنهایی تصمیم نمیگیرد و در بستر یک خرد جمعی کار را پیش میبرد، اینجا همچنین اولین سطح نگرانی هم هست. کاری که در این سطح لازم است این است که پس از تثبیت اعتماد اولیه، حسب فرامین مستقیمی که از رهبری داریم، خیابان برای ضریب دادن به موضع رهبری در جمع حلقۀ ارشد باید فریاد اجتماعی بزند. کدکشی، بدبینی، خائننمایی، دخالت و نفوذ، افشاگری در این سطح خطاست. در سطح سوم که طرح راهبردی امام است، هم ما و هم دیپلماسی و میدان ضرورتاً با نص و دستور معین مواجه نیستیم اما این طرح منطق عملیاتی ما را مشخص میکند. امام طرحش را دستور نمیدهد، حتی از ورود به مصادیق هم حذر میکند، اما آن را بهعنوان «قاعدۀ تشخیص» تبیین میکند و مراقب خروج از آن است. ما باید این طرح را بفهمیم و نسبت خود را با آن مشخص کنیم. این طرح مشخص میکند ما چگونه میجنگیم، اولویتها و خطرات چیست، پیروزی یعنی چه و شکست یعنی چه، بایستهها و خطقرمزهای تشکیلاتی چیست و پایانبندی جنگ با کدام منطق و چگونه مشخص میشود. امام طرح راهبردیاش را حتی به دیپلماسی و میدان هم دستور نمیدهد و حتی میزانی آزادی و امکان تشخیص هم برای آنها مهیا میگذارد. حتی در حلقههای نزدیک به مرکز فرماندهی هم همهچیز بخشنامهای نیست و دیپلماسی و میدان در این سطح باید حسب تشخیص خود بر مبنای طرح امام عمل کنند. بنابراین اینجا دومین موقعیت ضرورت خیابان است. باید طرح امام گفتمانی شود و مصداقیابی آن در تعامل سهجانبۀ دیپلماسی و خیابان و میدان مشخص شود. دوباره در این سطح هم اعتماد معنا پیدا میکند و هم فریاد و مطالبه. اخباریگری، اتهام، سادهسازی، جزئینگری در مقابل کلانبینی، امنیتیسازی در مقابل تبیین خطاست.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
جایگاه خیابان در منطق تشکیلاتی جنگفقدان چه چیزی موجب ناهماهنگی خیابان، میدان و دیپلماسی و رهبری شده است؟(بخش دوم/آخر)
سطح چهارم منظومه اندیشۀ امام است. کار خیابان در این سطح تبدیل کردن این منظومه به هنجارها، رویاها و شعارهایی است که بتواند دعوتکنندۀ آحاد مردم باشد. بدون عمومیشدن منظومۀ اندیشۀ امام، هم کار تحققبخشی به طرح عملیاتی جنگ پیچیده و مخدوش میشود و هم زمینه برای گفتمانیشدن مبانی غلط و رقیب، طرحهای راهبردی موازی، عجولانه یا سازشکارانه و نتیجتاً افزایش احتمال نفوذ به حلقههای اصلی فراهم میشود.
سطوح بعدی هم تعامل جاری خیابان با ارگانها و نهادهای عمومی ادارۀ کشور است. خیابان در این سطح باید از خروج این سطح از تشکیلات از موضع جنگی، نقشۀ کلان جنگ و سپهر فرهنگی و اجتماعی جنگ جلوگیری کنند. خیابان در این سطح باید «علیه بازگشت روزمرگی» بجنگد. زندگی غیر از روزمرگی است. روزمرگی انکار جنگ را تجویز و تزریق میکند.
در یک کلام، پیشفرض اصلی این صورتبندی این است که خیابان (مردم بهمعنیالاخص) خودش یک بازیگر و همکار و همدوش در جنگ است. اینکه باید خیابان در نتیجۀ جنگ (مذاکره یا نبرد) مؤثر باشد یعنی دیپلماسی و میدان حق ندارند بهتنهایی و لابشرط از موضع خیابان برای جنگ تعیینتکلیف کنند. در این منطق تشکیلاتی اگرچه نوعی «سلسلهمراتب عمل» وجود دارد اما خبری از «سلسله مراتب فکر» نیست. خیابان مستقیماً و بدون هیچ سلسلهمراتبی به لحاظ فکر، مبنا، طرح و رابطۀ شخصی به رهبر متصل هستند. به همین دلیل فهم خیابان باید در نتیجۀ عمل و البته در جای خودش بهعنوان یک بازیگر (بلکه بازیگر اصلی) تعیینکننده باشد. کار خیابان غیر از کار دیپلماسی و میدان است و خلط اینها خلاف منطق تشکیلاتی است.
خیابان هم اگر مراتب اعتماد را بهدرستی تثبیت نکند شاکلۀ تشکیلات و فرماندهی آسیب میبیند و هم اگر فشار و مطالبه را در جای اشتباهی و به اندازۀ اشتباهی سرریز کند، نتیجه معکوس خواهد شد. در این صورتبندی نه احتمال نفوذ و نفاق و جام زهر نادیده گرفته میشود، نه تجربۀ برجام (که البته ما از جهات بسیاری در شرایط متفاوتی هستیم) فراموش میشود و نه با تقلیل بعثت از کل تشکیلات به خیابان، مراتب فرماندهی با حلقههای تودرتویش زیر سوال میروند.
نکتۀ پایانی و مهم اما پاسخ به این سوال است که در کل این تشکیلات کدام نقطه تا امروز خصوصاً پس از سکوت نظامی، موجب اعوجاج و تشتت شده است؟ پاسخ من این است که چون «طرح راهبردی جنگ» (سطح سوم) زبان ندارد و نتوانسته به خیابان راه پیدا کند، خیابان از دو عنصر دیپلماسی و میدان تا حدی جدا افتاده است و این جداافتادگی زمینۀ بسیاری سوءتفاهمها، تردیدها و البته احتمالهای واقعی را فراهم کرده است. اندیشیدن به جایگاه مهم این سطح، حکم میکند باید انگار کنار ساحات سهگانه، به ساحت رسانه و تبلیغات جنگ بهعنوان ساحت چهارم تشکیلات عمیقاً فکر کنیم؛
زبان اجتماعی جنگ در عالیترین سطح به شفاف شدن طرح راهبردی جنگ نیاز دارد. اگر به وحدت فکر میکنیم، آنچه که وحدت ساحات جنگ را رقم میزند نقشههای سری حلقههای بسته، کدکشی و سرککشی به خیمۀ امام، صرف شروط دهگانه یا مبانی و منظومۀ اندیشۀ انقلابی نیست. نخ تسبیح جنگ «طرح راهبردی جنگ» است که نسبت اجزاء را با جنگ مشخص کند و زمینۀ تداخل یا ناهمافزایی را از بین ببرد. وحدت خیابان با خود و وحدت با فرماندهان و مسئولان صرفاً در سطح دستور مستقیم رهبری خلاصه نمیشود. وحدت باید علاوه بر شخص و فرامین مستقیم امام، حول تمام این سطوح تنظیم شود. اما سطح «طرح راهبردی جنگ» عنصر اصلی تقویت وحدت است و به تبیین تخصصی تا روایت عامه نیاز دارد تا بدانیم اکنون در چه مرحلهای هستیم و افقی که باید دنبالش بگردیم کجاست.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
سطح چهارم منظومه اندیشۀ امام است. کار خیابان در این سطح تبدیل کردن این منظومه به هنجارها، رویاها و شعارهایی است که بتواند دعوتکنندۀ آحاد مردم باشد. بدون عمومیشدن منظومۀ اندیشۀ امام، هم کار تحققبخشی به طرح عملیاتی جنگ پیچیده و مخدوش میشود و هم زمینه برای گفتمانیشدن مبانی غلط و رقیب، طرحهای راهبردی موازی، عجولانه یا سازشکارانه و نتیجتاً افزایش احتمال نفوذ به حلقههای اصلی فراهم میشود.
سطوح بعدی هم تعامل جاری خیابان با ارگانها و نهادهای عمومی ادارۀ کشور است. خیابان در این سطح باید از خروج این سطح از تشکیلات از موضع جنگی، نقشۀ کلان جنگ و سپهر فرهنگی و اجتماعی جنگ جلوگیری کنند. خیابان در این سطح باید «علیه بازگشت روزمرگی» بجنگد. زندگی غیر از روزمرگی است. روزمرگی انکار جنگ را تجویز و تزریق میکند.
در یک کلام، پیشفرض اصلی این صورتبندی این است که خیابان (مردم بهمعنیالاخص) خودش یک بازیگر و همکار و همدوش در جنگ است. اینکه باید خیابان در نتیجۀ جنگ (مذاکره یا نبرد) مؤثر باشد یعنی دیپلماسی و میدان حق ندارند بهتنهایی و لابشرط از موضع خیابان برای جنگ تعیینتکلیف کنند. در این منطق تشکیلاتی اگرچه نوعی «سلسلهمراتب عمل» وجود دارد اما خبری از «سلسله مراتب فکر» نیست. خیابان مستقیماً و بدون هیچ سلسلهمراتبی به لحاظ فکر، مبنا، طرح و رابطۀ شخصی به رهبر متصل هستند. به همین دلیل فهم خیابان باید در نتیجۀ عمل و البته در جای خودش بهعنوان یک بازیگر (بلکه بازیگر اصلی) تعیینکننده باشد. کار خیابان غیر از کار دیپلماسی و میدان است و خلط اینها خلاف منطق تشکیلاتی است.
خیابان هم اگر مراتب اعتماد را بهدرستی تثبیت نکند شاکلۀ تشکیلات و فرماندهی آسیب میبیند و هم اگر فشار و مطالبه را در جای اشتباهی و به اندازۀ اشتباهی سرریز کند، نتیجه معکوس خواهد شد. در این صورتبندی نه احتمال نفوذ و نفاق و جام زهر نادیده گرفته میشود، نه تجربۀ برجام (که البته ما از جهات بسیاری در شرایط متفاوتی هستیم) فراموش میشود و نه با تقلیل بعثت از کل تشکیلات به خیابان، مراتب فرماندهی با حلقههای تودرتویش زیر سوال میروند.
نکتۀ پایانی و مهم اما پاسخ به این سوال است که در کل این تشکیلات کدام نقطه تا امروز خصوصاً پس از سکوت نظامی، موجب اعوجاج و تشتت شده است؟ پاسخ من این است که چون «طرح راهبردی جنگ» (سطح سوم) زبان ندارد و نتوانسته به خیابان راه پیدا کند، خیابان از دو عنصر دیپلماسی و میدان تا حدی جدا افتاده است و این جداافتادگی زمینۀ بسیاری سوءتفاهمها، تردیدها و البته احتمالهای واقعی را فراهم کرده است. اندیشیدن به جایگاه مهم این سطح، حکم میکند باید انگار کنار ساحات سهگانه، به ساحت رسانه و تبلیغات جنگ بهعنوان ساحت چهارم تشکیلات عمیقاً فکر کنیم؛
زبان اجتماعی جنگ در عالیترین سطح به شفاف شدن طرح راهبردی جنگ نیاز دارد. اگر به وحدت فکر میکنیم، آنچه که وحدت ساحات جنگ را رقم میزند نقشههای سری حلقههای بسته، کدکشی و سرککشی به خیمۀ امام، صرف شروط دهگانه یا مبانی و منظومۀ اندیشۀ انقلابی نیست. نخ تسبیح جنگ «طرح راهبردی جنگ» است که نسبت اجزاء را با جنگ مشخص کند و زمینۀ تداخل یا ناهمافزایی را از بین ببرد. وحدت خیابان با خود و وحدت با فرماندهان و مسئولان صرفاً در سطح دستور مستقیم رهبری خلاصه نمیشود. وحدت باید علاوه بر شخص و فرامین مستقیم امام، حول تمام این سطوح تنظیم شود. اما سطح «طرح راهبردی جنگ» عنصر اصلی تقویت وحدت است و به تبیین تخصصی تا روایت عامه نیاز دارد تا بدانیم اکنون در چه مرحلهای هستیم و افقی که باید دنبالش بگردیم کجاست.
۲.۴K
۱۷:۵۶