نمیشود امام را تبعید کرد و حول او متحد شد
وحدت بیقاعده نیست و قاعدۀ آن امام است اما نه فقط شخص امام بلکه طرح امام هم باید عامل وحدت باشد. مهمتر اما اینکه وحدت بیضابطه هم نیست و ضابطۀ آن تشکیلات است. وحدت در ظرف یک تشکیلات ولایی رخ میدهد و نه در خلأ و نه بهصورت شخصی و ذهنی. امام و فرمانده با اینکه مرکز «حرکت» است اما حرکت را شخصی اداره نمیکند. او تشکیلات میسازد و جای هر کس را مشخص میکند.
تشکیلات میتواند غیر از ساختار رسمی حاکمیت باشد و میتواند عین آن باشد. اما تشکیلات حتماً غیر از حزب و گروه و فرقه و جریان است و ضرورتاً در نقطۀ مقابل بروکراسی، دیپاستیت و ائتلافهای پنهان قدرت است. اگر به این پیکره از منظر دغدغۀ وحدت نگاه کنیم، تشکیلات ولایی تعین و تجسد وحدتی است که حول امام جامعه پدید آمده است. تشکیلات بهمثابه سازوکار تقسیم نقش و اراده آحاد مردم، مسئولان و فرماندهان و نهادها حول امام جامعه حقیقت وحدت است. نمیتوان با تشکیلاتستیزی و در بستر رابطۀ شخصی با امام، ارادۀ وحدت کرد. تشکیلاتگریزی وحدتستیزی است. خود این تشکیلات بستر وحدت است و امام جامعه هم ارادۀ خود را در همین بستر جاری میکند. این تشکیلات است که متولی تحقق «طرح راهبردی امام» است و نه افراد. بنابراین امام جامعه هم با تشکیلات حرف میزند و آشکاراً منویات و فرامینش را روی دوش تشکیلات میگذارد.
لیکن تصویری که برخی از امام جامعه برمیسازند، تصویر یک فرمانده کل و قائم و قائد یک تشکیلات نیست بلکه تصویر یک پیر بزرگ خاندان بدون تشکیلات است که در یک گوشه از یک خیمه نشسته و مسئولان هربار دورهاش میکنند و با صحنهآرایی تنها از او یک «بله و خیر» میگیرند. این امام نه واجد تشکیلات است و نه حاکم بر آن. او تنها یک شخص است که اطرافیان او با او در احترام تشریفاتی و سازمانی هستند و به جایگاه صوری او تکیه میکنند. صدای این امام از خیمه بیرون نمیآید و برای برقراری نسبت با او یا باید به خیمهاش سرک کشید و یا باید بر اساس «اطلاعات درزکرده» از او اتحاد کرد و صف ساخت. این صورتبندی با تقلیل امام از فرمانده یک تشکیلات ولایی به شخص ولی چیزی جز همان استعارۀ «رهبر ضعیف» نیست با این تفاوت که امام بیتشکیلات که سرانجامی جز تبعید، تقیه یا اسارت ندارد، اینبار در دل یک حکومت دینی مهجور مانده است.
امامی که باید به خیمهاش سرک کشید یا باید چشمانتظار اطلاعات درزکرده از او بود، نمیتواند محور وحدت باشد. در این صورتبندی عامل وحدت نه امام است، نه طرح و پروژۀ او و نه حتی اطلاعاتی که از او درز کرده بلکه در اینجا عامل وحدت همین اشخاصی است که اطلاعاتی را از امام افشا میکنند. در اینجا هیچچیز جز کسی که به خیمه سرک کشیده یا اخباری را درز داده طبعاً نمیتواند مورد اعتماد باشد. این همان لحظۀ آغاز «دعوت به خود» بیرون از تشکیلات رهبری است. این دعوت به خود به بیان دیگر سرآغاز تشکیلاتسازی به موازات تشکیلات فرماندهی است؛ بیصبری، افشای سر و دهنلقی اساساً استعارههایی از این خروج از تشکیلات هستند. بهعلاوه استبعادی از این نیست که این تشکیلات خارجی به تحمیل فهم خود بر شخص امام هم بینجامد.
معنای واقعی جبهۀ حق، تشکیلات امام است. همهچیز اینجاست. حتی سازوکار نظارت بر تشکیلات رهبری بیرون از هاضمۀ این تشکیلات نیست، همانگونه که وحدت حول امام هم خارج از این ضابطه امکانپذیر نخواهد بود. امام جامعه تشکیلات میسازد و امور کشور را بر اساس عقلانیت و ایمان و ارادۀ تشکیلات (از مسئولان تا خیابان) راهبری میکند. فیالمثل در این تشکیلات قالیباف که فراتر از قوۀ مقننه میانجی قوا و نیروها بود رئیس هیئت مذاکرهکننده میشود و خیابان نیز به جناح دیگر این جنگ فرمان داده میشود. نتیجۀ این جنگ قرار است از تجمیع ارادۀ این تشکیلات حاصل شود. بازتولید هر شکلی از انگارۀ «امام ضعیف و بیتشکیلات» با طاغوتنمایی وضعیت، زمینۀ تضعیف جبهۀ جنگ است و هیچ ارتباطی با بعثت تشکیلاتی یک ملت با نظامی 47 ساله ندارد.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
وحدت بیقاعده نیست و قاعدۀ آن امام است اما نه فقط شخص امام بلکه طرح امام هم باید عامل وحدت باشد. مهمتر اما اینکه وحدت بیضابطه هم نیست و ضابطۀ آن تشکیلات است. وحدت در ظرف یک تشکیلات ولایی رخ میدهد و نه در خلأ و نه بهصورت شخصی و ذهنی. امام و فرمانده با اینکه مرکز «حرکت» است اما حرکت را شخصی اداره نمیکند. او تشکیلات میسازد و جای هر کس را مشخص میکند.
تشکیلات میتواند غیر از ساختار رسمی حاکمیت باشد و میتواند عین آن باشد. اما تشکیلات حتماً غیر از حزب و گروه و فرقه و جریان است و ضرورتاً در نقطۀ مقابل بروکراسی، دیپاستیت و ائتلافهای پنهان قدرت است. اگر به این پیکره از منظر دغدغۀ وحدت نگاه کنیم، تشکیلات ولایی تعین و تجسد وحدتی است که حول امام جامعه پدید آمده است. تشکیلات بهمثابه سازوکار تقسیم نقش و اراده آحاد مردم، مسئولان و فرماندهان و نهادها حول امام جامعه حقیقت وحدت است. نمیتوان با تشکیلاتستیزی و در بستر رابطۀ شخصی با امام، ارادۀ وحدت کرد. تشکیلاتگریزی وحدتستیزی است. خود این تشکیلات بستر وحدت است و امام جامعه هم ارادۀ خود را در همین بستر جاری میکند. این تشکیلات است که متولی تحقق «طرح راهبردی امام» است و نه افراد. بنابراین امام جامعه هم با تشکیلات حرف میزند و آشکاراً منویات و فرامینش را روی دوش تشکیلات میگذارد.
لیکن تصویری که برخی از امام جامعه برمیسازند، تصویر یک فرمانده کل و قائم و قائد یک تشکیلات نیست بلکه تصویر یک پیر بزرگ خاندان بدون تشکیلات است که در یک گوشه از یک خیمه نشسته و مسئولان هربار دورهاش میکنند و با صحنهآرایی تنها از او یک «بله و خیر» میگیرند. این امام نه واجد تشکیلات است و نه حاکم بر آن. او تنها یک شخص است که اطرافیان او با او در احترام تشریفاتی و سازمانی هستند و به جایگاه صوری او تکیه میکنند. صدای این امام از خیمه بیرون نمیآید و برای برقراری نسبت با او یا باید به خیمهاش سرک کشید و یا باید بر اساس «اطلاعات درزکرده» از او اتحاد کرد و صف ساخت. این صورتبندی با تقلیل امام از فرمانده یک تشکیلات ولایی به شخص ولی چیزی جز همان استعارۀ «رهبر ضعیف» نیست با این تفاوت که امام بیتشکیلات که سرانجامی جز تبعید، تقیه یا اسارت ندارد، اینبار در دل یک حکومت دینی مهجور مانده است.
امامی که باید به خیمهاش سرک کشید یا باید چشمانتظار اطلاعات درزکرده از او بود، نمیتواند محور وحدت باشد. در این صورتبندی عامل وحدت نه امام است، نه طرح و پروژۀ او و نه حتی اطلاعاتی که از او درز کرده بلکه در اینجا عامل وحدت همین اشخاصی است که اطلاعاتی را از امام افشا میکنند. در اینجا هیچچیز جز کسی که به خیمه سرک کشیده یا اخباری را درز داده طبعاً نمیتواند مورد اعتماد باشد. این همان لحظۀ آغاز «دعوت به خود» بیرون از تشکیلات رهبری است. این دعوت به خود به بیان دیگر سرآغاز تشکیلاتسازی به موازات تشکیلات فرماندهی است؛ بیصبری، افشای سر و دهنلقی اساساً استعارههایی از این خروج از تشکیلات هستند. بهعلاوه استبعادی از این نیست که این تشکیلات خارجی به تحمیل فهم خود بر شخص امام هم بینجامد.
معنای واقعی جبهۀ حق، تشکیلات امام است. همهچیز اینجاست. حتی سازوکار نظارت بر تشکیلات رهبری بیرون از هاضمۀ این تشکیلات نیست، همانگونه که وحدت حول امام هم خارج از این ضابطه امکانپذیر نخواهد بود. امام جامعه تشکیلات میسازد و امور کشور را بر اساس عقلانیت و ایمان و ارادۀ تشکیلات (از مسئولان تا خیابان) راهبری میکند. فیالمثل در این تشکیلات قالیباف که فراتر از قوۀ مقننه میانجی قوا و نیروها بود رئیس هیئت مذاکرهکننده میشود و خیابان نیز به جناح دیگر این جنگ فرمان داده میشود. نتیجۀ این جنگ قرار است از تجمیع ارادۀ این تشکیلات حاصل شود. بازتولید هر شکلی از انگارۀ «امام ضعیف و بیتشکیلات» با طاغوتنمایی وضعیت، زمینۀ تضعیف جبهۀ جنگ است و هیچ ارتباطی با بعثت تشکیلاتی یک ملت با نظامی 47 ساله ندارد.
۷.۳K
۱۴:۵۰