جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
حزباللهی به معنای وسیع کلمه، سوژهٔ «عین حقیقت» نیست، بلکه او در اصل، سوژهای با درجات گوناگونی از «اتصال به حقیقت» است. یعنی ثبوت حقیقت در نیروی حزباللهی فینفسه نیست و در یک «ربط» واقعی و وجودی با سرچشمه / واسطهٔ حقیقت پدید میآید. این «ربط» حاق معنای «تشکیلات» است که حول «امام حق» بنا میشود و از آنجا که «تشکیلات» غیر از «سازمان» است، هر جا نیروی حزباللهی، «تشکیلاتگریز» یا «سازمانزده» اندیشه و عمل میکند، درجاتی از اتصال به حقیقت را از کف داده است.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
ما این تقریر خطا را در بعثت مردم هم تکرار کردیم. بعثت مردم نوعی برانگیزش احساسی و طغیانی نیست بلکه این پدیده هم اگر واجد خروش و عاطفهای است، پای در انواعی از عقلانیتها و خودآگاهیهای جمعی دارد و هم تودهای و شورشی نیست و در بستر یک «تشکیلات مبعوث» رخ مینماید. اگر صورت تشکیلاتی بعثت را نادیده بگیریم، دیگر «جمهوری اسلامی» تعین ملت مبعوث نیست، بلکه میشود ماجرای بعثت را به گروهی از مردم در خیابان تقلیل داد و بعد تصمیم گرفت نسبت این مردم با ساختارهای دولتی و حکومتی چگونه بر اساس انواعی از پیشفرضهای تراژدیک-چپ-آرمانجویانه صورتبندی شود. در این صورتبندی معلوم است که نمیشود به «نظام» اعتماد داشت و با او همجبهه شد و معلوم است که چرا مقام ولی فقیه در آن همواره مهجور است و جام زهر مینوشد. وقتی حزباللهی سوژه تشکیلاتستیز اما عین حقیقت فرض میشود، معلوم است که نباید در ولایتپذیری خود تردید کند و باید به خیمه ولی یورش برد و جام زهر را از دست او بگیرد.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
۲.۷K
۲۲:۵۳