عکس پروفایل جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّوج
۱.۷ هزار عضو

جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو

دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطباییپژوهشگر مطالعات جنسیت و جامعه
جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
استقلال خیابان، آزادی خیابان یک جمع‌بندی پایانی از بحث «تشکیلات جنگ»‌ / بخش اول همۀ بحثی که در عنوان «جنگ و تشکیلات» تقدیم کردم، یک نقطۀ کانونی داشت و آن‌هم این‌که «باید ‌استقلال خیابان را به‌رسمیت شناخت اما در بطن تشکیلات». جنگ تحمیلی سوم حتی حالا که نیروهای ‌مسلح ساکتند ضلع دیگری از تشکیلات سیاسی-ولایی جمهوری اسلامی را به ما بازگرداند. خیابان به‌مثابه ‌حنجرۀ آحادی نیروی گمشده‌ای بود که اگر چه حاضر بود اما صدایش مستقلاً شنیده نمی‌شد مگر در ‌کارزار انتخابات که دورۀ ویرایش تشکیلات است.‌ مردم به معنای خاص کلمه که مجموعۀ غیرنظامی و غیرکارگزار است، در ظرف خیابان جنگ، توانست از ‌موقعیت «راع» فراتر رفته و خود را به کسوت «مسئول» هم بیاراید. این موقعیت و مسئولیت تنها با حضور ‌بدن‌مند (پرچم‌به‌دست) در خیابان میسر نبود. وضعیتی که شاهدش هستیم «صدای خیابان» است و نه ‌فقط «بدن خیابان». هر چند هنوز این کشاکش وجود دارد و من هم از هفتۀ نخست در قالب «نقد حماسۀ ‌سرد و استیج‌ها» تلاش کردم، این رویکرد قدیمی و مسلط سیاست فرهنگی که مردم را به «بدن خیابان» ‌تقلیل می‌داد زیر سؤال ببرم. «نهادها» و در یک کلمه عقلانیت متصلب و ارتجاعی شبه‌شاهنشاهی تصورش ‌از مردم این بود و هست که «ما» باید «محیط حضور چشم‌گیر و فعالیت منضبط» مردم را فراهم کنیم. ‌عنوان این سیاست فرهنگی در سال‌های اخیر در جلسات مدیران شده بود «طراحی زیست‌بوم فرهنگی»، ‌که روح مدرن و تقلیدی آن نیاز به افشا ندارد.‌ اما همانطور که در یادداشت‌های پیشین نوشتم، در منطق تشکیلاتی اگر چه نوعی تقسیم‌کار و بلکه نوعی ‌سلسله‌مراتب منطقی و عقلایی در ساحت عمل وجود دارد، در ساحت فکر و عاطفه، بی‌هیچ سلسله‌مراتبی ‌تک‌تک مردم و بلکه آحاد مردم مستقیماً به مرکز تشکیلات (امام) متصل هستند. همین مبنا، موجبات ‌بحث از استقلال مردم را فراهم می‌آورد. مردم به ‌معنای عام کلمه همین جمهوری اسلامی متشکل هستند که ‌کانونش رهبری است اما مردم به معنای خاص کلمه مستقیماً از سرچشمۀ حقیقت و کانون تشکیلات نیرو ‌می‌گیرند و همین اتصال مستقیم ایجاب می‌کند به استقلال مردم (در اینجا خیابان) ملتزم باشیم.‌ در صورت‌بندی‌ای که پیش از این ذکر کردم، تشکیلات جمهوری اسلامی اکنون واجد عناصری دست‌کم ‌سه‌گانه به‌نام «خیابان»، «میدان» و «دیپلماسی» است. من این سه را سه عضو این پیکره و در پیرامون ‌‌«امام» به‌مثابه رکن می‌فهمم. این سه در عین پیوستگی تشکیلاتی، واجد استقلال نظر هستند. اگر قرار ‌است بجنگیم و اگر قرار است پایان جنگ به نحوی خاص مشخص شوند، چهار ارادۀ مستقل و البته ‌متشکل بر این سرنوشت سهم و مسئولیت دارند. اگر مدل جنگیدن تشکیلاتی را خوب بفهمیم، باید اجازه ‌بدهیم خیابان مستقل از دیپلماسی فهم خودش را فریاد کند. خیابان حق دارد حتی فراتر از شروط رهبری و ‌حتی بالاتر از افق مدنظر میدان و دیپلماسی رویا و تصویرش را از افق جنگ ابراز کند. خیابان خودش هم ‌‌«طرف مذاکره از دور» است و هم «طرف جنگ از وسط شهر»! نه‌تنها خیابان صرفاً تأیید‌کنندۀ میدان و ‌دیپلماسی نیست و باید میدان و دیپلماسی را گرد امام نگه دارد بلکه خودش می‌تواند مستقیماً با دشمن ‌خطاب و نبرد کند. بگذاریم خیابان خودش «برای دشمن» خط‌ونشان بکشد، تهدید و تعیین‌تکلیف کند تا ‌به این‌وسیله هم دشمن را به لحاظ روانی و سیاسی عقب براند و هم موجب تشجیع میدان و دیپلماسی شود. ‌این از مظاهر استقلال است.‌ (ادامه...) undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
استقلال خیابان، آزادی خیابان
یک جمع‌بندی پایانی از بحث «تشکیلات جنگ»‌ / بخش دوم

اما این استقلال که من بیمی ندارم آن را مطلق بنامم، در ساحت عمل حسب منطق تشکیلاتی مقید است ‌و مطلق نیست. منطق تشکیلاتی ضرورت «انسجام» و «همدوشی» را متذکر می‌شود. عناصر چهارگانۀ ‌مذکور اگر چه هر کدام فی‌نفسه مستقل هستند و نباید عنصری را ذیل دیگری قرارداد اما در ساحت عمل ‌باید «یک کل واحد هماهنگ و هم‌سو» در موقعیت جنگ پیکار کنند؛ آن چیزی که در نهایت باید اثر کند ‌‌«وحدت کلمه» است و نه تشتت عناصر. بنابراین «آزادی عمل» مطلق نیست. مطلق دیدن آزادی خیابان ‌یا هر نیروی دیگری، زمینه‌ساز فروپاشی تشکیلات و تضعیف «کل واحد» است. همانگونه که دیپلماسی آزاد ‌نیست به هر شکلی از پایان سیاسی جنگ تن بدهد، خیابان هم آزاد نیست هر گفتاری را از ناحیۀ ‌ولیجه‌ها، رسانه‌های مشکوک و دهان نجس دشمن بپذیرد و به آن ضریب بدهد. خیابان در بدبینی، ‌یأس‌پراکنی، به‌رسمیت‌نشناختن اضلاع دیگر تشکیلات، از موضوعیت انداختن اصل عنصر دیپلماسی و ‌میدان، تخطئه و تخریب و افشا و... آزاد نیست. نادیده‌گرفتن استقلال، فهم و تشخیص میدان و دیپلماسی ‌رفتاری غیرتشکیلاتی است. حتی اگر به‌جای قالیباف و عراقچی که صدق و مجاهدتشان را می‌بینیم، روحانی ‌و ظریف مسئولیت داشتند، محدودۀ آزادی عمل خیابان تا تخریب اصل تشکیلات نیست. تشکیلات بسط ‌عینی ولایت امام است. امام را با جبهه‌ای که آفریده باید فهمید. محمل وحدت ساحات همین جبهه و ‌تشکیلات است و نمی‌توان تشکیلات را با عمل و گفتار ضدتشکیلاتی ترمیم کرد و ارتقا داد. تشکیلات‌سازی ‌موازی به هر نیتی، تضعیف امام است. استقلال خیابان را باید تقویت کرد اما خیابان خود باید محدودۀ ‌تشکیلاتی آزادی عملش را پیدا کند. این مهم تنها با متفاهم‌شدن و زبان‌دارشدن «طرح کلی جنگ» محقق ‌می‌شود. امام یک طرح کلی برای جنگ دارد. محدودۀ عمل خیابان و میدان و دیپلماسی و البته عامل ‌وحدت و هماهنگی آن‌ها همین طرح است. به این مطلب در یادداشت قبلی بیشتر پرداخته بود.‌
پ.ن: این احتمالاً آخرین بحث من در مبحث جنگ و تشکیلات است و فکر می‌کنم باید به بحث بعدی ‌بپردازم. در این نوشتار تلاش کردم به نقدها از جمله نقد برادر بزرگوار آقای کوشکی هم بپردازم. اما در تکمیل ‌این پاسخ باید متذکر شوم که بیاد ندارم جایی در این بحث‌ها در دوگانۀ تشکیلات امام یا شخص امام یا تقدم تشکیلات ‌امام بر شخص امام فروغلتیده باشم که نیاز به یادآوری تقدم امام بر تشکیلات او باشد. تشکیلات به ‌اعتبار صوری فی‌نفسه‌اش، جسم ولایت است و این جسم فی‌نفسه واجد کمترین موضوعیت است؛ کما ‌اینکه شکل صوری اکنونی جمهوری اسلامی تقدس آن‌سویی ندارد و می‌تواند به اشکال دیگری هم تبدیل ‌شود اما تشکیلات به‌اعتبار درون‌مایه‌اش تعین و تجسد ارادۀ امام است. معلوم است که قوام تشکیلات ‌به‌وجود شخص امام است اما حسب آنات خلاف‌قاعده حتی ما ممکن است ایامی را در غیاب شخص ‌امام یا عدم‌ظهور در دسترس امام سپری کنیم. چنانچه پس از شهادت قائد امت، روزهایی را چنین گذراندیم. ‌در این شرایط جسم تشکیلات تنها لاشه‌ای دورافکندنی است؟ خیر! ممشای امام، طرح امام، پروژۀ جاری ‌امام و مبانی فکری امام هم می‌تواند تا حدی تشکیلات را سرپا نگه دارد و زمینه‌ساز وحدت ساحات و ‌آحاد باشد. تشکیلات می‌تواند انتشار عینی ارادۀ امام باشد و اگر امامی تشکیلات برپا کرد در حقیقت ‌خودش را گسترانده و حفظ امام گسترش‌یافته اوجب از حفظ شخص امام است. ‌
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
undefined۴

۱.۸K

۷:۱۶